|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق90/10/19: نيما عليه نيما
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3365
چهار شنبه 24 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1438 19/10/90 > صفحه 14 (كتاب) > متن
 
      


نيما عليه نيما
در حاشيه كتاب «پانوشت ها»، نوشته حافظ موسوي

نويسنده: علي سطوتي قلعه


    15 سال پس از انتشار موخره «خطاب به پروانه ها» كه اگر نه شعر مدرن فارسي را كه دست كم فهم تاريخي از آن را سخت تحت تاثير قرار داد و اتفاقا در دوره اي كه به نظر مي رسد اين تاثير رو به افول گذاشته باشد، «پانوشت ها» در آخرين سال دهه 80 منتشر مي شود. اشاره به اين زمينه تاريخي از آن رو اهميت دارد كه آن موخره عنوان «چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم؟» را بالاي خود داشت و ذيل چنين عنواني نخست نشان مي داد كه چگونه نظريه شعري نيما و به تبع آن شاملو با اجرايي كه در درخشان ترين شعرهايشان به نمايش مي گذارند، همخواني ندارد. پس از آن، گامي به جلو مي نهاد و از ضرورت بر گذشتن از آن نظريه ها سخن مي گفت و پيشنهادهاي نظري يكسر تازه اي را پيش مي كشيد. البته پرداختن به آنچه براهني در موخره معروفش در پيش مي نهد، همزمان كه ضرورت دارد، اما نه در گنجايش اين يادداشت كوتاه است و نه در دستور كار آن. در مقابل، پانوشت ها با رجعت به نظريه نيما به يك بازخواني تاريخي گسترده دست مي زند و در قالب يادداشت هاي جداگانه اي به نقد و بررسي جريان هايي مي پردازد كه از پس نيما آمده اند.
    نقطه مشترك اين يادداشت ها پافشاري بر نظرگاه انتقادي نيماست و حاصل آن، گاه يك رويارويي تمام عيار است، همچون بخش هايي كه آراي هوشنگ ايراني و شعر حجم را زير تيغ بررسي مي برد و مشخصا اينها را براي آن رويكرد غيرنيمايي به شعر پس مي زند و گاه بيانگر اين نكته است كه نظريه نيما آن گونه كه بايد و شايد فهميده نشده است، همچون آن يادداشتي كه مستقيما سراغ موخره «خطاب به پروانه ها» مي رود و مي كوشد تا بر ساخته هاي نظري آن را از بنياد به چالش بكشد. اين پافشاري نويسنده پانوشت ها صرفا به همين جا خلاصه نمي شود. حافظ موسوي پيشتر نيز در گفت وگوها و يادداشت هاي متعددي بر ضرورت بازگشت به نيما تاكيد كرده و فراتر از آن، در درآمد مجموعه «خرده ريز خاطره ها و شعرهاي خاورميانه» خود را يك شاعر نيمايي خوانده است.
    با توجه به چنين پس زمينه اي است كه مي توان درباره جايگاهي كه موسوي طي سال هاي اخير و به صورت دقيق تر در پانوشت ها بر آن ايستاده، پرسش هاي تازه اي را پيش كشيد: نيمايي بودن 50 سال پس از مرگ نيما و خاصه 15 سال پس از «چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم؟» به چه معناست رجعتي از اين دست، چه افق نظري تازه اي را پيش روي شعر مدرن فارسي مي گذارد؟ احتمالاكدام دسته از شعرهاي امروز را مي توان در برابر چنين افقي قرائت كرد و توضيح داد؟ و مهم تر از همه اينكه چه ضرورت تاريخي اي در پس اين رجعت نهفته است؟ طرح همين پرسش ها همانا و تعيين مختصات نظري و تاريخي كه پانوشت ها در آن نوشته مي شود، همان.
    كتاب هيچ پاسخ روشن و دقيقي به اين پرسش ها نمي دهد و در حد يك بازخواني ـ و صرفا بازخواني ـ باقي مي ماند. به عبارتي ديگر، درست در همان لحظه اي كه انتظار مي رود تا مساله سازهاي نظري خود را روشن كند، عقب مي نشيند و نوعي تاريخي گري غيرانضمامي را در پيش مي گيرد كه حتي در اوج موضع گيري صريح درباره جريان هاي مختلف شعر مدرن فارسي از هر گونه موضعي انتقادي به معناي دقيق كلمه بري است.
    اين انتظاري نيست كه صرفا از بيرون به پانوشت ها تحميل شود. پانوشت ها خودش با چنين انتظاري آغاز مي شود و در همان بخش نخست خود به قماري چنين دست مي زند: ابتدا تعريفي مختصر از مفهوم نظريه به دست مي دهد و آنگاه تاريخ نظريه ادبي را از يونان باستان تاكنون در چند صفحه ورق مي زند و تازه به همين هم بسنده نمي شود: به سرچشمه هاي نظريه ادبي در ادبيات فارسي نيز اشاره مي كند تا با جامعيتي به تمامي مقهوركننده طرح بازخواني تاريخي خود را پيش ببرد. اينكه چنين قماري در هر شرايطي به شكست نظريه مي انجامد، مساله اين يادداشت نيست و در جاي ديگري بايد به آن پرداخت. مهم تر از آن، اتفاقي است كه در اين پس زمينه مي افتد و خيلي زود خودش را در همان يادداشتي كه به شرح نظريه نيما اختصاص يافته، نشان مي دهد؛ جايي كه خواننده صرفا با بازنويسي و مرور بخش هايي از اين نظريه روبه رو مي شود. تحليلي كه موسوي از هر يك از اين بخش ها به دست مي دهد، از چند خط فراتر نمي رود، بدون آنكه تبيين نظري و تاريخي از ضرورت بازخواني دوباره نيما و بازگشت به آن ارايه كند. موسوي صورت بندي تازه اي از مساله سازهاي نظري و تاريخي نيما به دست نمي دهد. البته برخي ويژگي هاي شخصيتي نيما را برمي شمرد و به عنوان مثال، با لحني ستايش برانگيز اين نكته را از ميان نوشته هاي به جا مانده از او بيرون مي كشد كه مطالعات زيادي در ادبيات ايران و جهان داشته، اما مطلقا پا را از اين حد فراتر نمي گذارد و در حالي كه مقاله مهم «ارزش احساسات» را زير ذره بين مي برد، به نسبتي نمي پردازد كه نيما با ارجاعات نظري آمده در اين مقاله برمي سازد. طبيعي است با توجه به چنين رويكردي از برخورد انتقادي با نظريه نيما هم چشم بپوشد.
    گويي اين بازخواني همچون كتاب هاي درسي در واكنش به مساله اي انجام مي شود كه هرگز طرح نشده و صرفا خواستي مدرسي دارد اما اين همه ماجرا نيست. سه يادداشتي كه به ترتيب به نسبت آراي هوشنگ ايراني، شعر حجم و موخره «خطاب به پروانه ها» به نظريه نيما پرداخته اند، سمت و سوي اين خواست را به خوبي روشن مي كند. اين يادداشت ها آشكارا لحن جدلي به خود مي گيرند و گاه به طعن و كنايه هم مي آميزد. در اين ميان، درباره مواجهه اي كه موسوي با آراي ايراني و شعر حجم دارد، حرف بسيار است از جمله اينكه مدرنيسمي كه او در نيما جست و جو مي كند و با توسل به آن به مصاف اينها مي رود، سرشتي اتوپيايي دارد و هنوز از مرزهاي عصر روشنگري برنگذشته است.
    به همان دليل، بدون آنكه از درون نظريه ادبي بخواهد اين جريانات را بررسي كند، مستقيما روي سويه هاي شهودي آنها انگشت مي گذارد. اين در حالي است كه مشخصا رمانتيك ها، سمبوليست ها و سورئاليست ها در اروپا و نسل بيت در آمريكا به همين سويه ها تعلق خاطر نشان داده اند. از قضا نيما نيز از رمانتيك ها و سمبوليست ها كم تاثير نپذيرفته است. ترديدي نيست كه برخورد انتقادي با آراي ايراني و مهم تر از آن شعر حجم كه طي سال هاي اخير بار ديگر در كانون توجه قرار گرفته، قطعي خواهد بود اما اين برخورد تنها از درون نظريه ادبي مي تواند راه به جايي ببرد وگرنه نتيجه آن همان مي شود كه در پانوشت ها موجود است.
    مساله اما وقتي شكل بغرنج پيدا مي كند كه موسوي همين لحن جدلي را با شدتي مضاعف در بررسي موخره «خطاب به پروانه ها» به كار مي برد. آنجاست كه ديگر خواننده با يك لتريسم تمام عيار مواجه مي شود: از محاجه مفصل بر سر اينكه براهني در «چرا من ديگر شاعر نيستم؟» ترم نيمايي «دكلاماسيون طبيعي» را به صورت «دكلاماسيون طبيعي كلمات» به كار برده، تا اينكه معلوم نيست آن ثنويت انگاري كه او به نظريه نيما نسبت مي دهد، دكارتي باشد يا مانوي.
    خيزي كه يادداشت موسوي برمي دارد، هيچ به آن نقطه اي نمي رسد كه خطوط نظري موخره را قطع كند و سويه جدلي آن صرفا در حد يك مچ گيري باقي مي ماند؛ چنانكه بلافاصله پس از آن در يادداشتي جداگانه به بحث جهان مدرن و بحران معنا مي پردازد تا با ادبياتي سراسر كنايي نتيجه بگيرد برنهاده هاي نظري براهني در آن موخره ربطي به اين بحران ندارد. گويي تاريخ نظريه ادبي در حوالي دهه 60 ميلادي خاتمه يافته و تا آنجا به اين تاريخ استناد مي كند و پياپي ارجاع مي دهد كه خبري از جريانات دانشگاه ييل و شاعران شعر زبان نيست. گرچه پس از اين يادداشت هم يادداشت ديگري در فهرست پانوشت ها تحت عنوان «فمينيسم و نوشتار زنانه» به چشم مي خورد و آن يادداشت هم سرجاي خودش قابل بررسي است، اما كار موسوي در اين كتاب در همين جا تمام مي شود. همين جاست كه نظريه به ضدنظريه تبديل مي شود: نتيجه آنكه با وجود همه جامعيت نظري كه ممكن است به رخ كشيده شود، هيچ جهش نظري اتفاق نمي افتد.
    همين جاست كه تاريخ به ضدتاريخ تبديل مي شود و جاي آنكه گستره اي باشد براي ظهور آگاهي، هرگونه آگاهي تازه اي را با خودارجاعي سركوب مي كند. دريغا درست و درست همين جاست كه نيما به ضدنيما تبديل مي شود: نه يك دال تهي كه ناگهان از هيچ سر برمي افرازد و تاريخ عمودي شعر فارسي را مي شكافد، بلكه يك دال مهتر تو پر كه همچون عمود اين تاريخ برساخته مي شود تا مبادا آب بيايد و خوابگه مورچگان را ببرد. خواستِ پانوشت ها، اگر آن خواست مدرسي نباشد، قطعا بر ساختن اين دال تو پر است.
    نيما عليه نيما / در حاشيه كتاب «پانوشت ها»، نوشته حافظ موسوي
    


 روزنامه شرق، شماره 1438 به تاريخ 19/10/90، صفحه 14 (كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 527 بار
    



آثار ديگري از "علي سطوتي قلعه"

  درام تاريخيِ شعر جديد؛ پروتاگونيست ها و آنتاگونيست ها / تحشيه اي بر «سندباد در سفر مرگ»
علي سطوتي قلعه، شرق 28/12/96
مشاهده متن    
  تمثيل همچون مساحي / تحشيه اي بر «خروس»
علي سطوتي قلعه، شرق 14/12/96
مشاهده متن    
  درجه صفر سفرنامه
علي سطوتي قلعه، شرق 4/10/96
مشاهده متن    
  ماشين تجسم ارواح: ادبيات ژانر و مردم ادبيات
علي سطوتي قلعه، شرق 22/9/96
مشاهده متن    
  منتقد ادبي؛ سياست گذار يا استراتژيست؟ / از نقد و ناقدان - سه
علي سطوتي قلعه، شرق 1/9/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه پاسدار اسلام
متن مطالب شماره 443-444، دي و بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است