|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 90/12/15: شرايط «لوطي» و «بابا شمل» شدن
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3036
يكشنبه بيست و ششم آذر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1481 15/12/90 > صفحه 11 (تهران) > متن
 
      


شرايط «لوطي» و «بابا شمل» شدن
گفت وگو با داريوش شهبازي، نويسنده و پژوهشگر تاريخ

نويسنده: فرزانه نيكروح متين

لوطي، عيار، جوانمرد، داش مشدي، باباشمل و... القابي هستند كه در باب تفاوت و تمايز آنها از يكديگر بين تهرانيان اختلاف نظر و تناقض وجود دارد. مانند اينكه در برهه اي از زمان تهران قديم، لوطي و لوطي گري همگام با مطربي، ساز و آواز، نمايش ميمون و خرس بوده است و در دوراني ديگر از پهلواني و جوانمردي به عنوان لوطي گري ياد مي كنند. در زمينه روشن شدن اين القاب و ويژگي هاي اين دسته از افراد با داريوش شهبازي پژوهشگر تاريخ و مولف كتاب هايي چون «زندگينامه ميرزاتقي خان اميركبير»، «تاريخ سكه» و «برگ هايي از تاريخ تهران» مجموعه دانشنامه 20جلدي تاريخي و جغرافياي تهران را در دست تاليف دارد. در زمينه تفاوت لوطي، لوطي گري، باباشمل و... با اوگفت وگو كرده ايم كه در زير مي خوانيد.
    
    تاريخچه لوطي گري
    داريوش شهبازي معتقد است آنچه كه امروزه نسل جوان از لوطي و لوطي گري ياد مي كنند زاييده فكر فرهنگ آن دوران است كه چندان به واقعيت نزديك است. «با توجه به اينكه جامعه موجودي زنده است، با تغيير حال و روزش، واكنش ها و اقتضائات موردنياز خود را نشان مي دهد. در ايامي جوانان روزي به ياري مردم عليه ظلم و جور حاكمان جبار برمي خيزيدند و روزگاري همان گروه راهزن مي شدند يا نياز فقرا را تامين مي كردند از همين رو نمي توان با شمردن گروهي منتسب به نامي خاص انتظار رفتار واحدي را در طول تاريخ به ويژه تهران قديم داشت. بشر زماني كه به قدرت مي رسد براي حفظ منافع خود بسياري از موازين و چارچوب هاي اخلاقي را كه به آن پايبند بوده زيرپا مي نهد بنابراين نمي توان و نبايد به دنبال تعريف واحدي براي واژه هايي چون لوطي، باباشمل، داش مشدي و... رفت.» وي در زمينه تاريخ شكل گيري لوطي و لوطي گري و باب شدن آن در تهران قديم سه دوره زماني خاص را مورد بررسي قرار مي دهد:
    -عهد قديم: به استناد گذشته لقب لوطي در آن دوران منتسب به افرادي كه متعهد به اخلاق و كردار نيك باشند، نبود. به افرادي كه داراي هر نوع بزه از جمله زنا، دزدي و شرابخواري آغشته بودند لقب لوطي مي دادند. در اين زمان واژه هايي از قبيل پهلوان، عيار، شطار ، طلايه جوانمردي، خصلت نيكو بودند.
    -عصر ميانه: كه از اواخر صفويه تا ميانه قاجاريه را دربر مي گيرد. لوطي در شمار اهالي طرب و به خصوص از گردانندگان اصلي اين نقش در دربار قاجار بودند. زبده ترين و مشهورترين آنها در تاريخ تهران، لوطي صالح است كه در دوره هاي زنديه و قاجاريه اين نقش را بازي كرده است.
    -دوره جديد: الف- روزگار معاصر: اين دوران، دوران رقابت بين لوطي ها، داش مشدي و باباشمل هاست كه جمعي از آنها در زمره اشرار، اجامر و باج گيرها بودند و گروهي نيز در مقابل پرچم دار صفا، معرفت و جوانمردي. ب- پس از پيروزي انقلاب: بعد از انقلاب اسلامي، عينيت لوطي ها از بين رفت و ديگر با اشخاصي چون اصغر شاطر، مصطفي ديوونه، هفت كچولون و امثال آنها روبه رو نشديم. اما در اين دوران زمينه براي وضع معناي انتزاعي لوطي فراهم شد، به اين ترتيب كه نسل جوان كه شنيده هايي مخلوط و نامطمئن از لوطي در حافظه داشتند، لوطي را فردي بامرام، باخصلت و جوانمرد تعريف و معين مي كنند.
    
    داش مشدي و داش ها
    اين مولف در رابطه با القاب داش مشدي ها توصيف عبدالله مستوفي در اين باب را حايز اهميت مي داند: «مستوفي افراد داش مشدي را افرادي ساده، بي آلايش، بي تشريفات كه از دسترنج خود نان مي خورند، مي داند. كه محبت و مهرباني با كوچك تر و احترام به بزرگ تر و بي اعتنايي به ماديات را سرلوحه خود قرار مي دهد.»
    اين دسته افراد معتقد بودند نبايد حرف كلفت را از هر كه باشد، بي جواب گذارند. همراه آنها هميشه زنجير يزدي، جام برنجي، دستمال بزرگ ابريشمي كاشاني، چاقوي اصفهاني، چپق چوب عناب يا آلبالو و داراي شغل هايي چون طبق كشي، بادبادك و فرفره سازي، دوغ فروشي، گردوفروشي و از اين قبيل مشاغل بود كه مسن ترها كه سرمايه اي هم داشتند، دكان داري مي كردند و ترجيحا ميوه فروشي و فرش فروشي بود. تفريحات داش مشدي ها خلاصه مي شد در بلبل بازي، سهره بازي، كفتربازي، قناري بازي، تربيت قوچ و خروس جنگي و جنگ انداختن سرچهارراه ها و ميادين عمومي. اين دسته افراد به حضرت عباس و حر بسيار معتقد بودند و بزرگ ترين قسم شان به حضرت عباس و حر بود. اما داش ها يا داش هاي بزرگ شامل بعضي تاجرزاده ها و اعيان بودند. مانند حاجي كاظم ملك التجار كه در ايام جواني يكي از داش هاي محله بازار و گود زورخانه بود. يا طهماسب ميرزا كه حتي به مقام باباشملي هم رسيد. داش آكل اثر صادق هدايت هم به معرفي يكي از همين داش ها مي پردازد.
    
    تفاوت لوطي با باباشمل
    شهبازي لوطي را اين گونه تعريف مي كند: «از زمان صفويه به بعد در تهران در هر يك از محلات، افرادي به عنوان پاتوق دار حضور داشتند كه به آنها لوطي مي گفتند. مورد احترام همگان بودند، حالت بزرگ تر محل را داشتند و با پشتوانه نفوذ مردي در تمام كارها دخالت مي كردند و نقش داشتند، از شوهر دادن دختر ها و زن دادن پسرها گرفته تا برگزاري مقدمات تشييع و تدفين و حتي عده اي از لوطيان مانند عياران سابق هرچه به دست مي آوردند به قدر حاجت براي خود و عائله شان برمي داشتند و بقيه را بين ضعفا و مستمندان تقسيم مي كردند به همين جهت لوطي مرادف با جوانمرد و لوطي گري با جوانمردي و بخشندگي بود. البته برخي از آنها از راه باج خواهي و گردن كلفتي و باكارهاي غيرمعمول روزگار را مي گذراندند. لوطي ها نيك و بد، زشت و زيبا را توام داشته اند. در ميان شان خصوصيت دستگيري از درمانده و زورگويي هر دو وجود داشته است. آنها مرداني بودند كه در برابر بيداد مي ايستادند و با مامور دولتي درگير مي شدند. اما از جانب ديگر به دليل زورمندي، مردم آزاري نيز از آنان سر مي زد. مركز تجمع آنها در محلات شهرها و تكيه محلات بود و در ايام عزاداري لوطي ها بر سر تكيه رقابت مي كردند و اين رقابت بر تجمل تكيه مي افزود و گاهي به زد و خورد مي انجاميد. آنها از خود انديشه و آرمان خاصي نداشتند. انديشه آنان بستگي داشت به اينكه به چه گروهي نزديك شوند و رنگ آنها را به خود بگيرند. همچنين داراي نوعي گويش اختراعي بودند كه به هنگام ضرورت و زماني كه مايل نبودند كسي از صحبت هايشان سر در آورد با آن گويش صحبت مي كردند. معمولاداراي اسم هاي تركيبي بودند چون عبدالله بي غم، باقر بي خون، اكبربلند، علي نيزه اي، حسن ببري و مهدي گاوكش. آنها هيچ كدام صنفي نداشتند و اعضاي يك جنبش عمومي بودند. گاهي بازوي حكومت و كلانتر محله مي شدند و گاهي در مقابل آنها قرار مي گرفتند و اما باباشمل ها، سردسته لوطي هاي هر محله به حساب مي آمدند. باباشمل از لوطي ها و داش ها بالاتر بودند و از ميان افراد اين دوطبقه انتخاب مي شدند و پس از گذراندن چند مرحله و سربلند درآمدن از آنها به منصب باباشملي نايل مي شدند. داريوش شهبازي در پاسخ به اينكه باباشمل ها بايد از چه مراحلي عبور مي كردند تا به اين سمت نايل شوند» مي گويد: « براي ترقي از داشي و لوطي به باباشملي بايد مراحل خاصي طي كرد كه شامل كشيدن علم، مرشد شدن در زورخانه مي شود و از همه اينها مهم تر، بايد از لحاظ اخلاقي، داش مآبي، لياقت و كفايت پيشكسوت سايران باشد. داشي كه باباشمل مي شد نزد روساي تمام محلات به رسميت شناخته مي شد و حرف و دستورش بدون هيچ گونه قيد و شرط لازم الاجرا بود و به اين ترتيب تمامي افراد محلات، مطيع و فرمانبر باباشمل مي شدند و هيچ كس برخلاف امر و اراده او حق نداشت اقدامي انجام دهد يا رفتاري عرضه كند. البته ناگفته نماند كه باباشمل براي اواخر دوران قاجار محسوب مي شد.»
    
    توبه در مرام لوطي ها
    داريوش شهبازي معتقد است كه توبه براي اين دسته از افراد رقابتي بين عرف و شرع بود. در واقع برخي از اين افراد كه شرورتي به خرج مي دادند مانند باج گيري، قمه كشي و چاقو زدن، با توبه كردن به سمت شرعيات مي رفتند. مانند مصطفي ديوونه كه مي گفتند يك تنه كلانتري را مي بست او هم در ميانه هاي عمرش به مكه رفت و توبه كرد و باني خير شد. البته لوطي هاي مطربي هم بودند مانند اسماعيل بزاز، كه مطرب دوره ناصري بود و در پايان عمرش به مكه رفت و توبه كرد.
    
    پاتوق لوطي ها
    با توجه به كوچكي شهر تهران در آن ايام اكثر محله ها و گذرها يك لوطي، با دار و دسته اش داشت اما در دهه هاي 20، 30 محله صابون پزخانه و باغ فردوس جزو محلاتي بودند كه لوطي ها در آنجا تجمع مي كردند. صابون پزخانه حوالي ميدان اعدام تا ميدان قيام (شاه) بود و باغ فردوس را كه نبايد با باغ فردوس محله تجريش اشتباه گرفت، در چهارراه مولوي، سر قبر آقا بود كه به صورت باغي احداث شد.
    
    ظاهر لوطي ها
    اين مورخ بيان مي كند كه از نظر ظاهري لباس لوطي ها با افراد عادي تفاوت داشت: «عباي نازك و ماهوت انگليسي، عرق چين و شب كلاه مخصوص داشتند. شال، گيوه تخت نازك، دستمال ابريشمي، چاقو، قمه و چپق از لوازم ضروري آنها بود. در دوران معاصر بيشتر اوقات لوطي ها و به عبارتي كلاه مخملي ها مشكي پوش بودند، يعني كت و شلوار با پالتوي مشكي مي پوشيدند.»
    شرايط «لوطي» و «بابا شمل» شدن / گفت وگو با داريوش شهبازي، نويسنده و پژوهشگر تاريخ
    


 روزنامه شرق ، شماره 1481 به تاريخ 15/12/90، صفحه 11 (تهران)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 601 بار
    



آثار ديگري از "فرزانه نيكروح متين"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه علوم پيراپزشكي
متن مطالب شماره 4 (پياپي 804)، 2017را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است