|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد91/6/15: كاوه يي پيدا نخواهد شد اميد
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2486 15/6/91 > صفحه 9 (نگاه) > متن
 
      


ياداشت 
كاوه يي پيدا نخواهد شد اميد
گزارشي از يك گفت وگوي كوتاه با «عبدالعلي دستغيب» درباره «مهدي اخوان ثالث»

نويسنده: حامد داراب


    بسياري بر اين باورند كه شعر زبان اعتراض است و شاعر كسي ا ست كه بتواند آنچه را كه ديگران نمي توانند واضح و مشخص بيان كنند به زبان شعر بگويد: تعريفي كه برداشت هاي مختلفي را در تاريخ شعر معاصرمان با خود به همراه داشته است. به طور مثال «مهدي اخوان ثالث» شعر خود را نگاهي به تاريخ ايران معرفي مي كرد و معتقد بود: «شاعر عقده عدالت دارد. در واقع هر كس قافيه را مي شناسد، عقده عدالت دارد. قافيه دو كفه ترازو است كه خواستار عدل است.» از اين منظر بي ترديد تحول هاي اجتماعي و فرهنگي يك جامعه، بر شعرِ آن دسته از شاعرانش كه با چنين ديدمان هايي به شعر مي نگرند، تاثير فراواني مي گذارد: مساله يي كه همزماني تفكر به آن، مصادف شده است با سالگرد كودتاي 28 مرداد 1332 و 4 شهريور 1369 كه سالروز درگذشت «مهدي اخوان ثالث» است: همزماني اي كه بهانه يي شد براي آنكه در گفت وگويي كوتاه با «عبدالعلي دستغيب» كه خود به عنوان يك منتقد ادبي و مترجم نام آشنا، سال ها به تدريس ادبيات و نقد ادبي مشغول بوده و ديدي كامل بر شعر «اخوان ثالث» دارد، تاثير كودتاي 28 مرداد بر شعر «مهدي اخوان ثالث» كه آن دوره را به چشم ديده و درك كرده بود بررسي كنم. با اين همه ابتداي گفت وگو با بحث درباره شعر «نيما» آغاز مي شود چرا كه او آغاز كننده شعر نو فارسي بوده و گويي اين شعر نيمايي است كه در سال 1332 زبان مشترك شاعران براي شعر سرودن است: مساله يي كه «دستغيب» درباره آن مي گويد: «در شهريور 1320 كه نيروهاي شوروي از شمال و شرق، و نيروهاي بريتانيايي از جنوب و غرب، از زمين و هوا به ايران آمده بودند، يكي از حوزه هايي كه براي شعر نو مهيا شد، فعاليت هاي احزاب بود، به ويژه حزب توده چرا كه حزب توده در شاخه هاي ادبي نوآوري را تشويق مي كرد. پيش از آن غالبا شعر «لاهوتي» را مي خواندند كه آن هم البته در زمان خودش شاعري متجدد بود، آهسته آهسته «نيما» را هم با خودشان همراه كردند و اشعار او را در روزنامه هايي مثل «مردم» و ديگر روزنامه هاي خودشان چاپ كردند. طبعا عده يي از جوان ها از شهريور 1320 به اين نوع شعر گرايش پيدا كردند، به ويژه بيشتر جوان هايي كه در ميتينگ ها شركت مي كردند و عمليات حزبي انجام مي دادند و روزنامه پخش مي كردند، عده يي هم كه اهل شعر و شاعري بودند، به حزب توده پيوستند يا از هواداران آن شدند كه از آن جمله مي توان به «شاملو»، «اخوان ثالث» «سياوش كسرايي»، «اسماعيل شاهرودي» و بعد از آنها «هوشنگ ابتهاج» اشاره كرد. البته اينها با اسم مستعار فعاليت مي كردند و شعر مي نوشتند مثلا«اخوان» به اسم «اميد» شعر مي گفت، «ابتهاج» به اسم «سايه» و «شاملو» به اسم «بامداد». در واقع اين تخلص ها عموما از زماني كه يا هواخواه حزب شدند يا به آن پيوستند، به وجود آمد، اما در كل آنچه «نيما» بنيادش را از سال 1301 با سرودن «افسانه» گذاشته بود، در زمان كودتاي 28 مرداد 1332 زبان مشترك بسياري از شاعران بود، براي بيان آنچه در نظر دارند. در اصل آن سال ها، سال هاي رشد و بالندگي شعر نيمايي ميان همگان بود اما شعر نيمايي در سال 1332 يكي از دوران هاي سخت خود را مي گذراند. اين شعر بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 به تجربه كردن يك ياس و دلمردگي در درونمايه و فضاي شعري خود دست زده بود: تجربه يي كه انگار در شعر «مهدي اخوان ثالث» به صورتي مشخص و برجسته نمايان است، مساله يي كه «عبدالعلي دستغيب» در توضيح آن مي گويد: «او از ابتدا هم پيشرو بود، بين كساني كه خيلي زود در دوران شاعري شان به «نيما يوشيج» پيوستند، «اخوان ثالث» از نخستين افراد بود. او به تهران مي آيد و معلم مي شود، و در اين دوران تحول هاي اجتماعي برايش خيلي اهميت پيدا مي كند. براي همين كودتا بر شعر و انديشه اش تاثير زيادي مي گذارد و در واقع دليل تلخي و نوميدي اي كه در بسياري از شعرهاي بعد از كودتاي او موج مي زند، اين جريان و فضاي اجتماعي- سياسي بعد از آن است اما انگار تاثير كودتا بر شعر هاي «اخوان ثالث» كه «عبدالعلي دستغيب» بيشتر مايل است او را «اميد» خطاب كنيم، امري مشخص است زيرا او در توضيحي درباره شعري با عنوان «سلام و تسلي» صراحتا مي گويد: «اين شعر را به پيرمحمد احمدآبادي تقديم كردم كه خود مصدق بود. با اين همه پس از آنكه «دستغيب» چند بيت آغازين «سلام و تسلي» را مي خواند، از شعر هاي ديگر «اميد» كه تحت تاثير كودتا نوشته شده اند، حرف مي زند: «شعر «كاوه يا اسكندر» هم كه در مجموعه «آخر شاهنامه» قرار دارد، از شعرهايي است كه فضا و شرايط پس از كودتا را نشان مي دهد. «اميد» در آخرين بيت هاي اين شعر مي نويسد: «باز مي گويند فرداي دگر. صبر كن تا ديگري پيدا شود. كاوه يي پيدا نخواهد شد اميد. كاشكي اسكندري پيدا شود.» همين طور «قصه شهر سنگستان» وقتي «اميد» اين شعر را مي گويد، مي خواهد به ماجراي فكر و فضيلت و قيام مردمي ملت ما در پيش از 28 مرداد 32 اشاره كند و آن دوران را به ياد آورد. اينجا سبك حكايت گوي او خيلي مشخص است و غم هاي دلش را هفت سال بعد از كودتا دارد. هنوز به غار مي گويد: «غريبم، قصه ام چون غصه ام بسيار. سخن پوشيده بشنو، اسب من مردست و اصلم پير و پژمردست. غم دل با تو گويم، غار». در پايان اما به بهانه سالروز درگذشت «اخوان ثالث» به گفته يي از او اشاره مي كنم كه: «شعر محصول بي تابي آدم است در لحظاتي كه شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بي تابي در لحظاتي كه آدم در هاله يي از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بي هيچ شك و شبهه طبعا و بالفطره بايد به نوعي، ديوانه باشد و زندگي غيرمعمول داشته باشد و اين زندگي هاي احمقانه و عادي كه غالبا ما هم داريم، زندگي شعري نيست. بايد همه عمر، هستي، هوش، همت، همه خان و مان و خلاصه تمامتي بود و نبود وجود را داد.» گفته يي كه اعتقاد و نگاه راسخش را به شعر نشان مي دهد، همان شعري كه هرگز جز براي مردم جامعه خودش نوشته نشده است: شعري كه «عبدالعلي دستغيب» در پايان حرف هايش درباره آن و شاعرش مي گويد: «مايه اصلي اشعار «اخوان» رنج اوست و او براي رنج خود و ديگران شعر مي گفت.»
    
    ياداشت: كاوه يي پيدا نخواهد شد اميد / گزارشي از يك گفت وگوي كوتاه با «عبدالعلي دستغيب» درباره «مهدي اخوان ثالث»
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2486 به تاريخ 15/6/91، صفحه 9 (نگاه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 481 بار
    



آثار ديگري از "حامد داراب"

  آخرين سوار ادبيات كهن / گفت وگو با دكتر مهدخت معين به بهانه سالمرگ دكتر محمد معين
حامد داراب، شرق 29/5/93
مشاهده متن    
  ماركز، هويت آمريكاي لاتين / گفت وگو با كاوه ميرعباسي درباره ماركز و رئاليسم جادويي
حامد داراب، شرق 8/2/93
مشاهده متن    
  نيما دردِ مردم داشت / «53 نفر، نيما و آل احمد» در گفت وگو با انور خامه اي
حامد داراب، شرق 5/12/92
مشاهده متن    
  شعري از ناخودآگاه سرخورده شده / درباره مجموعه شعر «برف تا كمر در تاريكي نشسته» اثر حسن همايون
حامد داراب، اعتماد 12/8/92
مشاهده متن    
  مراسم تدفين روشنفكري / گزارشي از يك هم صحبتي با مصطفي اسلاميه به بهانه انتشار نمايشنامه هاي «رستم و سهراب» و «اويديپوس»
حامد داراب، شرق 21/5/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه مبدل گرمايي
متن مطالب شماره 95، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است