|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد91/4/26: بانوي پيكره هاي گچي
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2444 26/4/91 > صفحه 10 (تجسمي) > متن
 
      


بانوي پيكره هاي گچي
گفت وگو با «ليليت تريان»، مادر مجسمه سازي ايران

نويسنده: مريم نظري


    
    كارگاه مجسمه سازي اش، اتاق تودرتوي طبقه همكف خانه اش است و اين اتاق پر است از پيكره ها و سرديس هاي گلي و گچي كه تنگ هم قرار گرفته اند و با وجودي كه هر روز خالق خود را ديدار مي كنند اما به خاطر شرايط نامناسب نگهداري و فضاي كم، بعضي از آنها آسيب ديده و حتي شكسته اند. نايلوني را از روي تازه ترين اثر نيمه كاره اش- سرديسي ساخته شده با گل - كنار مي زند تا درباره شيوه كارش توضيح دهد، اما حين گفت وگو دورادور نگران خشك شدن سرديس گلين است. سرانجام گفت وگو را نيمه كاره رها مي كند و به كارگاهش بازمي گردد و مثل مادري كه به كودكش رسيدگي كند، سراسر آن را با دقت بسيار مرطوب مي كند و سپس با تمركزي مهربانانه مي پوشاندش. ساده، بي تكلف و بي تكبر است و با وجود كهولت سن، پرشور سخن مي گويد و طوري خاطرات گذشته و دور خود را به ياد مي آورد كه گويي همين ديروز است. «ليليت تريان»، مجسمه ساز پيشكسوت و «مادر مجسمه سازي ايران» است كه گفت وگو با وي و دنبال كردن رد خاطراتش، قطعاتي از پازل گسترده تاريخ هنر اين سرزمين در دوره معاصر را كامل مي سازد. ليليت تريان پيش از انقلاب در برنامه ريزي هاي درسي دانشكده تازه تاسيس هنرهاي تزييني نقش موثري داشت و از طرفي كارگاه ريخته گري اين دانشكده را نيز تاسيس كرد. او همچنين در كميسيون نصب مجسمه ها و يادبودهاي ايران پيش از انقلاب عضويت داشت و پس از انقلاب نيز نقش عمده يي را در تاسيس انجمن هنرمندان مجسمه سازان ايران ايفا كرد. تريان طي اين مدت علاوه بر فعاليت مجسمه سازي، به آموزش و تربيت شاگردان بسياري در هنرستان و دانشكده هاي هنري كشور همت گماشت اما اكنون خود فقط جعفر روحبخش، مسعود عربشاهي، حميد شانس و ناهيد سالياني را به ياد مي آورد. گفت وگو با وي را پي مي گيريم.
    
    درباره علاقه مندي خود به مجسمه سازي و چگونگي طي كردن اين مسير بگوييد.
    پدر و مادر من هر دو به نقاشي علاقه داشتند و حتي مادرم نقاشي هم مي كرد و هر دو خيلي دوست داشتند من در اين زمينه فعاليت داشته باشم. بنابراين من از 10، 12 سالگي معلم نقاشي در خانه داشتم. بعد از دبيرستان، در كنكور رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شركت كردم كه سال اول قبول نشدم اما سال بعد پذيرفته شدم و پس از قبولي متوجه شدم مدرسه يي شبانه روزي براي ارامنه در فرانسه دانشجويان خارجي را با هزينه شخصي مي پذيرد. به فرانسه رفتم و زماني كه براي كنكور نقاشي آماده مي شدم، به مجسمه سازي علاقه پيدا كردم و تصميم گرفتم به جاي نقاشي، در كنكور در رشته مجسمه سازي شركت كنم. كنكور دادم و وارد «مدرسه بوزار» پاريس شدم. در آن زمان بوزار مدرك تحصيلي نمي داد پس بعد از چهار سال تحصيل در بوزار به ايران بازگشتم و براي تدريس به هنرستان هنرهاي زيباي پسران رفتم. آنجا يك سال تدريس كردم و سال بعد به هنرستان هنرهاي زيباي دختران منتقل شدم. آموزش و پرورش وقت از من مدرك تحصيلي مي خواست و چون اين مدرك را نداشتم دوباره به پاريس بازگشتم، چون شنيده بودم «بوزار» مدرك مي دهد. در پاريس به مدت دو سال ديگر با گل، گچ و سنگ، مجسمه كار كردم و با برپايي يك نمايشگاه از آثارم به عنوان پايان نامه، مدرك تحصيلي بوزار را گرفتم و به ايران بازگشتم. در ايران اداره فرهنگ و هنر وقت پيشنهاد همكاري با «هوشنگ كاظمي» را در دانشكده هنرهاي تزييني به من داد. او در مهر سال 1339 به تازگي دست به تاسيس دانشكده هنرهاي تزييني زده بود. من نيز اين پيشنهاد را پذيرفتم و با همكاري در برنامه ريزي دروس كلاس هاي اين دانشكده كارم را آنجا شروع كردم.
    
    اين برنامه ريزي به چه صورت بود؟
    اين گونه بود كه همه دانشجويان اين دانشكده بايد در سه سال اول تحصيلي، دروس نقاشي، طراحي، مجسمه و گرافيك را مي گذراندند. بعد از سه سال دانشجو مي توانست رشته خود را انتخاب كند. براي همين مهارت دست بچه هايي كه در آن دوره دانشجو بودند، خيلي بيشتر از فارغ التحصيلان كنوني دانشكده هاي هنر است. مجسمه سازي شامل رشته هايي مي شد كه دانشجويان مي توانستند در اين دانشكده انتخاب كنند. در همان سال پنج نفر رشته مجسمه سازي را انتخاب كردند و من به تنهايي بايد با آنها كار مي كردم. البته آقاي «پرويز تناولي» مدتي براي تدريس در اين دانشكده بود اما كارش را - اگر اشتباه نكنم -براي ادامه تحصيل در خارج از كشور رها كرد و من با سه گروه 60 نفره دست تنها ماندم، يعني با 180 نفر به تنهايي كار مي كردم.
    
    مگر آقاي تناولي از شاگردان شما نبودند؟
    پرويز تناولي زماني كه در هنرستان پسران تدريس مي كردم، از هنرجويان بود و يك ترم كوتاه با او كار كرده بودم اما زماني كه با دانشكده هنرهاي تزييني همكاري مي كرد، تازه از ايتاليا برگشته بود.
    
    گويا مرحوم دكتر «جواد حميدي» هم در برنامه ريزي هاي دانشكده هنرهاي تزييني نقش داشتند؟
    دكتر حميدي از برنامه ريزان اين دانشكده نبود اما بعدها براي تدريس به اين دانشكده آمد.
    
    دانشجويان دانشكده هنرهاي تزييني به چه ترتيبي دوران تحصيلي خود را مي گذراندند؟
    برنامه ريزي هاي دانشكده هنرهاي تزييني به اين صورت ترتيب داده شده بود كه دانشجويان در هر رشته يي كه بودند، يك هفته مجسمه سازي، يك هفته نقاشي و يك هفته گرافيك كار مي كردند و تا آخر سال اين دوره، كلاس هاي يك هفته يي به صورت گردشي ادامه داشت. براي همين طراحي هاي فارغ التحصيلان دانشكده هنرهاي تزييني همچنان قوي و خوب است چون آنها مدام و زياد كار مي كردند. در هفته اول كلاس مجسمه سازي كه من استادش بودم، فقط با آنها طراحي كار مي كردم. يكي از برنامه هاي طراحي كه با دانشجويان رشته مجسمه سازي داشتم، طراحي از گل و گياه بود. برنامه دانشجويانم در سال سوم دانشكده اين بود كه از گل طراحي كرده، سپس آن را به مجسمه تبديل مي كردند، يا دانشجويان را به باغ وحش مي بردم كه آن روزها در ميدان ونك بود، آنجا از حيوانات طراحي مي كردند و پس از بازگشت به دانشكده، مجسمه حيوان مورد نظرشان را مي ساختند.
    
    چگونه به اين شيوه هاي تدريس دست يافته بوديد؟
    اين شيوه ها را با مطالعاتي كه از قبل و حين تحصيل خودم كرده بودم و با تجربياتي كه در آن دوران به دست آورده بودم، در دانشكده به كار مي بردم. من با دانشجويان پيش از هر اقدامي طراحي كار مي كردم. در آن زمان از مجسمه هاي «هركول» و «ونوس» به عنوان الگو استفاده مي كرديم هر چند بعدها از مدل زنده هم استفاده مي شد يعني يك هفته از روي مجسمه هركول و ونوس كپي مي كردند و هفته بعد شخصي به عنوان مدل مي آمد و مي نشست و دانشجويان فقط سرش را كار مي كردند يا دفعه بعدتر مدل مي آمد، مي ايستاد، دانشجويان از آن طراحي مي كردند، سپس آرماتور مي ساختند و تا آخر هفته با گِل روي آن كار مي كردند و آخر هفته هم نمره مي گرفتند.
    
    با اين ترتيب تمركز شما در آموزش مجسمه سازي بيشتر روي فيگور بود؟
    فقط برنامه سال هاي اول و دوم «فيگور» بود، سال سوم «نقش برجسته» با آنها كار مي كردم كه پس از يكي دو برنامه كه به نقش برجسته مي پرداختيم، نوبت قالب گيري از نقش برجسته ها مي رسيد. سال بعد هم با استفاده از فكر خود دانشجويان به آنها موضوع مي دادم تا براساس آن كار كنند. برنامه ديگري را هم برايشان گذاشته بودم و آن را «اسكيس- اسكيس» مي ناميديم. در اين برنامه بايد دانشجويان كارشان را يك روزه تمام مي كردند و هر آنچه به فكر و ذهن شان مي رسيد، بايد كار مي كردند.
    اجازه هم نداشتند به كتابخانه بروند و از روي كتاب ها كپي كنند، يعني از صبح كه مي آمدند موضوع را مي دادم و آنها بايد بدون كپي كردن كارشان را تا بعدازظهر تحويل مي دادند و همان روز هم نمره مي گرفتند. اين روش خيلي خوب بود و از آن نتايج خوبي گرفتم. حتي الان هم كه مدت ها از آن دوره گذشته وقتي كار آن بچه ها را مي بينم از كارشان خيلي راضي هستم.
    
    شما پيش از انقلاب براي نخستين بار در ايران كارگاه ريخته گري را در دانشكده هنرهاي تزييني تاسيس كرديد، لطفا در اين باره بيشتر توضيح دهيد.
    من حين تدريس در دانشكده هنرهاي تزييني يك سال مرخصي تحصيلي گرفتم و بدون قطع شدن حقوقم در دانشكده، براي مطالعه تحصيلي بليت سفر به امريكا به من داده شد. حدودا اواخر سال 1974 ميلادي بود. در امريكا وقتي به ديدن دانشكده هاي هنر رفتم متوجه شدم آنها در كنار ساخت مجسمه هاي گلي، كارگاه هاي ريخته گري هم دارند. در اين سفر، سه ماه را در سانفرانسيسكو گذراندم و طي اين مدت در رشته جواهرسازي كه در موزه يي آموزش داده مي شد، ثبت نام كردم. در آنجا قالب گيري و جوشكاري را ياد گرفتم البته روي نمونه هاي خيلي كوچك مثل انگشتر اما بعدها از اين شيوه ها در ساختن آثار مجسمه ام استفاده كردم.
    بعد از پايان مرخصي تحصيلي ام به تهران و به دانشكده برگشتم. در آن زمان آقاي «زرين افسر» كه خود از دانشجويان سابق دانشكده بود، رياست دانشكده را بر عهده داشت. به او گفتم مي خواهم در دانشكده، كارگاه ريخته گري تاسيس كنم و او از پيشنهادم استقبال كرد.
    
    آيا امكانات ساخت اين كارگاه را هم برايتان فراهم كردند؟
    به اين راحتي نبود، پيگيري و تلاش زيادي كردم تا بالاخره به نتيجه رسيدم. البته پيش از من شخص ديگري پيشنهاد ساخت كارگاه ريخته گري را با برآورد هزينه يي بالاتر به آنها داده بود كه به همين دليل مورد پذيرش قرار نگرفته بود اما پيشنهاد من با هزينه و امكانات كم و با همت و كمك دانشجويان اجرايي شد و كارگاه ريخته گري را راه انداختيم. پيش از تاسيس اين كارگاه، دانشجويانم را پيش آقاي «حسن ارژنگ» برده بودم تا در كنار او ريخته گري كنند. با تاسيس كارگاه، همين دانشجويان كه تا حدي كار را از قبل ياد گرفته بودند، شروع به ساخت چهار، پنج سرديس در اين كارگاه كردند و آخر ترم هم نمايشگاهي از اين آثار برگزار شد. در حال حاضر هم دانشگاه هنر واقع در كرج كارگاه ريخته گري دارد. آقاي «ايرج اسكندري» خيلي تلاش كرد تا براي تدريس به آنجا بروم اما من به دليل دوري راه نپذيرفتم اما يك روز به دعوت «آقاي ايزدپناه» ـ از استادان چاپ سيلك دانشگاه هنر ـ براي ديدن كارگاه هاي ريخته گري و چاپ سيلك به آنجا رفتم و از نزديك اين كارگاه ها را ديدم.
    
    به نظر مي رسد، فعاليت شما پس از انقلاب به نسبت قبل از انقلاب كاهش يافته است؟
    انقلاب كه شد، من، ديگر استادان، رييس دانشكده و همه عوامل دانشكده هنرهاي تزييني را كنار گذاشتند.
    
    دليل اين كارشان چه بود؟
    دليل نياوردند، اين كار را كردند چون انقلاب شده بود. خود دانشجويان دانشكده هنرهاي تزييني اينكار را كردند و ما را كنار گذاشتند. دانشكده به كل تعطيل شد. دكتر فرشاد كه هم مجسمه ساز و هم پزشك بود از من خواست به هنرستان پسران بروم و آناتومي درس بدهم. يكي دو جلسه آنجا رفتم كه موشك باران تهران شروع شد و به دنبال موشك باران آنجا هم مانند مدارس ديگر موقتا تعطيل شد.
    
    آيا معيارهاي پس از انقلاب در كاهش فعاليت شما نقش داشت؟
    من هيچ وقت چنين احساسي نداشته ام.
    
    نخستين نمايشگاه انفرادي شما پس از انقلاب چگونه برگزار شد؟
    بعد از انقلاب، روزي آقايي كه مي گفت تحت تاثير مجسمه هاي من قرار گرفته از من براي ديدن نمايشگاه آثارش كه در «نشر نقره» برگزار شده بود، دعوت كرد. وارد نمايشگاه كه شدم، ديدم آقاي «محمدرضا اصلاني» كه قبلااز دانشجويانم بود، آنجاست. پس از اين ديدار كوتاه در نمايشگاه، يك روز آقاي اصلاني با همسرش: «سودابه فضائلي» آمدند پيش من و گفتند مي خواهيم براي آثار شما نمايشگاه برگزار كنيم. گفتم، اجازه نمي دهند كارهاي مرا به نمايش بگذاريد اما آنها به برگزاري اين نمايشگاه اصرار داشتند.
    
    يعني آنها مي خواستند آثار شما را مثل نمايشگاه همان آقا در «نشر نقره» به نمايش بگذارند؟
    بله، دقيقا! آنها از آثارم عكس گرفتند و براي گرفتن تاييديه، عكس ها را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فرستادند. پس از چند روز خانم فضائلي زنگ زد و خبر داد كه همه آثارم براي برگزاري نمايشگاه تاييد شده است. بعد از سال 68 بود كه نمايشگاهم در نشر نقره برگزار شد. اين نخستين نمايشگاه مجسمه هاي من بعد از انقلاب بود. در طول برگزاري نمايشگاه هم من نگران عكس العمل ها و برهم خوردن نمايشگاه بودم چون مجسمه هاي من از خيابان مجاور نشر نقره ديده مي شد اما خوشبختانه اين نمايشگاه به خير و خوبي برگزار شد و پايان يافت.
    
    چه شد كه با دانشگاه آزاد همكاري كرديد؟
    چند تن از هنرمندان دوره يي گذاشته بودند كه هر ماه در خانه يكي جمع شويم تا از حال و روز هم بي خبر نباشيم. در يكي از اين گردهمايي ها خانم «منيژه صحي» كه سرپرستي گروه نقاشي دانشگاه آزاد را از سال 68 تا 77 بر عهده داشت از من خواست براي تدريس به دانشگاه آزاد بروم. اوايل نمي پذيرفتم چون حال و حوصله تدريس نداشتم اما بالاخره قبول كردم و تدريس حجم سازي را در دانشكده «هنر و معماري» دانشگاه آزاد واقع در چهارراه وليعصر شروع كردم. بعد از مدتي جدا از كلاس مجسمه، برنامه تدريس طراحي هم برايم گذاشتند كه اين برنامه را حدود دو سال و نيم در دانشگاه آزاد داشتم. بعدها كه دانشگاه آزاد به ميدان امام حسين (ع) انتقال پيدا كرد، يكي، دو سال ديگر هم همكاري با اين دانشگاه را ادامه دادم و بعد از ادامه همكاري منصرف شدم چون اصلاكارشان نظم نداشت، هر چند كه بچه هاي اين دانشگاه خيلي با علاقه كار مي كردند. همكاري من با دانشگاه آزاد در حد فاصل سال هاي 72 تا 79 ادامه داشت.
    
    از ديگر فعاليت هايتان پس از انقلاب بگوييد.
    پس از انقلاب انجمن مجسمه سازان براي حضور در جلسات شان از من دعوت كرد اما نرفتم.
    
    چرا آنجا نرفتيد؟
    چون ديگر نوبت جوان ها بود كه كار كنند ما قبلاتلاش مان را براي تاسيس انجمن كرده و چند سال هم بر سر آن زحمت كشيده بوديم. از ديگر فعاليت هاي پس از انقلاب من، نظارت از ساخت تا نصب مجسمه «ابن هيثم» در موزه سينما بود. آقاي «سيدمحسن هاشمي» كه مدتي رياست موزه امام علي(ع) را بر عهده داشت قبلامدتي هم مشاور عالي موزه سينما بود، او ساخت مجسمه «ابن هيثم» را به خانمي سفارش داده بود و از من هم خواسته بود كه بر ساخت تا نصب مجسمه در «موزه سينما» نظارت داشته باشم. از طرفي، در نمايشگاهي كه از آثار ارامنه ايران در «مجموعه صبا» برگزار شد مرا به عنوان رييس افتخاري آن انتخاب كردند.
    
    تفاوت مجسمه سازي قبل و بعد از انقلاب را چطور ارزيابي مي كنيد؟
    قبل از انقلاب مجسمه سازي زياد انجام مي شد. اينطور به نظر مي رسد كه پس از انقلاب كار مجسمه سازي بيشتر رونق گرفت.
    
    از نظر كيفيت آثار، چه ارزيابي اي از قبل و بعد از انقلاب داريد؟
    قبل از انقلاب، دوره يي بود كه در آن فقط مجسمه شاه براي جاهايي مثل فرمانداري و شهرداري و از روي تملق ساخته مي شد.
    
    جايگاه مجسمه سازي ايران در جهان كجاست؟
    نمي توانم چيزي بگويم چون در حال حاضر از مجسمه سازي جهان هيچ اطلاعي ندارم چون نه اينترنت دارم و نه مجله خارجي برايم مي آيد و از طرفي بيست و چند سالي هم مي شود كه هيچ سفري به خارج از كشور نداشته ام، براي همين هم در بي خبري به سر مي برم.
    
    وضعيت آموزش مجسمه در ايران چگونه است؟
    اگر روي طراحي تاكيد شود و دانشجويان طراحي زياد كار كنند، مجسمه سازي ايران بهتر مي شود. شنيده ام قرار است به زودي «دوسالانه طراحي» برگزار شود. اين اتفاق خوبي براي هنرهاي تجسمي كشور است.
    
    آيا رنگ در مجسمه سازي جايي دارد؟
    مي گويند در يونان قديم مجسمه ها رنگي بودند البته الان از رنگ در آنها خبري نيست و رنگ ها از بين رفته اند، اما به نظر من اگر مجسمه در آنچه مي خواهد بيان كند، كامل باشد چرا بايد در آن از رنگ استفاده شود؟!
    
    آيا تاكنون از شما و فعاليت هايتان فيلمي ساخته شده است؟
    «محمد اسدي» فيلمي از من با نام «تجسم سكوت» ساخت و آن را در سال 89 به پايان رساند. ماجرا از اين قرار بود كه همسرش براي يادگيري مجسمه سازي پيش من مي آمد. يك بار از من خواست مجسمه شوهرش را از روي عكس او كار كند. من گفتم: بهتر است شوهرت اينجا بيايد و بنشيند تا از روي خود او مجسمه اش را كار كني چون ساختن مجسمه از خود فرد بسيار با ساخت مجسمه از روي عكس متفاوت است. شوهرش كه آمد، كارهايم را از نزديك ديد و تصميم گرفت از من اين فيلم را تهيه كند.
    بانوي پيكره هاي گچي / گفت وگو با «ليليت تريان»، مادر مجسمه سازي ايران
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2444 به تاريخ 26/4/91، صفحه 10 (تجسمي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 545 بار
    



آثار ديگري از "مريم نظري"

  خانه اي كه هنوز بوي انتظار مي دهد / گزارش «ايران» از ديدار با مادر شهيد مفقود الجسد، غلامحسين قزويني
مريم نظري، ايران 30/10/94
مشاهده متن    
  نيما دهقان، كارگردان نمايش «جان گز» در گفت وگو با «ايران»:شهدا قهرمان هايي از جنس خود ما هستند
مريم نظري، ايران 5/10/94
مشاهده متن    
  تختي روي تشك بوم / گالري شيرين، آثار 114 هنرمند درباره جهان پهلوان تختي را به نمايش گذاشته است
مريم نظري، جام جم 21/10/93
مشاهده متن    
  شيوه اي نو در نگارگري جريان يافته است / مجيد صادق زاده؛ هنرمند نگارگر از وضع اين روزهاي اين هنر ملي ايران زمين مي گويد
مريم نظري، جام جم 7/10/93
مشاهده متن    
  80 سال هنر در پلكي تماشا / علاقه مندان تا يك ماه ديگر فرصت دارند تا با حضور در موزه هنرهاي معاصر «نوسنت گرايي در هنر معاصر ايران» را تماشا كنند
مريم نظري، جام جم 29/9/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله جغرافيا و توسعه
متن مطالب شماره 54، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است