|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق90/9/27: چگونه «ايده شعر» محقق مي شود
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1419 27/9/90 > صفحه 14 (ادبيات) > متن
 
      


چگونه «ايده شعر» محقق مي شود
تاملاتي در باب شعر

نويسنده: شهريار وقفي پور

رضا براهني در رساله «چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم؟» كه بنا به اشاره مقدمه كتاب بحران رهبري نقد ادبي حاصل عمل نظري وي در فاصله سال هاي 68 تا 73 است؛ در عين حال بنا به قرائت خود او هم پايان دوران شعر نيمايي و هم پايان طلاو كيمياي نقدنويسي مدرنيستي بر مس و خاك ارتجاع ادبي است و هم آغاز دوران شعر زباني (شعر خطاب به پروانه ها) و دوران بنياد گذاشتن نظريه ادبي پسامدرنيستي است. براهني با چاپ رساله فوق كار را يكسره كرد و اميد هرگونه مصالحه اي را بر باد «تارانيدن گرفت». اما كار چه كس يكسره شد و اميد چه گيسويي بنيادش بر باد رفت؟ كار اگزيستانسياليسم سارتري و ماركسيسم غربي (هم لوكاچ هگلي و هم ماركوزه فرويديست) يكسره شد و بنياد فرماليسم روسي و ساختارگرايي لوي استروسي با تندباد دريدا و ليوتار بر زمين نيچه و آسمان زباني هايدگر فروافتاد. شعر عصبي اسماعيل كه «بيان تاريخ و شرح مبارزات آزادي خواهانه دروني شده توسط شاعر» بود، در سرخوشي «از هوش مي» يا در بيان تكه تكه شكستن در 14 قطعه كه «بيان زبانيت زبان و شعريت دروني شده سنت شعر فارسي و شعر مدرن نيما و شاملو» بود، رستگار شد.
    اگرچه 15سال از چاپ اين رساله مي گذرد، هنوز براي بحث دقيق و جزءبه جزء در باب راه حل پارادايم پسامدرنيستي شعر فارسي تنها مرجع مكتوب (به معناي كتاب شده) است؛ اگرچه از تصديق اين حكم تلخ گريزي نيست كه حقيقت اين بيان نظري آكادميك و دقيق را بايد شلختگي مقالات و گزارش هاي شفاهي (يعني عرضه شده در نشريات و سخنراني ها) آن گروه ديگر، يعني نظريه پردازان آوانگارد، شمرد؛ به عبارت ديگر، اگرچه در نظر اول، براي نقد اين گونه از نظريه پردازي شعري لازم مي نمايد كه روش تحليل احكام و قرائت تنگاتنگ استدلالات و برهان آوري هاي «چرا من... » پي گرفته شود؛ در حقيقت كافي است تنها به استراتژي گفتاري و ايده هاي برسازنده آن اشاره شود. براي ورود به اين نقد پارتيزاني، مچ گيري مطايبه آميزي عرضه مي شود تا جدل بعدي تروماتيك نشود و به مانند زمينه سازي هيچكاك در فيلم رواني (يعني پردازش تعليق سكانس ورود كارآگاه به خانه نورمن بيتس و مادرش)، صحنه بي رحمانه كشته شدن قرباني دوم، معقول بنمايد و از عقيم ماندن انتظارات فرمال بيننده جلوگيري شود: براهني تاريخ شعر امروز ايران را در سه چهره به لحاظ مفهومي، سريالي يا متوالي مفصل بندي مي كند: نيماي مدرنيست، شاملوي مدرنيست و براهني پسامدرن؛ از طرف ديگر، شعر پسامدرن براهني نقيض يا «نه»ي شعر نيماست: اما اگر هگلي نگاه كنيم، آيا منطقا نبايد جاي شاملو و براهني عوض مي شد؛ يعني شعر سپيد شاملويي به مثابه نفي انضمامي شعر نيمايي، مرحله اي پس از نفي انتزاعي شعر غيرنيمايي براهني نيست و دقيقا از همين رو است كه شعر شاملويي نيز مدرنيستي است كه تحقق كلي (universal) مدرنيسم شعر نيما به وساطت نفي انضمامي وزن نيمايي است؟ به سياق شاملو، اين شوخي ديالكتيكي را بگذاريد و برويد.
    براهني بحران شعر معاصر را بحران بازنمايي يا بحران مدرنيسم مي شمرد و سرچشمه و در عين حال، حقيقت مدرنيسم را كوگيتوي دكارتي و با ارجاع به نام هاي نيچه و هايدگر و دريدا، معضل مدرنيسم را شقاق درون و برون مي نامد كه نتيجه شقاق سوژه و ابژه است كه اصل اوليه برقراري سوژه خودآگاه خودبنياد است. اين معضل دوگانگي در شعر مدرنيستي نيما شكل ابژكتيو يافته، به اين معنا كه شعر بايد بيان طبيعت يا جهان خارج باشد و در شعر مدرنيستي شاملو شكل سوبژكتيو كه به زعم شاملو شعر بايد بيان جهان درون يا من شاعر يا انسان باشد. پيشنهاد براهني در اين سطح، رفتن به فراسوي شقاق ابژه و سوژه، گذر از دوگانگي درون و بيرون است كه نتيجه اش مي شود خودبنيادي شعر يا تحقق شعريت شعر كه شعر تنها بيان خودش باشد.
    براهني در ادامه، سماع كنان معادل ديگري را هم براي اين درونيت ناب شعر مي آورد كه مي توانست به مانند زنگ هشداري، او را به تعمق بيشتر در نظريه اش بخواند: براهني مي گويد اين شعر رها از دوگانگي دكارتي سوژه/ابژه يا متافيزيك مدرنيستي، ناخودآگاه شاعر و ناخودآگاه جهان، هر دو را در ناخودآگاه شعر يا زبان بيان مي كند. براهني كه به حكم لاكان اشاره مي كند كه «ناخودآگاه ساختاري چون ساختار زبان دارد»، اگر كمي پيش تر مي رفت، حتما اين جمله را هم مي خواند كه لاكان سوژه روانكاوي را كه سوژه ناخودآگاه است، همان كوگيتوي دكارتي مي داند. توصيف دكارت از كوگيتو توصيفي هولناك است، زيرا كوگيتو چيزي است كه از جهان كسر شده است، جوهري كه چيزي جز يك شكاف يا خلادر جهان نيست، و اين برداشت از كوگيتو بسيار دور از اتهامات فيلسوفان پسامدرن به كوگيتوي دكارتي به مثابه جوهري پر و شفاف است.
    موضوع نقد هايدگر و دريدا (از منظر كسي در حد و اندازه خودشان) به كنار؛ درونيت ناب ضرورتا به توليد برونيتي ناب مي انجامد كه براهني تلويحا آن را بروني بودن «شاعر» و «جهان» مي نامد و آن را با «بيان زبان» يا «زبانيت شعر» معادل مي گيرد؛ اما اين را كه چگونه چنين ناسازه اي ممكن مي شود، ناگفته مي گذارد، سهل است؛ متوجهش هم نمي شود. اگر در مساله شرح رابطه زبان با بازنمايي چيزي ديگر، چنان گل وگشاد و ناشيانه عمل كنيم كه ديگري زبان را جهان بگيريم، به جايي نخواهيم رسيد چراكه زبان جزيي از جهان (در مقام كليت) است و از همين رو، در بازنمايي (يا با بيان براهني: بيان) جهان توسط زبان، هميشه جهان مازادي نسبت به زبان دارد، زيرا زبان نام مجموعه اي است كه همواره زيرمجموعه جهان خواهد ماند. حال اگر جهان را خط بزنيم و به جايش هستي يا وجود بگذاريم، با اين ناسازه روبه رو مي شويم كه مازاد هستي به زبان با كمبودي در هستي/مازادي در زبان همراه است كه همان «هيچ» است و امر محال، مازاد حاصل از اشتراك يا تقاطع اين دو كمبود، همان كوگيتوي دكارتي يا سوژه ناخودآگاه خواهد بود. بنابراين، سوژه و شعر واجد رابطه اي از درونيت ناب/برونيت ناب با شخص شاعر و هستي خواهند بود كه در عين حال، استعلايي نيز نيست؛ چراكه در اين صورت، شعر بايد استعلاي هستي مي بود و هيچ موجودي (نه فقط من و شما، بلكه حتي چهره ازلي پير مغان) نيز نمي توانست با آن ارتباطي داشته باشد و اصلااز آن خبر شود. از طرف ديگر، آيا سوژه و شعر ناب يك و فقط يكي هستند يا دو امر متفاوت اند و آن وقت، جواب اين همه اتهام به دكارت و روشنگري و نيما و شاملو چه مي شود؟
    بنيامين مي گويد ضربه نهايي بايد با مشت چپ نواخته شود. اما قبل از آنكه زمانش برسد كه اين يك مشت چپ در زماني بعد از رساله «چرا من... » بلند شود، بايد بر اين واقعيت صحه گذاشت كه در ضربه نخست به خودشيفتگي بشر، يعني انقلاب حاصل از كشف كوپرنيك كه «خورشيد دور زمين نمي چرخد، بلكه برعكس»، نتيجه مشت كپلر بود، چون كپرنيك فقط آيينه اي روبه روي حكم بطلميوسي قرار داده بود و اسم دو جرم سماوي را جابه جا كرده بود؛ حال آنكه انقلاب نجومي نتيجه اين بود كه «اين (مثلازمين) هم مي چرخد.»
    چرا براهني از «شاعر» غيرنيمايي سخن مي گويد نه از شعر غيرنيمايي؟ آيا معضل بيان و بازنمايي است يا فلان بيان و فلان بازنمايي؟ آيا اگر بحران در دوگانگي سوژه/ابژه است، يعني در گزاره «يا سوژه يا ابژه»، پس آن وقت، مگر نبايد حل بحران به شكل گزاره «هم سوژه و هم ابژه» باشد و نه به شكل «نه ابژه و نه سوژه»؟
    از طرف ديگر، براهني در اعلام برنامه نظري شعر زبان يا شعريت شعر آن را با كاركرد حذف همسان مي شمرد: حذف موسيقي غيرزباني چه حاصل از وزن عروضي، چه وزن نيمايي و چه طنين موسيقايي شاملويي، حذف تشبيه و استعاره و روايت و خلاصه حذف هر چيزي كه ذاتي شعر نيست. اما مگر اين دقيقا همان تعريف مدرنيسم هنري نيست؟
    صناعت بر سازنده مدرنيسم هنري صناعتي مبتني بر «كسر كردن» است، فرآيندي كه در روند حصول به عناصر بر سازنده و خاص (يا ضروري به مفهومي فلسفي) آن رسانه اي كه مجال بروز به اثر هنري خاص را مي دهد، زدودن و كسر كردن آن عناصري را هدف مي گيرد كه براي آن رسانه غيرضروري يا «زيادي»اند. به عبارت ديگر، براي هر اثر هنري، مثلايك نقاشي، سوال اساسي اين است كه اين رسانه خاص، مثلانقاشي، چيست؛ يعني چه چيزهايي ضروري نقاشي اند كه آن را از ادبيات، تئاتر و موسيقي متمايز مي كند. اين نگره از هنر مدرنيستي برآمده از صورت بندي كانتي هنر است كه اصل اساسي آن خودمختاري مقولات بنيادين عقل نظري، اخلاق و هنر است كه نتيجه خودمختاري حكم است. اين سنت زيباشناسي همچنان با قوت برقرار است و در بحبوحه جنبش هاي مدرن متاخر از طريق كساني چون گرينبرگ تاثير بالفعل خود را نهاده است، گرينبرگي كه با تعريف «سطح» و «رنگ» به عنوان تنها عناصر اختصاصا نقاشانه، پايه اي نظري براي جنبش هايي چون «انتزاع پسانقاشانه» فراهم آورد. به عقيده گرينبرگ «به زودي مشخص شد كه قابليت هاي منحصر به فرد و خاص هر هنر در همان چيزي نهفته است كه خاص و منحصر به ماهيت رسانه آن است. به اين رسالت «خود_نقادي» مورد بحث [يعني مختص هنر مدرن] تفكيك و حذف ويژگي هايي بود كه ممكن بود يك هنر از رسانه يا محيط پرورش ديگر هنرها به وام گرفته باشد. به اين واسطه، هر هنري «خالص» مي شد و به واسطه اين نوع «خلوص»، معيارهاي كيفيت و همين طور استقلال يا خودمختاري آن تضمين مي شد.»
    در باب تفصيل اين مفهوم از هنر مدرنيستي، بايد به فلسفه هگل، به خصوص پديدارشناسي جان او، رجوع كرد و اينكه حقيقت يا همان امر كلي چيزي جز تحقق ايده نيست؛ از همين رو، مثلاغايت يك شعر تحقق حقيقت آن است كه در واقع با تحقق ايده «شعر» مشخص مي شود. حال قبل از آنكه به تفصيل «ايده شعر» در مدرنيسم و «شعريت» نظريه شاعر غيرنيمايي برسيم؛ آيا اگر ذات شعر را زبان بدانيم، مي توانيم به نظريه اي در باب ايده شعر برسيم. وقتي مالارمه مي گويد: «شعر با كلمات ساخته مي شود»، جزيي از يك كليت را مشخص مي كند كه دقيقا برابر با كل است و ديگر اجزا را هم در خود گرد مي آورد. اما اگر مثلاسپانلو به جاي اينكه بگويد؛ «نام همه مردگان يحيي است»، مي گفت: «نام همه يحياهاي مرده يحيي است»، باز هم اين شعر را در گزينه هاي اشعار معاصر مي يافتيم؟
    چگونه «ايده شعر» محقق مي شود / تاملاتي در باب شعر
    


 روزنامه شرق، شماره 1419 به تاريخ 27/9/90، صفحه 14 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 460 بار
    



آثار ديگري از "شهريار وقفي پور"

  درباره نمايشگاه آكو سالمي / قاب هاي مربعي تعارضات
شهريار وقفي پور، اعتماد 28/3/93
مشاهده متن    
  ضرورت ننوشتن از هدايت
شهريار وقفي پور، شرق 30/11/91
مشاهده متن    
  لحظاتي که از زمان بيرون مي ايستد
شهريار وقفي پور، شرق 31/2/91
مشاهده متن    
  ارباب و برده در سفر
شهريار وقفي پور، شرق 24/2/91
مشاهده متن    
  منطق فقدان و منطق حرمان
شهريار وقفي پور، شرق 10/2/91
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه گزيده دنياي سراميك
متن مطالب شماره 35، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است