|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد92/2/16: آرامش در غياب رفتگان
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2670 16/2/92 > صفحه 8 (نگاه دوم) > متن
 
      


آرامش در غياب رفتگان
گفت وگو با رضيه انصاري، نويسنده رمان «تريو تهران»

نويسنده: علي مسعودي نيا


    رضيه انصاري در نخستين رمان خود – به نام «شبيه عطري در نسيم»- روايتي از چند مرد ايراني مهاجر را پيش روي خوانندگانش مي گذاشت كه هر يك به دليلي دچار خلاعاطفي و هويتي بودند رابطه شان با زن هاي زندگي شان هم رابطه يي صدمه خورده و نامتعادل بود. پس از اين كتاب كه با استقبال منتقدان روبه رو شد و براي نويسنده اش جايزه مهرگان و نامزدي جايزه گلشيري را به همراه آورد، حالااو كتاب تازه اش را با حال و هوايي متفاوت عرضه كرده است: اين بار داستان او درباره زن هايي است كه در سه برهه مختلف تاريخي، درگير گم شده يي هستند كه در سطح ظاهري جفت هاي مذكرشان هستند و در باطن بخشي از مفهوم هويت و حيات آنها. حياتي كه در گستره تاريخ به شهر جادويي و پرحادثه «تهران» پيوند مي خورد. همان طور كه از نام اثر پيداست، سه بخش مجزاي كتاب به مثابه سه صداي متفاوت در فرم تريو به هم مي پيوندند تا نهايتا كليتي هارمونيك (و نه همسان) را به خواننده ارائه كنند. فرم تجربي اين رمان انگيزه يي شد تا با او گفت وگويي داشته باشيم و از حال و هواي كار تازه اش بپرسيم. رضيه انصاري، متولد 1353 تهران و مهندس شيمي است. او در رشته زبان آلماني دانشگاه شهيد بهشتي نيز تحصيل كرده و با رساله «بررسي نشانه شناختي رمان آينه هاي دردار» - نوشته هوشنگ گلشيري- به تحصيلاتش پايان داده است.
    
    اگر از من بپرسند كه موضوع «تريو تهران» چيست، احتمالامي گويم مفهوم تاريخي (يا به قول شما، ماقبل تاريخي) غياب و جست وجوي گمشده يي كه مكمل روحي و عاطفي شخصيت هاست. اگر با اين تعبير موافق هم نباشيد، احتمالامنكر اين نيستيد كه در هر سه بخش كتاب درگير غيابي هستيم كه با توجه به تاريخ و جغرافيا لايه هاي معنايي تازه يي به خود مي گيرد. چه چيزي شما را برانگيخت كه روي چنين تمي كار كنيد؟
    كاملادرست است. به هرحال تاريخ در جغرافيا روي مي دهد و براي تحليل اتفاق ها، هم به شناخت گذشته محتاجيم و هم بايد بسترآن وقايع را از جامعه و فرهنگ و سياست جدا ندانيم. تلاش كرده ام با دوري از نوستالژي، حضوري را كه در غيابي جاري است نشان بدهم. البته فصل سوم در واقع تلنگري مي زند به ذهنيت انسان شرقي و تاريخ را و روايات تاريخي را (نظر به رويكرد و ديدگاه راوي) به چالش مي كشد، به اين صورت كه با پيش كشيدن خاطرات در غربت و دن كيشوت و. . . مي پرسد، نكند به يادآمده هاي مان براساس خودساخته ها باشد و از واقعيت دور؟ كه اين خودش شايد دعوتي باشد به تحليل و انديشيدن بيشتر.
    
    در دو فصل اول اشاره داريد به دو اثر از بيضايي و ساعدي كه به نوعي آنها را با خط اصلي داستان خود در پيوند مي دانيد. نگاهي كه به اين آثار داشته ايد از چه جنسي بوده و چه كاركردي در متن شما داشته اند؟
    درباره انتخاب يا تضمن به شخصيت هاي عاليه و منيژه از ميان آثار نويسندگاني چون بهرام بيضايي و غلامحسين ساعدي، بايد بگويم بستر زماني آن داستان ها كاملامناسب رماني بود كه در نظر داشتم بنويسم، اداي ديني هم بود به قصه ها و نويسندگاني كه دوست شان دارم. اصلاجمله آغازين اين دو فصل عينا همان هاست اما داستانش مستقل از آنچه بوده. كسي آنها را خوانده يا نخوانده باشد با داستان من رابطه برقرار مي كند. البته محكي هم بود براي خودم تا ببينم مي توانم فضا يا احيانا زبان آن آثار را – البته با قصه يي از خودم- بازتوليد كنم يا نه. به شخصيت فرنگيس در چشم هايش بزرگ علوي هم فكر كردم وحتي به دهه شصت و مثلاهمسر يك رزمنده مفقودالاثر. . . به هر حال اين سه شخصيت زن در ادبيات معاصر ما از نظر من زنان قابل قبول و محكمي هستند. شخصيت هاي پرداخته خوب ديگري مثل زري سووشون يا نوشاي سال بلوا يا طوباي طوبا و معناي شب را هم دوست دارم اما ته دلم به برخي جنبه هاي زنانه آن شخصيت هاي داستاني نقد دارم. وقتي صدقه و دعا طبق روايات بتواند بلاو قضاي حتمي را دفع كند، ايمان و تلاش و همت خود آدم هم راه به جاهاي خوبي مي برد. متاسفانه در ادبيات مان، جاي زناني كه بدانند چه مي خواهند و در راه رسيدن به خواسته شان تسليم جبر اجتماعي و برتري جنس مخالف و جوگير فضاي حاكم نشوند و نوشتن قصه و شرح حال شان فقط ذكر مصيبت نباشد، بسيار خالي است. از هرچه تغذيه كنيم شبيه همان مي شويم.
    
    با خواندن كتاب متوجه مي شويم كه «تهران» به سياق داستان هاي چند سال اخير نويسندگان ايراني، تنها يك لوكيشن نيست. تهران قرار است مفهومي را ارائه كند كه با تاريخ و هويت ملي ايراني (خصوصا زن ايراني) ارتباطي مستقيم دارد. حتي در بخش آخر هم كه تهران كاركردي لوكيشني مي يابد، اساسا خود شهر غايب است و ماجرا در غربت مي گذرد. يعني تهران يك مجاز محض نيست. بلكه نوعي استعاره است. خودتان چه كاركردي از تهران را مد نظر داشتيد؟ آيا موافق هستيد كه مابين غياب خود تهران در بخش پاياني و غياب جفت ها در هر سه فصل پيوندي مفهومي و نمادين وجود دارد؟ (مثلاارتباطي ميان گفتمان قدرت، عدم امنيت و غياب جفت مذكر؟)
    بله، دقيقا همين طور است. تلاش كردم تهران را به عنوان يك شخصيت يا به قول شما چيزي وراي يك مجاز محض وارد ماجرا كنم. تهراني با آنچه در هر دوره بر سر خودش و ساكنانش آمده و موتيف خانه، خانه يي كه در هر سه فصل مشترك است و پاره كوچكي از همان شهر به حساب مي آيد و شاهد ساكت همه اين اتفاق ها بوده و خوشبختانه هنوز نريخته اندش پايين تا به كل منكر اين هويت ها و داستان هايي شود كه به عنوان تاريخچه در بطنش روي داده و حضور داشته! حضوري كه در عين غياب در پشت و پسله و پستوي خانه ها و هركوي اين شهرو در ذهن آدم هاي آن جاري است.
    
    فكر مي كنيد داستان شما چه شباهت هايي با فرم موسيقايي تريو دارد كه چنين عنواني را برايش برگزيديد؟
    دليلش دقيقا همان پيوند مفهومي و نماديني است كه الان از آن حرف زديم. تريو قطعه يي موسيقي است كه آهنگساز آن را براي سه ساز مي نويسد كه سازها مي توانند همجنس يا غير همجنس باشند. اين رمان هم در سه بستر تاريخي يك شهر، با حضور سه زن به عنوان شخصيت هاي اصلي (كه مي توانند در رويارويي با مشكلات برخوردي از يك جنس يا غير هم جنس داشته باشند!) با محوري مشابه شكل گرفته، با رويدادهايي كه به حال و هواي اجتماعي و سياسي و فرهنگي آن دوره مربوط مي شود. نام سالومه هم الهام گرفته از اپراي سالومه، اثر ريشارد اشتراوس است كه براي سه صداي سوپرانو (يعني صداي زير و ظريف زنانه) نوشته شده. تريو تهران عنوان مناسبي به نظرم رسيد. البته شخصيت سالومه داستان ما ربطي به شخصيت بيمارگونه و نسبتا ساديستي سالومه اصلي، شاهزاده يهودي كه در زمان مسيح مي زيسته و روايتش در باب چهاردهم انجيل متي آمده، ندارد.
    
    سطح زباني و سطح فكري شخصيت ها در دو فصل اول چند جا با شرايط داستان ناهمگون جلوه مي كند. مثلادر بخش نخست گفتار و رفتار آدم ها زيادي شيك و اتو كشيده است. خصوصا رفتار و گفتار آن افسر تجسس و نغزگويي هاي عاليه. يا مثلافالگير بخش دوم كه كلماتي چون «آرامش دروني» يا «تمركز» را به كار مي برد كه چندان به شخصيتي كه ترسيم كرده ايد نمي آيند. آيا در انتخاب اين سطوح زباني و فكري تعمدي داشتيد؟
    به نظر من برجسته سازي زباني متن همسو با ادبيات متن است. هر قطعه زباني ادبيات نيست، مثلاكتاب شيمي مورتيمر را نمي توان مثل يك رمان خواند. در عين حال ادبيات نه فقط انواع متون كه كاركردهاي گوناگوني هم دارد: هم ابزار يا بستر يك ايدئولوژي است، هم تامل برانگيز است و انديشه يي را به چالش مي كشد، جايي همدلي و همذات پنداري خواننده را مي طلبد و جايي ايجاد معنا و لذت مي كند. بر خلاف كار قبلي ام «شبيه عطري در نسيم» كه زباني طنز آميز و در بعضي جاها شعرگونه يا حتي لوده را مي طلبيد، زبان اين يكي ساده و رو راست و صادقانه است و محكم، مثل شخصيت ها. خب در دو فصل عاليه و منيژه به دلخواه تلاش كردم فضا و تا حدي زباني مشابه آثار بهرام بيضايي يا غلامحسين ساعدي را بازتوليد كنم. امكانش هم هست چند واژه بيرون بزند. فضا و زبان سالومه هم مناسب قصه و شخصيت امروزي او با نگراني ها و احساسات خودش درآمد. تلاشم بر اين بود تا در مضمون به عمق برسم و در صورت، ساده بنويسم. گاهي يك شيء يا فضاي اطراف آن شيء به خاطر ويژگي اش فضا را ادبي مي كند، گاهي خود بستر و زمينه به لحاظ سازماندهي و مثلامعاني ضمني و صنايع به كار رفته در آن، زمينه يي ادبي محسوب مي شود. حتي گاهي متن با تخطي از قراردادهاي متداول ساختگرايانه معناي خود را مي آفريند. به هرحال خواننده بايد بي آنكه متوجه اين چيزها و سازماندهي شان باشد با متن رابطه برقرار كند و خط قصه را دنبال كند و البته تفسيرهاي خودش را داشته باشد.
    
    احضار تاريخ به متن داستان ها در دو فصل اول نيازمند شناخت جزييات تاريخي اين دو دوره بوده است. شگردتان براي رسيدن به موقعيت تاريخي درست و باور پذير چه بود؟ از اين حيث مي پرسم كه به نظر مي رسد تحقيق تاريخي مفصلي در پشت سطرهاي اين دو فصل مستتر است.
    بله غير از تحقيقات متداول از منابع موجود كه كم و بيش در دسترس همه هست و بارها دستمايه محصولات فرهنگي متفاوتي شده، از تاريخ شفاهي هم كمك گرفتم. خب در رمان بايد راست و دروغ را خوب به هم بافت! مثلااز پدرم كه متولد1321 تهران است، مي پرسيدم كف حياط خانه كودكيت چه جوري بود؟ توي اتاق ميز و صندلي داشتيد يا روي زمين مي نشستيد؟ در خانه تان چوبي بود يا آهني؟ دق الباب و كلون داشت يا زنگ؟ بعد اينها مي شود مشخصات خانه عاليه و با كمي تغيير در مصالح به فراخور دوره مربوطه، خانه آن دوتاي ديگر. يا وقتي وبلاگ روزنامه نگارهاي رفته از ايران و هم صنف هاي مهاجرمان را مي خوانم، عبارات خاص وجزيياتي عاطفي از حرف هايشان را به خاطر مي سپارم كه آن فضا را آن طوري كه آنها ديده اند تصويرسازي مي كند. تجربه هواي آلوده تهران و هجران چند دوست و تجربه هاي زيسته چند سفر آن ور آبي را هم كه به ماجرا اضافه كني، مي شود حس و حال سالومه در ميدان صلح پاريس.
    
    حرف آخر هم با خودتان.
    من به اينكه بايد بدانيم كه بوديم و چه بوديم و چه شده ايم معتقدم. ادبيات كلاسيك، عكس هاي قديمي، بناهاي تاريخي را دوست دارم، متون كهن و قصص كتب مقدس و هزار و يك شب و سمك عيار به نظرم هنوز ايده هاي بكري براي داستان نويسي مدرن دارند و نبايد از آنها غافل شد. استفاده از اشعار شاملو يا تضمن به شخصيت داستان هايي از بيضايي و ساعدي، آزموني است كه مرتكب مي شوم و خطايش را هم مي پذيرم، چون انگار مرا به زنجيره يي متصل مي كند كه پشت و پناهم بوده. همين طور دست به ديوار مي سايم و مي روم جلو و در پايان. . . اميدوارم اتفاق هاي خوبي براي ادبيات داستاني مان بيفتد.
    آرامش در غياب رفتگان / گفت وگو با رضيه انصاري، نويسنده رمان «تريو تهران»
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2670 به تاريخ 16/2/92، صفحه 8 (نگاه دوم)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 367 بار
    



آثار ديگري از "علي مسعودي نيا"

  نويسنده اي كه مشمول مرور زمان نمي شود
علي مسعودي نيا، اعتماد 19/6/97
مشاهده متن    
  دور از سايه سياست / نامزدهاي جايگزين جايزه نوبل ادبيات معرفي شدند
علي مسعودي نيا*، ايران 10/6/97
مشاهده متن    
  خيلي روانكاو، خيلي روشنفكر
علي مسعودي نيا، اعتماد 21/5/97
مشاهده متن    
  نهنگي در آكواريوم كلاسيك ها
علي مسعودي نيا، اعتماد 10/5/97
مشاهده متن    
  راوي حديث شكست خوردگان / يادي از هاينريش بل در سالروز درگذشتش
علي مسعودي نيا، اعتماد 25/4/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه گزيده دنياي سراميك
متن مطالب شماره 35، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است