|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق90/3/31: ملاقات با خون آشام
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3471
چهار شنبه 19 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1275 31/3/90 > صفحه 13 (ادبيات) > متن
 
      


ملاقات با خون آشام
گفت وگو با سيامك گلشيري

نويسنده: سيده ربابه ميرغياثي


    
    سيامك گلشيري داستان مي نويسد و ترجمه مي كند، اما بيشتر براي بزرگ ترها. «تهران، كوچه اشباح» اولين حضور جدي گلشيري در ادبيات كودك و نوجوان است. اين داستان بلند در ژانر فانتزي - گوتيك دسته بندي مي شود و ماجراي آن درباره پسربچه اي تهراني است كه به دراكولاتبديل مي شود. اين كتاب نخستين تجربه داستان ترسناك ايراني براي بچه هاست كه در سال 1378 از سوي نشر افق منتشر شد. پس از چاپ اين كتاب بود كه گلشيري گفت: «تهران، كوچه اشباح» بخش اول از سه گانه اي است كه به تدريج نوشته و منتشر خواهد شد. با اينكه از ظاهر متين آقاي نويسنده و خلق و لحن آرام او بعيد است، اما گويا او عزم جدي دارد كه بچه ها را بترساند. «ملاقات با خون آشام» عنوان جلد دوم از اين سه گانه است كه به تازگي از سوي نشر افق چاپ شده است. با اين بهانه به سراغ سيامك گلشيري رفتيم و با او درباره ادبيات وحشت و دلهره و اينكه چي شد پاي خون آشام به تهران باز شد، گفت وگو كرديم.
    
     اولين برخورد شما با ادبيات وحشت چگونه بود؟ از چه سني و با چه كتاب هايي شروع شد؟
    فكر مي كنم از دوران راهنمايي خيلي به اين نوع كتاب ها و فيلم ها علاقه پيدا كردم. هنوز بعضي از صحنه هاي اين كتاب ها را به ياد دارم، اما واقعا اسم شان را به خاطر نمي آورم. كتاب هاي جنايي هم خيلي مي خواندم. «سي و نه پله» را همان زمان خواندم و بعضي از كتاب هاي بازاري جنايي را. از همان زمان و شايد خيلي قبل تر هم به فيلم علاقه زيادي داشتم. يادم است در دوران دبستان خيلي به فيلم هاي وسترن علاقه داشتم.
    
    
     پس مطمئنا خواندن اين كتاب ها و ديدن اين فيلم ها در علاقه مند شدن تان به اين ژانر موثر است؟
    قطعا همين طور بوده است. من دوران كودكي و نوجواني را بي اندازه در اين زمينه مهم مي دانم. دقيقا همان زمان است كه ذهن شكل مي گيرد و به چيزي علاقه مند مي شود. اما گاهي فكر مي كنم تنها بخشي از اينكه آدم دلش بخواهد قصه تعريف كند، اكتسابي است. بخش ديگرش در درون خود آدم است. درهرحال ديدن آن فيلم ها و خواندن آن كتاب ها قطعا بي تاثير نبوده است. در عين حال خيلي دلم مي خواست چيزهايي را كه خوانده بودم يا ديده بودم، براي ديگران تعريف كنم. اين از قصه خواندن برايم لذت بخش تر بود. بعضي وقت ها بچه هاي كوچه را جمع مي كردم و برايشان كتاب هايي را كه خوانده بودم، تعريف مي كردم. البته آن طور كه خودم دلم مي خواست.
    
    
     يعني قصه را تغيير مي داديد؟
    بعضي جاها به نظرم زياد جالب نمي آمد. مجبور بودم از خودم چيزهايي بسازم و به قصه ها اضافه كنم. خب، بيشتر مواقع هم مي رفتم سراغ داستان هاي ترسناك. به خصوص شب ها بيشتر مي چسبيد. حسابي همه مان مي ترسيديم. حالاكه دارم فكر مي كنم، مي بينم حس عجيبي بود. حسي كه هنوز با من است.
    
    
     چه حسي؟ مي شود بيشتر توضيح بدهيد؟
    ببينيد، منظورم فقط اين حس نيست كه آدم بخواهد بقيه را بترساند، بلكه حس تعريف كردن قصه اي است كه خود راوي هم نمي داند در آخر چه اتفاقي مي افتد. اين چيزي است كه مطمئنا در نويسنده به وجود مي آيد. من مطمئنم در داستان هاي خوب همين اتفاق مي افتد، چه در داستان هاي موقعيت و چه در داستان هاي حادثه اي. يعني در واقع نويسنده شروع مي كند به تعريف كردن قصه و پيش از هر كسي اين قصه بايد براي خودش جذابيت داشته باشد. حتي اگر به نوعي كشف هم دست پيدا كند، اول از همه براي خودش جذابيت دارد. به خاطر همين، من با اين حرف مخالفم كه پروسه نوشتن، نوعي زايمان است. نويسنده واقعي كسي است كه از لحظه لحظه نوشتن لذت ببرد و در عين حال بتواند اين لذت را منتقل كند. درست مثل لذت زماني كه دارد يكي از قصه هاي پركشش «هزار و يك شب» را مي خواند.
     جايي خواندم كه ايده رمان «تهران، كوچه اشباح» همان زمان به ذهن تان رسيده. منظورم دوران نوجواني است.
    بله، فكر مي كنم همان زمان به ذهنم رسيد. ته كوچه مان خانه اي بود كه مدت ها بود كسي در آن زندگي نمي كرد. توي حياطش پر از درخت هاي بلند بود و ما برايش خيلي قصه ها درمي آورديم. زماني كه «تهران، كوچه اشباح» را مي نوشتم، همه اش آن خانه در ذهنم بود. البته من هيچ وقت پا به آن خانه نگذاشتم. همه چيز توي آن خانه زاييده تخيل من است.
    
    
     شخصيت هاي داستان چي؟ آيا آنها هم شبيه دوستان شما در نوجواني هستند؟ منظورم شخصيت هايي است كه وارد آن خانه مي شوند؟
    فكر مي كنم شبيه هستند. راوي داستان تا حدودي به من نزديك است. شخصيتي هم كه ابتداي رمان با راوي وارد آن خانه مي شود، شبيه يكي از دوستان دوران نوجواني ام است. معلوم است كه من از همه آنها و آن دوران وام گرفته ام.
    
    
     شخصيت دراكولاچي؟ آن را هم از كسي وام گرفته ايد؟
    مطمئن باشيد همين كار را كرده ام. همين حالاهم من دراكولاهاي زيادي را مي شناسم. خود شما هم قطعا مي شناسيد. اما اين هيولابه تدريج به اين شكل درآمده است. به گمانم موجود كاملاسياهي نيست، هرچند مجبور است از خون آدم ها تغذيه كند. اما از اينها گذشته من واقعا شخصيت دراكولارا از يك شخصيت حقيقي وام گرفتم.
    
    
     دلم مي خواهد همين جا از شما سوالي بپرسم كه خيلي ذهنم را مشغول كرده. شما گفتيد كه نويسنده هم دلش مي خواهد درست مثل خواننده ببيند، بعد در داستانش چه اتفاقي مي افتد. خبر داشتيد كه قرار است آن دو پسربچه در آن خانه كه از نوجواني آن را مي شناختيد، با دراكولاها مواجه شوند؟
    نه، به هيچ عنوان خبر نداشتم. حتي همان طور كه گفتم، نمي دانستم درون آن خانه چه شكلي است. يعني برخلاف بعضي از رمان هايم، طرحي براي ساختمان آن خانه نداشتم. فقط مي دانستم لحظه اي كه آن دو پسر بچه از خانه خارج مي شوند، كسي تعقيب شان مي كند. اما بعد يكدفعه خودم هم با دراكولاها مواجه شدم.
    
    
     چرا دراكولاها؟ منظورم اين است كه چرا مثلابا هيولاي ديگري مواجه نشدند يا مثلابا يك قاتل معمولي؟
    حال و هواي داستان طور ديگري بود. از همان اول كه داستان در يك جشن تولد شروع شد، فكر مي كردم قرار است پسرها با يك اتفاق نامتعارف روبه رو بشوند. شايد يك از دليلش هم علاقه خيلي زياد من به اين نوع داستان هاست و البته دراكولاي برام استوكر. اين كتابي است كه من دوست دارم بارها و بارها بخوانمش. در عين حال دراكولاها ويژگي خيلي عجيب و ترسناكي دارند. نكته مهم در آنها اين است كه كافي ا ست كسي را گاز بگيرند تا او را به شكل خودشان در بياورند. اين وحشتناك ترين نكته درباره دراكولاهاست و همان چيزي است كه من دنبالش بودم.
    
    
     بعد از اينكه كتاب دوم اين سه گانه، يعني «ملاقات با خون آشام» را خواندم، چيزي به ذهنم رسيد. فكر كردم، نكند آن خبرنگار كه به سراغ نويسنده مي رود تا با او مصاحبه كند، بعد به عمد به خانه دراكولاها مي رود. نكند واقعا خودش هم بدش نمي آمده يكي از دراكولاها شود؟
    خودم هم به اين موضوع فكر كرده ام. راستش رمان را كه مي نوشتم به اين موضوع فكر نمي كردم. فقط با يك خبرنگار سمج روبه رو بودم كه مي خواست هر طور شده سر از كار دراكولاها در بياورد. بسياري چيزها را درباره آن خانه در شرق تهران كشف كرده و خيلي به آنها نزديك شده بود. حالاديگر بعضي وقت ها مثل شما فكر مي كنم. به خودم مي گويم به عمد به آن خانه رفته بوده.
    
    
     چرا شهر تهران را به عنوان مكان وقوع داستان انتخاب كرديد؟ داستان مي توانست در هر شهر ديگري اتفاق بيفتد و شما تهران را انتخاب كرديد. دليلش اين نيست كه شايد مثلااين شهر را بهتر مي شناختيد؟
    نه، فكر مي كنم يكي از دلايلش اين است كه تهران شهر خيلي بزرگي است. بزرگي اش با بقيه شهرها قابل مقايسه نيست. كافي است كه از يك محله در بيايي و وارد محله ديگري بشوي. انگار وارد يك شهر ديگر شده اي. شرق و غربش خيلي از هم متفاوت است. همين طور شمال و جنوبش. طبيعتا آدم ها هم به همان اندازه از هم متفاوتند. منظورم اين است كه اصلايكدست نيستند. توي چنين شهري است كه دراكولاها مي توانند رشد و نمو كنند و در ميان آدم ها گم شوند. در «ملاقات با خون آشام» زماني كه دراكولا، نويسنده را به سمت آن خانه در شرق تهران مي برد، براي خود من آن كوچه ها و خيابان ها خيلي غريب بودند. همين ها داستان را براي من هم جالب كرده بود.
    
    
     اسم آن نويسنده سيامك گلشيري است. اين شخصيت خود شما هستيد يا نويسنده ديگري است كه اتفاقي هم نام شماست؟
    نمي دانم. بهتر است با نويسنده توي كتاب ملاقات كنيد و از او بپرسيد. احتمالااو خيلي دقيق تر جواب اين سوال تان را مي دهد.
    
    
     اما در «ملاقات با خون آشام»، نشانه هايي مي دهيد كه دقيقا از خود شما هستند. مثلااين نويسنده، سيامك گلشيري، رمان هايي قبلانوشته به اسم «ميهماني تلخ» يا «كابوس» كه رمان هاي خود تان هستند.
    بله، همين طور است. به نوعي تلفيق واقعيت و خيال است. يعني مرز ميان واقعيت و خيال مشخص نيست. در همه جاي اين سه گانه همين اتفاق مي افتد. تمام مكان ها واقعي است، خيابان ها، كوچه ها، حتي خانه ها. با اين همه خود من تنها به عنوان يك شخصيت داستاني وارد داستان شده ام. در ضمن يادتان باشد كه اساس اين سه گانه به اين شكل است. در واقع نويسنده رمان اول كسي جز دراكولانيست. بعد كتابش را به آن نويسنده، يعني سيامك گلشيري داده تا آن كتاب را برايش چاپ كند. اين اساس تمهيد اين كتاب است و بعد، همه چيز در مكان هاي واقعي اتفاق مي افتد.
    
    
     خب، اين سيامك گلشيري در كتاب اول، خودش را از داستان كنار كشيده و تنها به عنوان واسطه معرفي شده، كسي كه فقط خواسته دراكولارا انجام مي دهد. چه شد كه حالاشما يا آن نويسنده كه اسمش سيامك گلشيري است، به عنوان يك شخصيت داستاني وارد كتاب دوم شديد؟ ايده اوليه خودتان اين بود يا ماجراهاي بعد از چاپ كتاب اول باعث شد اين تصميم را بگيريد؟ چرا يك بزرگسال را به عنوان راوي داستان نوجوان انتخاب كرديد؟
    وقتي جلد اول را شروع كردم، اصلاتصميم نداشتم اين داستان را ادامه بدهم. به اين موضوع حتي فكر هم نكرده بودم. راستش را بخواهيد، حتي تا دو ماه پيش از آنكه كتاب دوم را شروع كنم، چنين چيزي در ذهنم نبود. داستان را تمام شده مي دانستم. اما يكدفعه يك شب اتفاق جالبي افتاد. خبرنگاري به من زنگ زد و گفت مي خواهد درباره «تهران، كوچه اشباح» با من مصاحبه كند. يادم نيست چه شد كه آن مصاحبه انجام نشد. ولي درست بعد از آن تلفن، كتاب دوم به ذهنم رسيد. مدت زيادي به آن فكر و بعد هم شروع كردم.
    
    
     بعضي از شخصيت هايي كه در خانه اشباح هستند، منظورم دراكولاهاست، صدايشان يا سايه هايشان را مي بينيم و مي شنويم. گاهي هم البته به وضوح مي بينيم شان. آيا پرده برداشتن از داستان زندگي آنها را به كتاب بعدي موكول كرديد يا قرار نيست ما هيچ وقت آنها را بشناسيم؟
    خيلي از خوانندگان كتاب اين موضوع را با من در ميان گذاشته اند. خودم واقعا دلم مي خواهد ببينم اينها از كجا آمده اند.
     خبرنفگار در اواخر كتاب «ملاقات با خون آشام» به نويسنده مي گويد كه خيلي چيزها را درباره زندگي دراكولاهاي تهراني و آن خانه رازآميز كشف كرده است. فكر مي كنم لابد در كتاب سوم يك چيزهايي مشخص مي شود.
    چون هنوز رمان را شروع نكرده ام، نمي خواهم درباره اش حرفي بزنم، اما تقريبا شبيه چيزي است كه گفتيد. خبرنگار چيزهايي را كشف كرده و حالاتبديل به خون آشام شده. بهتر است صبر كنيم، ببينيم چه مي شود.
    
    
     آيا قبل از اين سه گانه براي كودك و نوجوان داستان نوشته بوديد؟
    نه، «تهران، كوچه اشباح» اولين رمان من براي نوجوانان است، هرچند رمان «كابوس» تا حدودي به قشر نوجوان نزديك است.
    
    
     كتاب هاي ترجمه شده زيادي در ژانر وحشت در بازار وجود دارد (هم براي مخاطب بزرگسال و هم مخاطب نوجوان) با اين حال، نويسنده هاي ايراني به داستان هاي گوتيك خيلي كم توجه كرده اند و داستان هاي اندكي در اين ژانر نوشته شده. به نظر شما چه دليل يا دلايلي باعث شده نويسنده هاي ايراني كمتر به سراغ ژانر وحشت بروند؟
    نمي دانم. اين چيزي است كه بايد از خودشان بپرسيد. بيشتر برمي گردد به همان دغدغه ها كه گفتم از دوران كودكي و نوجواني با من بوده. درعين حال فكر مي كنم ما در اين چند سال با سيل داستان ها و رمان ها لااقل در اين ژانر، مواجه بوده ايم. حتي تعداد فيلم هايي كه در اين ژانر ساخته مي شوند، روز به روز بيشتر مي شود. مي خواهم بگويم شايد از حالاشاهد بيشتر شدن اين كتاب ها باشيم.
    
    
     بعضي اعتقاد دارند كه اين نوع كتاب ها روي بچه ها تاثير منفي مي گذارد، مثلااز نظر روحي. شما با اين حرف موافق هستيد؟
    من چنين اعتقادي ندارم. مثل اين است كه بگوييد مثلافيلم هاي اكشن - البته منظور من فيلم هاي خوب اكشن است- باعث مي شود بيننده به قاتل تبديل شود كه مطلقا چنين چيزي نيست. چيزي كه در اين نوع داستان ها و فيلم ها مطرح است، يك قصه خوب پركشش است. قصه اي كه خواننده آنها را تا آخر دنبال مي كند و اگر واقعا خوب باشد، مي تواند خواننده را بعد از پايان اثر با خودش درگير كند. كاري كند كه خواننده يا مخاطب تا مدت ها به آن فكر كند. در عين حال روح نويسندگي ناب با جنبه هاي اخلاقي در تضاد نيست، اما رمان نويس كسي است كه بخشي از زندگي را به شكل هنرمندانه و بدون هيچ قضاوتي به تصوير مي كشد. بنابراين سوالي را كه شما پرسيديد، شايد بهتر بود روان شناسان به آن جواب بدهند.
    
    
    ملاقات با خون آشام / گفت وگو با سيامك گلشيري
    


 روزنامه شرق، شماره 1275 به تاريخ 31/3/90، صفحه 13 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 307 بار
    



آثار ديگري از "سيده ربابه ميرغياثي"

  درباره مجموعه داستان <اژدهاكشان> نوشته يوسف عليخاني ؛ پانزده روز اقامت در ميلك
سيده ربابه ميرغياثي، اعتماد ملي 25/11/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه انشا و نويسندگي
متن مطالب شماره 105، تير 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است