|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق90/3/8: شاعري كه در ادامه همه است
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1258 8/3/90 > صفحه 13 (ادبيات) > متن
 
      


شاعري كه در ادامه همه است
گفت وگو با غلامرضا بروسان

نويسنده: داريوش معمار

شعر سهل و ممتنع و گفتاري با بياني شفاف و چند لايه امروز مبدل به يكي از پرمخاطب ترين انواع انشعاب يافته از موج نو شعرفارسي شده است. اين شعر كه تبار آن را طي سه دهه گذشته مي توان در آثار شاعراني چون: بيژن جلالي، شاهپور بنياد، شمس لنگرودي، حافظ موسوي، سيد علي صالحي، رضا چايچي و بسياري ديگر جست وجو كرد، در ميان نسل جوان نيز نمايندگان با استعدادي دارد. غلامرضا بروسان (به واسطه شعر هايي كه از وي در اين سال ها به چاپ رسيده) يكي از اين افراد است. مولفه هاي مهم شعر بروسان را مي توان طبيعت گرايي شهودي، تماشايي بودن شعر او، فردگرايي عاطفي و صميميت حسي آن دانست. البته ناگفته نماند اين گونه از شعر، به خصوص در دهه هشتاد؛ همواره در معرض نقدهايي قرار گرفته كه طي آنها جنبه هاي بيان آن را دچار رقت عاطفي دانسته و عاري از انديشه اي تعميق يافته معرفي كرده اند، همچنين اين نمونه از اشعار (به خصوص نوع شعر بروسان) در ساختار و فرم از نظر عده اي بي توجه به تجربه گرايي و نوآوري هاي معمول در شعر دهه هفتاد هستند و در محتوا گاها متهم به عارضه انفعال در برابر كنش هاي اجتماعي نيز شده اند كه البته اين انتقاد از ديرباز در مورد موج نو و همه انشعاب هاي آن توسط شاعران جريان هاي ديگر شعري مطرح بوده است. غلامرضا بروسان متولد 1352درمشهد است. تاكنون از او مجموعه شعر هاي زير منتشر شده است: احتمال پرنده را گيج مي كند (نشر سهوري-1378)، يك بسته سيگار در تبعيد (ناشر مولف-1384) برنده دوره اول جايزه شعر خبرنگاران، مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است (مرواريد-1388) برگزيده دوره دوم جايزه شعر نيما. با غلامرضا بروسان به بهانه بررسي زمينه هاي شعر وي، يك بعد ازظهر برفي در مشهد گفت وگويي ترتيب دادم كه حاصل آن متن زير است.
    
     آقاي بروسان به نظر شما شعر چيست؟
     به گمان من شعر درگير شدن با زندگي است.
     عده اي از منتقدان شعر شما اعتقاد دارند مكانيزم بياني آثارتان ميان شهودي گري و كلي بافي در سيلان است و كمتر تن به تجربه گرايي مي دهد و اين موضوع موجب شده نوآوري در شعرهايت به مثابه ايده اي وابسته به عنصر احساس و طبيعت باشد و نهايتا منجر به شعري سهل و ممتنع و سانتي مانتال شود كه در آن نمي توان ساختار منحصر به فرد و جسورانه اي را جست وجو كرد
    
     علاقه دارم نظر خودت را در اين خصوص بدانم؟
    از شما مي پرسم: نوآوري چيست؟ ايده هاي فوق العاده كدامند؟ و تجربه هاي جسورانه و فضاهاي خاص و منحصر به فرد يعني چه؟ اگر منظور شما از اين همه همان چيزهايي است كه در اين دو دهه با عنوان ساختار شكني و شالوده شكني و گريز از روايت و پست مدرنيسم در شعر بعضي شاعران ديده شده كه اينها جوابش را پس داده و بايد اعتراف كنم كه شعر من از اين همه كاملاعاري است.
    نوآوري و ايده هاي مثلافوق العاده از اين دست براي من هميشه در حاشيه شعرم و دغدغه هاي شاعرانه ام بوده اند. اين خود شعر است كه در مركز توجه شاعري مثل من قرار دارد. از طرف ديگر با چنين تصوري از نوآوري اگر شعر جهان مد نظر مدعيان است خوب بود اگر ايشان مشخص مي كردند مرز هاي اين نوآوري در آثار شاعران برجسته مد نظرشان كجاست: درآثار شاعران سوررئاليست، فرماليست، نسل بيت، شاعراني چون بوكفسكي يا پست مدرن هايي مانند پل هور؟ خوب اينها كه تجربه هاي خودشان را در شعرشان داشته اند و اتفاقا من نه خوانده ام و نه شنيده ام ادعاهايي از آن نوع كه مدعيان ايراني مطرح مي كنند (در جايگاه فيلسوف ها و نظريه سازان مقلد) مطرح كرده باشند.
    ضمن آنكه چه كسي گفته تكرار و تقليد تجربه هاي شاعران آمريكايي و اروپايي در شعر فارسي به معني تجربه گرايي و نوآوري است، راستش من همواره به شكل بي رحمانه اي به بعضي دوبيتي هاي محلي، ليكو ها و بياتي ها حسادت مي برم، آنها بي دليل زيبايند و خود اين يعني فرمي منحصر به فرد، به نظرم بخش عمده فرم و ساختار نوآورانه و منحصر به فرد از غريزي ترين و شهودي ترين بخش وجودي شاعر بر مي آيد و منجر به زبان و محتواي شعر او مي شود، از جايي كه طبيعت بي آلايش شاعر را در آن مي توان جست، نه از نظريه ها و فلسفيدن ها يا تقليد ها براي دور نشدن و جا نماندن از قطار مد هاي معمول در شعر غربي، ضمن آنكه شاعران بزرگ غربي و آمريكايي تا آنجا كه من آثارشان را خوانده ام، همواره از اين فضاي حسي و غريزي شعر مشرق زمين تاثير گرفته اند، پس به چه دليل شاعر ما به جاي رجعت به درون خودش براي پيدا كردن تجربه هاي منحصر به فرد، بايد راه نوآوري را با ملاك قرار دادن آثار ديگران بجويد.
    البته من منكر تلاش بي وقفه در جست وجوي فضاهاي تازه نيستم و اينكه شاعر ناگزير است در ماليخوليايي خوفناك كه به عرق ريزي روح منجر مي شود به تجربه هاي جسورانه دست بزند اما همه اينها بايد در هاله شهود شخصي و زيستي شاعر انجام گيرد. بايد در گذشته، حال و آينده شعر خود و در بستر طبيعي اش به پيشنهاد تازه اي دست پيدا كنيم، همه تجربه هاي تازه چه در فرم و چه در ساختار بايد از درون شعر ما برخيزند، تكنيك هاي شعر ما بايد ناشي از شعر خودمان باشند نه اينكه به منزله الگويي وارداتي از بيرون به شعر ما تزريق شوند.
    
     تا آنجا كه من از زمينه هاي صحبت شما متوجه شدم، تاكيدتان بر اين است كه بدون پيدا كردن تاثير هاي زيستي در حيات عاطفي شاعر دريافتن ماهيت نوآورانه شعر او كاري ناممكن است، غلامرضا بروسان شاعري خراساني است كه در ادامه سنت شعر خراسان، لحن حماسي و جنبه هاي اجتماعي آنكه از ديرباز معمول بوده و در ميان نوپردازان اخوان، شفيعي و خويي، سرآمدان آن هستند بايد زمينه هاي شعر وي را جست اما آنطور كه منتقدان شما ادعا كرده اند شعر شما به صورت مشخص در بيان و لحن خيال، ادامه شعر تماشايي سهراب سپهري است، البته به دليل گرايش شما به شعر موج نو در گذشتن از حدود وزن و موسيقي دروني و كناري، شايد حد فاصلي بتوان قايل شد بين شعر شما و سپهري كه در شعر معاصر از شعر بيژن جلالي شروع شده و تا شمس لنگرودي ادامه يافته است، چگونه مي توان اين دوري از زمينه هاي شعر خراساني در آثار شما و تمايل تان به فضايي كه اشاره شد را توضيح داد؟
     من فكر مي كنم اين يك ذهنيت پيشامدرن است كه شاعر در يافتن زمينه هاي عاطفي زيست بوم و اقليم اش معطوف به يك سنت بياني خاص باشد، به نظرم ما بايد يك نگاه جهانشمول تري به موضوع اقليم شاعر و زيست عاطفي وي داشته باشيم. جغرافيايي كه بنده در آن زيسته ام به دليل توسعه ارتباط من شاعر با ديگر نقاط كشورم در حدود زبان فارسي ديگر صرفا خراساني نيست و تاثير زيست بوم اش نيز همين است كه مي بينيد، ضمن آنكه سنت شعر خراسان نيز صرفا در حماسه خلاصه نمي شود، چه بسا شعر من بخشي مغفول در دامنه هاي شعر خراسان باشد.
    
     پس شما نشانه هاي زيستي شعرتان را چگونه تبيين مي كنيد؟
     هويت شاعر تنها در نشانگان شخصي لحني و بياني خلاصه نمي شود بلكه تعامل اينها با هويت جهان وطن است كه جايگاه عاطفه شاعرانه و انديشه شعر را روشن مي كند. ببينيد در شعر امروز شاعران يا هويت شخصي خود را فراموش مي كنند يا تعامل شان با هويت جهان وطن سلامت ندارد. نوآوري در شعر معاصر به نظر من در منظر تعامل شعر با هويت جهان وطن حاصل مي شود و يك موضوع ظاهري نيست كه مثلابتوانيم عنوان شعر فرم، زبان، پست مدرن و هر چيز ديگر را به آن بدهيم، ضمن آنكه روح شعر معاصر نيز متاثر از نمود يافتن هويت فردي شاعر در شعر است كه در پاسخ به سوال نخست شما كم و بيش به مشخصه هاي آن اشاره كردم.
    
     با اين حساب تحليل شعر خود را تابع شناختي مي دانيد كه فراتر از آن چيزي است كه منتقدان شما در تحليل شعرتان به آنها اشاره دارند، مثلافرم و ريتم بياني شعرتان؟
    البته، اينجا بد نيست اشاره اي داشته باشم به اين نكته كه شاعر ناگزير است هم پاي روزگار خود متحول شود. تغييرها، سختي ها و حوادث هر روزه بر شناخت شاعر تاثير مي گذارد و همين باعث مي شود ما به گذشته بر نگرديم اينجا مي خواهم پاسخ آن سوال شما را بدهم كه گفته بوديد عده اي شعر مرا در مكانيزم خيال سازي و شهودي به سپهري شبيه مي دانند، من در ادامه تمام شاعران معاصرم اما مقلد هيچ كس نبوده و به هيچ كس شبيه نيستم. به اين دليل كه زمانه من و شناخت من از جهان تابع تحولاتي است كه نمي تواند به شناخت آن شاعران شباهت و نزديكي داشته باشد، بعيد مي دانم هيچ منتقد منصفي مرا مقلد كسي بداند و اگر هم شباهتي مي بينند من آن را در نفس تداوم يافتن نسل ها از پي هم مي دانم، نه در هويت شناختي شعر، به تعبيري پرخاشگري، عبوس بودن، عاصي شدن و ملايمت شعر من در شيوه شناخت من كه شخصي است،بروز مي يابد.
    
     به نظر شما شعر گفتن در روزگار ما با گذشته چه تفاوتي دارد؟
     شعر گفتن در اين روزگار سخت تر شده است و پيوند هاي قوي تري با جهان و واقعيت هاي زندگي پيدا كرده، ديگر نمي توان مخاطب شعر را با همان شيوه هاي گذشته مجاب كرد، ترديد هاي ما افزون شده اند و ما به جاي مسوول شدن در قبال تعهد ها در برابر اين ترديد ها و شك ها مسوول شده ايم.
    
     در اين بخش گفت وگو علاقه دارم به نكته اي اشاره كنم كه شايد پاسخ ضمني در طول گفت وگو به آن داده باشي اما نياز است روشن تر به آن بپردازيم. آيا اين درست است كه شعر تو زير تاثير جريان شعر سهل و ممتنع و به صورت خاص شعر كساني چون شمس لنگرودي (ساده نويس) است؟ با اين تفاوت كه نوع فضا پردازي و موقعيت سازي در شعرت بيش از ديگران طبيعت را وجه المصالحه با جهان قرار داده؟
     بايد عرض كنم خير. سهل با آن تعريفي كه بعضي ها به دست مي دهند و شبيه آسان گويي و سطحي نگري ا ست را من هم قبول ندارم اما اينكه شعر من سعي دارد سهل باشد، يعني راحت در دسترس مخاطب قرار بگيرد و ممتنع باشد يعني مخاطب را با تجربه اي حسي كه پيشتر برايش اتفاق نيفتاده (و ديگر تكرار نمي شود) روبه رو مي كند را قبول دارم و معتقدم هر شعر خوبي در ادبيات جهان بايد از چنين خاصيتي بهره ببرد اما بعضي منتقدان متاسفانه يا اين شعر را بد فهميده اند يا به عمد تعريفي سرسري از ادبيات سهل و ممتنع ارايه داده اند و با معمول كردن اصطلاح ساده نويسي در شعر براي اين گونه، سعي در پوشاندن نقصان آثار خود دارند، قطعا اگر ايشان هم با نگاهي منصف به نقد نمونه هاي عالي شعر نو معاصر كه همه بر سر آن توافق دارند (مانند شعر هاي خوب نيما، شاملو، اخوان، نصرت، فروغ، سهراب، شفيعي، رويايي، جلالي و...) بنشينند، مي بينند كه اين شاعران نيز شعرشان سهل و ممتنع است.
    
     مي شود مرز ميان شعر سهل و ممتنع و شعر هاي عاطفي رقيق كه ساده و سطحي هستند را روشن كنيد و بگوييد چگونه مي توانيم يك شعر سهل و ممتنع را متفاوت ببينيم؟
     اين سوال نياز به پاسخ ندارد زيرا پاسخ آن در خود سوال نهفته است. شعر ساده و مبتذل ممتنع نيست، يعني چيزي ندارد كه آن را منحصر به فرد كند تا به عنوان تجربه اي عالي تكرار آن ممكن نشود، شعر سهل و ممتنع هزار لايه مي گيرد و در هزار توي ذهن مي دود اما شعر ساده اينطور نيست. از سويي به گمان من ضعف شعر خيلي از جوانان هم نسل من اين است كه مي خواهند هر طور كه شده يك جور متفاوت شعر بگويند، سعي بيش از حد ايشان در اين كار بدون شناخت ظرفيت هاي شعرشان باعث مي شود كه دچار تصنع شوند، صميميت در شعرشان نباشد و شعرشان خشك و شكننده باشد اما در مورد تاثيرپذيري من از ديگران، پيشتر گفتم كه ما همه در ادامه هم هستيم اما اينكه شعر من چقدر در ادامه شعر شمس لنگرودي است بايد ديگران قضاوت كنند. بنده بي خبرم، من دوستدار آثار ايشانم و البته خود را بيشتر وابسته به روش شعر بيژن جلالي مي دانم اما به هر حال من شمس لنگرودي را دوست مي دارم و براي زحمات ايشان احترام زيادي قايلم و دريغ مي خورم كه بعضي ها هنوز آن طور كه بايد قدر ارزش هاي وجودي كساني چون شمس لنگرودي را نمي دانند.
    
     آقاي بروسان امكان دارد براي جمع بندي اين گفت وگو بفرماييد شما تبار شعر خود را چگونه تعريف مي كنيد؟ و شخصا شعرتان را چطور شناخته ايد؟
     من شعرم را ادامه منطقي شعر دهه هفتاد مي دانم و شعر دهه هفتاد را هم ادامه شعر موج نو و پيش از آن شعر هوشنگ ايراني، اگر ادعاي آقاي نوري علارا در سال هاي دهه چهل درست بدانند كه پدر معنوي موج نو سپهري بوده، بنا براين نه تنها من كه تمام شاعراني كه در ادامه موج نو و زير تاثير جريان هاي مختلف منشعب شده از آن آمده اند به طور مستقيم يا غيرمستقيم زير تاثير سپهري هستند، وجه ديگر شعر من نيز ادامه سنت شعري شاعران حماسي- جامعه گراي دهه چهل است كه طبيعت گرايي در كنار زندگي شهري ايشان را با پيرامون شان پيوند مي داد و اين تداوم در بخشي از شعر هاي مهم دهه هفتاد به خوبي قابل بررسي است.
    شاعري كه در ادامه همه است / گفت وگو با غلامرضا بروسان
    


 روزنامه شرق، شماره 1258 به تاريخ 8/3/90، صفحه 13 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 116 بار
    



آثار ديگري از "داريوش معمار"

  شاعر جوان مرگ / شبنم سلطاني در 35 سالگي درگذشت
داريوش معمار*، ايران 15/6/97
مشاهده متن    
  پوكه بازي در باغ ملي / كوروش اسدي يك سال پس از مرگش پنجاه و چهار ساله شد
داريوش معمار، ايران 16/5/97
مشاهده متن    
  آبي كه شيرين بود و نيست
داريوش معمار*، ايران 11/4/97
مشاهده متن    
  زماني كه هيچ كس نمي تواند راست بگويد / رماني سياسي از دان دليلو
داريوش معمار*، ايران 5/11/96
مشاهده متن    
  روايت اميدواري و شكست / بررسي مجموعه «پس مسافر كشتي شديم» از «رضا چايچي»
داريوش معمار، اعتماد 27/1/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه برزگر
متن مطالب شماره 1140، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است