|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق90/2/25: گفت وگو با محمد علي بهمني به بهانه انتشار مجموعه اشعارش در نمايشگاه كتاب: نوشتن غزل ننگ نيست
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3335
يك شنبه 16 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1246 25/2/90 > صفحه 13 (ادبيات) > متن
 
      


گفت وگو با محمد علي بهمني به بهانه انتشار مجموعه اشعارش در نمايشگاه كتاب: نوشتن غزل ننگ نيست


نويسنده: علي حسن زاده


    محمدعلي بهمني كار خود را در دهه 50 در شعر با انتشار مجموعه اي از شعر هاي آزاد خود آغاز كرد، اما شهرت او مربوط به سال هاي دهه 70 و 80 با عنوان شاعر غزل سرا و ترانه سراست. بهمني تا امروز بيش از 10 مجموعه از اشعار خود، به همراه چندين آلبوم شعرخواني و گزيده شعر را منتشر كرده است. در نمايشگاه كتاب امسال نيز مجموعه اشعار وي توسط انتشارات نگاه منتشر شد، متن زير حاصل گفت وگو با محمدعلي بهمني درخصوص پاره اي از مشخصه هاي شعرش است.
    
     آقاي بهمني، مي خواهم فرآيند تحول شاعرانگي شما را طي سي و اندي سال گذشته مورد پرسش قرار دهم، شما در آغاز شاعري تان در دهه 50 كه انتشار مجموعه باغ لال بود، شاعري نوپرداز بوديد كه رگ هاي روشني از تاثير پذيري شما از شعر متعهد آن سال ها را مي توان در آن و مجموعه بعدي تان جست وجو كرد اما از اواسط دهه 60 عملارويكرد شما عوض شده و هرچه پيشتر رفته ايد تمايل تان به غزل روشن تر شده است و در دهه 70 شما ديگر عملاغزل سرا و ترانه سرايي صاحب نام هستيد و كسي شما را به عنوان شاعري نو پرداز نمي شناسد؛ چگونه اين تحول را در شعرتان تحليل مي كنيد؟ آيا مي توان با اين اوصاف چنين پنداشت كه بهمني در طول عمر شاعري خود بيشتر تحت تاثير فضاي موجود شعر سروده يعني در دهه 50 شعر متعهد از آن دست و در دهه 60 و 70 تا امروز حركت به سمت كهن سرايي كه عملاتوسط نهاد هاي رسمي فرهنگي تقويت و تمجيد شده؟
    اينكه من مسير درستي را در شعر پيموده ام، باور بفرماييد خودم هم دقيقا نمي دانم. من هميشه با توجه به آن شرايطي كه در آن قرار گرفته ام پيش رفته ام اما در اين مسير مداوم تلاش كرده ام راهي را بروم كه در آن نوانديشي باشد، اين موضوع را مي توانيد كم و بيش در روابطم هم ببينيد، اينكه با كساني حشر و نشر كرده ام كه نگاه نوآورانه تري داشته اند و در نقد و نظر رو به جلو بوده اند (حتي در غزل) اما اينكه شما در مورد يك فرآيند تحول در شعر من صحبت مي كنيد، باور كنيد من چندان دقتي در آن نكرده ام، هيچ وقت هم در اين حوزه ها كه اسم آورديد (متعهد، غزل و ترانه) معتقد به اين نبوده ام كه شاعر خاصي شده باشم هميشه در كنار بچه ها (ديگر شاعران) قدم زده ام، با توجه به اين هرگز دنبال تاثير گذاري يا اينكه ببينم حضورم چه نوع تاثيري بر ديگران داشته يا چگونه متحول شده، نبوده ام و تنها براساس باور هميشه خودم مسير شعر را رفته ام و از اين بابت بسيار خوشحال و خشنودم كه اينطور مي انديشم. من معتقدم انساني كه فكر كند به مرحله تاثير گذاري رسيده، خيلي تاثير ها را كه مي تواند بپذيرد و موجب نوآوري او شود، ديگر نمي پذيرد.
    از سوي ديگر انكار نمي كنم، بله من با شعر آزاد شروع كردم و درست نمي دانم روي آوردنم را در ادامه به غزل بايد چه بدانم، ترقي، ترقي معكوس! يعني من مسيرم رو به جلو بوده و بعد استعداد شاعري ام طلبيده مرا به سوي غزل؟ يا چيزهاي ديگري در كار بوده اند. بعضي ها در شعر معاصر اول غزل سرا بودند، بعد كشيده شدند به مسير نويي كه نيما نشان داد اما من اول نيما را شناختم و بعد به مسير غزل كشيده شدم و واقعيت اين است كه اين تغيير راه دو دليل داشت؛ يكي آشنايي با منوچهر نيستاني و ديگري آشنايي با حسين منزوي و بعد از آنها هوشنگ ابتهاج (ه. ا سايه) بود.
    من نوآوري هايي در غزل ديدم كه جذب آن شدم، مثلاما همان طوري كه از شعر نو فروغ لذت مي بريم از آن دو غزل او هم لذت مي بريم، يا نادر پور كه او هم غزل هاي خوبي نوشته بود يا فريدون مشيري كه چند غزل خوب دارد.
    
     منظورتان اين است كه همه شاعران نوپرداز در اين مسير (غزل سرايي) رفته اند اما واقعيت اين است كه آنها همه مي دانستند كه غزل شعر زمانه ايشان نيست و غزل برايشان يك تفنن بود؟
    من منظورم لذتي است كه از غزل مي بريم. در اين موضوع البته نيستاني بسيار جدي است. او وقت گذاشت براي غزل و از آن دفاع كرد، نيستاني حداقل چهل، پنجاه غزل خوب دارد. يا منزوي كه او هم غزلياتش درخشان است و هم قد آنها شعر هاي نيمايي و آزاد درخشاني هم نوشته است ولي بايد ديد چرا اين شاعران روي غزل مكث كرده اند و از آن گفته و از آن دفاع كرده اند دليلش اين است كه روش ابراز عاشقي در زمانه خود را (از هر نوع) با غزل ديده اند و اين موضوع در مورد من هم مصداق دارد اگر همين كليات اشعارم را كه نگاه منتشر كرده، ببينيد، متوجه مي شويد كه من در غزلياتم عاشقي كرده ام، البته در كليات من به تعداد غزل ها، شعر نو و آزاد هم چاپ شده اما همان طور كه گفتم شاعراني مانند من در غزل مكثي كرده اند كه اين مكث ظاهرا باعث شده به عنوان به قول شما شاعر غزل سرا معروف شوند و اين موضوع بدي نيست و اي كاش تداوم داشته باشد.
    ضمن آنكه من هميشه در محفل ها و جمع شاعران جوان غزل سرا حرفم اين بوده كه حتما بايد شعر آزاد و شعر امروز را بخوانند و موقعيت هاي خلاقه آن را درك كنند تا زمينه هايي بيابند كه بتوانند به عنوان يك خلاقيت و نوآوري آن را وارد غزل كنند.
    
     يعني شما معتقديد قالب غزل اين پتانسيل را دارد كه همپاي شعر آزاد نو شود و متحول شود، اين موضوع را هم به عنوان پايه استدلال تان داريد كه فضاهاي شعر نو را مي توان در غزل ترويج كرد؟
    بله؛ ما مي توانيم اين فضاي نو را در غزل اجرا كنيم و غزل سرايي باشيم كه همپاي شكل ها و انواع مختلف شعري به پيش مي رود، البته من به شاعراني كه شعر آزاد مي نويسند هم همواره سفارش كرده ام كه حيف است در غزل خودشان را محك نزنند، يك وقت ديديد در اين خواندن ها و محك زدن ها غزليات نابي سروده شد، مثل همان كار هايي كه آتشي مي كرد و منجر به چيزي حدود 280غزل شد و در نهايت شاعر نو پردازي مانند آتشي كه سابقه او بر همه مشخص است از بسياري از شاعران غزل سرا، غزليات بيشتري سروده است. اين غزل ها را آقاي زنگويي حالابه صورت يك كتاب مجزا جمع آوري و منتشر كرده، آتشي از سرودن غزل لذتي برده كه در آن ممارست داشته، هرچند اين غزل ها را چاپ نكرده كه معني اش اين است كه در غزل مدعي نبوده است. با اين حساب مي بينيد كه گفتن غزل هيچ منافاتي با گفتن شعر نو ندارد و نوشتن غزل هم ننگ نيست و اينكه به شاعري بابت سرودن غزل تهمت عقب ماندگي بزنند، بهتر از اين است كه شاعر استعدادش را ناديده بگيرد، غزل ننويسد آن شعري كه دوست دارد را نگويد و شعر هاي كوششي و زوري بنويسد. در اين شرايط من افتخار مي كنم كه غزل مي نويسم، غزلي كه از جانم مي آيد.
    
     آقاي بهمني دلايلي ماهوي وجود دارد درخصوص اينكه غزل شعر زمانه ما نيست و نمي تواند شعر زمانه ما باشد، از زمان نيما و پس از او ظهور شاعران نو تغزلي و چهارپاره سرا و از زمان نبرد هاي قلمي شاگردان بهار و استادان ادبيات با نوپردازان بارها به اين دلايل اشاره شده، اينكه شما معتقديد در غزل مي توان نوآوري كرد را رد نمي كنم اما اينكه غزل بتواند همپاي شعر نو به عنوان يكي از انواع نوآورانه شعر زمانه ما محسوب شود، جاي حرف بسيار دارد كه البته من به دليل مجال اندك اين گفت وگو از طرح و شرح آن مي گذرم، به عنوان سوال بعد مي خواهم بدانم قبول داريد غزل شما در نوآوري هاي فرمي و بياني زير دين غزل حسين منزوي است؟
    غزل من غزل منزوي نيست، من عمري پاي غزل گذاشته ام و بنيه غزل منزوي را مي شناسم، غزل من كجا، غزل منزوي كجا. در غزل عمر شاعري من چهار سال از حسين منزوي بيشتر است زماني كه من با غزل منزوي آشنا شدم چهار كتاب داشتم و غزل هاي زيادي نوشته بودم اما اين آشنايي با غزل منزوي باعث شد همه را بريزم دور، ديدم اين يك صداي ديگري دارد و هم سو با زمانه است هم در فرم، هم در محتوا و با غزل پيشينيان مان تفاوت دارد، ديدم با منزوي هم نفس تر هستم و بايد با او قدم بزنم و اينها دليل شد كه به اين نتيجه برسم زمان آزمودن هاي تازه تري در غزلم رسيده است از اين نظر مي توان آن دين مد نظر شما را تعبير كرد اما جهان غزل من با منزوي كاملامتفاوت است.
    
     اشاره اي داشتيد به شرايط زمانه و اينكه احساس كرديد غزل منزوي غزل زمانه او است، اگر بخواهم از موضوع فرم وارد رويكرد هاي عاطفي و محتوايي شعر شما شوم، علاقه مندم با اين سوال شروع كنم كه آيا شعر شما هم شعر زمانه هست، آيا شرايط امروز در غزل شما بازنمايي مي شود؟
    شاعر ابتدا با شعر روبه رو مي شود و سپس به دركي از پيرامون خود مي رسد، دركي كه ما از پيرامون خود به دست مي آوريم، استنتاجي است و در ناخودآگاه ما رخ مي دهد و ما از آن خبر نداريم و اين درك در طول زمان با روح و روان شعر گره مي خورد.
    
     به نظرم شما جسارتا كمي در پاسخ دادن طفره مي رويد. همه مي دانند كه محيط به صورت غيرمستقيم بر شعر تاثير مي گذارد، اين تاثير ممكن است متاثر از شرايط خصوصي زندگي ما باشد يا تاثير هاي اجتماعي، جناب بهمني غزل منزوي، نيستاني، بهبهاني و بسياري ديگر به دليل تاثيري كه در ساختمان بياني از شرايط اجتماعي گرفتند روح بياني تازه تري داشتند كه به فرم شعرشان نيز تسري يافت، به نظرتان تاثير آن احساس عمومي كه ما از آن تعبير به تاثير روزگار ما بر غزل كرديم در شعر شما چه نمودي دارد؟
    اين موضوعي است كه ما به ناچار اگر نخواهيم هم در آن مكث مي كنيم و نمي توانيم از آن عبور كنيم، اين موضوع ربطي به نوع غزل ندارد و در كل موضوع شعر اتفاق مي افتد و در روزگار ما هم به عنوان يك ناگهاني در شعرمان ديده مي شود؛ اما در مورد تاثير اين ناگهاني به عنوان شرايط حال ما ممكن است چنين حالي الان اتفاق بيفتد ولي يك ماه، چند ماه يا وقتي ديگر به ياد شعرت بيايد و در شعر نمود پيدا كند.
    
     نقطه تمايز غزل خود را با غزل سراياني كه در سال هاي اخير شعرشان با عنوان غزل اجتماعي شهرت يافته (نيستاني، بهبهاني، منزوي و شاعران جوان تري مانند ميرزايي) چيست؟ البته به نظر مي رسد هرچه بر غزل شما زمان گذشته مايه هاي اجتماعي آن كم شده و شخصي تر شده، ضمن آنكه به سبك غزل سرايان شمع گل و پروانه اي نزديك تر شده است.
    من خودم را در جايگاه منتقد نمي دانم كه بخواهم به نقاط تمايز غزلم با ديگران اشاره كنم، پيدا كردن اين نقاط كار منتقدان شعر است. شايد در شعر من بنا به نظر ديگران تمايز مبتني بر ضعف هاي شعر من باشد و شايد هم تمايزي نباشد و... اما مي توانم بگويم وقتي تمايز ما مشخص مي شود كه كيفيت شنيدن ما روشن شود، اگر ما بتوانيم صداي زمان مان را بشنويم و آن را در شعرمان انعكاس دهيم، متمايز مي شويم، اينكه ما تفاوت هاي تاريخي را درك كنيم و صدا هاي خاموش را متوجه شويم، صداهاي خاموشي كه ريشه در هويت و تاريخ ما دارند، آن وقت انعكاس چنين درك و شنيدني در شعر ما نمود پيدا مي كند و شعر ما را متمايز مي كند، پس تمايز بستگي به اين دارد كه ما چقدر شنوا باشيم.
    
     آقاي بهمني در سوال قبل اشاره اي داشتم به بازگشت شما به سبك شاعران غزل سراي شمع و گل و پروانه اي، اين موضوع به خصوص در شعرهاي اخيرتان مشهود است، در اين مورد چه نظري داريد؟
    ببينيد استفاده از شمع و گل و پروانه به عنوان موتيف هايي باسابقه در شعر فارسي به خودي خود معناي پسرفت و پيشرفت ندارند. ما بايد در همنشيني و استفاده از چنين موتيف هايي نوآور باشيم، اگر منظور شما حضور چنين نشانه هايي به عنوان بازگشت من به يك سبك آزموده شده است كه من فكر نمي كنم چنين استفاده اي مفهومي از آن دست كه شما گفتيد را داشته باشد.
    من معتقدم بايد اقدام به باز آفريني و احياي چنين وضعي در شعرمان كنيم، اين موضوع باعث مي شود حيات زبان فارسي توسعه پيدا كند وگرنه با حذف اين امكانات آنچه شما مدنظر داريد رخ نمي دهد. من علاقه دارم يك خاطره اي كه نزديك به موضوع بحث ما است را اينجا مطرح كنم. در بندرعباس طبقه چندم يك آپارتمان، چايخانه اي هست كه مالك با ذوق آمده با گل ها و برگ هاي مصنوعي فضايي خاص و دلنشين را در آن محيا كرده و تعداد زيادي از دوستان شاعر ما مي رفتند آنجا- البته به دليل اينكه در آن محل قليان هم استعمال مي شد و فضا بسته بود و اذيت مي شدم كمتر مي رفتم- يك بعدازظهر كه در مسير برگشت به خانه بودم، من هم به آن محل رفتم.
    تعداد حاضران زياد نبودند و هوا هم خوب بود، ديدم مالك حدود 100يا 150مرغ عشق را كه ظاهرا به اوضاع هوا آنجا عادت كرده بودند، رها كرده، اينها حتي وقتي در باز مي شد از آنجا بيرون نمي رفتند، مي آمدند و كنارت مي نشستند روي تخت، روي شانه ات من در آن حال متوجه عادت هاي خاصي در خصوص اين مرغ عشق ها و آواز خواندن شان شدم، اين تاثيري بر من گذاشت كه منجر به يك شعر شد. اين شعر حاصل همان لحظه خاص است، آن«آني» كه ممكن است در آن شمع و گل و پروانه هم باشد، ولي نتيجه استنتاج مستقيم از زندگي معاصر است كه بر ما موثر واقع شده و ديگر نمي توان ورود آن به شعر را واپسگرايي دانست.
    
     اخيرا كليات شما توسط انتشارات نگاه به چاپ رسيده، انتشار كليات براي يك شاعر دو معنا مي تواند داشته باشد، يكي اينكه قصد سلوك تازه اي در شعر خود دارد و مي خواهد طبعي نو را آزمون كند و ديگر اينكه فكر مي كند هر آنچه بايد را گفته و امروز مجال آن است كه حاصلش كلياتي شود؟ براي شما اين انتشار چه تاثيري داشته است؟
    من به راه خودم مي خواهم ادامه دهم، براي من انتشار اين مجموعه اشعار يا كليات چنان معنايي ندارد، هرچند نوآوري را بخش ذاتي و غريزي شعر خود مي دانم كه قابل تفكيك نيست اما آن معني كه شعر را كنار بگذارم، يا بخواهم اساسا خاستگاه ديگري را در شعرم تجربه كنم، نه؛ انتشار اين كليات چنان معنايي ندارد.
    من خواستگاه پيشين شعرهايم و نوع ارادتم در شعر را دوست دارم، غزل را جانم به من فرمان مي دهد كه به سمتش بروم و شعر سپيد را باورم، جان و باورم راهنماي من بوده اند از ابتدا و پس از اين نيز روند شعر و زندگي هنري من همين خواهد بود.
    گفت وگو با محمد علي بهمني به بهانه انتشار مجموعه اشعارش در نمايشگاه كتاب: نوشتن غزل ننگ نيست
    


 روزنامه شرق، شماره 1246 به تاريخ 25/2/90، صفحه 13 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 496 بار
    



آثار ديگري از "علي حسن زاده"

  فرضيه هايي براي مواجهه با <ملال> / مروري بر كتاب «فلسفه ملال» اثر لارس اسوندسن
علي حسن زاده، ايران 1/4/95
مشاهده متن    
  نواي استاد، عكاسي را از يادم برد
علي حسن زاده*، جام جم 17/7/93
مشاهده متن    
  حركت از70 آغازشد / گفت وگو با ابوالفضل پاشا درباره نگره «شعر حركت»
علي حسن زاده، ايران 19/5/93
مشاهده متن    
  شعر من شاگرد هيچ شاعري نيست / گفت وگو با مهرداد فلاح به بهانه چاپ گزينه اشعارش
علي حسن زاده، ايران 21/4/93
مشاهده متن    
  نمي دانم شاعر آوانگاردي هستم يا نه / گفت و گو با «محمد آشور» به بهانه چاپ كتاب تازه اش
علي حسن زاده، اعتماد 1/10/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله خشكبار
شماره 2 (پياپي 902)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است