|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد92/2/3: پزشكي شدن بدن از تولد تا مرگ
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2659 3/2/92 > صفحه 12 (انديشه) > متن
 
 


پزشكي شدن بدن از تولد تا مرگ


نويسنده: ناصر فكوهي


    اميلي مارتين (Emily Martin) در كتاب خود «زن در بدن» (The Woman in the Body، 1992) در امتداد انديشه فوكويي كه با «زايش كلينيك، تبارشناسي رويكرد پزشكي» (1963) مطرح مي شود، نشان مي دهد كه چگونه، نظام پزشكي با در دست گرفتن فرآيند زايمان يعني قرار دادن آن در قالب يك «واقعه» پزشكي كه در بيمارستان مي گذرد، زن را تا حد زيادي از استيلابر بدن خويش محروم مي كند و در واقع از او ماشيني مي سازد براي بازتوليد كه همچون همه «توليدات» ديگر بايد تحت كنترل باشد: به معنايي چگونه زن را به معنايي به «رحم» او تقليل مي دهد و براي اين كار از شكل زيباسازي شده (eugenized) اين مفهوم در گفتمان اخلاقي- اجتماعي، يعني مفهوم «مادري» motherhood استفاده مي كند. هم از اين رو است كه انديشه باستاني شيطاني كردن «قاعدگي»، در حوزه مدرن نيز با پزشكي شدن آن، اين موقعيت را، وضعيتي «شرم آور» و «بيمار گونه» نشان مي دهد كه بايد پنهانش كرد: موقعيتي كه بدن را در گونه يي «از شكل افتادگي» فرو برده و از «زيبايي» و «سلامت» دور مي كند («رحم نابارور = ماشين خاموش»). همان موقعيتي كه مري داگلاس (Mary Douglas) به صورت گسترده يي درباره آن در كتاب «پاكي و خطر (Purity and Danger، 1966) بحث كرده است. در خطي موازي با اين انديشه، بحث پزشكي شدن را مي توان در فرآيند معكوس با زايش، يعني «مرگ» نيز مشاهده كرد: جايي كه مرگ نيز به «واقعه» يي «پزشكي» تبديل مي شود كه هر چه بيشتر بر لزوم كنترل آن در فرآيندهاي باليني و بيمارستاني تاكيد مي شود. نمادگرايي هر دو فرآيند، انتقال كنشگر در «موقعيت» به «بيمارستان» و «تخت بيمارستاني» است كه به مثابه «مكان آرماني» براي تولد و مرگ پديدار مي شود. نكته مهم در اين ميان آن است كه زايش، بلوغ، ازدواج و مرگ، همان گونه كه آرنولد وان جنپ (Arnold van Jenep)، انسان شناس بلژيكي نشان مي دهد، با عنوان «بحران هاي زندگي» (Life Crisis)، منطق كاملاروشني را در فرآيندهاي موسوم به «مناسك گذار (rite of passage) در همه جوامع انساني دارند به صورتي كه با جشن ها، آيين ها و فرآيندهاي ديگري چون نامگذاري، به خاك سپاري و سوگواري و. . . همراهند و فرد را از وضعيتي فردي به وضعيتي جماعتي (communautaire) و در دوران مدرن اجتماعي مي رسانند. در چنين موقعيتي، آيا پزشكي شدن بدن را بايد امري مفيد دانست يا زيان بخش؟ بدون شك، پاسخي قاطع به اين پرسش همان اندازه ناممكن است كه بي فايده. زيرا زيستن، فرآيند و گستره يي از موقعيت هاي پي در پي است كه از يك فرد به فرد ديگر بسيار متفاوت است. براي يك فرد، ممكن است هر ساعت ادامه حيات، يك خوشبختي بي پايان باشد و براي ديگري، يك دوزخ تحمل ناپذير. اصولامساله در اين نقطه قرار ندارد و كشاندن بحث پزشكي شدن بدن به موضوع تداوم حيات و حتي بالابردن كيفيت آن و كاهش دردها، عموما راهي است براي دستكاري كردن در عمق مسائلي كه اين فرآيند در جهان بيني انسان ها و در فناورهاي مستقيم و غيرمستقيم آنها نسبت به حيات خود و حيات ساير موجودات ايجاد كرده است. از جمله پي آمدهاي اين امر، كه امروز به صورت مستقيم و غيرمستقيم شاهد آن هستيم اشكال گوناگون خشونت و رسيدن آنها به ابعادي غيرقابل تصور است. نخست خشونت برون گونه يي: يعني نوعي تقابل ميان انسان و محيط زيست كه به جدالي سخت بدل شده است. انسان بنا بر جهان بيني پزشكي شده كه خود ريشه در جهان بيني استعلايي و متافيزيك باستاني او دارد، به خود اجازه مي دهد كه همه گونه هاي ديگر را در بي رحمانه ترين شرايط مورد استفاده و سوءاستفاده قرار دهد: از آزمايش هاي وحشيانه پزشكي بر جانوران زنده گرفته، تا به راه انداختن اردوگاه هاي كشتار جمعي حيوانات براي تامين غذاي هر چه بيشتري براي آدم ها: از تجاوز هولناك به آب و هوا و خاك گرفته تا تخريب نظام مند جنگل ها، پهنه هاي آبي، زيست بوم ها و چرخه هاي زيستي در طبيعت. سپس، خشونت درون گونه يي: يعني خشونتي كه انسان ها عليه يكديگر انجام مي دهند، در اين فرآيند، اخلاق به پايين ترين حد خود نزول كرده و ايدئولوژي هاي نفي عام آن با ايدئولوژي هاي قدرت درهم مي آميزند. ايدئولوژي هاي پزشكي شده حق حيات قدرتمندان، در قالب هاي زيباسازي شده پيشرفت هاي فناوري پزشكي، مطرح مي شوند. در اين حال ايدئولوژي هاي اپيكوري تحريف شده نيز در قالب تقدس دادن به لذت و مطلق كردن نسبي گرايي ها، براي از ميان بردن آخرين ابزارهاي كنترل خشونت درون گونه يي، به كار مي افتند و به گرايش هايي دامن مي زنند كه ضعيف ترين ها و به ويژه زنان و كودكان، فقرا و محرومان و همه كساني را كه در موقعيت هاي شكننده قرار دارند هدف مي گيرند و با برجسته كردن وقاحت نوليبرالي در حوزه اقتصاد، «قوي تر» ها و «قوي تر بودن»، «برتري»، «برگزيدگي» و. . . را اشكال «طبيعي» در روابط ميان انسان ها اعلام مي كنند. بدين ترتيب، انواع سلسله مراتب وحشيانه يي كه از نابرابري هاي فرهنگي و اجتماعي منشا گرفته اند به ظاهر براساس «منشا» هايي «طبيعي» توجيه شده و مشروعيت «اخلاقي» مي يابند. در برابر اين استدلال هاي به ظاهر كاملاعقلاني و در واقع سفسطه گرايانه كه در نهايت به چيزي جز يك داروينيسم اجتماعي نمي رسند، لورن داستون (Lorraine Daston) مورخ علم و مدير مركز تاريخ علم انستيتوي ماكس پلانك (MPIWG) بر آن است كه طبيعت را نمي توان به نظام هاي دوتايي (binary) كه انسان ها در نظام هاي شناختي و زبان شناختي، براي خود ساخته اند تقليل داد، به عبارت ديگر در طبيعت بنا بر مورد مي توان تعداد بي شماري ساختارهايي را يافت كه گاه اشكال برابرگرا هستند و گاه نابرابرگرا و يا چيزي ميان اين دو
    گاه سلسله مراتبي يا غيرسلسله مراتبي، گاه خشونت آميز يا غيرخشونت آميز: و همه اين ساختارها در ميان گونه ها يافت مي شوند. بنابراين طبيعت را نمي توان به مثابه الگويي براي رفتارهاي فرهنگي ما مطرح كرد. هم از اين رو، پزشكي شدن بدن و رفتارهاي ناشي از آن را بايد، امري فرهنگي ولو همواره متصل به نظام بيولوژيك، به شمار آورد كه تنها در گفتمان تحريف شده و دستكاري شده اش بر درك از طبيعت مي تواند به خود مشروعيت بدهد. پزشكي در نهايت، نظامي است كه جاي مصونيت «طبيعي» نظام بيولوژيك را به «مصونيتي» فرهنگي مي دهد كه كالبد را از موقعيت طبيعي بيرون مي برد و هر چند، نمي توان منكر نياز ما، در موقعيت كنوني، به گفتمان و رفتار پزشكي براي باقي ماندن در وضعيت كنوني انساني مان شد، اما در عين حال بايد تبعات اين امر يعني گفتمان و رفتارهاي آنوميك و هژمونيك، از جمله خشونت تا بالاترين حد، را به عنوان آثار جانبي اش درنظر گرفت و براي آنها چاره انديشي كرد.
    پزشكي شدن بدن از تولد تا مرگ
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2659 به تاريخ 3/2/92، صفحه 12 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 302 بار



آثار ديگري از "ناصر فكوهي"

  هشدار داده بوديم
ناصر فكوهي، اعتماد 6/4/97
مشاهده متن    
  جامعه دو قطبي به كجا مي كشد؟
ناصر فكوهي، اعتماد 21/3/97
مشاهده متن    
  كلان شهرهاي غيرقابل زندگي؟
ناصر فكوهي *، شرق 8/11/96
مشاهده متن    
  ويروس اعتراض ها را درمان كنيد
ناصر فكوهي *، شرق 27/10/96
مشاهده متن    
  خشونت، راه حل نيست
ناصر فكوهي، شرق 19/10/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه دانش غذا و كشاورزي
متن مطالب شماره 166، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است