|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 91/5/1: خون ايراني و روح فلامنكو
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3032
سه شنبه بيست و يكم آذر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1583 1/5/91 > صفحه 11 (موسيقي) > متن
 
      


خون ايراني و روح فلامنكو
گفت وگوي شرق با ليلي افشار نوازنده گيتار كلاسيك به بهانه اجراها و مستركلاس هايش در ايران

نويسنده: پرويز براتي

مراقبت خاصي از گيتارش مي كند. مي گويد «اين گيتار» بهترين دوست من است و ما از سال 1992 با هم هستيم. گيتار را «تامس هامفري» برايش ساخته است. طبقه سوم تالار رودكي است، چند روز مانده به اجراي سمفوني «كارون». با «ليلي افشار» از چهره هاي شاخص نوازندگي گيتار كلاسيك، به گفت وگو مي نشينيم. درجه پروفسوري نوازندگي گيتار از دانشگاه «ممفيس» آمريكا دارد و اولين زني است كه در جهان در رشته اجراي گيتار كلاسيك به درجه دكترا دست يافته. او كرسي پروفسوري خود را براي دانشگاه ممفيس در سال ۱۹۸۹ به دست آورده و 18سال است برنامه ليسانس و فوق ليسانس و دكتراي نوازندگي گيتار را در اين دانشگاه اداره مي كند. سال ۲۰۰۰ جايزه بهترين گيتاريست زن را از آن خود كرد و البته جوايز ديگري هم در كارنامه دارد. به رغم علاقه شديدش به گيتار كلاسيك، چند سالي است گوش سپاري به موسيقي دستگاهي و محلي را هم تجربه مي كند. او در كنار حضور در سمفوني كارون، اخيرا چند مستر كلاس هم در شهرهاي ايران برپا كرده است.
    
    چند صباحي است كه حضور شما در ايران بيشتر شده و لااقل سالي يك بار در تهران كنسرت مي گذاريد. نمي خواهم بگويم چرا اين اتفاق مي افتد. سوال من به جنبه ديگر قضيه اشاره دارد: نوازندگي گيتار كلاسيك و سبك كاري شما نيازمند پشت سر گذاشتن دوره هاي سكوت، تعمق و آرامش است تا نوازنده يا آهنگساز بتواند با قطعاتي جديد روي صحنه آيد...
    من سعي مي كنم هر سال بخشي از برنامه ام را عوض كنم و با قطعات و آثار جديدي روي صحنه بيايم. امسال هم كارهاي تازه اي را تنظيم كردم و ضمن اضافه كردن قطعات ايراني، تركي و ايتاليايي به برنامه ام، يك موسيقي فيلم از موريكوني هم تنظيم كردم كه تا به حال هيچ كدام شان را در ايران اجرا نكرده بودم و در خانه هنرمندان اجرا خواهم كرد. شركت در اعضاي اركستر سمفوني كارون هم براي خودم جديد و غيرمنتظره بود و از حضور در اين برنامه خيلي خوشحالم. اينها همه كارهاي جديد من است.
    
    شما همزمان در دانشگاه ممفيس تدريس مي كنيد. آيا در دو، سه سال اخير كه فعاليت تان در ايران بيشتر شده در آمريكا و اروپا هم روي صحنه رفته ايد؟
    بله، در ممفيس و شهرهاي ديگر ايالات متحده و همچنين در اروپا كنسرت هاي بسياري روي صحنه بردم.
    
    آخرين كنسرت تان در خارج به طور مشخص چه زماني بود؟
    آخرين كنسرتم در ناپل ايتاليا و در ژانويه برپا شد. بعد از آن هم در ممفيس با يك خواننده كنسرت داشتم. كلازياد كنسرت مي گذارم.
    
    مخاطبان تان در ناپل بيشتر چه كساني بودند؟
    آن اجرا در قالب يك فستيوال گيتار بود و اكثر كساني كه به كنسرت آمده بودند يا گيتاريست بودند يا عاشق گيتار.
    
     اوايل صحبت هايتان به قطعات ايراني و تركي اشاره كرديد. يادم است چند سال پيش در يكي از كنسرت هاي شما در اروپا، ايراني هايي كه آنجا بودند با قطعات اروپاي شرقي يا ايراني و ترك بيشتر ارتباط برقرار مي كردند. فكر نمي كنيد يك مقدار سطح موسيقي از آن سطح آكادميكي كه شما داريد پايين تر مي آيد؛ به دليل اينكه مجبوريد به علت سليقه مخاطب بخشي از علايق خودتان را ناديده بگيريد...
    در حقيقت من قطعاتي را مي نوازم كه خودم خيلي دوست شان دارم. موسيقي گيتار اسپانيولي و ايتاليايي رپرتوار هاي زيادي دارد. با اين حال در صحنه جهاني، براي گيتار تكي از موسيقي ايراني و تركي چيزي پياده نشده. من اصولاكار تنظيم را خيلي دوست دارم و مي بينم كه يك ميلي در اين زمينه هست. خيلي دوست دارم قطعاتي را كه رشيد بهبوداف خوانده است روي گيتار بزنم. هم آن طرف دنيا و هم اين طرف حظ مي كنند. من به گونه اي اين قطعات را روي گيتار تنظيم مي كنم كه هنرمندانه و توام با سليقه باشد؛ درست مثل اينكه يك قطعه اسپانيولي را براي گيتار تنظيم كنيد. و چراكه نه؟! چرا موسيقي ايراني و تركي روي صحنه نباشد؟ من وظيفه خودم مي دانم كه اين قطعات را روي صحنه ببرم.
    
    طي چند سال گذشته در رپرتوارهايي كه براي اجرا در ايران انتخاب مي كنيد بيشتر سراغ قطعات كلاسيك يا آهنگ هاي كمتر شناخته شده مي رويد. درست است؟
    من اينها را با هم تركيب مي كنم. يك مقدار «باخ» مي زنم، يك مقدار از تدسكو كه كمتر شناخته شده ولي من يك سي دي از او بيرون داده ام. همچنين قطعات مدرني را كه برايم نوشته شده مي زنم؛ قطعاتي از دومنيكوني يا رضا والي. من اين قطعات را هم در خارج و هم در داخل اجرا مي كنم. برنامه هايي كه اجرا مي كنم همان هايي است كه در خارج روي صحنه مي برم و هيچ فرقي ندارد.
    
    يعني رپرتوارها يكسان است؟
    بله. با اين حال سعي مي كنم رپرتواري كه در كنسرت مي زنم تنوع داشته باشد و از هر نقطه دنيا قطعه اي را مي زنم. بعضي از آنها تنظيم خودم است، بعضي قبلانوشته شده و بعضي ها هم براي خود من نوشته شده. ولي از سراسر دنيا هست و تنوع دارد.
    
    آيا براي كنسرت هايي كه اجرا مي كنيد مستركلاس هم مي گذاريد؟
    من هفته گذشته در آموزشگاه غوغا در تهران مستر كلاس گذاشتم. بعد از آن هم در ساري و بعد در رشت و بندرعباس.
    
    آيا چنين امكاناتي وجود دارد كه شما بتوانيد چند دانشجو را انتخاب كنيد و براي آموزش به ممفيس ببريد؟
    براي اولين بار اين امكان فراهم شده است.
    
    يعني از رهگذر همين مستركلاس هايي كه مي گذاريد اين امكان فراهم شده است؟
    بله، يكي از شاگردانم كه 10 سال است نزد من آموزش مي بيند بالاخره توانست بورسيه و ويزا بگيرد. او قرار است همراه من به ممفيس بيايد.
    
    آموزش هايتان در دانشگاه ممفيس به طور مشخص چه دستاوردهايي داشته است؟ توضيح بدهيد كه چقدر از وقت تان را صرف آموزش و نوازندگي روي صحنه مي كنيد؟
    من جزو استاداني هستم كه بيشتر از بقيه سفر مي كنم. يكي از دلايلش اين است كه از سال هاي ليسانس شروع كردم به كنسرت دادن. دليل ديگر اينكه گيتار، ساز تكي است و مي توانم راحت سفر كنم و لازم نيست اركستر همراه من بيايد. اما در مورد تدريس در دانشگاه بايد بگويم درس هايي كه آنجا مي دهم براي ليسانس، فوق ليسانس و دكترا هستند. من مسوول بخش گيتار كلاسيك اين دانشگاه هستم. ما در آنجا براي جاز معلم داريم ولي براي گيتار كلاسيك من مسوول اصلي هستم و گيتار تكي، گيتار در آنسامبل و تاريخ گيتار را درس مي دهم.
    
    يادم مي آيد چند سال پيش از علاقه تان به ساز سه تار صحبت كرده بوديد و حتي گفته بوديد كه كاش پرده هاي سه تار روي دسته گيتار اضافه شود. آيا اين كار را انجام داديد يا نه؟
    بله، من به دليل قطعه اي كه آقاي «رضا والي» در آمريكا نوشتند، مجبور شدم تقريبا 20 تا فِرت (Fret) كوچك به دسته گيتارم اضافه كنم. من قطعاتي را با همين فرت هاي كوچك ضبط كرده ام كه همه ربع پرده هستند.
    
    افزودن ربع پرده ها در فضاي آكادميك چه واكنشي را در پي داشت؟
    هم در فضاي آكادميك و هم در دنياي گيتارنوازي اين كار حركتي عجيب و تازه محسوب مي شد. در گيتار كلاسيك كه همه شوكه شدند چون شكل گيتار براي سال هاي سال به همين صورت بوده است.
    
    واكنش ها مثبت بود يا منفي؟
    از نظر آنهايي كه ديدشان باز است مثبت بود ولي آنهايي كه ديدشان بسته است چيزي نفهميدند و گفتند ربع پرده به گوش ما درست درنمي آيد! ولي خب، مي دانيد هر چيز جديدي را بايد بشنوند و بشنوند و بشنوند.
    
    تا به حال نشنيده بودند؟
    خير، در دنياي گيتار كلاسيك كسي ربع پرده نمي زند.
    
    فكر مي كنم اين قضيه يك مقدار در اجراي كنسرت ها برايتان محدوديت ايجاد مي كند...
    نه، با اينكه فرت ها را اضافه كرده بودم، توانستم دو هفته بعد در كنسرت «آرانخوئز» بنوازم. الان به اين دليل آنها را ندارم كه چون چسبانده بودم شان، فرت ها ساييده شده بودند. وقتي به آمريكا برگردم ممكن است دوباره آنها را درست كنم.
    ولي اينكه ساز هميشگي تان باشد يك مقدار دشوار است...
    من يكي، دو سال آنها را داشتم و با آنها سفر مي كردم.
    
     اخيرا در سمفوني كارون با آقاي «انتظامي» همكاري داشتيد. شنيده ام كه ايشان از شما دعوت كرده اند كه همراهي شان كنيد. آيا درست است؟
    اولين بار آقاي «ترابي» رييس انجمن موسيقي از من دعوت كردند بعد هم آقاي انتظامي از من خواستند چيزي را خودم بزنم. شبانه چيزي را نوشتم كه مورد تاييد واقع شد. در قطعات يك سمفوني، معمولااز گيتار استفاده نمي شود ولي در اين مورد از سه گيتار استفاده شد و من خيلي لذت بردم. در سمفوني كارون از گيتار خيلي با سليقه استفاده كردند مخصوصا در بخش اول. خيلي عالي است كه يك سمفوني با گيتار شروع مي شود.
    البته «گوستاو ماهلر» در مواردي از گيتار در اركستر استفاده كرده يا جوزپه وردي در يكي از اپراهايش.
    معمولاكسي اين كار را نمي كند مگر اينكه «كنسرتو گيتار» باشد يعني فقط گيتار و اركستر. در سمفوني كارون، گيتار جزو اركستر بود. ماهلر از گيتار در اركستر استفاده كرده ولي نه اينكه به اين اندازه نمايان باشد.
    
    در زمينه موسيقي دستگاهي ايران گويا دستگاه نوا آن اوايل مورد علاقه تان بود.
    اين علاقه مندي به دليل دو قطعه اي بود كه آقاي والي براي من نوشتند.
    
     از همكاري تان با آقاي والي بگوييد و اينكه اين همكاري به چه شكل است.
    اولين بار كه با آقاي والي تماس گرفتم از طريق نامه بود. يك نامه براي ايشان نوشتم و از ايشان خواستم يك قطعه براي من بنويسند و قطعه را نوشتند كه اسمش «گذار» است و من هم اجرا كردم. ايشان در پيتزبورگ هستند و من در ممفيس. ولي لازم نيست كه ما همديگر را ملاقات كنيم. موزيسين - از طريق نِت كه يك زبان بين المللي است – در جريان امور قرار مي گيرد. بعد ايشان قطعه اي را فرستادند، ديدم كه بايد فرت اضافه كنم و 13 فرت اضافه كردم تا بتوانم با گيتار بنوازم و باز مثل قبل قطعه را ضبط كردم و اين بار تلفني راجع به قطعه با هم صحبت كرديم. ايشان را اولين بار در پيتزبورگ ملاقات كردم. دو، سه روز آنجا بودم و ايشان هم آمدند روي صحنه و قبل از اجراي من يك مقدار صحبت كردند.
    
    وقتي صحبت از موسيقي ايراني مي شود، اين موسيقي نهايتا در دسته بندي world music مي گنجد. حتي به ندرت در دسته بندي فولك گنجانده مي شود. دلايل اين امر به نظر شما چيست؟
    تا آنجا كه من مي دانم آقاي «عليزاده» يا نوازنده ها و آهنگسازان ديگري كه به خارج مي آيند، صرفا به خاطر ايراني ها مي آيند. من مي دانم كه دوستان خارجي ام هيچ وقت به اين كنسرت ها نمي آيند مگر اينكه من دست شان را بگيرم و به آنجا ببرم.
    
    فكر مي كنيد دليل اين «نيامدن ها» چيست؟
    ببينيد، من كه مي آيم موسيقي ايراني و آذري بزنم آن را با موسيقي غربي تركيب مي كنم. يك تكه را ايراني مي زنم، يك تكه را غربي. اگر مي خواهم يك ربع پرده بزنم خيلي با دقت در برنامه ام مي گنجانم و موسيقي شاد آمريكاي جنوبي را هم مي نوازم كه گوش شان آماده باشد و يك مقدار هم تنوع به وجود آيد. خيلي آرام آرام بايد اين مراحل را طي كرد. در خارج از كشور ربع پرده براي گوش مخاطب خيلي سخت است.
    
    مي توانيد در مورد اين دشوار بودن ربع پرده بيشتر توضيح دهيد؟
    خب آمريكايي ها ربع پرده ندارند!
    
    موسيقي هندي چه راهي را رفته كه موسيقي ايران نرفته؟ همه ما از شاگردي «جورج هريسون» عضو گروه «بيتلز» نزد نوازنده هندي «راوي شانكار» و تاثير پذيري اين گروه از موسيقي هند چيزهايي مي دانيم. مگر تفاوت بين موسيقي هند و ايران تا اين اندازه زياد است كه موسيقي ايراني به قول شما براي گوش شنونده هاي غربي سخت باشد؟
    موسيقي هندي هم يك مقدار سنگين است اما آنها توانستند طوري موسيقي خودشان را عرضه كنند كه به گوش خوب بيايد. اگر بخواهيم به جاي بهتري برسيم بايد موسيقي ايراني را با ديگر موسيقي ها تلفيق كنيم.
    من خيلي دلم مي خواهد گيتار را با تنبك و دف بزنم. مثلامي توانم قطعات آمريكاي جنوبي را با دف بزنم چون خيلي ريتم دارند. به اين صورت مي شود دف را معرفي كرد. اگر يك دف نواز تنها روي صحنه برود مخاطبان غربي نمي فهمند موضوع چيست!
    
    يعني منظورتان اين است كه تلفيق و تركيب سازها مي تواند جوابگو باشد؟
    بله، البته خيلي با سليقه و با دقت، چون آنها آشنايي وسيعي با موسيقي ايراني ندارند و بايد آرام آرام آشنا شوند.
    
    جايگاه آواز ايراني در اين ميان كجاست؟
    اگر اجرا در سطح آواز محلي باشد قضيه فرق مي كند. من خودم در آمريكا اين كار را كردم. يك خانم فرانسوي بود كه من به او مستان مستان و رشيدخوان و دختر بويراحمدي را ياد دادم كه بخواند، خودم هم تنظيم كردم و با هم كنسرت داديم. نتيجه خيلي خوب از آب درآمد. ولي به ربع پرده ها كه مي رسيم مشكل ايجاد مي شود.
    
    آيا اين اتفاق افتاده است كه با ديگراني چون خوليو آلمايدا و نيكيتا كوشكين كه به ايران هم آمده اند، همكاري داشته باشيد؟
    اتفاقا من خيلي به اين موضوع علاقه دارم. مثلاهمين الان اجرا در اركسترسمفونيك تهران با آقاي انتظامي يك كار گروهي است كه خيلي هم برايم لذتبخش است. خيلي راغبم در اينجا با اركستر كنسرتو بزنم مثلابا اركستر سمفونيك تهران، كنسرتو آرانخوئز اثر رودريگو را اجرا كنم. از كودكي آرزو داشتم كه يك بار در تالار وحدت اين قطعه را اجرا كنم. با اينكه در خارج از ايران 13 بار اين قطعه را اجرا كرده ام ولي هنوز آن آرزوي دوران كودكي ام پابرجاست.
    
    با موسيقيدان هاي دنيا چطور؟
    قبل از اينكه به ايران بيايم يك كنسرت گروهي در ممفيس داشتم كه اتفاقا روسي هم نواختيم. وقتي برگردم قرار است در استوديو ضبط شود. ما هشت نفر هستيم كه از سازهاي زهي و كلارينت و پركاشن و گيتار استفاده مي كنيم. من در خارج از ايران كارهاي گروهي زيادي انجام مي دهم چون زمان بيشتري در آنجا حضور دارم و تمرين راحت تر است. اغلب تابستان ها در ايران هستم مگر اينكه براي جشنواره فجر بيايم. بايد در يك شهر باشيد تا بتوانيد به راحتي با هم كار كنيد.
    
    مي خواستم بپرسم گيتار شخصي شما چه مشخصه اي دارد كه اينقدر روي مراقبت از آن حساسيت داريد؟
    اين گيتار بهترين دوست من است. ما از سال 1992 با هم هستيم و همه جاي دنيا با هم سفر كرده ايم و براي من ساخته شده است.
    
    چه كسي آن را ساخته؟
    «تامس هامفري» در آمريكا كه به تازگي هم فوت كرد. همه مي گويند گيتار من خيلي خوش صداست چون سونوريته اي كه اين گيتار درست مي كند هيچ ساز ديگري درست نمي كند و صداي پُري دارد. خوب همديگر را مي شناسيم.
    
    شنيده ام مهاجرت شما در موفقيت تان خيلي تاثير داشته. به نظر خودتان اگر مهاجرت نمي كرديد به اين جايگاه مي رسيديد؟
    نه، براي اينكه من درست وقتي رفتم كه واقعا آنجا خيلي به من توجه كردند و گفتند بايد خيلي كار كني تا جلو بيفتي. از ابتدا در كنسرواتوار بوستون به من خيلي توجه كردند و من هم خيلي تلاش كردم.
    روزي 10 ساعت كار مي كردم. اول از بقيه عقب بودم ولي به مرور از همه جلو زدم چون روزي 10 ساعت تمرين مي كردم. هم در دوره فوق ليسانس و هم در دوره دكترا روزي 10 ساعت تمرين كردم و جوايزي هم بردم چون خيلي انگيزه داشتم. هميشه مي خواستم بهترين و بهترين باشم و تا آخر هم از همه بيشتر تمرين مي كردم به همين دليل اگر مي گفتند روزي دو ساعت تمرين كن من پنج ساعت تمرين مي كردم. البته مي دانستم كه توانايي پيشرفت را دارم و تا آخر هم پيش رفتم.
    
    چقدر به آرزوهايي كه داشتيد، رسيديد؟
    به همه آرزوهايم رسيده ام.
    
    يعني فكر مي كنيد موردي براي تمرين و كار بيشتر نمانده؟
    چرا، موسيقي چيزي است كه هيچ وقت نمي توانيد آن را تمام شده تلقي كنيد.
    
    موفقيت خودتان را در موسيقي، مديون شخص خاصي مي دانيد؟
    من مديون دو نفر هستم. پدرم كه من را تشويق به نواختن گيتار كرد و آندره سگويا گيتاريست معروف اسپانيولي كه من از كودكي به آثارش گوش مي كردم و مي گفتم اگر او مي تواند بنوازد من هم مي توانم.
    اين هميشه به من قوت قلب مي داد و در سال 1986 قبول شدم كه در كلاس هايش بنوازم و وقتي آنجا بودم انگار كه دوست قديمي ام را ديده بودم. او هم از من خيلي خوشش آمد و گفت پيداست خون ايراني و روح فلامنكو داري (خنده)...
    خون ايراني و روح فلامنكو / گفت وگوي شرق با ليلي افشار نوازنده گيتار كلاسيك به بهانه اجراها و مستركلاس هايش در ايران
    


 روزنامه شرق ، شماره 1583 به تاريخ 1/5/91، صفحه 11 (موسيقي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 168 بار
    



آثار ديگري از "پرويز براتي"

  زندگي پرملال نقاش طبقه متوسط / زندگي و زمانه «هوشنگ پزشك نيا» در گفت و گو با محمودرضا بهمن پور
پرويز براتي، شرق 1/9/96
مشاهده متن    
  اشباح در سالن
پرويز براتي*، شرق 27/7/96
مشاهده متن    
  اعتراض هايي از جنس نقاشي / گفت و گو با حسين محجوبي
پرويز براتي، شرق 22/6/96
مشاهده متن    
  فضاي هنر ايران را ترك كرده ام / گفت وگو با افشين پيرهاشمي
پرويز براتي، شرق 21/4/96
مشاهده متن    
  شان و منزلت كارتونيست ها در خارج بيشتر است / گفت و گو با عليرضا پاكدل، برنده جايزه بزرگ «وُرلد پرس كارتون»
پرويز براتي، شرق 24/3/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه هنر موسيقي
متن مطالب شماره 168، آبان و آذر 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است