|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد90/11/19: تكليف ما با پوپر روشن است؟
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2326 19/11/90 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


تكليف ما با پوپر روشن است؟
تاملي بر نگاه ايرانيان به فيلسوف بريتانيايي

نويسنده: محسن آزموده


    طرح انديشه هاي پوپر در ايران به شيوه يي غير فلسفي صورت گرفت.
    
    مهم ترين و بحث برانگيزترين بحث ها پيرامون پوپر در سال هاي پاياني دهه 60 و سال هاي آغازين دهه 70 خورشيدي صورت گرفت، زماني كه برخي روشنفكران ديني از ديدگاه هاي نسبي گرايانه او در معرفت شناسي بهره گرفتند
    
    نقل است وقتي فيلسوف پير كه دست بر قضا مي گويند خيلي هم سر كلاس هايش خشن و سختگير بوده، مي شنود كه كتاب هايش در ايران منتشر مي شود، شگفت زده مي شود، لابد فكر مي كرده كه به شيوه ممالك كمونيستي هر كس كتابي از او در كيف داشته باشد را به سيبري يا گولاك مي برند و به كار اجباري مي گمارند. معلوم است پيرمرد مثل بسياري ديگر از انديشمندان آن سوي آب ها شناخت چنداني از جهان سوم ندارد و آشنايي اش محدود به اخباري است كه از رسانه ها مي شنود، خيلي كمتر از ميزان شناختي كه معمولاما از انديشه هاي او و ديگر فيلسوفان هم وطنش داريم.
    
    ترجمه و نشر آثارش در جامعه ما بي ارتباط با وضع سياسي اجتماعي ايران نبود، درباره مواجهه ايرانيان با او چندين مقاله در سطح روزنامه ها نيز نوشته شد، كوتاه و مختصر. برخي نشريات تخصصي تر نيز كوشيدند به مناسبت ترجمه و چاپ كتاب هايش پرونده هايي منتشر كنند. برآيند همه آنها نيز در همين يك جمله خلاصه مي شود: طرح انديشه هاي پوپر در ايران به شيوه يي سياسي صورت گرفت نه فلسفي. جاي بحث است كه مگر ساير فيلسوفان چگونه مطرح شدند؟ و تازه آيا مگر اين في نفسه اشكالي دارد؟ لابد مساله يي يا مشكلي بوده و كسي هم كه با پوپر آشنا بوده، پاسخي براي آن معضل در آثارش يافته و از آنها استفاده كرده است. مگر نحوه پرداختن به ساير فيلسوفان غربي در ايران چگونه بوده است؟ تازه مگر در ساير جاها اينگونه نبوده است؟ سال هاست كه ديگر ثابت شده شرايط زماني مكاني يا به تعبير دقيق تر وضع تاريخي، اجتماعي و سياسي در شكل گيري و رشد و نمو يك انديشه تاثير دارند. چرا بايد درباره پوپر استثنا قايل شد.
    
    ممكن است گفته شود ما با اين موضوع كه اوضاع پيراموني موجب اقبال به پوپر است مخالف نيستم، مساله نحوه اين مواجهه است. اما باز مي توان پرسيد كه مگر همين مشكل در ساير مواجهات فكري ما با انديشمندان غربي وجود نداشته است؟ سال ها و بلكه دهه هاست كه كساني آمده اند و تمام چيزهايي را كه فارسي زبانان درباره مثلاكانت يا هگل يا فوكو يا ويتگنشتاين يا هايدگر يا هوسرل يا... مي دانند، ناشي از بدفهمي خوانده اند و زير سوال برده اند. بعد خودشان تفسيري جديد يا ترجمه يي تازه ارايه كرده اند و باز همان آش و همان كاسه. برخي هم از همان ابتدا خيال خود را راحت مي كنند و مي گويند مشكل از اساس در زبان فارسي است يا اينكه بايد فيلسوفان را به زبان اصلي خواند. صد البته كسي منكر اين نيست كه براي تفسير فلسفي ارسطو بايد يوناني دانست و براي شرح هگل آلماني و براي خوانش آكادميك دكارت لاتين. اما اين براي كسي است كه مي خواهد كار آكادميك بكند و گرنه در سطح فرهنگ عمومي پرداختن به آراي يك انديشمند نه ممكن است چنين دقيق باشد و نه لازم. اگر اين طور نيست، پس دليل نگارش و انتشار اين همه آثاري كه در همه جاي دنيا براي آشنايي و درآمد بر انديشه هاي يك متفكر منتشر مي شود، به چه درد مي خورد؟ اگرچه شكي نيست كسي كه اين آثار را مي نويسد خودش بايد آن متفكر را خوب و دقيق و به همان معنا آكادميك بشناسد و در غير اين صورت تصوير معوج و مخدوش از آراي او ترسيم مي كند.
    
    كارل ريموند پوپر (1994- 1902) اتريشي يا چنان كه برخي با تلفظ انگليسي مي نامند، پاپر در ايران نخست در آغاز دهه 1350 با ترجمه كتاب «فقر تاريخي گري» توسط مرحوم احمد آرام معرفي شد، در زمانه يي كه انديشه هاي ماركسيستي سكه روز بود. كتابي در زمينه فلسفه سياسي با گرايش آشكار ليبرال پوپر در نقد نگرش هاي تاريخ گرايانه كمونيستي. در همان سال ها در كتاب «انقلاب يا اصلاح» نيز گفت وگويي با فيلسوف معرفي شد كه باز به نگرش او نسبت به تحولات اجتماعي و ديدگاهش نسبت به مسائل سياسي و انديشه سياسي مربوط مي شد. در سال هاي آغازين انقلاب نيز كتاب كوچكي با عنوان «پوپر» نوشته برايان مگي و با ترجمه منوچهر بزرگمهر منتشر شد كه مختصر و مفيد امهات انديشه فيلسوف را معرفي مي كرد.
    
    كتاب بعدي «حدس ها و ابطال ها» با ترجمه احمد آرام بود، شامل چند سخنراني و مقاله مهم، اما اين بار با ترجمه يي نه چندان قابل قبول. مهم ترين و بحث برانگيزترين بحث ها پيرامون پوپر اما در سال هاي پاياني دهه 60 و سال هاي آغازين دهه 70 خورشيدي صورت گرفت، زماني كه برخي روشنفكران ديني آشنا به فلسفه علم از ديدگاه هاي نسبي گرايانه او در معرفت شناسي بهره گرفتند و در تاييد نظراتشان به نظريه هاي پوپر مستمسك شدند و از سوي ديگر برخي مترجمان نام آشنا (عزت الله فولادوند و اميرجلال الدين اعلم) به سراغ ترجمه مشهورترين اثر او در حوزه فلسفه سياسي، يعني «جامعه باز و دشمنان آن» رفتند. ترجمه و انتشار آثاري چون «منطق اكتشاف علمي» (با دو ترجمه از احمد آرام و حسين كمالي)، «شناخت علمي» (ترجمه احمد آرام)، «درس اين قرن» (ترجمه علي پايا) موجب آشنايي بيشتر فارسي زبانان با ايده هاي فيلسوف شد. اينجا بود كه ستيزهاي روشنفكران رنگي بين المللي به خود گرفت و طرفين در دو جبهه هايدگري و پوپري مقابل هم سنگر گرفتند. عده يي كه برخي شاگرد فرديدشان مي خواندند، نظراتشان را پشت انديشه هاي مارتين هايدگر پنهان مي كردند و گروه مخالف هم جابه جا از پوپر فكت مي آوردند. قصه تا آنجا پيش رفت كه برخي حتي پوپر را فراماسونر و عمله اكره استعمار پير خواندند و از آن سو هم هايدگر شد مهم ترين نظريه پرداز حزب نازي. زعماي اين دعوا البته در اتصاف اين صفت ها به يكديگر اندكي تسامح به خرج مي دادند، مثلامهم ترين نماينده هايدگري ها هيچ ابايي نداشت از اينكه دركتابي كه در نقد پوپر نوشته است، او را اصلافيلسوف نداند يا آرايش را در حد متفكري دسته چندم بي ارزش يا كم ارزش تلقي كند. اين طرفي ها اما بيكار ننشستند، مدام بر سويه هاي فاشيستي تفكر و آثار هايدگر انگشت تاكيد مي گذاشتند و تماميت خواهي و دهاتي بازي هايدگر را به رخ طرف مقابل مي كشيدند. جالب آنكه دو انديشمند هم معاصرهم بودند و هم همزبان. اگرچه پوپر عادت داشت آثارش را به انگليسي بنويسد و اساسا آثار و انديشه هايش در فضاي انگليسي زبان گل كرد و طرفدار پيدا كرد اما در هر صورت هيچگاه موضع گيري صريح و جدي اي نسبت به هم نداشتند، زيرا در دو سنت تقريبا متفاوت فكري كار مي كردند، يكي در زمينه فلسفه قاره يي، شاگرد هوسرل پديدارشناس و دلمشغول سنت فلسفي آلماني، الهيات فلسفي و فلسفه اگزيستانسيال و ديگري در حوزه فلسفه تحليلي، متوجه فلسفه علم و نظريه هاي موجود درباره پيشرفت علم.
    
    اين دعوا امروز تا حدودي فروكش كرده است و در سال هاي اخير آثار ديگري به دور از جنجال مذكور، از پوپر منتشر شده است، نوشته هايي چون «ناكجاآباد و خشونت» (با ترجمه خسرو ناقد) و «مي دانم كه هيچ نمي دانم» (با ترجمه پرويز دستمالچي). پوپر به طور كلي در دو حوزه كار مي كرد، نخست فلسفه علم و ديگري فلسفه سياست. در هر دو صاحبنظر است و جالب آنكه گفته مي شود نظرياتش در هر دو مورد اينك به بخشي از تاريخ انديشه سپرده شده و ديگر چندان خريدار ندارد. با فروپاشي كمونيسم و از ميان برداشته شدن دولت هاي توتاليتر ديگر نقدش بر ماركس و افلاطون خواندني نيست و نظريه ابطال پذيري اش در فلسفه علم نيز با نقدهايي كه بر آن شده و آمدن نظريات جديد كساني مثل تامس كوهن و لاكاتوش و فايرابند ديگر طرفدار ندارد. عده يي همين را مستمسك كرده اند براي روشن كردن تكليف فيلسوف. در مقايسه با ويتگنشتاين، به ويژه در قضيه دعوايش با او و ماجراي سيخ بخاري به راحتي او را انديشمندي درجه 2 خطاب مي كنند. اين يعني يك پيروزي بزرگ براي هايدگري هايي كه مي گفتند، هايدگر خيلي عميق و مهم است و پوپر سطحي و زودگذر.
    
    اين نظر البته از فقر تاريخ نگري اين اساتيد ناشي مي شود. انگار اين همه مثال نقض در طول تاريخ انديشه، نظر ايشان را ابطال نكرده كه به همين سادگي نمي توان تكليف انديشه و انديشمندان را روشن كرد. امروز اگرچه كمونيسم حاكم بلامنازع بخشي از جهان نيست، اما هيچ تضميني نيست كه همه انواع جباريت و تماميت خواهي و خشونت طلبي از ميان برداشته شده باشد، در حوزه فلسفه علم نيز لااقل اصل عدم قطعيت يا نسبي انگاري معرفتي به ما نشان داده كه نمي توان مطمئن بود فردا جوياي حقيقتي پيدا نشود كه در ميان ريز و درشت آثار پوپر پرسش ها يا پاسخ هايي عميق بيابد. مگر امروز بعد از گذشت صد سال كساني نيستند كه ايده هاي جديدي در آثار راسل و وايتهد مي يابند يا مگر چنين نيست كه برخي به جنبه هاي نويني از انديشه سارتر مي پردازند؟ پس چطور مي توان به راحتي تكليف پوپر را با گفتن اينكه فيلسوف مهمي نيست، روشن كرد و قدرش را تنزيل داد؟ لااقل در حوزه انديشه به اين قطعيت سخن گفتن نشانه چه چيز مي تواند باشد جز سطحي نگري و شلوغ بازي؟
    
    تكليف ما با پوپر روشن است؟ / تاملي بر نگاه ايرانيان به فيلسوف بريتانيايي
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2326 به تاريخ 19/11/90، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 467 بار
    



آثار ديگري از "محسن آزموده"

  حديث بي قراري لوطي ها / نگاهي گذرا به تحول سنت پهلواني در ايران
محسن آزموده، اعتماد 25/6/97
مشاهده متن    
  بحر در كوزه
محسن آزموده، اعتماد 24/6/97
مشاهده متن    
  برخاستن از خواب چهل ساله / نگاهي به كتاب «ناصر خسرو» نوشته محمد دهقاني
محسن آزموده، اعتماد 22/6/97
مشاهده متن    
  در دفاع از فلسفه / سوداي تفكيك در گفت و گو با حسن اسلامي اردكاني
محسن آزموده، اعتماد 21/6/97
مشاهده متن    
  ابوحيان عصر ما
محسن آزموده، اعتماد 20/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله ساخت و توليد
متن مطالب شماره 76، 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است