|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق91/12/9: گفت وگو با مهدي كوشكي:دوست ندارم تماشاگر گريه كند
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3365
چهار شنبه 24 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1683 9/12/91 > صفحه 10 (تئاتر) > متن
 
      


گفت وگو با مهدي كوشكي:دوست ندارم تماشاگر گريه كند


نويسنده: مريم رجايي

عكس: رضا معطريان، ايران‌تئاتر
اولين فعاليت تئاتري «مهدي کوشکي» نوشتن و کارگرداني نمايشي به نام «باد شيشه را مي لرزاند » در سالن مولوي در سال 1385 است . او نويسنده و کارگردان مونولوگ هايي مثل «برعليه من» و «پانزده سال آينده » در «رپرتوار مونولوگ هاي گروه تئاتر ليو » در پاييز 1389 بوده است . او سال گذشته نمايش «ولپن» اثر «بن جانسون » را در کارگاه نمايش تئاتر شهر به روي صحنه برده است . نمايش «دکلره » تجربه اي متفاوت در کارنامه تئاتري اوست و آن را براي اولين بار در فستيوال «مونو ليو » در خانه هنرمندان اجرا کرده است . اين روزها ، اين نمايش ، در سالن انتظار سايه و چهارسوي تئاترشهر به روي صحنه است . گفت وگوي ما به بهانه اجراي اين مونولوگ است .
    
    به عنوان کسي که چند مونولوگ نوشته و با فضاي آن آشناست ، معتقديد در چنين نمايشنامه هايي بايد يک شخصيت با کسي که تماشاگر نمي بيند ، ديالوگ بگويد يا به سوال هاي او پاسخ بدهد و آيا مي شود در اجراي مونولوگ به حرکت رسيد و آن را از ايستايي خارج کرد ؟
    بستگي به تئاترال بودن فضا دارد . وقتي سطح کار به نقالي برسد يعني شخصيت نمايشي به وجود آمده و اين کسي که حضور دارد بازيگر است و اين يک نمايش است و به شکل قرارداد با تماشاگر در مي آيد اما در کار مستند ، حرکت در صحنه و عوض کردن موقعيت دليلي ندارد . چون حرکت بايد زماني صورت بگيرد که دليلي براي آن باشد اما در اين شکل چون همه چيز از گذشته روايت مي شود ، حرکت اضافه است . من حتي مانيتوري که براي اين اجرا گذاشته بودم که تصوير بازيگر به فاصله چند فريم عقب تر در آن نمايش داده شود را بعد از چند اجرا ، حذف کردم . در واقع مخاطب در شرايطي قرار مي گيرد که ماجرايي براي او تعريف مي شود ، البته ممکن است کسي با خلاقيت بيشتري شيوه ديگري را براي اجراي چنين مونولوگي انتخاب کند .
    
     نمايش «دکلره » بر اساس تعريف از درام کلاسيک ، داراي آغاز ، ميانه و پايان است . داستان توسط سه نفر که در حال اعتراف به جرمشان هستند، تعريف مي شود و قرار است ، بازيگراني که آنها نامشان را مي دانند ، نمايش را اجرا کنند . يک نفر در اين ميان، به جاي خودش بازي مي کند و در آخر به نوعي قصه اش با اين سه نفر پيوند مي خورد . در حين اجراي دکلره ما نوعي فاصله گذاري در اجراي مونولوگ ها مي بينيم . چطور به اين نوع از اجرا رسيديد ؟ مثلابه اين فکر نکرديد که يک داستان با ابهام گفته شود و نفر بعدي آن را کامل کند تا در پايان به يک نمايشنامه کامل برسيد؟
    اگر قاعده براين باشد که اين آدم ها هر چه مي گويند دروغ است و فقط اعمالشان راست است ، عملي که روي صحنه اتفاق مي افتد ، همين تکه تکه شدن مونولوگ هاست . شايد اين روش باورپذيري ايجاد کند که به راست بودن پايان نمايش برسيم اما به نظر من دروغ گفتن و از سد آدم ها گذشتن و تهاجم به آنها، معمولي شده است . تنها اتفاق واقعي در اين نمايش همين است و بقيه اش دروغ است . حتي اگر مبنا را بر دروغ بگذاريم ، از اين همه دروغ تعجب مي کنيم و بعد يک واقعيت نمايان مي شود و آن اين سوال است : آيا واقعيت اين است ؟ يا آن است که کاراکتر ديگر نمايش مي گويد ؟ مثل يک فيلم مستند . آيا يک فيلم مستند واقعا مستند است ؟ مي دانيم هرچقدر واقعي باشد ، حداقل از فيلتر تدوين گذشته است و مي خواهد حرفي بزند . اين حرف چقدر مي تواند مستند باشد ؟ اما اين ادعا را دارد . ما چقدر آمار و مستند در جامعه درست مي کنيم و مدعي واقعي بودن آن هستيم ؟ اينها هرکدام زاويه ديد هستند و مي تواند در دکلره باشد يا نباشد اما ذهنيت من براي شکل گرفتن نمايش اين بوده است .
    
    حالااين تکه تکه شدن به قول خودتان را فاصله گذاري مي دانيد و دليلش چيست ؟
    شيوه کامل اجرا کردن مونولوگ ها را دوست نداشتم و به سراغش نرفتم . به نظرم اين کار بدون فاصله گذاري ارزش ندارد . من اصلادوست ندارم تماشاگر گريه کند يا غمگين شود و يا حتي به فکر فرو رود . بعضي شب ها خودم بغض مي کنم اما کنترلش مي کنم که به تماشاگر بگويم بدان که اين نمايش هم، يک دروغ است . در واقع هيچ کدام از اينها رسالت من نيست . من به حظ تماشاگر از کار و شيوه ارايه آن فکر مي کنم و گاهي به لحظه کوتاهي که تماشاگر با ذهنش همراه کار شود فکر مي کنم وگرنه همه حرف ها و نصيحت ها و اينکه چه چيزي خوب يا بد است ، قبلاگفته شده است .
    
    خيلي از کساني که اين روزها کار هنري مي کنند برعکس شما هدف متفاوتي دارند . آنها دوست دارند که مخاطب شان در مواجهه با اثر به گريه بيفتد يا به فکر فرو رود يا حداقل ، تاثير عميقي روي او بگذارد...
    اينها همه بازي با احساسات و به وجود آوردن هيجان در مردم است . چنين کارهايي آسيب زيادي به مردم زده است و مي زند . من اصلادوست ندارم کسي را هيجان زده کنم . هدفم هم از انجام اين کار ساختن نمايشي براي مثال نفي دروغ نبود .
    
    شکل گرفتن اين کار چگونه بود ؟ به نظرتان چنين سبک از کارها را چگونه بايد نوشت ؟ بايد تمرين کرد و از بازيگر بازي گرفت ؟
    من يک پلات داشتم و شايد يک سري ديالوگ . دوست داشتم متن و بازيگر با هم پيش بروند و مطابق با بازيگر کاراکتر ساخته شود . من در چنين کاري از کسي بازي نمي خواهم . دوست دارم خود بازيگر فضايش را پيدا کند . شخصيت کمي بر او منطبق شود و کمي از او دور شود . براي بازيگر حرفه اي اين کار سخت است اما کسي که کمتر تجربه بازيگري داشته راحت تر به چنين فضايي مي رسد . چون اين فضاي کار است که به او نزديک مي شود . اصرار بر نوعي از بازي را براي بازيگر ندارم چون ماسکي به عنوان بازي ، در کار وارد مي شود که من اين جنس کار را اصلادوست ندارم . در اين نوع کار من مي گذارم بازيگر تا آنجا که مي تواند دستاوردهايش را اجرا کند و سپس سراغ ويرايش مي روم . هر آنچه نمايشي و خوب باشد نگه مي دارم و بقيه را مطابق جريان اصلي نمايش کنار مي گذارم.
    
    در ابتداي نمايش ، شما به مخاطب مي گوييد که قرار است داستان تلخي بشنوند . پس اول يک موسيقي برايش پخش مي کنيد... اين موسيقي شايد به تماشاگر ريتم بدهد . سپس خودتان نمايش را شروع مي کنيد ، آيا به اين فکر کرده ايد که مونولوگ تان ريتمي را که با پخش موسيقي در تماشاگر ايجاد شده نيندازيد ؟
    اين اتفاق در نمايش را هر شب ، به ناخودآگاه مي سپارم و مسلما گاهي اتفاق مي افتد و گاهي نيز نمي شود .
    
    آيا اين چهار نفر در نمايش شما کاراکتر هستند ؟
    کاراکترند اما نکته اي وجود دارد . همان فاصله گذاري باعث مي شود که بدانيم اتفاق در گذشته افتاده و بازيگر قرار است اين نقش را بازي کند . در واقع ما به لحاظ فيزيکي هيچ تغييري در آنها نمي بينيم ولي در ميانه نمايش ما فراموش مي کنيم که شخصيت ها را بازيگر ها بازي مي کنند و نه خود آدم هايي که در حال اعتراف هستند . در واقع يکي از جذابيت هاي اين کار براي من همين بود . چون در کار قبلي ام «ولپن» نمايش داراي حرکت زياد ، تيپ هايي که به شخصيت نزديک مي شدند و فاصله گذاري بود . متفاوت بودن در چنين کاري در ايجاد کاراکتر و بازي با زمان و بدون حرکت بودن بازيگران ، برايم تجربه جديدي بود . هر چند که بگويند کار قبلي بهتر بوده است اما شبيه نبودن کارهايم به يکديگر برايم مهم است .
    
    به نظرتان اين کار از اين جهت مستند است که چنين اتفاقي قبلارخ داده يا هدفتان نشان دادن چنين شخصيت هايي با خصوصيات عجيب و متناقض بود ؟
    هر دو . مثلاکاراکتر بهروز دستياري بسيار شبيه کساني است که با داد و فرياد هميشه در حال اعتراض هستند و در همه جوامع مي توان نمونه اي از آنها را ديد و مثال زد . آنها بعد از متقاعد کردن ديگران ، آرام مي گيرند و ناگهان مي توانيم ببينيم که پشت همه اين رفتارها شخصيت ديگري پنهان شده است . شايد آنها مرتکب عملي به مراتب شنيع تر از چيزي شده اند که به آن اعتراض داشتند .
    
    شما غير از سه متهم يک معلم نيز در اين نمايشنامه داريد که اتهامي بر او وارد نيست ولي به نظر مي رسد او هم دروغ مي گويد . حضور او در دکلره چه دليلي دارد ؟
    اين کاراکتر در زمان تمرين به کار اضافه شد . دلم مي خواست يک چيزي از کار بيرون بزند و همراه با کار نباشد . شايد اين کار قبلاانجام شده باشد يا به ذهن کسي رسيده باشد ولي انجامش و حضورش براي من خيلي شيرين و جذاب بود . در واقع بين يک روايت خطي که در گذشته اتفاق افتاده است ، يک نفر در زمان حال صحبت مي کند که در نهايت شايد به اين اتفاق ربط پيدا کند، البته مطمئن نيستيم ، اما مي شود به اين فکر کرد که اين آدم ها دارند تعريف مي کنند که چه جرمي مرتکب شده اند و او به عنوان يک معلم مي گويد چه کار بکنيد . شايد اين حالتي باشد که آنها را روبه روي هم قرار بدهد . اين اتفاق براي مخاطب هم جالب بوده است و فکر نمي کنم به فضاي کار آسيبي زده باشد .
    گفت وگو با مهدي کوشکي:دوست ندارم تماشاگر گريه کند
    


 روزنامه شرق، شماره 1683 به تاريخ 9/12/91، صفحه 10 (تئاتر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1550 بار
    



آثار ديگري از "مريم رجايي"

  نمايش چهره شكسپير در سه ساعت / گفت وگو با «لورلاسرني» و «دوچو بارلوكي» كارگردان هاي نمايش «توفان» از ايتاليا
مريم رجايي، شرق 18/11/91
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو فصلنامه نقد كتاب ادبيات و هنر
متن مطالب شماره 1-2، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است