|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد91/7/23: حاتم ي همان حاجي واشنگتن بود
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2518 23/7/91 > صفحه 8 (نگاه دوم) > متن
 
      


حاتم ي همان حاجي واشنگتن بود
آيدين آغداشلو درباره30 سالگي «حاجي واشنگتن» ساخته علي حاتمي

نويسنده: محمد بيات

عكس: عزيز ساعتي

    
    
    با يادداشت هايي از:
    عزيز ساعتي
    امير اثباتي
    جواد طوسي
    شادمهر راستين
    عليرضا محمودي
    و ..
    
    گروه ادب و هنر|پرونده بازخواني «حاجي واشنگتن» را مي شد از خاطرات، مقداري مخاطرات پر كرد. چنين قصدي نداشتيم بلكه خواستيم با حضور آيدين آغداشلو (طراح پوستر حاجي واشنگتن) و دكتر اميد روحاني (از دوستان نزديك مرحوم علي حاتمي) رويكردي انتقادي به بازديدن يا بازخواندن «حاجي واشنگتن» داشته باشيم. براي مواجهه انتقادي در اين گفت وگو آنچه سبب فاصله از نگاه انتقادي مي شد، نه فاصله زماني و گذري 30 سال از ساخته شدن «حاجي واشنگتن» بلكه برخورد با به قول آيدين آغداشلو «پديده علي حاتمي» بود كه مانع مي شد آن هم نه فقط علي حاتمي به مثابه كارگردان كه علي حاتمي به مثابه دوست، رفيق و عزيز. آن هم در شرايطي كه هر دو طرف گفت وگو قصد داشتند به مهر از علي حاتمي ياد كنند و به دريغ با اين اوصاف هم آيدين آغداشلو و دكتر روحاني به تعبير حافظ «آنقدر عقل و كفايت» دارند كه بتوانند موضع انتقادي شان را حفظ كنند و جايگاه موضوع مورد بحث (حاجي واشنگتن) را ارزيابي كنند. از سوي ديگر مي دانيم كه آغداشلو و روحاني به غير از حرفه هاي اصلي شان دو تن از بهترين گفت وگوكنندگان مطبوعات ايران در نزديك به 50 سال اخير هستند: از گفت وگوهاي آغداشلو به همراه شميم بهار با جلال آل احمد تا آخرين گفت وگويش با مسعود عربشاهي و از گفت وگوهاي اميد روحاني با آيدين آغداشلو به خاطر تنها نمايشگاهش در سال 1354 تا آخرين گفت وگوي كيارستمي با روحاني براي فيلم «مثل يك عاشق». به هر روي آنچه پيش روي شماست علاوه بر بحث نقد درباره «حاجي واشنگتن» و «علي حاتمي» گفت وگوي دو حرفه يي در باب يك موضوع سينمايي و با نتيجه يي كمي عجيب جايي كه كارگردان و فيلم يكي مي شوند، «علي حاتمي همان حاجي واشنگتن» است.
    همان طور كه پيشتر مطرح شد موضوع پرونده حاضر «حاجي واشنگتن» است كه 30 سال پيش ساخته شد اما در زمان خودش ديده نشد. حالابا حضور شما مي خواهيم بدانيم با چه رويكردي مي توان به «حاجي واشنگتن» نگريست و فيلم را در امروز تحليل كرد. با توجه به اينكه شرايطي خارج از متن فيلم وجود داشت كه اكران فيلم ميسر نشد و چه بسا اگر باز هم شرايط بيروني 16 سال پس از ساخت فيلم طور ديگري نمي شد فيلم هيچ وقت اكران نمي شد كه البته درگذشت حاتمي هم بي تاثير نبود. مساله ديگري كه اگر تمايل داريد مي توان به آن پرداخت مقبوليت و محبوبيت مضاعف فيلم هاي حاتمي است كه در اغلب موارد در زمان ساخت و اكران شان بيشتر نفي مي شدند. آيا درگذشت حاتمي و واقع شدن او در زمان گذشته باعث شده امروز فيلم ها و روش او در سينما ايده آل به نظر بيايد كه البته يكه بودن لحن و فضاي فيلم هاي حاتمي اين وضعيت عمومي را تشديد مي كند يا اينكه فيلم ها ارزش سينمايي و هنري داشتند كه در زمان خودشان جدي گرفته نشده اند و حالاو پس از گذر زمان كه اين ارزش ها هويدا شده اند؟
    اميد روحاني| در همين ابتدا بگويم كه از نوجواني اين اقبال را داشتم كه در جوار آقاي آغداشلو باشم و اگر چيزكي مي دانم مديون لطف ايشان هستم. ايشان شروع كنند و باز من بياموزم.
    آيدين آغداشلو| در شروع صحبت شما دو مساله مطرح شد كه هم درباره علي حاتمي شمول دارد و هم شمول كلي دارد. من نظر خودم را مي گويم فكر مي كنم هر اثري مي تواند در چارچوب زماني كه به وجود آمده است سنجيده و ارزش گذاري شود كه اين اثر در لحظه يي كه به وجود آمده داراي چه ويژگي هايي بوده است. اما وقتي كه زمان سپري مي شود خب ديدگاه متاخر فعل و انفعالي ايجاد مي كند و اثر را در چارچوب و جهان بيني جديد نقد مي كند. آثاري هستند كه در چارچوب زمان خودشان قابل توجه هستند و آثاري هم هستند كه وقتي با ابزار 20 يا 30 سال بعد به آنها نگاه مي كنيد تاب نمي آورند و مي شكنند. آثاري هم كه از هر دو دوره به سلامت مي گذرند و با هر چارچوبي كه به آن آثار نگاه مي كنيد آن آثار دوام مي آورند اگر به بررسي علي حاتمي و فيلم هايش بازگرديم و اينكه چقدر اين حس فعلي ما نسبت به گذشته يي كه او نماينده اش است تاثيرگذار است.
    آغداشلو: علي حاتمي همان «حاجي واشنگتن» بود. آدمي كه مي خواست اتصالش را به متن اصلي اش نگه دارد، اما دست خودش نبود او را رها مي كردند در متني كه آنجا، جاي اصلي اش نبود. در پوستر من نمادهايي از امريكا گذاشتم: بريده دكورهايي كه در زمينه پوستر قرار گرفته اند. پس در حقيقت جايي كه حاجي به آنجا گسيل شده است تا كاري را به انجام برساند
    اميد روحاني: كمال الملك در پايان فيلم «كمال الملك» به قالي نگاه مي كند و مي گويد: «هنر اين است و من مي خواستم به اين برسم.» اين پايان، نمايش شكست حاتمي است. براي اينكه نمي توانيم زبان سينما را از آن خود كنيم. چيزي به اسم فرم ايراني در سينما وجود ندارد. نمي شود به آن رسيد يا دست كم من به آن در فيلم هاي حاتمي نرسيدم.
    اگر بخواهيم اين گرد و غبار را پس بزنيم و بخواهيم به واقعيت محكمي برسيم كه خاطرمان را جمع كند كه ما احساساتي نشده ايم يا فقط غم غربت نيست كه نظر ما را شكل مي دهد آن وقت نظرم را در مورد علي حاتمي بارها به صورت جسته گريخته گفته ام. وقتي حاتمي فوت كرد مقاله يي درباره او نوشتم. زماني كه يكي از دوستان از ميان ما مي رود طبيعتا با مهرباني و دريغ از او ياد مي كنيم و بايد هم اين طور باشد و راه ديگري ندارد. به طور كلي نظري درباره پديده علي حاتمي دارم. من سال ها با علي حاتمي دوستي داشته ام و بسيار دوستش داشتم و هنوز خاطره اش برايم خيلي عزيز است. با اين حال سعي كرده ام او را در جايگاه واقعي اش كه فكر مي كنم ببينم. هر زماني كه صحبت از سينماي ملي مي شود به علي حاتمي هم اشاره مي كنند. نمي دانم حاتمي واقعا مي خواسته مقدمات سينماي ملي را فراهم كند؟ فكر نمي كنم او چندان خودش در بند به وجود آوردن سينماي ملي بود. علي حاتمي همه چيز را فراهم مي كرد تا معناي گمشده خود و دلبستگي اش را به زمان گذشته نشان دهد. اين زمان گذشته از دوره ناصرالدين شاه قاجار تا رضاشاه پهلوي را شامل مي شد. او علاقه اش را در اين محدوده زماني شكل مي دهد. تمام اين مجموعه كار در حقيقت حاصل كوشش شگفت انگيز آدمي بود كه سعي مي كرد معناي گمشده اش را به تصوير درآورد. آن معنايي كه به آن تعلق خاطر داشت. خب، اگر قصد داشت اين كاري انجام دهد آن وقت همه كار را برايش انجام مي داد، طوري كه شهرك سينمايي هم مي ساخت! فكر مي كنم ديگر از اين بالاتر كه نمي شود! زماني چنين كارهايي حاصل مي دهد و مناسب است، مثل كار حاتمي. زماني هم ممكن است مضحك شود: سا ل ها پيش خانمي تمام همشاگردي هاي قديمش را در مدرسه ژاندارك كه تحصيل كرده بود، جمع كرد و پشت نيمكت ها نشاند و خودش آنها را از دور تماشا كرد كه وقتي در مدرسه ژاندارك بودند چقدر خوش مي گذشت! خب اين وضعيت مضحكي است. وقتي آدم هاي بزرگسال به زور پشت نيمكت مي نشينند مضحك مي شوند. هرچند قصد چنين كاري شوخي نباشد و به قصد تجديد خاطره باشد. بنابراين تجديد خاطره ممكن است هنرمندانه و استادانه باشد و ممكن است در حد جرقه بماند. علي حاتمي هر دو مقوله را دارد: يعني هم آثاري به وجود آورده كه فقط يك تجديد خاطره اند و بيش از اين هم نيستند و هم آثاري كه فقط در همين محدوده نمانده اند بلكه تبديل به يك اثر قابل توجه ماندگار شده اند.
    اميد روحاني: سال ها دوستي و رفاقت با زنده ياد حاتمي داشتم كه آقاي آغداشلو در جريان هستند. اولين باري كه آقاي حاتمي مرا صدا كرد به گمانم سال 1350 يا در همان سال ها بود، روزنامه نگار جواني بودم كه در روزنامه مردم مشغول به كار بودم. در آن موقع حاتمي در كش و قوس فيلمنامه سريال «هزاردستان» بود كه آن موقع «روزي روزگاري تهران» يا «جاده ابريشم» نام داشت. به دفتري واقع در خيابان شهيد نجات اللهي، تقاطع سميه رفتم و در آنجا لباس هاي سريال را دوخته و آماده كرده بودند. از همان زمان من به آقاي حاتمي نزديك شدم كه تا زمان فوت ايشان كه دم آخر كنارشان بودم. اهميت حاتمي در اين است كه مي كوشد در فيلم هايش از قالب هاي نمايشي ايراني بهره ببرد، هم در روايت گويي و هم استفاده از نوع قصه گويي ايراني و لحن هاي بومي.
    او در سه فيلم نخست خود منهاي «طوقي» شامل «حسن كچل»، «باباشمل» و «قلندر» تلاش داشت تا شكلي از موزيكال ايراني را پديد آورد، در فيلم «خواستگار» به سراغ بحر طويل رفت تا در تجربه اش ببيند مي تواند شكلي از روايت ايراني را ارائه دهد. بعد در انواع و اقسام قصه هاي ايراني جست وجو كرد. بعد فكر كرد به هنرهاي سنتي ايران همچون خوشنويسي، قاليبافي، شعر و... بپردازد. اما مهم ترين كاري كه حاتمي انجام داد اين بود كه فهميد تنها استفاده از مايه هاي سنتي و روايت هاي ايراني كافي نيست بلكه بايد بكوشد فرم و قالب سينمايي ايراني پيدا كند. اين كار به آنجا رسيد كه در فيلم «دلشدگان» تخت كار كند و كاربرد اين شيوه آگاهانه بود و تقريبا حركت دوربين را حذف كرد بدون پس زمينه و مناظر و مرايا. او مي خواست با گرامر سينما كه ايراني نيست بتواند به فرم ايراني برسد. چون پيشتر به لحن پرداخته بود كه بيشتر ديالوگ هاي فيلم هاي حاتمي را شامل مي شود و همواره اين عنصر در مورد فيلم هاي حاتمي محل مناقشه است. او مي خواست قالب ايراني درست كند و به فرم سينمايي دست يابد. به نظرم نتيجه غايي تلاش حاتمي در جمله پاياني فيلم كمال الملك موجود است: جايي كه كمال الملك در برف نشسته است. فرشباف مي آيد. (البته در حضور آقاي آيدين آغداشلو درس پس مي دهم) در واقع كمال الملك به اروپا مي رود تا هنر نقاشي را بياموزد و بسياري از او ايراد مي گيرند كه كمال الملك چرا در دوره امپرسيونيسم به اروپا مي رود اما هيچ نشانه يي از امپرسيونيست ها را نياورد. در صورتي كه كمال الملك آنچه را كه نقاشي ايران كم داشت آورد.
    - آيدين آغداشلو: بله، همين طور است.
    - اميد روحاني: امپرسيونيست براي كمال الملك خيلي پيشروتر از آن بود كه كمال الملك بخواهد به آن بپردازد. كمال الملك در پايان فيلم «كمال الملك» به قالي نگاه مي كند و مي گويد: «هنر اين است و من مي خواستم به اين برسم.»
    به نظرم اين پايان، نمايش شكست علي حاتمي است. براي اينكه نمي توانيم زبان سينما را از آن خود كنيم. چيزي به اسم فرم ايراني در سينما وجود ندارد. نمي شود به آن رسيد يا دست كم من به آن در فيلم هاي حاتمي نرسيدم. به طور خلاصه اهميت علي حاتمي از لحظه يي كه سينما را با ساختن فيلمي تبليغاتي آموخت تا ساختن آخرين فيلمش «دلشدگان» به اين نكته معطوف مي شود كه آيا مي شود به فرمي ايراني در سينما دست يافت، فرمي بومي همچون قالي يا مينياتور. بنابراين كوشش حاتمي است كه اهميت دارد و تقريبا هيچ سينماگر ايراني ديگري را نمي شناسم كه اين چنين با دقت و مستمر و آگاهانه مسيرش را براي رسيدن به آن هدف (فرم سينمايي ايراني) دنبال كرده باشد. آيا مي شود با بهره گيري از قصه ها، متل ها، تاريخ ايران و.... به فرم سينمايي ايراني دست يافت. در تكه هايي از «هزار دستان» چنين فرمي هست. به طور مثال صحنه هايي كه مربوط به ابوالفضل (علي نصيريان) و همسرش مي شود و «دلشدگان» اوج اين كوشش است. او در اين فيلم تخت كار مي كند، حركت دوربين را به حداقل مي رساند و طبيعتا گرامر سينمايي را نيز به حداقل مي رساند. اين كوشش حاتمي بسيار شايسته تحسين است و به نظرم به عنوان يك سينماگر حاتمي را برجسته مي كند. شكست او نيز بسيار تاسف انگيز است شايد اگر مي بود مي توانست به راهش ادامه دهد و به آنچه مي خواست برسد.
    علي حاتمي اين كوشش را براي دست يافتن به گرامر سينمايي داشت، اما چرا محدوده زماني كه براي جست وجويش در نظر مي گيرد همان دوره زماني است كه آقاي آغداشلو اشاره كردند از دوره ناصرالدين شاه است تا پهلوي اول، البته در اين دوره پس زمينه هايي در فيلم هاي او وجود دارد همچون مشروطه، مواجهه ايران با جهان جديد، پرداختن به كمال الملك، چرا اين دوره براي علي حاتمي و چند تن ديگر از هم نسلان در حوزه هاي ديگر هنر معاصر ايراني جذابيت ايجاد مي كند، كما اينكه آقاي آغداشلو در برخي از نقاشي هايشان به سراغ اين دوره تاريخي رفته اند؟
    - آيدين آغداشلو: علي حاتمي كه فقط در مورد دوره قاجار فيلم نساخته است.
    بله اما نقطه تاكيد تاريخي اش اين دوره است.
    - آيدين آغداشلو: فيلم هاي اوليه علي حاتمي مربوط به اين دوره نمي شود. فيلم هاي متاخرش هم درباره قاجار نبود.
    - اميد روحاني: به نظرم تاريخ مساله حاتمي نيست. آقاي آغداشلو در بخش نخست صحبت هايشان دقيقا به اين سوال پرداختند كه حاتمي به دنبال معناي گمشده اش مي گشت.
    - آيدين آغداشلو: بنابراين دوره بندي آثار حاتمي كار منتقداني همچون دكتر روحاني يا كساني است كه به اين كار علاقه دارند، نمايه يي ترسيم كنند و اوج و فرودي كارنامه يي حاتمي را بيان كنند. نكته ديگر اين است كه در اين جست وجو كه شما به يك نسل اشاره كرديد، چون اين نقاط مشترك در كار خيلي از هنرمندان آن نسل وجود دارد و يكي دو تا نيستند. مثلادر كار بيژن مفيد هم مساله پرداختن به گذشته وجود دارد. فكر مي كنم آن نوع از هنرمندان كه به گذشته مي پردازند به دنبال حلقه گمشده حافظه تقريبا بلافاصله شان مي گردند. آنها مي خواهند بدانند آن حلقه گمشده كجا بوده است. در نتيجه مي گردند و كندو كاو مي كنند. در نقاشي هم اين جست وجو وجود دارد. در معماري هم اين كندو كاو وجود دارد، بخشي از معماري دهه چهل برمبناي رجوع به معماري قديم بود. زماني ابراهيم گلستان مي گفت الان براي اينكه به معماري قاجاري بازگردند خانه هايي مي سازند پر از اتاق هاي كوچك با پنجره هاي كوچك، در توجيه كارشان هم مي گفتند ما اين پنجره هاي كوچك را مي سازيم تا انرژي كمتري در هنگام گرما و سرما مصرف شود و گلستان مي گفت: چنين كاري، لغو است چرا كه تكنولوژي امروز مي تواند هر محيط بزرگي را در خانه گرم و سرد كند. به گذشته پرداختن همان نقطه اشتراك با جلال آل احمد بود كه معتقد بود از آنچه جديد است استفاده نكنيم چون قديم وافي به مقصود بود و همان جواب سوالات ما را مي دهد. البته اين حرف جاي ترديد و بحث دارد. بنابراين امر مشترك آن نسل همين پرداختن به گذشته است. در ادبيات هم ما اين گرايش را مي بينيم و علي حاتمي هم يكي از جعل كنندگان آن نوع «نثر گفتاري» قاجاري است. من پيش از اين هم نوشته ام كه در آن دوره كسي اين طوري حرف نمي زد، البته براي علي حاتمي سنديت تاريخي مهم نبود. علي حاتمي مي خواست با اين كار دوراني را به صورت جعلي بسازد. حال ميزان توفيقش مساله ديگري است. بنابراين پرداختن به گذشته امرجمعي در ميان هنرمندان دهه چهل بود و علي حاتمي در ميان سينماگران به نحو بارزتري به اين مساله پرداخت و براي آن نيروي بيشتري صرف كرد. براي اينكه ميزان وابستگي اش به درون جوينده گمشده اش خيلي بيشتر بود. به نظرم قصد ايراني بازي و مد روز و اين جور چيزها را نداشت با اينكه اين حرف ها به نامش تمام شد و مي گفتند.
    - اميد روحاني: آقاي آغداشلو از نسلي هستند كه همگي متولدان سال هاي 1315 تا 1323 هستند كه در زمان كودتاي 28 مرداد 1332 در شروع تكوين فرهنگي شان بودند، تلخي بعد از شكست پايه فرهنگي شان شده و در دهه چهل بار داده اند. اين نسل زمينه ساز دسترسي ايرانيان به هنرهاي مدرن هستند و آغازگر اين زمينه محسوب مي شوند و براي ما كه از بيرون مي ديديم، دنبال مي كرديم و مي خوانديم، همه شان متوجه ريشه گمشده مي شوند. اينها درگذر دهه چهل به يك نتيجه رسيدند كه همان ريشه گمشده شده است. همه آنها در كار، پژوهش و مطالعاتشان متوجه شدند كه از مشروطه چيزي گمشده است. همه اين بازگشت ها براي پركردن همان فاصله است. اين فاصله و شكاف پس از انقلاب هم رخ داد كه موضوع بحث مان نيست. فاصله پس از مشروطيت تا دوران پهلوي اول، فاصله يي گمشده است كه توجه تمام متفكران، روشنفكران و هنرمندان را در دهه چهل به خود جلب مي كند و علي حاتمي محصول همين دوره است. آنها مي خواستند اين فاصله را بجويند و بيابند و حتي پر كنند. به نظرم پيدايش نقاشي خط در ميانه دهه چهل محصول چنين نگرش و جست وجويي است. حتي كساني كه مثل جلال آل احمد خيلي تند با اين مساله مواجه مي شود و شريعتي كه كمي ملايم تر با اين مساله مواجه مي شود، تلاش شان اين است كه بكوشند اين فاصله را پر كنند. حاتمي هم همين كار را مي كند. اتفاقا دو فيلمي كه آشتي سنت و تجدد را به جاي تقابل سنت و تجدد نشان مي دهند، «حاجي واشنگتن» و «دلشدگان» هستند، هر چند هر دو فيلم به حسرت مي رسند و هر دو به شدت حسرت بار هستند. حسرت اينكه چرا آن تجدد حقيقي پيش نيايد، مشروطه شكست و ناگهان تجدد به جامعه ايراني تزريق شد. حاتمي اين حسرت را نشان مي دهد، به خصوص «حاجي واشنگتن» كه بر اين حسرت متمركز مي شود.
    - آيدين آغداشلو: علي حاتمي به من گفت براي فيلم «حاجي واشنگتن» پوستري بكشم. خيلي هم براي من مهم بود كه پوستر خوبي بكشم. چون سال هاي پس از انقلاب بود و ما را كه تدريس مي كرديم از دانشگاه انداخته بودند بيرون، گالري ها تعطيل بود و كسي نقاشي نمي خريد. در نتيجه فكر كردم حالاكه نمايشگاهي و نقاشي وجود ندارد دوباره در عرصه طراحي پوستر فيلم و طراحي جلد كتاب فعاليت كنم. در نتيجه فكر كردم براي «حاجي واشنگتن» چي بكشم؟
    فكر كردم آنچه مي كشم نمي تواند فقط تصوير خلاصه و فشرده كل مضمون فيلم باشد، بلكه بايد داوري خودم را هم ارائه دهم. آن داوري - كه به شكل پوستر ارائه شد - همان داوري من است درباره علي حاتمي. در كل فكر كردم حاجي واشنگتن پاشده از ايران رفته امريكا، آنجا كه مستقر نشده، از ايران هم در حقيقت تبعيد شده. شخصيت اصلي و تاريخي اولين سفير ايران در امريكا، كه - در فيلم حاتمي نيمه تاريخي شده! - هم به امريكا فرستاده تا دفع شر شود و نمي خواستند در دربار بماند. او وسط زمين و هوا معلق مانده است، نه اينجايي است و نه آنجايي. پس انتظامي را كشيدم در حالي كه وسط زمين و هوا معلق است. او در هوا رها شده است.
    شما هنگام طراحي پوستر فيلم را ديده بوديد؟
    - آيدين آغداشلو: نه.
    در فيلم سكانسي هست كه حاجي بي آنكه بداند از رييس جمهور امريكا كه با لباس كابوي هاي امريكا به عمارت سفارت آمده پذيرايي مفصلي به عمل مي آورد و در پايان حاجي مي فهمد كه رييس جمهور دوره صدراتش به پايان رسيده و حالادوباره به زراعت بازگشته حاجي يكه مي خورد و فرو مي ريزد، در صحنه يي پس از اين سكانس حاجي را مي بينيم مبهوت و انگار كه در هواست به عروسكي مي نگرد كه در حوض عمارت رها شده و همين درونمايه معلق بودن در زمين و هوا در همين صحنه نيز وجود دارد.
    آيدين آغداشلو: بنابراين به نظر من علي حاتمي همان «حاجي واشنگتن» بود. آدمي كه مي خواست اتصالش را به متن اصلي اش نگه دارد، اما دست خودش نبود او را رها مي كردند در متني كه آنجا، جاي اصلي اش نبود. در پوستر من نمادهايي از امريكا گذاشتم: بريده دكورهايي كه در زمينه پوستر قرار گرفته اند. پس در حقيقت جايي كه حاجي به آنجا گسيل شده است تا كاري را به انجام برساند، آنجا باطن محكم و منسجمي ندارد و آنجا هم پرپري است، حداقل براي حاجي واشنگتن چنين است. آدم هايي از اين قبيل نمي توانند به بطن فرهنگ بيگانه رسوخ كنند. اين داوري من نسبت به «حاجي واشنگتن» بود. در نهايت پوستر خوب و موفقي از كار درآمد. اما نمي دانم اين پوستر چگونه ناپديد شد؟! من بارها از ليلاحاتمي و همسر علي حاتمي پرسيدم كه آيا اصل نقاشي آن پوستر را دارند؟ و آنها هم نسخه يي از اصل پوستر نداشتند، نه اينكه دلم براي پوستر تنگ شده باشد، بلكه مي خواستم در كتابم عكس پوستر را چاپ كنم.
    اميد روحاني: درست است، آن پوستر در منزل آقاي حاتمي نبود، به خصوص كه در سال هاي 70 تا 75 در چهل روز آخر زندگي شان هم من كامل در منزل ايشان بودم. اين پوستر را هيچ وقت نديدم. تعبيري كه آقاي آغداشلو گفتند در زندگي هنري حاتمي نيز وجود دارد، پس از انقلاب ادامه توليد مجموعه تلويزيوني بارها به خطر افتاد. از جمله در سال 60، 61 و چون حاتمي بين زمين و هوا مانده بود از آن فرصت استفاده كرد و دو فيلم «حاجي واشنگتن» و «كمال الملك» را ساخت. «حاجي واشنگتن» فيلم جالبي در كارنامه حاتمي است، چرا كه برعكس اغلب فيلم هاي حاتمي كه خيلي پرطول و تفصيل است و پر از اكساسوار است اين فيلم با حداقل امكانات توليدي ساخته شده چون پولي هم وجود نداشته و آقاي انتظامي خاطرات بانمكي از اين فيلم دارند كه به دليل كمبود امكانات پيش آمده، يعني فيلم در شرايطي سخت با كمترين هزينه توليد شده است. در واقع اين فيلم نشان مي دهد كه حاتمي مي توانسته با حداقل امكانات هم فيلم خوب بسازد. آن هم براي كارگرداني هنگام ساخت «كمال الملك» كه با وسواسي عجيب مراقب همه چيز بود، حتي دكمه لباس سياهي لشكرها كه اصلاديده نمي شد. البته همين كمبودها لطمه هايي هم به فيلم «حاجي واشنگتن» زده است. روي هوا بودن و پا رو زمين نداشتن نتيجه اش مي شود «حاجي واشنگتن». قصه مردي كه معلق روي هواست و از اصل اش جدا شده است و به جايي پيوسته نيست.
    نكته يي كه وجود دارد اين است كه در آن سال ها دو فيلم ديگر هم توسط بهرام بيضايي (مرگ يزگرد) و مسعود كيميايي (خط قرمز) ساخته شدندكه در آن دو فيلم همين وضعيت تعليق و چشم انداز مبهم وجود دارد، فكر مي كنيد فضاي آن دوران كه سال هاي اوليه پس از انقلاب است چه تاثيري مشخصا بر «حاجي واشنگتن» و دو فيلم ديگر داشته است؟
    اميد روحاني: «خط قرمز» پيش از انقلاب كليد مي خورد و به دليل مشكلاتش تا پس از انقلاب توليدش به طول مي انجامد . به نظرم اين آيدين آغداشلو: آنچه به آن اشاره شود اين است كه آن سينمايي كه علي حاتمي مي خواست به آن برسد، در سينماي جهان اتفاق افتاده بود. يعني وقتي فيلم «آشوب» آكي را كوروساوا را مي بينيد نمونه موفق همان كاري است كه علي حاتمي خيلي جاها موفق نشده است.
    اميد روحاني: اصلانمي تواند.
    آيدين آغداشلو: نكته دوم اينكه شدن يا نشدن آن سينماي علي حاتمي به اين بازمي گردد كه او در راهي كه انتخاب كرده بود يك نفر بود نه مثل نقاشي خط كه دكتر روحاني اشاره كردند كه صد خوشنويس به اين مقوله پرداختند. شدن يا نشدن چنين هدفي به توان يك آدم بازمي گردد. اگر بخواهيم كار او را تعميم دهيم، شايد نشود كه بتوانيم به نتيجه يي قطعي و قابل تعميم برسيم كه كل يك دوران را بتواند در بر بگيرد. نتيجه گيري درستي نيست. مثلادر حوزه تئاتر نمونه هاي درخشاني همچون برخي از نمايشنامه هاي اسماعيل خلج را داريم كه به گذشته دور برنمي گردد اما در «اكنون» اش نگرشي دارد كه در زمان خودش مرسوم نبود و در تئاتر آوانسيان، نعلبنديان و سركيسيان نظيرش را نمي بينيم.بنابراين آن نوع جمع بندي به قول آخر فيلم «ايرماي شيرين» (بيلي وايلدر) «داستان ديگري است»! كه مي شود دنبالش بگرديد و به جامعه شناسي هنر بازمي گردد.علي حاتمي در كارش نقاط اوج دارد و نقاط نه چندان موفق هم، شايد اگر جمع بندي كلي بخواهيم بكنيم - و البته نه با نگاهي بيروني - بايد بپرسيم آيا حاتمي به چيزي كه مي خواسته رسيده است يا نه؟ مثلادو فيلم آخرش كه يكي اش نيمه تمام ماند. بنابراين هر چقدر هم هلاك حاتمي باشد مي بينيد كه ديگر علاقه يي به تعقيب هدف اوليه اش ندارد، از سوي ديگر فيلم هاي اوليه اش نيز خيلي جدي نيستند و نزديك شوخي هستند كه مثلابا بحر طويل فيلمي بسازيم با موسيقي يك چيزي بسازيم. مثلاهمين كار را بيژن مفيد در نمايش «جان نثار» به انجام رساند كه از هر لحاظ موفق بود. اگر به خود علي حاتمي و پيروزي و شكست اش در زندگي هنري نگاهي بيندازيم اين پيروزي و شكست تنها منحصر به زندگي هنري نمي ماند. هر چه هست علي حاتمي نه به حاصل كارش كه بايد به كوشش او نگريست.
    
    
عكس: مريم مجد

    
    
    
    
    حاتم ي همان حاجي واشنگتن بود / آيدين آغداشلو درباره30 سالگي «حاجي واشنگتن» ساخته علي حاتمي
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2518 به تاريخ 23/7/91، صفحه 8 (نگاه دوم)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1313 بار
    



آثار ديگري از "محمد بيات"

  رشته اي با پيچيدگي هاي بسيار و روزافزون / مروري كلي بر رشته جراحي دهان، فك و صورت
محمد بيات*، شرق 20/3/95
مشاهده متن    
  همدردي را به كينه تبديل كرديم / قاتل ستايش را در فضاي مجازي چندين بار اعدام كردند
محمد بيات *، شرق 7/2/95
مشاهده متن    
  اكثر نمايندگان طرح سه فوريتي را امضا نكرده اند
محمد بياتيان، شرق 23/2/94
مشاهده متن    
  بندبازي ميان قاعده و تجربه / گفت وگو با فرزاد موتمن كارگردان فيلم «خداحافظي طولاني»
محمد بيات، اعتماد 13/11/93
مشاهده متن    
  بندبازي ميان قاعده و تجربه / گفت وگو با فرزاد موتمن، كارگردان فيلم «خداحافظي طولاني»
محمد بيات، اعتماد 13/11/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه مديريت صنعتي
متن مطالب شماره 45، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است