|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق91/2/11: اشتباهات ناگزير
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1516 11/2/91 > صفحه 14 (كتاب) > متن
 
      


اشتباهات ناگزير
ايراداتي چند بر ذيل فرهنگ بزرگ سخن

نويسنده: مهرداد رهسپار

دكتر حسن انوري (سرپرست). بيست و يك + ۵۹۹ صفحه. انتشارات سخن، تهران، ۱۳۹۰.
     اين شانزدهمين عنوان از فرهنگ هايي است كه انتشارات سخن به سرپرستي دكتر حسن انوري منتشر كرده است. به منظور تكميل و تصحيح فرهنگ بزرگ سخن (۸ جلد، چاپ اول، ۱۳۸۱) و كالبد اصلي آن عبارت است از:
    ۱. ذيل فرهنگ هاي فارسي، تاليف دكتر علي رواقي.
    ۲. فرهنگ فارسي دوجلدي، تاليف صدري افشار حكمي.
    ۳. واژه هاي مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسي.
    علاوه بر اين، تعدادي شاهد بر مدخل هاي فرهنگ بزرگ سخن ذكر شده و برخي مطالب آن مدخل ها تصحيح شده است.
    بازبيني، ويرايش و تصحيح فرهنگ از ضرورت هاي حتمي كار فرهنگ نويسي است و جاي خوشوقتي است كه چنين فكري به تدريج جا مي افتد، به ويژه اگر در چاپ هاي بعدي اين ويرايش ها به متن فرهنگ برده شود، همان كاري كه در فرهنگ فارسي صدري افشارحكمي صورت گرفته است. به اين معنا كه خوانندگان و كاربران فرهنگ سخن، بعد از ۱۰سال كه از چاپ نخست آن مي گذرد، شاهد چاپ ويرايش دوم آن هم باشند و افزوده ها در خود فرهنگ هشت جلدي آورده شود و نه تحت نام «ذيل». چنان كه در همين 10سال فرهنگ فارسي معاصر دو بار ويرايش و روزآمد شد و اخيرا هم فرهنگ دوجلدي و اعلام آن منتشر شده است.
    در بررسي ذيل فرهنگ هاي فارسي به برخي لغزش ها برخوردم كه يادآوري آنها را ضروري مي دانم. البته چنين اشتباه هايي در اين گونه كارهاي بزرگ ناگزير و اجتناب ناپذير است و اينها چيزي از قدر كار مولفان ذيل فرهنگ بزرگ سخن نمي كاهد.
    ۱. در مدخل باد زير مدخل باد بر لب گذراندن، شاهد تصحيح شود: باد بگذرانم بر لب.
    ۲. تخله، به معني نعلين و عصا آمده است، از هر دو شاهد معني توشه و خواربار استنباط مي شود و هنوز در آذربايجان تاخيل و تَخيل به اين مفهوم كاربرد دارد.۱
     ۳. توغ را هيزم معني كرده اند. بر اساس شعر منجيك توغ نام ديگر درخت داغداغان است.۲
     ۴. چرب آسايي را مهرباني و نرم خويي نوشته اند، كه بيشتر به معني راحت طلبي است.
    5. حرز /herz/ را تخمين زدن و اندازه گرفتن معني كرده اند با اين شاهد «تعرض به موكل و گماشتگان ايشان نرسانند و به حرز و مساحت در نياورند.» كه ظاهرا بد خوانده شده و حَرز/harz/ ۳ است به معني تخمين محصول كشاورزي.
    ۶. خنثان: مبارك، ميمون، باد بر تو مبارك و خنثان. ظاهرا درست آن حَنّان است به معني مهربان و بخشنده و جز آن.۴
     7. خوپله :/xowpale/ از شاهد چنين بر مي آيد كه تلفظ آن است: /xople/ من خوپله در سبلت افكنده بادي.
    8. دبيله :/dabile/ هر نوع ورم. ظاهرا دنبله dombale/ است، كه هنوز هم مردم به دمل، دُمبَل مي گويند.
    9. دسدمبو :/dasdambu/ دستنبو. نمي دانم آيا فرهنگ نويس بايد املاهاي غلط را هم به عنوان واژه تازه وارد كند يا بايد زبان معيار مطرح باشد.
    10. دقز (بدون تلفظ): از شاهد پيداست كه همان دوقّوز/doqquz/ تركي است كه هم به معني عدد ۹ است و هم به معني حقه، كلك، نيرنگ.
    11. دوشلك /dušlak/: تلفظ درست آن /došlek/ است.
     ۱۲. دوغ: ماست. از شاهد ها معني ماست برنمي آيد و همه حكايت از دوغ دارد؛ يعني ماستي كه آب در آن كرده اند تا رقيق شده است. شاهد ها اينها هستند: غريبي گرت ماست پيش آورد / دو پيمانه آب است و يك چمچه دوغ. شاهد ديگر: بگريز از او كه آب دارد در دوغ. كجاي اين شاهد ها معني ماست مي دهد؟
    13. شبقه (بدون تلفظ): اين همان شايكاي روسي است كه ميرزاحبيب به صورت šabqa نوشته است، به معني كلاه، نه كلاه شاپو.5
     ۱۴. شل: نهال كوچك... كه سراسر ساقه آن تا خاك داراي ساقه باشد كه احتمالامنظور «داراي شاخه باشد» بوده است.
    ۱۵. شوگز: نوعي حشره گزنده... منظور همان شب گز يا ساس است كه در جاي خود تعريف شده است.
    ۱۶. طحلب: جلبك، درست نيست. طحلب خزه است.۶
     ۱۷. فاوايي: تفاوت به اختلاف. غلط خوانده شده و در اصل فادويي است.۷
     ۱۸. قادرغه: نگهبان؛ قراول، غلط است. اين واژه به معني كشتي يا وسيله شناور است.۸
     19. قنلقه (بدون تلفظ): واژه تركي است به صورت قونالغه /qonâlqa/ به معني خرج نزول؛ پولي كه در اختيار نوكر يا پيشكار مهمان عالي قدر مي گذاشتند تا مايحتاج او را تامين كند.9
     ۲۰. كارگر: آن كه در قبال دريافت مزد و براي گذران زندگي در موسسه اي صنعتي، توليدي، خدماتي يا در خانه، مزرعه، ساختمان و مانند آنها براي كارفرما يا سرمايه دار كار مي كند، اعم از كار يدي يا فكري و با كار خود براي او سود يا ارزش اضافي توليد مي كند.
    اين تعريف چندين اشكال دارد: الف) فرق كارگر و كارمند در چيست؟ ب) آيا در اين تعريف سرمايه دار كارفرما نيست؟ ج) هر كارگري الزاما سود يا ارزش اضافي توليد نمي كند.
    ۲۱. كاشفه، همان كافشه است.10
     ۲۲. كاه زن، جوال بزرگ نيست، توري است كه براي حمل كالابا طناب كلفت مي بافند، تور كاه كشي.
    ۲۳. گاو، زيرمدخل «گاو كسي ليسيدن»: تجربه به دست آوردن. اول اينكه بايد نوشت: گاو كسي يا چيزي را ليسيدن. دوم اينكه در اينجا به معني آسيب ديدن است، چون اگر گاو گياهي را بليسد آن گياه پژمرده مي شود و شاهد ها هر دو گواه بر همين است، به ويژه شاهد دوم: نخورده سيلي سرپنجه شير / نليسيده است گاو... .
     ۲۴. گاوهو: اسم مصدر نيست، به معني راندن گاو، بلكه اين شعر نظامي: كشاورز و گاوآهن و گاو كو / كجا در چنين ده كند گاوهو، بد خوانده شده است. هو به معني صداي گاو يا ماغ آمده است. يعني در اين ده گاو ماغ نمي كشد، چون كشاورز، گاوآهن و گاوي وجود ندارد.
    ۲۵. گرم خو: تندخو و برايش شاهد آورده شده: آن گرم خو به سوز دل ما رسيده بود / خوناب اين كباب بر آتش چكيده بود. كجاي اين شاهد چنان معنايي را القا مي كند؟
     26. گمج //gamaj: نوعي ظرف سفالي... اصل آن گماج /gomāj/ است. به معني كاسه سفالي. در شاهد هم «پسمانده غذاي شب را در گمجي پخته بدان ها مي دادند.» غلط چاپي بوده و اصل آن ريخته است: «در گمجي ريخته بدان ها مي دادند.»
    27. گنجه //ganje: خر دم بريده. درست آن همان گونه كه در ماخذهاي ديگر آمده كنجه /konje/ است.11
     28. گوماج /gumāj/ تلفظ آن ظاهرا //gomāj است و همان گمج كه قبلاتعريف شده و عجيب است كه دو تعريف با هم فرق دارد.
    ۲۹. لازك: در عرف فارسي به صورت ليزيك آمده است كه در همين كتاب هم ديده مي شود.
    ۳۰. محلب: محل دوشيدن شير. شاهد شعر مولوي آورده شده است: تو هنوز از خارج آن طالبي/ محلبي از ديگران چون حالبي. در اينجا محلب//mahleb درست است به معني ظرف شيردوشي.12
     ۳۱. مسحي دوز: كفن دوز. تا آنجا كه مي دانيم مسحي گونه اي پاي افزار بوده است و مسحي دوز به معني كفاش؛ كفش دوز. اين از محسنات خط ماست كه كفش دوز را مي شود كفن دوز خواند!13
     ۳۲. مكينه: ماشين. مكينه در جنوب ايران به موتور گفته مي شود، مثل موتور برق يا آسياب و امثال آن.14
     33. ملماز //malmāz: نوعي رنگ كه رنگرزان... و شاهد آورده شده است: «رنگ من با تو نگيرد بيش از ملماز تو.» در اصل ملماز فعل امر است كه شاعر از واژه لمز ساخته است. به معني لمز نكن و لمز مي دانيم به معني اشاره با چشم و ابروست؛ يعني بيهوده ادا در نيار / ميان ما رفاقتي ممكن نيست. ۱۵
     ۳۴. موش: قاطر. شاهد آورده شده است: يكي از سواران گفت، اين موش اسب هاي ما را كشت. اين مثل آن است كه بنويسند خر: بقال و شاهد بياورند، اين خر هنوز فرق چاي لاهيجان و چاي سيلان را نمي داند.
    35. نقش آگهي: آگهي بزرگي به ابعاد A3 يا به اندازه حدودا ۱× ۲ يا ۲ × ۳ متر... اين ابعاد را با هم مقايسه كنيد. آيا هيچ تناسبي وجود دارد؟ آيا بهتر نبود مي نوشتند به اندازه بزرگ تر از 40×30 سانتي متر (يا به ابعاد 40×30 سانتي متر تا بيش از ۳ × 2 متر)؟
    36. نواب /novvāb/: در دوره صفوي و قاجار... به حاكمان و شاهزادگان اطلاق مي شد. تا آنجا كه مي دانيم در اين كاربرد به صورت navvābتلفظ مي شود.
    37. نوجبه/nowjabe/ : سيل؛ سيلاب. گمان مي كنم اين واژه نوجبه nowjobe يا nowjoye// است، مخفف نوجويه، به معني جوي تازه، جويي كه بر اثر جريان آب يا سيلاب به وجود آمده است.
    38. ورم /worm/: كرم. آيا در فرهنگ فارسي لازم است و آنقدر در زبان فارسي رايج شده است كه كاربرد عمومي پيدا كرده باشد؟
    39. هالمارك /hallmark/: علامت بارز. ايضا به شرح فوق از همين قبيل است، ده ها واژه غيرعمومي انگليسي و نام داروهاي خاص (منظورم نا م هاي ژنريك مانند آسپرين، پني سيلين، آمفتامين و كديين نيست)، مانند دگزامتازون، ددسيزن dead season، ديكلوفناك، سالبوتامول.
    از آنجا كه از ايام قديم اعتبار هر چيز و هر كس را با مقياس حجم سنجيده ا ند، گرايش به افزايش حجم از عادت به غريزه تبديل شده است در نتيجه بسياري افراد در اين دام مي افتند. گمان من اين است كه دكتر انوري به علت عارضه كسالت نتوانسته اند بخش هايي از اين ذيل را بازبيني كنند، وگرنه بي شك بسياري از مشكلات فرهنگ بزرگ را هم در اينجا اصلاح مي كردند. به هرحال وجود اين چند خطا چيزي از ارزش كار نمي كاهد و انتشار ذيل در نفس خود، كاري است سودمند.
    
    پاورقي:
     ۱. مثلانگاه كنيد به فرهنگ فارسي آذربايجاني. بهزاد بهزادي، انتشارات دنيا، ۱۳۶۹
     ۲. از جمله نگاه كنيد به درختان ايران. حبيب الله ثابتي. سازمان تحقيقات كشاورزي، ۱۳۵۵
     ۳. نگاه كنيد به واژه حرز در فرهنگ معين، سخن، فرهنگ معاصر و جز آن.
    ۴. نگاه كنيد به واژه خنثان در فرهنگ معاصر عربي فارسي، عبدالنبي قيم، فرهنگ معاصر، ۱۳۸۸
     ۵. نگاه كنيد به همين واژه در فرهنگ فارسي روسي. يوري بينچيك، جلد دوم، نشر بشارت، ۱۳۷۶
     ۶. متاسفانه در متن هاي فارسي جلبك، خزه و گلسنگ به صورت عجيبي مخلوط شده اند، حال آنكه اين سه گياه با هم تفاوت اساسي دارند.
    ۷. نگاه كنيد به واژه فادو در همان ذيل فرهنگ.
    ۸. نگاه كنيد به سنگلاخ، ميرزا مهدي استرآبادي، نشر مركز، ۱۳۷۴
     9. همانجا زير واژه قونالغه /qonālqa/ خرج نزول باشد.
     ۱۰. فرهنگ هاي فارسي را ببينيد، از قبيل معين، سخن و غيره.
    ۱۱. برهان، لغت نامه و معين.
    ۱۲. فرهنگ معاصر عربي فارسي، عبدالنبي قيم.
    ۱۳. نگاه كنيد به واژه مسحي در فرهنگ سخن.
    ۱۴. اين مطلب از خود شاهد پيداست.
    ۱۵. واژه لمز را در فرهنگ هاي فارسي ببينيد.
    اشتباهات ناگزير / ايراداتي چند بر ذيل فرهنگ بزرگ سخن
    


 روزنامه شرق، شماره 1516 به تاريخ 11/2/91، صفحه 14 (كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 463 بار
    



آثار ديگري از "مهرداد رهسپار"

  مجله «انديشه و هنر» به مثابه يك نهاد ادبي / به بهانه حضيض مجله هاي ادبي
مهرداد رهسپار كوشكي، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  خرده روايت هايي از زندگي در اطراف / نگاهي به «اپراي موش ها» نوشته شيوا منتظري
مهرداد رهسپار كوشكي، ايران 23/5/97
مشاهده متن    
  چه به سر ما آمده است؟
مهرداد رهسپار كوشكي، ايران 22/5/97
مشاهده متن    
  <سرود روح بزرگ> و رنج هايش / نگاهي به كتاب تازه سيدعلي صالحي
مهرداد رهسپار كوشكي، ايران 20/5/97
مشاهده متن    
  دريا را به آسمان بكشانم / نگاهي به مجموعه شعر «تنها باد از زير خاكستر خبر دارد»
مهرداد رهسپار كوشكي، ايران 16/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
پژوهش نامه قرآن و حديث
متن مطالب شماره 23، پاييز و زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است