|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد92/2/17: نمايشنامه نويسي سردرگم است
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2671 17/2/92 > صفحه 10 (تئاتر) > متن
 
      


نمايشنامه نويسي سردرگم است
گفت وگو با عليرضا كوشك جلالي به بهانه اجراي نمايش خداي كشتار

نويسنده: حامد داراب


    استقبال خوب از «خداي كشتار» تنها مربوط به يك جغرافياي خاص نيست. هر جا نمايشي بتواند با توده ها ارتباط برقرار كند، موفق خواهد بود. اين را هم بگويم كه اجراهاي متعدد يك كار ممكن است در ايران مساله بسيار عجيبي باشد ولي در اروپا كارهايي داريم كه حتي هزار شب به روي صحنه رفته اند. آنجا بر اساس عرضه و تقاضا كار مي شود. وقتي تقاضا زياد است، يك نمايش هزار شب هم اجرا خواهد شد
    درونمايه نقد دنياي مدرن و مناسبات قدرت كه در جهان امروز شكل هولناكي به خود گرفته، مهم ترين موضوع نمايش «خداي كشتار» است. دنياي امروز هرچند با سرعت به سوي مدرن شدن پيش مي رود و در آن مناسبات فناورانه هر روز تعريف جديدي از زندگي ماشيني را به انسان ارائه مي دهد، اما نهاد خانواده به عنوان كليدي ترين نهاد اجتماع در چنين جامعه يي در حال از بين رفتن است. بي سروساماني عنصر خانواده به عنوان اصلي ترين و كوچك ترين واحد اجتماع، معضلات و مشكلات بزرگي را در بر خواهد داشت كه ياسمينا رضا در «خداي كشتار» نگراني خود را از آن به وضوح اعلام مي كند. از اين منظر با عليرضا كوشك جلالي، نمايشنامه نويس، كارگردان، مدرس تئاتر و عضو اتحاديه كارگردانان آلمان كه طي چند سال گذشته چند بار «خداي كشتار» را در ايران به روي صحنه برده و از 5 ارديبهشت بار ديگر آن را در «فرهنگسراي نياوران» به اجرا گذاشته است، به چندوچون درباره نگاهش نسبت به تئاتر نشستم و با توجه به آنكه تئاتر او را در كشف ريشه هاي مشترك فرهنگ ايراني و اروپايي، تئاتري دقيق دانسته اند، از او خواستيم با نگاهي تطبيقي، نظر خود را نسبت به تئاتر معاصر ايران بيان كند.
    
    خبرهايي كه در اين چند سال از اجراي «خداي كشتار» ياسمينا رضا در اروپا رسيده است، نشان از اقبال عمومي بسيار خوب، نسبت به اين اثر دارد. گويي از سال 2007 تا به امروز، بي وقفه در حال اجرا شدن است.
    بله، «خداي كشتار» در سال 2006 براي نخستين بار در فرانسه و پس از آن در ديگر كشورهاي جهان به صحنه رفت. متاسفانه در ايران به هزار و يك دليل موجه و غيرموجه، كعبه آمال تمام دست اندركاران تئاتر، اجرا در تهران است. سيستم تئاتر در اروپا و به ويژه آلمان، با ايران كاملامتفاوت است و محوريتش بر اساس عدم تمركزگرايي در پايتخت و شهرهاي پرجمعيت است. درست شبيه تيم هاي فوتبالش كه بازيگران و مربيان پرقدرتش در تمام شهرهاي ريز و درشت، تقسيم شده اند. مي خواهم بگويم كه در اروپا برخلاف آنچه در ايران مي بينيم، تمركز امكانات مادي و معنوي در زمينه هاي هنر، ورزش، آموزش و... فقط مختص چند شهر يا پايتخت نيست: و اين امر به بالندگي، كشف و پرورش استعدادها كمك شاياني مي كند. به همين خاطر اگر يك كار خوب به صحنه برود، ديگر گروه هاي تئاتري نيز، امكان مادي و معنوي اجراي آن اثر را در شهر خودشان دارند. به ياد دارم حدود 60 تا 70 سالن تئاتر دولتي و آزاد آلمان، «خداي كشتار» را پس از نخستين اجرايش، بلافاصله در برنامه سالانه خود قرار دادند و جالب است بدانيد كه هنوزهم اين نمايش در برنامه تئاترهاي معتبر قرار دارد و يكي از پرفروش ترين و پرمخاطب ترين نمايش هايي است كه از سال 2006 در اروپا در حال اجراست.
    
    اما با اين همه و با توجه به اينكه در پس انتخاب هر متن نمايشي و اجراي آن، نگره يي تعريف شده وجود دارد كه نشانگر دريافت هاي معيني از سه مقوله انسان، زندگي و تئاتر است، فكر مي كنيد در دنيايي كه تئاتر با تعاريفي همچون: تركيب، عدم قطعيت، بي چيزي و اصطلاحاتي از اين دست رو در روست، اساسي ترين مولفه هايي كه «خداي كشتار» را مخاطب پسند مي كند، چيست؟
    ياسمينا رضا در يكي از مصاحبه هايش مي گويد: «من نويسنده كارهاي مردمي هستم» و ما اگر بخواهيم اصطلاح «مردمي» از نگاه و فرهنگ تئاتري كه ياسمينا رضا در آن رشد كرده است را ترجمه كنيم، مي توانيم بگوييم «تئاتر مردمي» تئاتري است كه با وجود مطرح كردن مسائل بغرنج بشري، به سادگي با توده مردم هم ارتباط برقرار مي كند. يعني تئاتري كه روشنفكر، سوپر روشنفكر، مردم عادي و حتي در مواردي كودكان هم با آن ارتباط برقرار مي كنند. شكسپير، مولير، برشت، چاپلين. . . نمونه هايي از اين نوع هنرمندان است. دليل جاودانگي «تعزيه» و نمايش هاي «تخت حوضي» نيز، همان «مردمي» بودن شان است و اين همان مشخصه و راز مخاطب پسند بودن «خداي كشتار» است. مشخصه يي كه جايش در تئاتر ما بسيار كم رنگ است. اين نوع نمايش، بدنه اصلي تئاتر را در كشورهايي كه هنر نمايش رشد چشمگيري داشته است، تشكيل مي دهد. در اين رابطه بايد اشاره كنم كه مثلادر شهري مانند شهر «كلن» كه من در آن زندگي مي كنم و يك ميليون نفر جمعيت دارد، هفتاد سالن تئاتر وجود دارد. يعني، شما هر شب اين امكان را داريد كه هفتاد اجرا تماشا كنيد و اين سالن ها فقط در صورتي مملو از جمعيت مي شوند كه نمايش آنها مشخصه يي را كه درباره اش حرف زديم دارا باشند. نبايد فراموش كرد كه هميشه رشد هنر در دست خواص بوده است و جامعه هنري به انواع ژانرهاي تئاتري محتاج است، از تئاتر «گلريز»ي گرفته تا تئاتر «سوپر روشنفكري». اما براي آشتي دادن توده مردم و ريشه گرفتن تئاتر در كشور، احتياجي مبرم به سر و سامان دادن به «تئاتر مردمي» است. يعني تئاتري كه هم حرفي براي گفتن داشته باشد و هم اقشار وسيعي از جامعه بتوانند آن را درك كنند.
    ما چهار سال پيش در سالن سايه «خداي كشتار» را اجرا كرديم، سال 1391 هم 45 شب در سالن اصلي تئاتر شهر اجرا داشتيم كه با استقبال خوبي مواجه شد و در سال 91 طبق آمار تئاتر شهر به عنوان پرفروش ترين و پرمخاطب ترين اجرا معرفي شد. بعد از آن هم 7 اجرا در شيراز داشتيم و حالانيز از 5 ارديبهشت ميهمان فرهنگسراي نياوران هستيم، اين استقبال خوب از «خداي كشتار» تنها مربوط به يك ج غرافياي خاص نيست. هر جا نمايشي بتواند با توده ها ارتباط برقرار كند، موفق خواهد بود. اين را هم بگويم كه اجراهاي متعدد يك كار ممكن است در ايران مساله بسيار عجيبي باشد ولي در اروپا كارهايي داريم كه حتي هزار شب به روي صحنه رفته اند. آنجا بر اساس عرضه و تقاضا كار مي شود. وقتي تقاضا زياد است، يك نمايش هزار شب هم اجرا خواهد شد. ولي ممكن است يك كار پس از پنج شب اجرا، به كار خود پايان دهد. مانند ايران نيست كه شما فقط مي توانيد سي شب اجرا برويد، حالاچه كار خوب باشد و چه بد. نمايش «موسيو ابراهيم و گل هاي قرآن» كه آن را در سال 2003 در آلمان اجرا كردم هنوز به خاطر استقبال مردم بر صحنه است، البته نه هر شب، بلكه به صورت رپرتواري، ماهي سه چهار شب يا نمايش «با كاروان سوخته» كه به همين شيوه چهارده سال است اجرا مي شود. البته نمايش هايي هم داشته ام كه پس از بيست بار نمايش اجرايش را متوقف كرده ام، چرا كه چندان موفق نبوده.
    
    به هر طريق اگر بخواهيد در پاسخ به اين پرسش كه اصلي ترين وجهي كه شما را به اجراي چندباره «خداي كشتار» در ايران مجاب كرد پاسخ دهيد، چه مورد يا مواردي را برخواهيد شمرد؟
    اين نمايش با توده مردم ارتباط برقرار مي كند: حرفي براي گفتن دارد و مشكلات اين دوران را با تبحر و بسيار ظريف و با طنزي سياه به چالش مي كشد. اينها بهترين دليل براي اجراي چندباره يك اثر است. به اين توجه داشته باشيم كه در ايران به دليل كمبود امكانات خيلي از كارها مانند آثار رفيعي، بيضايي، معجوني، دشتي، گوران، يعقوبي و. . . در اوج بايد به كار خود پايان دهند، چرا كه امكانات مادي ادامه اجرا را نداشته اند. بسياري از كارهاي به اجرا درآمده در ايران، اين پتانسيل را دارند كه اجراهاي بسيار زيادتري داشته باشند.
    
    در انتخاب نمايشنامه هايتان غير از مولفه هايي كه تا اينجا برشمرده ايد، آيا رويكرد ايدئولوژيك هم تاثير مي گذارد؟
    آثاري كه داراي شخصيت هاي محكم و جان دار باشند و مشكلات اجتماعي را با ظرافت و با شيوه هاي مدرن به چالش بكشند، معيارهاي من براي انتخاب نمايشنامه هستند.
    شما در گفت وگويي كه با روزنامه دانشگاه صنعتي شريف، سال 1387 داشتيد، از علاقه تان به اجراي يك متن فارسي گفتيد و قول داده بوديد كه در آينده يك متن فارسي را به روي صحنه بياوريد، در واقع فكر مي كنم انتظار پنج ساله براي اجراي نمايشنامه يي ايراني، هنوز به جايي نرسيده است.
    من عاشق متن هاي كهن پارسي، به ويژه شاهنامه هستم، البته با ساختاري مدرن و تابوشكنانه! اما متاسفانه هنوز فرصت نگارش چنين متني را نيافته ام.
    
    فكر مي كنم كه نمايشنامه نويسي ايران دچار ركود نيست ، بلكه دچار سردرگمي است، سردرگمي براي انتخاب مضمون نمايشنامه و اين سردرگمي را بيشتر به اين دليل مي دانم كه بسيار تحت تاثير ادبيات نمايشي غرب است. مي خواهم بدانم با توجه به اين ديدگاه و با توجه به اين موضوع كه شما بدنه ادبيات نمايشي اروپا را هم به واسطه حضورتان در آنجا، خوب مي شناسيد: نمايشنامه نويسي فارسي معاصر، يعني آثاري را كه در همين دهه هشتاد تا به امروز نوشته شده اند و به اجرا هم رسيده اند چگونه ارزيابي مي كنيد؟
    ادبيات نمايشي جدا از كل تئاتر ايران نيست. در حال حاضر ما نمايشنامه نويسان برجسته يي داريم كه البته تعدادشان به اندازه انگشتان يك دست هم نمي رسد. نمايشنامه هايي از اين نويسندگان خوانده ام كه دست كمي از آثار مطرح جهاني ندارند. اما همان مشكلي كه پيش از اين درباره «تئاتر مردمي» از آن صحبت كردم، در اين عرصه نيز به چشم مي خورد. يعني آفرينش «نمايشنامه هاي مردمي» با همان مضمون «تئاتر مردمي». روي سخن اكثر نمايشنامه ها، روشنفكران هستند و نه توده مردم. ببينيد، اول بايد «نمايشنامه هاي مردمي» مثل خداي كشتار نوشته شود تا بتوان به «تئاتر مردمي» دست يافت! در ايران كمبود نوشته هايي كه توده مردم را با تئاتر آشتي دهد، شديدا به چشم مي خورد. با يك مثال ساده مي توانيد اين كمبود را حس كنيد: چند درصد از نمايش هايي كه در حال حاضر در ايران بر صحنه است، قابليت اين را دارند كه شما با پدر، مادر يا مادربزرگ تان. . . از آن ديدن كنيد و هر سه نسل از آن لذت ببرند. بي ترديد بعد از چند دقيقه، مادربزرگ سردرد خواهد گرفت و غرولند كنان خواهان ترك سالن خواهد شد، پدر و مادر هم به دنبال راهي، براي فرار آبرومندانه از سالن.
    چندي پيش در شهر كلن به ديدن اپراي «ريگولتو» اثر «وردي» رفتم. از كودك 7، 8 ساله تا پيرمرد 80 ساله در بين تماشاچيان به چشم مي خورد. اين است راز شكوفايي هنر نمايش در جهان. نمايشي كه توانست طيف وسيعي از تماشاچيان را سه ساعت به وجد بياورد. صحنه نمايش ايران تشنه اين نوع آثار است. خوشبختانه در اين زمينه نويسندگان ما مي توانند از گنجينه بي نظير «تعزيه» و نمايش هاي «تخت حوضي» بهره گيرند. تعزيه و نمايش تخت حوضي اين خصوصيت را دارا هستند كه متاسفانه بر اثر بي توجهي مسوولان و هنرمندان آرام آرام در راه وارد شدن به «موزه نمايش»، كه نداريم، هستند. تنها راه پيش رفت و مردمي شدن تئاتر، ايجاد بدنه يي قوي در زمينه نمايشنامه نويسي و كارگرداني است تا بتوان، حداقل بخشي از مردم عادي را با تئاتر خوب و مدرن آشنا كرد.
    
    با اين ديدمان علت آنكه نتوانستيم چنين ساختار و ساز و كاري را براي تئاترمان ترتيب بدهيم چه مي دانيد؟
    تئاتر و اصولاهنر زاده روابط اجتماعي است. روابط اجتماعي نابه هنجار تاثير مستقيم بر هنر و فرهنگ مردم دارد. روابط اجتماعي اينچنيني، حاصلش تئاتر، سينما و هنر پر از مشكلات است. از يكسو روابط بسيار سنتي حكمفرماست و از سوي ديگر شاهد روابط سوپرمدرني هستيم كه در ناف اروپا هم به چشم نمي خورد. يك نوع «امل گرايي پست مدرن افراطي جهان سومي» بر اين روابط سايه افكنده. اين تناقض را شما در اجراهاي تئاتري و ديگر عرصه هاي هنر هم مشاهده مي كنيد.
    
    مثلادر عرصه سينما، سطح فيلم ها يا بسيار پايين است يا در رده هاي جهاني قرار مي گيرند. ايران شايد يكي از معدود كشورهايي است كه تقريبا تمام جوايز سينمايي جهاني را به دست آورده است. اما آيا ما داراي بدنه محكم «سينماي مردمي» (مثل فيلم هاي «باشو»، «خانه دوست كجاست؟»، «هامون»، «گاو»...) هستيم؟ چند درصد از فيلم هاي ايراني مي توانند به ذائقه عوام و خواص خوش بيايد؟
    بسياري از منتقدان بر اين باورند كه تئاتر بايد منعكس كننده مستقيم معضلات اجتماعي باشد، به عبارتي دقيق تر بسياري بر اين باورند كه تئاتر، صداي راستين مصائب اجتماعي يك جامعه است كه وظيفه انتقال و بيان دقيق آن را دارد، با توجه به اينكه «خداي كشتار» درونمايه يي اجتماعي دارد، آيا مي توان گفت كه عليرضا كوشك جلالي هم با اين نوع نگاه به تئاتر همسويي دارد؟
    من سعي مي كنم، چه در نمايشنامه ها و چه در اجراهايم، مشكلات انساني و اجتماعي را منعكس كنم. اما بايد در نظر داشت كه اين موضوع به شعار دادن تبديل نشود، تصميم نهايي درباره حل مشكل را مخاطب خودش مي گيرد. در اين راستا «خداي كشتار» يكي از بزرگ ترين مصائب اجتماعي زمانه را بيان مي كند. اين معضل در ايران نيز بسيار ملموس است: نقاب هايي كه آدم ها بر چهره دارند، ريا، دروغ، پز دادن، تظاهر به مردم دوستي و روشنفكري. . . مسائلي است كه هر انساني را عذاب مي دهد و «خداي كشتار» زبان گوياي اين پلشتي هاست. اين نمايشنامه در راستاي ژانر كاري من است: واگو كردن تلخ ترين مسائل اجتماعي با زبان طنز. يعني تماشاگر با يك چشم بخندد و با چشم ديگر بگريد. اين تضاد بسيار مهيج و جذاب است و تماشاچيان را به وجد مي آورد.
    در پايان اما بار ديگر مي خواهم شما را به گستره مساله يي تئوريك ببرم. نظرتان درباره مساله متن محوران و اجرا محوران در تئاتر چيست، آنهايي كه مي گويند مي توان بدون متن و با توسل به نور، صدا، تصوير، بدن و. . . نيز تئاتري محض داشت و ديگراني كه معتقدند معناي تئاتر بدون متن كامل نمي شود و تئاتر بدون متن نيمه تمام است.
    نخستين كاري كه در ايران انجام دادم «مسخ» كافكا بود. تمام متن را حذف كردم و پنج جمله را نگه داشتم. آگاه بودم كه مخاطب اين اثر، قشر خاصي از روشنفكران هستند. در كنار اين نمايش، «پستچي پابلو نرودا» را هم كار كردم كه اثري بود متن محور. هر دوي اين نمايش ها در آن سال جايزه مخصوص تئاتر فجر را از آن خود كردند. اصل، ارتباط با مخاطب است. هر نوع نسخه پيچي، بايد و نبايدي، در جولان گاه هنر، پوچ و بيهوده است. هنر زنده به آزادگي است. اما خطري كه مدتي است بر تئاتر ايران سايه افكنده، بحث هاي طولاني، عبث و نفسگير است. اشاره به يك نكته در اين برهه از تاريخ تئاتر ايران ضروري است: سال هاست كه تئاتر مدرن جهان، رويكردي دوباره به سمت «تئاتر قصه گو» داشته، ولي گويي نسيم «فرار از قصه گويي در تئاتر» كه بازارش 30،40 سال پيش در جهان داغ بود و اكنون تقريبا به دست فراموشي سپرده شده است، تازه به ايران رسيده. برخي از نويسندگان و كارگردانان ايراني، آثار كلاسيك بسيار شناخته شده جهاني را به گونه يي بازنويسي و كارگرداني مي كنند كه من نوعي، با آنكه بارها آن اثر را خوانده يا اجراهاي زيادي از آن ديده ام، به هيچ وجه قادر به دنبال كردن خط سير منطقي نمايش نمي شوم. گويي اصل «هر چه تماشاچي كمتر بفهمد و مرعوب تر شود، يا به عبارتي سوسك شود»، در اين دوران حرف اول را مي زند. ديالوگ دو تماشاچي پس از پايان يكي از اين اجراها گوياي اين وضعيت است: كار چطور بود؟ خيلي عالي بود. پنج بار اومدم، هيچي نفهميدم! بي نظيره!
    در پايان مي خواهم يك مساله پايه يي در ارتباط با آموزش تئاتر را مطرح كنم. تئاتر را مي توان با فوتبال قياس كرد. در اروپا براي هنرپيشه، كارگردان، و فوتباليست شدن، مدارس مخصوص وجود دارد. اكثر هنرپيشگان و كارگردانان، پرورش يافته چنين مدارسي اند. دانشگاه هاي تئاتر، بيشتر محل يادگرفتن تئوري ها و پرورش دراماتورژ است. براي يك اروپايي خيلي خنده دار است كه كسي بگويد من ليسانس بازيگري يا دكتراي كارگرداني دارم، مثل اين مي ماند كه بگوييد من ليسانس هافبك چپ يا دكتراي دروازه باني دارم! در مدارس بازيگري و كارگرداني، هنرجويان تحت نظارت كارگردانان و بازيگران حرفه يي، به طور عملي مي آموزند كه چگونه بازي يا كارگرداني كنند. دانشكده هاي ما در زمينه بازيگري و كارگرداني، بسيار تئوري زده اند.
    دانشجويان ما خيلي خوب مي توانند راجع به مباحث تئوريك تئاتر، به ويژه تئاتر ابزورد و پست مدرن، ساعت ها بحث كنند و ماه ها دركتاب ها به دنبال نقطه اوج هملت، بگردند. اما براي بازيگر و كارگردان شدن، هنر جويان بايد به طور عملي آموزش ببيند.
    مسائل تئوريك در مدارس كارگرداني و بازيگري آلمان شايد 10 درصد حجم آموزش را به خود اختصاص دهد، 90 درصد باقي، تمرين هاي عملي براي اجراي يك صحنه است، درست مانند كلاس رانندگي. اين حرفه را بايد از استادان اين فن آموخت و نه از تئوريسين ها و محققان تئاتر. شما راننده يي را در نظر بگيريد كه 4 سال تئوري ياد گرفته و دقيقا از طرز كار موتور، اگزوز. . .، سال ساختن نخستين ماشين، سريع ترين ماشين جهان... با خبر است، اما تنها يكي دو بار پشت ماشين نشسته است و اكنون پشت كاميوني نشسته و در خيابان هاي شلوغ كشور مشغول رانندگي است. هم جان خودش را به خطر مي اندازد و هم جان مردم را. اين خطر در زمينه هاي فرهنگي فجيع تر است.
    
    نمايشنامه نويسي سردرگم است / گفت وگو با عليرضا كوشك جلالي به بهانه اجراي نمايش خداي كشتار
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2671 به تاريخ 17/2/92، صفحه 10 (تئاتر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 388 بار
    



آثار ديگري از "حامد داراب"

  آخرين سوار ادبيات كهن / گفت وگو با دكتر مهدخت معين به بهانه سالمرگ دكتر محمد معين
حامد داراب، شرق 29/5/93
مشاهده متن    
  ماركز، هويت آمريكاي لاتين / گفت وگو با كاوه ميرعباسي درباره ماركز و رئاليسم جادويي
حامد داراب، شرق 8/2/93
مشاهده متن    
  نيما دردِ مردم داشت / «53 نفر، نيما و آل احمد» در گفت وگو با انور خامه اي
حامد داراب، شرق 5/12/92
مشاهده متن    
  شعري از ناخودآگاه سرخورده شده / درباره مجموعه شعر «برف تا كمر در تاريكي نشسته» اثر حسن همايون
حامد داراب، اعتماد 12/8/92
مشاهده متن    
  مراسم تدفين روشنفكري / گزارشي از يك هم صحبتي با مصطفي اسلاميه به بهانه انتشار نمايشنامه هاي «رستم و سهراب» و «اويديپوس»
حامد داراب، شرق 21/5/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه پژوهش ديني
متن مطالب شماره 37، پاييز و زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است