|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق90/1/30: توقع مخاطبان سينما كم شده است
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1225 30/1/90 > صفحه 14 (سينماي ايران) > متن
 
 


توقع مخاطبان سينما كم شده است
گفت وگو با محمدعلي نجفي

نويسنده: پوريا جهانشاد
مترجم: نوشين جعفري


    وقتي نام محمدعلي نجفي مي آيد ذهن ها بي اختيار به سمت سريال «سربداران» كه از اولين اتفاقات مهم فيلمسازي بعد از انقلاب است، مي رود. نجفي از جمله فارغ التحصيلان دانشگاه ملي در رشته معماري است و پيش از انقلاب به فعاليت هاي اجتماعي و سياسي گرايش داشت. او سينما را به عنوان حوزه اي كه مي توانست توسط آن با جامعه اش ارتباط برقرار كند، برگزيده و مي گويد: اواخر دهه 40 با دكتر شريعتي آشنا شدم. دكتر شريعتي مي گفت؛ تو فرض كن معمار موفقي شوي ولي به هر حال مجبوري براي طبقات مرفه كار كني. وي در سال هاي آغازين انقلاب اسلامي به عنوان سرپرست اداره كل نظارت و نمايش امور سينمايي فعاليت مي كرد و از موسسين بنياد سينمايي فارابي است كه علاوه بر كارگرداني، طراحي صحنه هم مي كند و در كنار اينها گهگاه تهيه كنندگي و بازيگري را نيز دنبال مي كند. اگرچه نجفي هم اكنون فعاليت كمي در سينما دارد اما به هر حال يكي از كساني است كه سينماي بعد از انقلاب وامدار او و فعاليت هايش است.
    
    چه رابطه اي بين سينما و معماري در آن سال ها حس كرديد كه وارد اين حوزه شديد؟
    سال 44 ،فيلم «خشت و آينه» اكران شد. من در آن زمان در آتليه كار مي كردم و زمان تحويل پروژه ام بود، به خاطر همين شب ها هم دانشگاه مي ماندم. رفتم سينما راديو سيتي كه نزديك آتليه بود فيلم «خشت و آينه» را ديدم. اين فيلم برايم خيلي عجيب بود و بعد از ديدن آن، احساس كردم سينما چقدر براي بيان مسايل اجتماعي و انساني مي تواند نقش داشته باشد. وقتي برگشتم به آتيله، به دوستم گفتم فكر مي كنم مساله سينما بيش از يك تماشاگر عادي برايم جدي شده و دلم مي خواهد خيلي بيشتر به آن فكر كنم. چند سال بعد فيلم «آگرانديسمان» را ديدم و باز فكر كردم سينما تا چه حد مي تواند وارد ابعاد دروني انسان شود. از سوي ديگر احساس كردم در هر دوي اين فيلم ها معماري چقدر نقش دارد. چقدر با رنگ و معماري مي شود حرف زد و آن موقع مساله برايم خيلي جدي شد. اما به صورت جدي مي خواهم بگويم از عكاسي شروع شد. ما در دانشكده براي كارها و پروژه هايمان بايد عكاسي مي كرديم و اين رابطه معماري و انسان را من در عكس پيدا كردم. به هر حال عكس همان سينماي صامت است و وقتي حركت وارد اين عكس مي شود سينما شكل مي گيرد. از همان زمان بيش از حد معمول شروع كردم به مطالعه در اين زمينه. با دوربين هشت ميلي متري كار عملي را آغاز كردم و اولين فيلمم را در اواخر دهه چهل ساختم. همين طور شناختم از فرهنگ و مدرنيته مرا بيشتر ترغيب مي كرد كه سينما را دنبال كنم و به اين باور رسيده بودم بقيه هنرها ريشه در سنت دارد اما سينما با مدرنيته گره خورده است. حالاشخصيت من را دو بخش كنيد. بخشي به عنوان يك معمار و بخش ديگر به عنوان معماري كه سعي دارد فرهنگ سازي كند و اصلابه طور كلي دارد تعاريف جديدي را توسط معماري وارد زندگي بشر مي كند. ما معماران مي گوييم معماري ماكت تاريخ است. يعني اگر بخواهيم از تاريخ ماكت بسازيم مي شود معماري، اينها همه من را بيشتر تشويق مي كرد كه به طرف سينما بروم. به موازات آن حساسيتي هم كه به مسايل سياسي- اجتماعي داشتيم كمك مان مي كرد.
    شما از خانواده اي سنتي و پايبند به سنت ها آمديد. علاقه به مدرنيته از كجا آمده بود؟ از دانشكده معماري يا از خانواده؟
    خانواده من سنتي ـ مذهبي بود و آشنايي ام با مدرنيته من را وادار كرد سنت و تقابل اين دو با هم را جدي تر بشناسم و حس كنم اين جنگ سنت و مدرنيته چگونه دارد شكل مي گيرد. معماري خيلي به ما كمك مي كرد و اتودهايي مي كرديم كه سعي داشتيم مدرن باشد. يعني تكنولوژي جديد را بياوريم. در كنار اينها به تدريج كشف مي كرديم كه هم سينما و هم معماري يك جور تعامل است بين صنعت و هنر. يعني هنر بخش خلاقش است و صنعت آن بخشي است كه اقتصاد را هم مطرح مي كند. خب وقتي شما با اين مسايل آشنا مي شوي و ذهنيت سياسي به معني نقد اجتماعي هم داري در پيشبرد مسيرت خيلي كمك مي كند. اما نكته اي كه مي توانم عنوان كنم اين است كه اواخر دهه 40 با دكتر شريعتي آشنا شدم. دكتر شريعتي مي گفت؛ تو فرض كن معمار موفقي شوي ولي به هر حال مجبوري براي طبقات مرفه كار كني، اما مساله سينما را جدي تر بگير. پس به موازات آن من شروع به كار تئاتر كردم. چند تئاتر را در آن فضاي سنتي ـ مذهبي كه امكاناتش را داشتيم روي صحنه بردم و بعد با بسته شدن حسينيه ارشاد و ساير فضاهايي كه وجود داشت با بن بست هايي روبه رو شديم. اما خب همانطور كه گفتم در آن زمان بود كه دوربين هشت ميلي متري هم آمده بود و فيلمسازي را از همان زمان آغاز كردم.
    
     آن زمان با توجه به ديدگاه مذهبي شريعتي، نگاه او به سنت و مدرنيته چگونه بود؟ به هر حال دلمشغولي شريعتي به حوزه ديگري بود و مستقيما فعال سياسي ـ اجتماعي بود.
    شريعتي مسايل مدرن را با زبان سنت بيان مي كرد. وقتي در مكاني مذهبي و به مناسبتي مذهبي حين سخنراني از چارلي چاپلين به عنوان نابغه اسم مي آورد و بعد فيلم «عصر جديد» را پشت تريبون حسينيه ارشاد تشريح و نقد مي كند متوجه يك فضاي جديد مي شوي. نزديكي ات هم با تفكراتش تو را يك انسان مدرن ضدسنت يا ضدمذهب نمي كند. شايد اگر او نبود ما فكر مي كرديم اگر اين بخش مدرن را بخواهيم ادامه دهيم يك جورهايي بايد با او مخالفت كنيم. واقعيت اين است كه اكثر روشنفكرها اينطور بودند. اول از آن سنت و ارزش هاي سنتي فاصله مي گرفتند و بعد مسايل مدرن و فرهنگ مدرن را مطرح مي كردند.
    
     تناقضي ايجاد نمي كرد؟ بحث هاي شريعتي به عنوان جامعه شناسي كه همزمان تحت تاثير تفكرات فلسفي و علوم اجتماعي غربي هم بود چه سنتزي براي مردم عادي كه پاي صحبت هايش مي نشستند، داشت؟
    سنتزش همين شد كه بدنه مذهبي جامعه بشود بدنه انقلابي. در حالي كه پيش از آن مي گفتند مذهب افيون توده هاست و مانع انقلاب است. شريعتي همان مسايل مدرن را با زبان سنتي تشريح مي كرد، پس مي فهميدند. بسياري از آدم هاي مذهبي كه مي آمدند پاي سخنان شريعتي در ابتدا فكر مي كردند يك شخصي آمده مذهب را تخريب كند اما وقتي گوش مي كردند مريدش مي شدند و مي گفتند چه حرف هاي خوبي مي زند. منتها يك جهان بيني و دريچه اي را باز كرد به طرف مطالب مدرن و مبتلابه روز. به همين دليل ما خيلي زود به او گرايش پيدا كرديم تا اينكه به اين نتيجه رسيديم كه اين مساله را خيلي حرفه اي تر بايد پيش ببريم. اينطور شد كه انجمن مهندسين و فارغ التحصيلان دانشگاه ملي تصميم گرفتيم مساله را جدي تر دنبال كنيم و بر همين اساس «آيت فيلم» را تاسيس كرديم.
    
     با چه كساني «آيت فيلم» را تاسيس كرديد؟
    من، عبدالعلي بازرگان، ميرحسين موسوي، انوار، محمد بهشتي، مصطفي هاشمي طبا. به غير از آقاي انوار و هاشمي طبا همه آرشيتكت بوديم.
    
     چطور اين آرشيتكت ها به اين نتيجه رسيده بودند كه شركت فيلمسازي تاسيس كنند؟
    چون احساس كردند براي ارتباط با جامعه و توده ها مناسب ترين زبان و بيان است.
    
     «آيت فيلم» چه سالي تاسيس شد؟
    سال 56. از سال 55 مقدماتش را از جمله ثبت كردن و دفتر گرفتن و... شروع كرديم و اوايل 56 به صورت جدي فعاليت مان را آغاز كرديم كه اولين توليدمان «جنگ اطهر» بود. بعدي «ليله القدر» بود كه بعد از آن انقلاب شد و هر كدام مان در بخشي مسوول شديم. من هم مدت كوتاهي از فروردين 58 تا مرداد 59 مدير امور سينمايي شدم.
    
     در آن فاصله چه كارهايي انجام شد؟ به هر حال تازه انقلاب اسلامي شده بود و شرايط، شرايط بحراني بود و هنوز چيزي سر و شكل درستي نگرفته بود.
    قبلابه طور كلي بدنه سينما فكر مي كرد سينما با هر چيزي ارتباط داشته باشد با مسايل مذهبي نمي تواند، بنابراين يك نوع عدم اعتماد يا تامين شغلي پيش آمده بود. كار من اين بود كه آن اعتماد را به وجود بياورم و بگويم به سينما فكر كنيد. خودم هم انرژي گذاشتم و فيلم ساختم.
    
     در واقع اين كار را براي حفظ سينما كرديد؟
    بله. بعد بچه ها ديدند، مي توانند بيايند و آدمي هم حضور دارد كه زبانشان را مي فهمد و با آنها مي تواند تعامل داشته باشد. من هم سعي كردم اعتماد ايجاد كنم. كارم هم بيشترين انرژي را مي برد. دوستان مان از جمله آقاي انوار همان زمان وارد تلويزيون و مدير شبكه شدند. در نتيجه اين تعامل را بين تلويزيون، سينما و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ايجاد و شروع كرديم به فعاليت و بده بستون كه همين مساله باعث ايجاد اعتماد شد.
    
     آن فيلمسازهايي كه قبل از انقلاب فعاليت مي كردند و بعد از انقلاب در دوره اي هيچ كدامشان نبودند، دليلش چه بود؟ آيا گفته بودند كه اين سينماگران اجازه كار ندارند؟
    نه، خودشان از نظر روحي و رواني به اين نتيجه رسيده بودند و مثل اينكه به آنها تلقين شده بود كه ديگر نبايد از سينما حرف بزنند. ما آمديم اين را درست كنيم. مثلامن از آقاي كيميايي خواهش كردم كه مشاورم باشد و ايشان هم به همراه بقيه سينماگران همراهي كردند براي اينكه شروع كنيم. همه كم كم متوجه شدند كه مي شود فعاليت كرد.
    
     بعد شما اساسنامه اي تدوين كرديد كه طبق ضوابطي كار شود و چهارچوب تعريف كرديد؟
    بله. گفتيم بايد همه با هم كار كنيم. در آن زمان به همراه مرحوم غيب پور، هژير داريوش و اكبر عابدي كه مديران اداري بودند با بچه هاي سينماگر حرفه اي جلساتي مي گذاشتيم كه همه دور هم جمع شوند و بحث كنيم تا از دل اينها به آيين نامه هايي برسيم كه بشود فيلم ساخت.
    
     بعد آيين نامه هايي كه تدوين شد، به مرحله عمل رسيد؟
    بله، تعدادي فيلم ساخته شد و اين آيين نامه ها با گذر زمان تغيير كرد. سال 62 كه من سربدارانم تمام شده بود دوستاني از تلويزيون آمده بودند و مسوولان سينما شدند از جمله آقاي خاتمي كه وزير ارشاد شد. در آن زمان براي اينكه اين آيين نامه ها اجرايي تر و عملي تر شود بنياد فارابي تاسيس شد و من هم جزو هيات امنا و موسسان بنياد فارابي شدم. ما گفتيم فارابي يك بنياد است كه بدون گيرهاي اداري مي تواند براي توليد فيلم ها به فيلمسازان كمك كند. وقتي اين بنياد به وجود آمد هم فيلمسازهايي كه از قبل فيلم مي ساختند مثل آقاي مهرجويي، كيميايي، فخيم زاده و... شروع به فيلمسازي كردند و هم نسل جديدي كه آمده بودند از جمله آقاي جعفري جوزاني و پوراحمد و... . يعني دو نسل در كنار هم شروع كردند به فيلمسازي. از آن موقع بود كه برنامه هاي جدي و منظم با مشورت و تعامل با خود فيلمسازان تدوين شد و طبق آن برنامه ها سينما حركتش را دنبال كرد. مي توانم بگويم سينماي جدي بعد از انقلاب از زمان آقاي خاتمي از سال 1362 به بعد شروع شد.
    
     پيش از ورود ايشان به وزارت ارشاد و در دوره اي كه انقلاب فرهنگي هم رخ داده بود كساني كه مي خواستند فيلم بسازند با چه شرايطي اين كار را مي كردند؟
    عرض كردم در آن دوره وقفه اي در توليد آثار سينمايي به وجود آمد و در سينما خود فيلمسازها هنوز اين اعتماد را براي فيلمسازي نداشتند. در آن دوره اي كه من بودم دادگاه انقلاب هم يك عده از آنها را دعوت و با آنها صحبت مي كرد. در نتيجه خود فيلمسازان به كارهاي ديگري مشغول شدند و از سينما فاصله گرفتند كه يك عكس العمل رواني بود. آن موقع قانون خاصي تدوين نشده بود. همه چيز شناور بود و همه چيز روز به روز تغيير مي كرد و مي شود گفت؛ هر كاري با ريسك همراه بود. ولي از سال 62 به بعد قوانين جدي تدوين شد كه فيلمسازان بر اساس آن فيلم مي ساختند.
     يعني از زماني كه آقاي خاتمي آمد ضوابطي مشخص شد كه خارج از آن چهارچوب نمي شد فيلم ساخت؟
    بله، او اين اعتماد را ايجاد كرد. چرا كه سينما هنر صنعت و اقتصاد پشتش است. تو نمي تواني در اين حوزه ريسك كني. شما مي توانيد كتابي بنويسي كه چاپ نشود. ريسكش در حد نوشتن نويسنده است و آن زماني كه صرف نوشتن شده اما سينما كار جمعي است. گروه هاي فني و عوامل بسياري در اين قضيه نقش دارند كه نمي توان كاري را انجام داد كه اين احتمال وجود دارد كنار گذاشته شود.
    
     در تلويزيون معيارها به چه صورت بود؟
    تلويزيون چون نياز داشت كه بماند و نبايد مثل سينماها بسته مي شد مانند نهنگي بود كه دهن باز مي كند و هر چه به آن مي دادند، مي بلعيد. مجبور بود توليدش را به عناوين و دلايل مختلف ادامه دهد.
    
     روند توليد سريال «سربداران» در تلويزيون چگونه بود؟
    من قبل از انقلاب، تئاتر «سربداران» را اجرا كرده بودم. البته يك شب بيشتر اجرا نشد و حتي حسينه ارشاد هم به دليل اين نمايش بسته شد. اما سال 58 من خودم مدير امور سينمايي شده بودم و آقاي دكتر خرازي كه بعدا وزير امور خارجه شدند در آن زمان مدير شبكه بودند. ايشان به من گفتند؛ آقاي ژكان با محمدحسين پرتويي يك طرحي براي توليد سريال «سربداران» نوشته اند و آن را به تلويزيون داده اند. آقاي خرازي به آنها گفته بود كه بيايند نزد من و براي ساخت آن با من هماهنگ شوند. وقتي آقاي خرازي اين را گفتند من اصلاروحيه كار اداري نداشتم و دنبال بهانه بودم كه يك طوري در بروم. ژكان و پرتويي با من صحبت كردند كه كار را با هم شروع كنيم. پرتويي دفتر گرفت. نويسنده هاي مختلفي شروع كردند به نوشتن، تا اينكه مرداد 59 ديگر مساله برايم خيلي جدي شده بود. بارها هم از مديريت امور سينمايي استعفا داده بودم اما قبول نمي كردند. همان زمان تصميم گرفتم براي مطالعه به ايتاليا بروم و اين كار را كردم. تا اينكه جنگ شد و بيشتر ماندم چون با هواپيما نمي شد به ايران آمد. اما مدتي بعد با هواپيما به تركيه آمدم و بعد به صورت زميني وارد ايران شدم. كه در آن زمان ديگر توليد «سربداران» را آغاز كرديم.
    
     مسوولان تلويزيون چه نگاهي به «سربداران» داشتند؟
    50-50 بود. به خاطر اينكه اين سريال از سوي جامعه بسيار مورد استقبال قرار گرفته بود اما يك چيزهايي هم مدام قرينه سازي مي شد. تلويزيون هم كه اين همه تماشاگر داشت و نمي دانستند تكليفشان چيست. قرار بود شيخ حسن قهرمان مردم شود در حالي كه همه از قاضي شارح حرف مي زدند.
     در عين حال به نظر مي رسد به رغم 50 درصد مخالفت اما به دليل استقبال مردم اگر هم تلويزيون نمي خواسته اما مجبور شده پخش سريال را ادامه دهد و به پايان برساند.
    اين طبيعي است. البته خيلي مميزي شد و دوبله اش تغيير كرد. فكر مي كنم چيزي حدود سه ساعت از فيلم كم شد و يك اپيزود كلاحذف شد. اپيزود شهر عشرتكده ها و ميكده ها كه اتفاقا خيلي خوب درآمده بود.
    
     شما نمي توانستيد جلوي مميزي شدنش را بگيريد؟
    اصلا! به خصوص دوره اي بود كه هر حرف و كاري ممكن بود تلقي ديگري پيدا كند. به هر حال ما سال ها فعاليت سياسي كرده بوديم، انقلاب كرده بوديم و انقلاب را هم از جنس خودمان مي دانستيم. در نتيجه مي خواستيم بگوييم توانايي داريم جامعه را بچرخانيم و چيزي كم نداريم.
    
    بعد از «سربداران» سينما را چطور ادامه داديد؟
    يك كار كوتاه كردم به نام «لوحه صفورا» و بعد از آن «گزارش يك قتل» را ساختم كه آن هم در سينماي ايران براي اولين بار با تكنيك خاصي توليد شد.
    
     تعدادي از فيلمسازان هستند مثل شما كه يك دوره اي در سينما بسيار فعال بودند اما الان فعاليت شان در سينما كم شده و نهايتا ممكن است تله فيلمي بسازند. دليل اين اتفاق چيست؟
    دو عامل دارد. يك عامل انگيزه است كه آدم براساس شرايط انگيزه اش كم مي شود و دوم همان سليقه اي كه بر سينما حاكم شده كه بعضي فيلمسازان نمي توانند آن را هضم كنند و نمي خواهند با آن همرنگ شوند. به خصوص براي من كه معمارم. وقتي كه كسي شغلش صرفا سينماست، براي بقايش ممكن است تن در دهد اما اگر شما شغل ديگري داشته باشيد اين اتفاق برايت نمي افتد. البته براي من بيشتر همان عامل انگيزه است كه باعث شده از سينما فاصله بگيرم. اگر بخواهم كار كنم بايد انگيزه داشته باشم. اما همان تله فيلمي كه ساختم بسيار انگيزه ام را گرفت.
    
     چرا؟
    چون اصلاآن شرايطي كه من دلم مي خواست نبود و در يك موقعيتي قرار گرفتم كه نمي توانستم برگردم. چون تعهد كرده بودم كه آن كار را انجام دهم. همينطور كه پيش مي رفت، مي ديدم چقدر با من فاصله دارد و از يك مرحله بعدش انگار داشتم به صورت مكانيكي كار مي كردم. همين انگيزه را مي گيرد.
    
     يعني براي كسي كه «سربداران» را ساخته اين شرايط توليد راضي كننده نيست؟
    نه اينكه راضي نمي شوم. اصلاديگر تصورش را نمي كنم. يعني من پنج سال به همراه خانم نغمه ثميني روي سناريوي «خداوند الموت» كار كرده ام. اما اصلاتصور اينكه اين فيلم را بسازم را نمي توانم بكنم. يعني چطور ممكن است با شرايط توليد فعلي اين فيلم ساخته شود؟
    
     در آن دوره اي كه شما «لوح صفورا»، «گزارش يك قتل» و... را كار كرديد چه خطوط قرمزي وجود داشت كه خواسته يا ناخواسته مجبور به رعايت آنها بوديد؟
    من آن موقع آنقدر ذهنم سيال بود كه اصلاهيچ خط قرمزي براي خودم تعريف نمي كردم. هنوز هم مي گويم در آن دوره مسوولان سينما بيشتر به خود سينما فكر مي كردند تا جايگاهشان. در حالي كه اتفاقي كه الان افتاده برعكس است و انگار آدم ها جايگاهي كه دارند مهم تر از سوژه كارشان است.
    
     مي خواهيد بگوييد در آن زمان حتي آن كسي كه مي نشست و به شما مي گفت اين را بساز يا نساز سينمايي بود و در حوزه سينما مي توانستيد با او صحبت كنيد؟
    دقيقا بله. اصلامي خواهم بگويم شرايط اجتماعي طوري بود كه همه چيز انگار بايد متولد شود. هم سينماگران و هم مسوولان سينما داشتند كشف و شهود مي كردند به همين دليل در كل تاريخ سينما در ايران، مي توانيم دهه شصت را خلاق ترين دهه بدانيم. به اين دليل كه كارگردان محور بود. كارگردان بود كه تصميم مي گرفت. مثلاشما يك فيلمي مثل «اجاره نشين ها» را الان هم كه ببيني به نظرت تازه مي آيد. هم دانش سازنده را پشت كار مي بيني و هم تكنيك و قدرتش را در ارايه كار و همين خيلي باارزش است.
    
     در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد شاهد رونق جشنواره فيلم فجر هم بوديم. مردم صف هاي طولاني براي تهيه بليت مي كشيدند و آنقدر فيلم هاي خوب روي پرده بود كه روز به روز علاقه مردم به سينما بيشتر مي شد. به نظر مي رسد خود سينماگران هم در آن دوره به كارشان علاقه و اعتقاد بيشتري داشتند. چه عاملي باعث شد آن انگيزه ها ايجاد شود و چه عاملي باعث شد اين روند، سير نزولي پيدا كند؟
    بايد ريشه اي تر ديد. بايد رفت در حوزه فلسفه و جامعه شناسي. وقتي ما در مورد عقل صحبت مي كنيم دو نوع عقل داريم. عقل بنياني و عقل ابزاري. عقل ابزاري تو را براي به دست آوردن سود بدون هدف حركت مي دهد. عقل بنياني به تو مي گويد هدف چيست. معني زندگي چيست. اگر من بخواهم در مورد سينما در دهه شصت صحبت كنم به نظرم عقل بنياني بيشتر بر سينما و فيلمسازها حاكم بود. اما از اوايل دهه هفتاد تا به الان به نظر مي رسد فقط عقل ابزاري است كه حركت مي كند. يعني فيلمسازان بيشتر به اين فكر مي كنند كه چه فيلمي سود دارد و مي فروشد. مثلافيلم آقاي كيارستمي در دهه شصت اكران مي شد، تماشاگر هم داشت، موفق هم بود ولي بعد از آن فيلمي از او اكران شد؟ وقتي آن عقل ابزاري جايگزين عقل بنياني شود در عمل اين اتفاقي مي افتد كه الان مي بينيم.
    
     الان اصناف سينمايي براي بهبود اوضاع بايد چه كار كنند؟
    خود آنها خيلي دارند دست و پا مي زنند كه واقعا سينما را به يك ساختاري برسانند ولي همينطور شناور است. سينما يك محصول جمعي است و اين جمع بايد در جاي خودش قرار بگيرد و هر كسي براي كاري كه مي كند به دليل حتي تنازع و بقا و پايدار بودن شغلش خلاق عمل كند. تماشاچي هم بايد توقع اين خلاق بودن را داشته باشد. توقع مخاطبان سينما كم شده در نتيجه خلاقيت هم كم شده. اما الان يك نسلي آمده كه سوالاتي دارد. شما براي سوال جديد نمي تواني جواب قديمي بدهي. به نظر من سوالات جديد است اما جواب ها كهنه است. اين خودش جامعه را هم دچار سردرگمي كرده. البته من مي توانم بگويم به آينده بسيار خوشبين و اميدوارم. به دليل حضور اين نسل جواني كه نسبت به خواسته هايش واقف است و دارد هوشيار مي شود.
    توقع مخاطبان سينما كم شده است / گفت وگو با محمدعلي نجفي
    


 روزنامه شرق، شماره 1225 به تاريخ 30/1/90، صفحه 14 (سينماي ايران)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 177 بار



آثار ديگري از "پوريا جهانشاد"

  تاملاتي درباره مفهوم «سياست» در فيلم هاي مستند سياسي
پوريا جهانشاد *، شرق 2/5/97
مشاهده متن    
  از «زبان مصداق» چخوف تا «فرازبان» پيروزفر / تاملاتي درباره نمايش «ماتريوشكا»
پوريا جهانشاد *، شرق 3/7/96
مشاهده متن    
  در غياب «واقعيت» / تاملي بر اجراي «درباره تصويرت از من تجديدنظر كن»به كارگرداني آروند دشت آراي
پوريا جهانشاد*، شرق 4/8/95
مشاهده متن    
  نگاهي به برنامه ريزي و داوري مسابقه طراحي غرفه ايران در بي ينال معماري ونيز
پوريا جهانشاد *، شرق 14/1/95
مشاهده متن    
  رسوايي فراموشي / مروري بر تئاتر زمستان 66
پوريا جهانشاد، شرق 19/7/90
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه فناوري سيمان
متن مطالب شماره 119، آذر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است