|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد92/2/17: بار ديگر سهراب كشان
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2671 17/2/92 > صفحه 8 (نگاه دوم) > متن
 
      


بار ديگر سهراب كشان
مروري بر داستان «اين بازي كي تمام مي شود» نوشته آيت دولتشاه

نويسنده: محسن حكيم معاني

«اين بازي كي تمام مي شود» داستان بلندي است كه به سادگي تمام روايت مي شود. آيت دولتشاه تمام هم و غمش را به كار بسته تا داستاني بنويسد، مطلقا به دور از هرگونه پيچيدگي. لازم است پيش از هرچيز ابتدا ابعاد و چگونگي اجراي اين سادگي را در برخي عناصر اين داستان بررسي كنيم. زاويه ديد داستان اول شخص است و راوي در كانون روايت قرار دارد، روايتي ذهني و دروني. در پاره يي از بخش ها ممكن است چنين به نظر برسد كه راوي اول شخص تا اندازه يي از قضاوت فاصله گرفته است، اما اولااين حكم در كل داستان صادق نيست و ثانيا به نظر مي آيد همان صحنه هاي معدود نيز به سرعت با بدل هاي آشكاري مورد ترديد قرار مي گيرد. «به ماشين كه مي رسم، اولين چيزي كه مي بينم برگه جريمه است كه زير برف پاك كن تكان مي خورد. بيست هزار تومن جريمه براي چند دقيقه توقف ممنوع.» (ص 27) نويسنده مي توانست همين جا پس از ارائه همين تصوير گويا ماجرا را درز بگيرد، اما ترجيح مي دهد حتما قضاوت ذهني راوي را بيان كند، پس بلافاصله مي گويد: «... كاش حداقل مي دانستم چي توي سرش مي گذرد.» (همان صفحه). با اين جمله كل تصوير قبل تثبيت و راه بر هر قضاوت ديگري مسدود مي شود. حسني كه اين شيوه قاطع دارد اين است كه نويسنده مي تواند شخصيتش را كاملادر مقابل خواننده عريان كند و رفته رفته به او بقبولاند كه هرگونه عمل و قضاوتي را از شخصيت بپذيرد. اين كار ممكن است از عمق شخصيت بكاهد، اما به حس صميميت و هم ذات پنداري مخاطب با او كمك كند.
    زمان دروني داستان نيز به ساده ترين وجهي جريان دارد. نويسنده از زماني كاملاخطي براي روايت داستانش استفاده مي كند. در طول داستان با فلاش بك هاي بسيار كمي مواجهيم. گاه حتي در حد نقلي ساده و گذرا، رجوعي كوتاه به گذشته داريم و ديگر هيچ. اين اهتمام نويسنده نيز مخاطب را به تمركز بر خط اصلي داستان وامي دارد و حواسش را بر زمان حال داستان ميخكوب مي كند.
    درست است كه داستان اين بازي كي تمام مي شود، با وجود كوتاهي اش شخصيت هاي زيادي دارد، اما به غير از چند شخصيت، باقي جز سايه هايي محو نيستند. اما بي چهرگي تمام اين شخصيت ها را نبايد به حساب سادگي گذاشت، بلكه آن را بايد معلول شتاب زدگي يا بي دقتي نويسنده بدانيم! چطور ممكن است صد و ده صفحه درباره دختري به نام افسانه بخوانيم و از ظاهرش تقريبا هيچ ندانيم؟ شخصيت هاي فرعي تر از او هم كمتر پرداخت فيزيكي دارند.
    از اينكه بگذريم، مخاطب از انگيزه هاي رفتاري شخصيت ها نيز درك درستي ندارد. اين بهانه كه زاويه ديد اول شخص داستان اجازه نمي دهد به درون ديگر شخصيت ها راهي باز شود، در ابتداي امر درست به نظر مي رسد، اما اين مساله منافي آن نيست كه به سوالاتي از اين قبيل پاسخ داده نشود: علت اصلي رفتار سرد افسانه و ايجاد اين شبهه كه با فرد ديگري رابطه عاشقانه دارد چيست؟ چرا راوي به حد بيمارگونه يي خوددار است و تا مدت زيادي گلايه اش را از تغيير رفتار افسانه با او در ميان نمي گذارد؟ و سوال مهم تر اينكه دليل شخصيتي اي كه راوي را وامي دارد در برابر مشكلي با نام افسانه برخوردي دوگانه داشته باشد چيست؟ چراكه راوي درعين حال كه برخوردي منفعلانه با ماجرا دارد و در لاك خود فرو مي رود و حتي از محل كارش مرخصي چند روزه يي مي گيرد، به شدت خود را سرگرم كار و تمرين نمايش نيز مي كند و اينها دو سيستم تدافعي جداگانه اند!
    داستان در ساحت زبان نيز از سادگي مشهودي برخوردار است. خواننده طي فرآيند خوانش با چالش جدي زباني مواجه نمي شود. انتخاب مكان هاي داستان نيز بر سادگي آن مي افزايد. مكان هايي آن چنان مشهور و زودآشنا كه احتياج به فضاسازي فيزيكي خاصي ندارند مانند: مجموعه تئاتر شهر، دانشكده هنرهاي زيبا و. . . مكان هاي ديگر مانند آپارتمان راوي، دفتر كارش، هتل، لوكيشن هاي فيلمبرداري و. . . هم آن چنان ساده و آشنايند كه مكث چنداني نياز ندارند. درواقع با آنكه داستان در فضاهاي مختلفي جريان دارد، به سبب سادگي يا آشنايي اين مكان ها مكثي در داستان ايجاد نمي شود.
    اصلي ترين عنصر داستان «طرح» است كه چنان كه از نامش پيداست بر اساس بازي بنا نهاده شده است. درواقع بازي نمايشي، محور مفهومي است كه كل وقايع حول آن شكل مي گيرد. خواننده به زودي متوجه مي شود كه حداقل با دو بازي سروكار دارد.
    بازي اول همان نمايشي است كه شخصيت ها مدام در حال تمرين آن اند. نمايشي بر اساس داستان هاي سنتي و كهن اژدهاكشان. اما بازي دوم بازي اي است كه افسانه راه انداخته و طي آن قصد دارد وانمود كند با فرد ديگري رابطه دارد تا رابطه اش با سهراب خراب شود. شخصيت ها در هر دو اين بازي ها نقش هايي دارند و ضمن ايفاي نقش هايشان به زندگي معمول شان هم ادامه مي دهند. هر دو شخصيت درحالي كه رابطه شان دستخوش بحراني بنيادي شده، مجبورند روبه روي هم به بازي در نقش هايشان در نمايش ادامه دهند و اين خود مي تواند بحران تازه يي پديد آورد. اما اين بحران هم به وجود نمي آيد. تنها در پايان نمايش اژدهاكشان، ارتباط كمي بين اين دو نقش آن هم فقط براي سهراب مي يابيم: آنجا كه سهراب (سهراب نقش اژدهايي را بازي مي كند كه عروسي (افسانه) را مي ربايد و درنهايت از پهلوان شهر شكست مي خورد) نقش بر زمين شده و نظر هيچ كس را جلب نمي كند و حتي تماشاچيان و بازيگران ديگر به او كه تنها و مغلوب بر زمين مانده نگاهي هم نمي اندازند: «من را كه روي زمين ولو شده ام كسي نمي بيند. محوطه كه كم كم خالي از جمعيت مي شود، خودم را جمع وجور مي كنم و مغموم از بلايي كه سرم آمده. . .» (ص 110)
    با اين اوصاف به نظر مي رسد اين طرح ساده و بي پيچ و خم تمام حرفش اين است كه مساله نه جدايي افسانه است و نه شكست راوي در هر دو بازي: مساله مهم خود بازي است. بازي اي كه از زندگي مهم تر است و خودش زندگي حقيقي است. در واقع سهراب، افسانه و همه آدم هاي ديگر، فقط بازيگراني هستند كه نقش شان را ايفا مي كنند: نه بيشتر و نه كمتر. گاه اين نقش را خودشان ساخته اند و گاه مجبور شده اند وسط نمايش كس ديگري نقشي به عهده بگيرند. در هر دو صورت اين بازي روزي تمام مي شود و جالب اينجاست كه سهراب در هر دو بازي محكوم به شكست است.
    بار ديگر سهراب كشان / مروري بر داستان «اين بازي كي تمام مي شود» نوشته آيت دولتشاه
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2671 به تاريخ 17/2/92، صفحه 8 (نگاه دوم)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 270 بار
    



آثار ديگري از "محسن حكيم معاني"

  يك سونات آرام / مروري بر مجموعه داستان «آن ها چه كساني بودند؟،»
محسن حكيم معاني، اعتماد 2/6/87
مشاهده متن    
  درباره كتاب «شش مسئله براي دن ايسيدرو پارودي»: اينجا يك كارآگاه زنداني است
محسن حكيم معاني، اعتماد 25/3/87
مشاهده متن    
  آونگ، بر دار شعر خويش / مروري بر «من قهرمان نيستم»
محسن حكيم معاني، اعتماد 22/2/87
مشاهده متن    
  راهنماي دزديدن جسد
محسن حكيم معاني، اعتماد 21/2/87
مشاهده متن    
  كسب جمعيت از آن زلف پريشان / مروري بر رمان اپراي شناور نوشته جان بارت ترجمه سهيل سمي
محسن حكيم معاني، اعتماد 17/2/87
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
International Journal of Molecular and Cellular Medicine
شماره 27
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است