|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق91/11/25: «علي سردار افخمي» طراح و معمار تئاترشهر در گفت وگو با «شرق»:نگذاريم تئاتر شهر ناهنجار شود
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1671 25/11/91 > صفحه 7 (هنري) > متن
 
      


«علي سردار افخمي» طراح و معمار تئاترشهر در گفت وگو با «شرق»:نگذاريم تئاتر شهر ناهنجار شود


نويسنده: پرويز براتي

شهرتش بابت طراحي و اجراي ساختماني 40ساله است. اين ساختمان قديمي البته ارزش ويژه اي براي اهالي تئاتر دارد. علي سردارافخمي سال ها پيش ساختماني مدور و استوانه اي در امتداد يکي از قديمي ترين خيابان هاي شهر تهران و در تقاطع دو خيابان انقلاب و وليعصر(عج) در ضلع غربي پارک دانشجو بنا کرد که بهترين و زيباترين آثار نمايشي حرفه اي تئاتر ايران توسط کارگردانان و هنرپيشه هاي معروف در تالارهاي نمايشي آن روي صحنه رفته است. کلنگ احداث مجموعه تئاتر شهر تهران در سال ۱۳۴۶، در محل کافه شهرداري به زمين زده و هفتم بهمن 1351 با يک سالن مدرن آماده بهره برداري شد. سردار افخمي که از نام آورترين معماران ايراني دهه 50 است؛ از بنيانگذاران جريان معماري پيشروي ايران به حساب مي آيد. او متولد سال 1308 در تهران است. در سال هاي قبل از انقلاب «شرکت مهندسان مشاور سردار افخمي» را اداره مي کرد که ساخت مجموعه تئاتر شهر از جمله مشهورترين پروژه هاي اين شرکت است. اين مجموعه درحال حاضر از تالارهاي زير تشکيل شده است: «تالار اصلي»، «تالار چهارسو»، «تالار قشقايي» و «تالار سايه». تئاتر شهر طي سال هاي گذشته فراز و فرود زيادي به خود ديده؛ گاه شاهد پيشروي مترو در حريم خود بوده و زماني سارقان، کاشي هاي فيروزه اي اش را به يغما برده اند. نماد تئاتر ايران، با همه فراز و نشيب ها همچنان سرپاست. گفت وگويمان با علي سردار افخمي در ابتدا براي آن بود که نگاه او را به تغيير و تحولات سازه اي در اين بنا و فضاي اطراف آن جويا شويم. با اين حال اين معمار که اين روز ها در جنوب پاريس اقامت دارد، نقبي به گذشته زد و ما را با ابعاد تازه اي از زندگي حرفه اي خود، روند ساخت مجموعه تئاتر شهر و احوال اين روزهايش آشنا کرد.
    
     سال هاست بنايي در مرکز تهران جلب توجه مي کند که اطلاعات چنداني از حال و احوال طراح آن که شما باشيد، در دسترس نيست! فقط مي دانيم سال هاست مقيم فرانسه ايد. ممکن است درباره مهاجرت به اين کشور و اقامت در آنجا بگوييد؟
    من دوبار به فرانسه رفتم. بار اول سال 1944، زماني که شاگرد مدرسه بودم. سال 1944 جنگ جهاني دوم هنوز ادامه داشت ولي فرانسه آزاد شده بود. من رفتم «ليسه» مدرسه متوسطه. بعد از اتمام متوسطه درس ديگري خواندم. تحصيلاتم در ابتدا در زمينه فيزيک و شيمي بود. مي خواستم بعدش نفت بخوانم. ولي خوشم نيامد. برگشتم به همان فکر اوليه و خودم را براي مسابقه ورودي دانشکده هنرهاي زيباي پاريس آماده کردم. تمام دوره هايش را طي کردم و شاگرد اول شدم، مدرکي مي دادند که بهترين ديپلم بود. اولين کسي که چه قبل و چه بعد از انقلاب اين مدرک را گرفت، بنده بودم. بعد دانشکده هنرهاي زيباي پاريس را با کنکور ورودي قبول شدم. آن موقع البته اين دانشکده اشخاص خارجي را بدون امتحان ورودي مي پذيرفت؛ با اين حال من برعکس برخي معماران ايراني بعد از موفقيت در امتحان ورودي وارد اين دانشکده شدم.
    
     براي بار دوم چه موقع به اين کشور رفتيد؟
    1963 به ايران آمدم. چندسال در ايران بودم. تا کمي قبل از انقلاب در ايران ماندم، ولي دوباره به پاريس برگشتم تا بچه هايم را در مدرسه بگذارم.
    
     از همان موقع در فرانسه ساکن هستيد؟
    بله آمدم فرانسه. تا امروز در 30کيلومتري جنوب پاريس زندگي مي کنم.
    
     شهرت عمده شما بابت طراحي و اجراي تئاتر شهر است. البته پروژه هاي ديگري هم داشته ايد ولي امضا و يادگاري شما ساختمان استوانه اي تئاتر شهر تهران است. ايده ساخت اين بنا چطور به ذهن تان رسيد؟
    زمين اين بنا در گوشه اي از باغ کافه شهرداري (پارک دانشجوي فعلي) بود. يادم مي آيد وقتي بچه بودم در زمان رضاشاه باغي آنجا بود. دفتر «فرح پهلوي» از من خواست که در يک گوشه از اين باغ ساختمان تئاتر شهر را بسازم. اين باغ به گونه اي بود که از همه طرف ديده مي شد؛ هم از طرف خيابان وليعصر (پهلوي) هم از طرف شمال که باغ قرار داشت، هم از طرف جنوب که کوچه اي قرار داشت و هم از طرف شرق... . چون از همه طرف ديده مي شد به نظر مي رسيد بهترين طرح براي اجراي چنين ايده اي، يک ساختمان دايره اي است.
    
     يعني موقعيت مکاني، اين پلان دايره اي را به شما تحميل کرد؟
    بله. موقعيت محلي که به من براي احداث اين طرح دادند طوري بود که به نظر م مي رسيد بهترين ايده اين است که دايره اي باشد تا از هر طرف ديده شود. نمي خواستم ساختماني باشد که فقط يک نما داشته باشد و بعد پشتش هرچه بشود جا داد. به عکس، در ذهنم بود که اين سازه، يک نما نداشته باشد و تمام اطرافش نما باشد.
    
     شما ستون هايي را در اين سازه تعبيه کرده ايد که شبيه خيمه به نظر مي رسد؟ آيا از قبل فرم خاصي مدنظرتان بود؟
    اين ستون ها هيچ شباهتي به هيچ چيز ندارد. يادم مي آيد آن زمان مهرداد پهلبد (وزير فرهنگ وقت) گفت که خوب چيزي به فکرت رسيده. ساختماني اجرا کرده اي که مثل يک تاج است! من گفتم اصلابه تاج فکر نکردم. الان هم که فکر مي کنم، مي بينم اين تصور از قبل در ذهنم نبود که طرح نهايي شبيه خيمه يا فرم به خصوص ديگري باشد. اين ساختمان شبيه هيچ چيزي نيست. فرم نهايي سازه، در واقع با الهام از خاطراتي که از کودکي از معماري ايراني داشتم به ذهنم رسيد. در سال هاي جواني جاهاي مختلف مملکت مثل شيراز، اصفهان و حتي جاهاي دورافتاده را ديدم و در جزييات ساختمان هاي تاريخي اين شهرها دقت کردم. نکته مهم در ساخت اين بنا اين بود که از همان ابتدا مخالف کاربرد شيشه و تراورتن بودم، به دليل اينکه اين مصالح مناسب آب و هوا و فضاي ايران نيست. يادم مي آيد وقتي براي بار دوم از فرانسه به ايران آمدم و مي خواستم اين بنا را اجرا کنم، ديدم بسياري از ساختمان هاي آن زمان تهران که معماراني چون حيدرعلي غيايي، هوشنگ سيحون و عبدالعزيز فرمانفرما ساخته بودند از تراورتن و شيشه و آهن بود. اين مصالح به نظر من بسيار براي ايران نامناسب هستند. اين است که به شخصه در پروژه هايم هميشه به دنبال آجر رفتم.
    
     ممکن است درباره آجرکاري تئاتر شهر بيشتر توضيح دهيد؟
    آجرکاري که نماي ساختمان را براي من درست کرد، همان کسي بود که کاشي ها را درست کرد. کارگاهش در راه «شاه عبدالعظيم» بود و کاسه و کوزه مي ساخت. از او خواستم که آجرهاي نقش دار و کاشي ها را بسازد. او هم آجرها و کاشي هايي را که شما الان مي بينيد، برايم ساخت.
    
     درباره پروژه هاي ديگرتان در ايران زياد صحبت نشده. قدري درباره ديگر ساختمان هايتان بگوييد...
    من روي آجر، تاکيد خاصي داشتم. اولين پروژه اي که با آجر اجرا کردم مرکز تحقيقات کار واقع در خيابان وليعصر بود. سالني آنجا داشت که من با آجر اجرا کرده ام و خيلي هم باعث اوقات تلخي کارفرمايم شد. هرچند اين کار از طرف سازمان برنامه به من محول شده بود ولي صاحب کار، وزارت کار بود که وزيرش نمي دانم نامش چه بود. سه برادر بودند که يکي شان هم نظامي بود. اين آقاي وزير خيلي از آجر بدش مي آمد. مصالح خوب از نظر او و ديگر صاحبکاران مرمر و تراورتن و از اين مزخرفات بود. اين اولين پروژه من در تهران بود که با آجر اجرا کردم. پروژه بعدي، خانه خودم بود که در اختيار وزارت امور خارجه است و ميهمان هاي خارجي شان را آنجا مي برند. در گلستان چهارم واقع است و ديوارهاي بزرگي را دورش ساخته اند که کسي داخلش را نبيند! عکس اين ساختمان ها در دو کتابي که پيش از انقلاب به قلم «رولف بني» چاپ شده، آمده است.
    خانه من از آجر، گچ و سراميک بود. در ساخت آن از همان مصالحي بهره بردم که در ساختمان تئاتر شهر به کار برده بودم. پروژه ديگرم که در شمال تهران اجرا شد، ساختماني براي کودکان بي سرپرست بود که در آن از آجر، بتن و مقداري کاشي استفاده کرده ام. کارهاي من همه اش در يک رسته است. در دو کتاب «رولف بني»، عکس خانه من و همچنين عکس خانه کودکان بي سرپرست چاپ شده است. من يک ساختمان هم در پارک نياوران ساخته ام که سبک به خصوصي مثل شيرواني ها دارد.
    
     شما و شماري ديگر از معماران ايران از جمله نادر اردلان، کامران ديبا و عزيز فرمانفرماييان را بنيانگذاران جريان معماري پيشروي ايران مي دانند. در برخي منابع شما را شاگرد مهندس سيحون معرفي کرده اند؛ با اين حال از صحبت هاي قبلي تان چنين برداشت کردم که با ايشان اختلاف نظر داريد...
    وقتي از پاريس برگشتم با ايشان آشنا شدم. اينکه مي گويند من از سيحون و هرکس ديگري اقتباس کرده ام، حرف درستي نيست. آن زمان من دکترا داشتم. رفتم دانشگاه تهران و به عنوان استاد شروع به کار کردم. از اول هم ميانه من و سيحون خيلي خوب نبود. پدرزن من دکتر «فرهاد» رييس دانشگاه تهران بود. به محض اينکه دکتر فرهاد از کار افتاد، مهندس سيحون شروع کرد به بدگويي، البته اين بدگويي ها يک دليل مهم داشت. يک قانون وضع کرد که حتي باعث شد خود من از دانشگاه بروم. قانون اين بود: اشخاصي که دفتر خصوصي دارند نبايد کار دولتي داشته باشند. من فورا رفتم سراغ دفتر و کار خودم؛ چون کار خودم را از هرچيز مهم تر مي دانستم. خيلي ها، هم کار خصوصي داشتند و هم در مناصب دولتي ماندند و به صورتي، از زير قانون در رفتند ولي براي من اينها خيلي مهم نبود، به خصوص اينکه سيحون هم آنجا بود. من از دانشگاه تهران رفتم. دريافت نسل ما از معماري ايراني واقع بينانه تر از دريافت سيحون و هم دوره اي هايش بود که با معماري ارتباطي حسي برقرار کرده بودند. من تعجب کردم که در اينترنت شاگرد سيحون معرفي شده ام! همان طور که گفتم، من سيحون را وقتي به پاريس برگشتم شناختم و هيچ وقت شاگرد ايشان نبودم و کارهاي ما به هم شباهت ندارد.
     ساخت وسازهاي اطراف تئاتر شهر طي چند سال گذشته با حواشي زيادي روبه رو شده. چند سال پيش شاهد پيشروي مترو در حريم اين ساختمان بوديم. نگاه تان به تغيير و تحولات اخير در اطراف تئاتر شهر چيست؟ آيا اينها را طبيعي مي دانيد؟
    من از اين تحولات خبر ندارم. اگر اين تئاتر شهر از نظر ما عزيز است نبايد اطرافش چيزهايي بسازند که ناهنجار شود. آنجا را نديده ام، البته در اينترنت گاهي اوقات عکس هاي خوبي از ساختمان ديده ام اما چون اين ساختمان مدور است عکس گرفتن مشکل است. اين اواخر عکس هايي را برايم فرستاده اند که عکس هاي افتتاح اين ساختمان است.
    
     در مورد تئاتر شهر چند نکته مطرح است. يکي عبور مترو از مجاورت آن است. البته مترو 30متر پايين تر از اين ساختمان قرار دارد اما به نظرتان لرزش هايش تاثيري در ساختمان ندارد؟ عبور مترو از زير اين ساختمان آسيبي به آن نمي رساند؟
    فکر نمي کنم، نه! تاثير ندارد. البته اظهارنظر نهايي در اين مورد در تخصص من نيست؛ چون اين مساله را بايد به کمک دستگاه هايي خاص اندازه بگيريم تا ببينيم عبور مترو چه لرزش هايي مي آورد. با اين حال همان طور که اشاره کردم، خيال نمي کنم تاثيري داشته باشد. الان در پاريس همه جايش مترو عبور مي کند و اشکالي هم ندارد، ولي در اين مورد به خصوص نمي دانم مترو از کجا عبور مي کند چطور رد مي شود، و چه صداهايي مي دهد.
     چندي پيش يکي از کارگردانان تئاتر با موافقت مدير مجموعه تئاتر شهر سازه جديدي روي آن اضافه کرد که حجم کامل اين سازه حدود سه تن بار را به بناي تئاتر شهر تحميل مي کرد. البته آسيبي به آن نرسيده؛ ولي به جهت انتقاد ها اين سازه را برچيدند...
    
    يعني يک طبقه اضافه کرده بودند!؟
     يک سازه اضافه کردند و بعد برداشتند. الان هم بام مجموعه محلي شده براي نگهداري نخاله ها و وسايلي که وزن شان حتي از سازه موقت هم بيشتر است...
     چون از ايران دور هستم نمي دانم نخاله ها و وسايلي که به آنها اشاره مي کنيد چيست. اينها را نديده ام. منظورتان از نخاله ها چيست؟ نمي دانم و نديده ام، عکسش را بفرستيد تا ببينم چيست ولي اصولانبايد به اين مجموعه چيزي اضافه کنند.
    
     نقشه هاي ساختمان تئاتر شهر الان کجاست؟
    نقشه ها در دفتر من در تهران ماند. يک نسخه از نقشه هاي اين ساختمان هم به همراه قراردادمان در تهران هست ولي اينکه چطور پيدا شود نمي دانم. خيال نمي کنم که سازمان برنامه آنها را داشته باشد.
    
     سنگفرش هاي اطراف مجموعه تقريبا خراب شده اند، در حالي که مي دانيم شما با نظم مشخصي اين سنگفرش ها را دور و اطراف تئاتر شهر ساخته بوديد...
    من خبر ندارم. من بعد از انقلاب ديگر هيچ وقت به ايران نيامدم.
    
     از شما تقاضا نشد که اين ساختمان را ترميم و بازسازي کنيد؟
    خير.
    
     شما در کنار عباس قريب، مسعود قاضي زاهدي، منصور وکيلي، داريوش فيروزلي و بهروز احمدي گروه طراحي ساختمان فعلي مجلس شوراي اسلامي را پيش از انقلاب تشکيل داديد. چه شد که اجراي اين پروژه را به پايان نبرديد؟
    بعد از انقلاب از من خواستند که براي اجراي اين ساختمان به تهران بيايم؛ چون طرحش را من داده بودم. خواستند که بيايم ولي من با آن شرايط قبول نکردم؛ چون خودم در فرانسه زندگي و کار داشتم و مي ترسيدم بروم ايران و نتوانم هر موقع که خواستم برگردم. اوايل دهه 70 شمسي وزير جواني به نام «آخوندي» پيش من در پاريس آمد. خيلي جوان بود. يک نفر هم همراهي اش مي کرد. آمده بود تا اين وزير جوان را راهنمايي کند. او از من خواست که به ايران بيايم. به من گفت: به شما قول مي دهم هر وقت خواستيد ترتيبي بدهم که به فرانسه برگرديد. به هر صورت نرفتم. بعد يک دفعه ديگر هم که مجلس جديد را ساخته بودند، سراغم آمدند. نماي مجلس از شيشه بود؛ با اين حال مي ترسيدند شيشه اش کنند. يک نفر ديگر از طرف آقاي «ناطق نوري» پيشم آمد که پرورش اسب هم مي کند. آمد و گفت که شما فکر مي کنيد شيشه مي شود يا نمي شود؟ بردمش موزه «لوور» و آن هرمي را که « اي ام پي» معمار آمريکايي - چيني ساخته، نشانش دادم. اين هرم چند سال بعد از آن طرحي که من داده بودم، ساخته شد. به او گفتم اين شيشه است و برقش به چشم کسي نمي خورد. اول خواستند نما را کاشي بکنند ولي بعد تراورتن کردند؛ در حالي که من دشمن تراورتن هستم.
    
     چرا همان قبل از انقلاب طرح تان اجرا نشد؟
    بعد از اتمام طراحي مي خواستيم جذب پيمانکار را به مناقصه بگذاريم که انقلاب شد؛ ضمن اينکه من چند ماه قبل از انقلاب، از ايران رفته بودم.
    
     چرا از ايران رفتيد؟
     براي اينکه بچه ها را به مدرسه ببرم و خانواده اي پيدا کنم تا از آنها نگهداري کنند.
    نگذاريم تئاتر شهر ناهنجار شود
    
     چرا طرح شما نهايتا با وقفه طولاني در اوايل دهه 80 شمسي به اجرا درآمد؟
    آن موقع آن طرح را اجرا نکردند. بعد رفتند چندين طرح کشيدند و خواستند از مهندسين مشاور ديگر چندين طرح بدهند، مورد پسند واقع نشد. آخرين نفر، کسي بود که در دفتر من کار مي کرد؛ مهندسي به نام عبدالرضا زکايي. ولي باز گفتند طرح سردار افخمي از همه بهتر است و آن را اجرا مي کنيم. آقاي زکايي گفت حالاکه من برنده شده ام و در دفتر آقاي سردارافخمي هم بوده ام، اجراي اين طرح را به من بسپاريد. نهايتا مديريت و اجراي پروژه زير نظر آقاي زکايي صورت گرفت.
    
     در سال هاي بعد از انقلاب چه پروژه هايي اجرا کرديد؟
    بيشتر پروژه هاي خصوصي براي خودم و دوستانم اجرا کردم.
    
     پروژه هاي دولتي انجام نداديد؟
    نه!
    
     استاد خاصي داريد که از او ياد کنيد؟
    استاد فرانسوي دارم؛ به اين دليل که در ايران تحصيل نکردم، در فرانسه تحصيل کرده ام. من خيلي auto-relax بودم. به کارهاي ديگران علاقه داشتم؛ ولي هيچ وقت از کارهاي ديگران اقتباس نمي کردم. طرح يک مسجد را در دست داشتم که قرار بود در تهران اجرا شود و البته مکانش بارها تغيير کرد. با مشکل بودجه مواجه شديم. «شريف امامي» گفت: «پول ندارم. به شاه بگوييد يک فانتوم کمتر بخرند و بدهند به اين کار!»
    
     دليل اينکه به ايران برنگشتيد چه بود؟
    مشکل خاص من اين بود که برايم مشکل تراشيدند. يک روز آمده بودند به دفتر من. گفته بودند فلاني کجاست؟ گفتند نيست. همکارانم گفته بودند که شما با او چه کار داريد. او که آدم بدي نبود؟ اين حرف ها باعث شد من هم نيازي نبينم که در ايران بمانم و کار کنم. آشنايي زيادي با محيط فرانسه داشتم؛ بنابراين در اين کشور ماندم.
    «علي سردار افخمي» طراح و معمار تئاترشهر در گفت وگو با «شرق»:نگذاريم تئاتر شهر ناهنجار شود
    


 روزنامه شرق، شماره 1671 به تاريخ 25/11/91، صفحه 7 (هنري)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1058 بار
    



آثار ديگري از "پرويز براتي"

  كيارستمي اسطوره اي حذف شد / گفت و گو با نيكي كريمي درباره عكس هايش
پرويز براتي، شرق 17/12/96
مشاهده متن    
  در پاتافور احمدي نژاد
پرويز براتي، اعتماد 6/12/96
مشاهده متن    
  زندگي پرملال نقاش طبقه متوسط / زندگي و زمانه «هوشنگ پزشك نيا» در گفت و گو با محمودرضا بهمن پور
پرويز براتي، شرق 1/9/96
مشاهده متن    
  اشباح در سالن
پرويز براتي*، شرق 27/7/96
مشاهده متن    
  اعتراض هايي از جنس نقاشي / گفت و گو با حسين محجوبي
پرويز براتي، شرق 22/6/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه پيشگامان تاسيسات
متن مطالب شماره 54، آذر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است