|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت90/8/26: در گفتگو با دكتر ايراندخت فياض دبير شوراي تخصصي تحول و نوسازي نظام آموزش و پرورش در خصوص بايدهاي «معلم» و اينكه يك معلم ابتدا مي بايست مطمئن شود كه ... مطرح شد: آيا كلاس آماده شنيدن است؟!
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9434
شنبه 27 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 7413 26/8/90 > صفحه 19 (بانو) > متن
 
      


در گفتگو با دكتر ايراندخت فياض دبير شوراي تخصصي تحول و نوسازي نظام آموزش و پرورش در خصوص بايدهاي «معلم» و اينكه يك معلم ابتدا مي بايست مطمئن شود كه ... مطرح شد: آيا كلاس آماده شنيدن است؟!



آقا يوسف، بازنشسته يكي از اداره هاي دولتي، به كار نظافت در خانه هاي مردم مشغول است؛ بي آنكه دخترش، رعنا از كار او آگاه باشد. يوسف به رعنا بسيار وابسته است و دوست ندارد او را از خود جدا ببيند. از سويي او خرج عروس و نوه اش را در غياب پسرش، حميد، كه به كانادا رفته است، مي دهد. يوسف كه به خانه هايي ثابت براي كار مي رود، در خانه دكتر مهران نواب است، صداي دخترش را روي پيغام گير تلفن مي شنود و از رابطه او با دكتر آگاه مي شود.
    
    يوسف كه صداي رعنا را با ضبط صوتش ضبط كرده، تمام دنيايش به هم مي ريزد و در آستانه فروپاشي روحي و عصبي قرار مي گيرد؛ به گونه اي كه مي كوشد با رعنا چشم در چشم نشود و
    آگاهي اش را از ماجراي رابطه آن دو فاش نكند؛ زيرا در آن صورت موضوع كار يوسف در خانه هاي مردم نيز براي رعنا آشكار مي شود. اما بي توجهي يوسف به دخترش، اعتراض رعنا و سپس جدال كلامي آن دو را در پي دارد.
    
    از سويي مرتضي دوست و همدم يوسف مي كوشد به او دلداري دهد. همسر مرتضي- عصمت - سال هاست او را ترك كرده و اجازه ديدار او را با دخترشان مريم نمي دهد و در اين مدت يوسف بارها كوشيده آنها را با هم آشتي دهد. رعنا كه با مريم دوستي نزديكي دارد، در روز قرار با دكتر مهران به شكلي اتفاقي مي بيند كه شيرين، همكار و رقيب رعنا، سوار اتومبيل دكتر مي شود؛ هرچند كه پس از لحظه هايي خودروي او را ترك مي كند و خيال رعنا آسوده مي شود.
    
    رعنا براي نزديك شدن دوباره به پدر، همراه با مريم به خواستگاري زن همسايه كه يوسف هر روز به رايش نان مي خرد، مي روند؛ اما متوجه مي شوند آن زن، يك زن معلول است كه از همسر پير خود مراقبت مي كند. در ادامه يوسف به اداره آگاهي فراخوانده مي شود و در آنجا پي مي برد كه به دكتر مهران حمله شده و او به شدت مجروح شده است. يوسف در آنجا متوجه شباهت صداي شيرين با رعنا مي شود و پي مي برد كه عطر و روسري جا مانده در خانه دكتر از آنِ شيرين است و به رعنا تعلق ندارد.
    
    يوسف خوشحال از اينكه در باره رعنا اشتباه مي كرده، رابطه گرم پيشينش با رعنا را دوباره از سر مي گيرد. او حتي به رعنا پيشنهاد مي دهد كه پي زندگي اش برود كه اين موضوع شگفتي رعنا را در پي دارد. از سويي مرتضي كه از سرِ دلسوزي و رفاقت، دكتر مهران را تهديد كرده بود، به جرم آسيب رساندن به او دستگير و به زندان مي افتد؛ هر چند كه به نظر مي رسد آن رويداد به دست شيرين و يكي دو زن ديگر كه با دكتر رابطه داشته اند، رخ داده است. يوسف، مريم را به ديدار پدرش در زندان مي برد و آن دو را با يكديگر تنها مي گذارد.
    
    او كه براي نظافت دوباره به خانه دكتر مهران رفته، متوجه حضور رعنا در خانه دكتر مي شود و مي فهمد كه او قصد دارد به شمال و نزد دكتر كه براي استراحت به ويلايش رفته، برود. رعنا در حالي كه به دكتر مي گويد كه مي خواهد با پدرش در اين باره حرف بزند، از پشت پنجره متوجه دور شدن مردي مي شود كه همانند پدرش لباس پوشيده و راه مي رود. او ابتدا اين موضوع را به شوخي مي گيرد، اما كم كم به شك مي افتد كه مبادا آن مرد كه در خيابان جلوي خانه دكتر دور مي شود، همان پدرش باشد.
    
    فيلم آقا يوسف بيشتر از آنكه ساختاري درست و بدون ايراد داشته باشد، شخصيت محور است و مي كوشد شخصيتي همدلي برانگيز را به مخاطبش معرفي كند و داستانش را بر پايه موقعيت و شرايط اين شخصيت و واكنش هاي او و نيز تنش هاي دروني اش جلو ببرد.
    
    با اين وجود دكتر رفيعي در طول روايت داستان فيلمش شيفتگي بيش از اندازه به شخصيت اصلي ندارد و با آگاهي و تجربه فراوانش كوشيده به داستان كم اوج و فرود خود ساختاري مناسب و قابل قبول ببخشد و با گره افكني ها و ايجاد بحران ها و رويدادهايي به هنگام به اصطلاح نگذارد كه قصه فيلم از ريتم بيفتد.
    
    هر چند كه فيلم در ميانه هاي پرده دومِ خود از نفس مي افتد و تا مرحله گره گشايي ابتدايي (شباهت صداي شيرين با رعنا) ديگر دستاويزي براي اوج و فرود بخشيدن به داستانش و جذاب كردن آن ندارد. اما نگاه رفيعي به خط روايي فيلم سبب شده كه گره افكني (نگراني آقايوسف از رفتن رعنا و گمانه زني درباره رابطه رعنا با فردي نامعلوم) و نقطه عطف نخست (آگاهي آقايوسف از رابطه رعنا با دكتر مهران) مخاطب را با خود همراه كنند. با وجود تمام ايرادهاي روايي فيلم در پرده مياني اش، پايان قصه خيلي به دل مي نشيند و با غافل گيري خوبي همراه است و مخاطب را پس از پايان فيلم، به سرنوشت شخصيت اصلي آن و واكنش او در برابر دخترش علاقه مند نگه مي دارد.
    
    مشكل فيلم آقا يوسف در پرداخت پرده مياني داستانش است. اين كه شخصيت اصلي در برزخ پذيرفتن پاكدامني يا ناپاكي دخترش قرار مي گيرد و از سويي به دليل پنهان نگه داشتن شغل خود از دخترش نمي تواند دل مشغولي هاي خود را بيرون بريزد و شخصيت آقايوسف را در نقطه عطف نخست فيلم به يك شخصيت نمايشي تمام عيار تبديل مي كند.
    
    اما متاسفانه فيلم در پرده مياني اش درگير خط قصه هاي فرعي بدون كاركرد مي شود و روي تقابل يوسف با اهالي خانه ها مانور مي دهد و مي كوشد آشفتگي دروني شخصيتش را از دل اين ارتباط ها نشان دهد؛ كه متاسفانه هيچ يك از اين سكانس ها داستان را پيش نمي برند. از سويي شخصيت هايي فرعي همانند مرتضي و شيرين هستند كه به گونه اي در شكل گيري نقطه عطف دوم فيلم نقش پيدا مي كنند و نه شخصيت اصلي داستان و اين خود تناقضي براي ساختار روايي فيلم است.
    
    نكته ديگر درباره كاستي هاي فيلم، حضور بيش از اندازه عنصر تصادف است كه روي منطق داستان فيلم سايه افكنده و پرسش هاي فراواني را براي مخاطب پديد مي آورد. اينكه چرا رعنا درست با مردي ارتباط دارد كه پدرش در خانه همان مرد كار مي كند؟ چرا رعنا (يا شايد شيرين) درست بايد همان لحظه اي به خانه دكتر مهران زنگ بزند كه آقايوسف مشغول نظافت در سرسراي آنجاست؟ چرا درست درلحظه اي كه رعنا، مريم و عصمت در حال تماشاي مهران هستند، شيرين سر مي رسد و سوار خودروي دكتر مي شود؟ چرا درست زماني كه رعنا و مريم براي يوسف به خواستگاري زن همسايه
    مي روند، يوسف از پشت پنجره آن دو را مي بيند؟ چگونه مخاطب بايد باور كند كه صداي شيرين و رعنا به هم شبيه است و چرا درست لحظه اي كه يوسف با افسر آگاهي حرف مي زند، شيرين هم سر مي رسد؟
    
    به جز شخصيت يوسف كه تا اندازه اي فراوان با او همذات پنداري مي كنيم، ديگر شخصيت ها از شمايل تيپيكال خود بيرون
    نيامده اند و خيلي ها از جمله عصمت، مريم، ترگل، آدم هايي كه در آن خانه ها حضور دارند، در شكل گيري و يا پيشبرد خط داستاني نقشي ندارند. البته همان گونه كه اشاره شد، شخصيت يوسف نيز از ميانه هاي پرده دوم به انفعال كامل كشانده مي شود و تنها
    نظاره گر موقعيت هايي است كه دست سرنوشت (يا بهتر است بگوييم رويدادهاي تصادفي) برايش رقم مي زنند.
    
    
    
    روايت شكاف نسل ها
    


 روزنامه رسالت، شماره 7413 به تاريخ 26/8/90، صفحه 19 (بانو)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 286 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه مهندسي نقشه برداري و اطلاعات مكاني
متن مطالب شماره 4 (پياپي 904)، آذر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است