|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد92/3/23: ما در يك گناه دسته جمعي سهيم هستيم
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2701 23/3/92 > صفحه 11 (تئاتر) > متن
 
      


ما در يك گناه دسته جمعي سهيم هستيم
گفت وگويي با «پيام دهكردي» بازيگر نمايش مرد بالشي

نويسنده: حامد داراب

عكس: نازنين طباطبايي يزدي

    اگر بخواهيم صادقانه بگوييم مشكلات تئاتر بيشتر به همان جريان مديريتي برمي گردد نه چيز ديگري: آنها هستند كه تدوين مي كنند كه قوانين اينگونه باشد يا اين گونه نباشد، ما اين را اين طور مي خواهيم يا طوري ديگر و اين مساله مهمي است كه تاثيرش از هر مورد ديگري بيشتر به چشم مي آيد. مديري كه منتخب مي شود و تكيه مي زند به كرسي مديريت تئاتر كشور و قرار است در حوزه فرهنگ مديريت و فرمول ارائه كند، ، بايد برايش گفت كه «رحم الله من يقرء فاتحه مع الصلوات»
    پيام دهكردي بازيگر تحسين شده سينما، تئاتر و كارگردان هم دوره مان است: كارشناسي ادبيات نمايشي و كارشناسي ارشد بازيگري تئاتر دانشگاه هنر، از جمله مدارج آكادميك اوست. با اين همه تجربه هاي زيستي تئاتر و حضور فعالش بر صحنه نمايش گستره افتخاراتي را نيز برايش رقم زده است كه از آن ميان مي توان به گرفتن جوايزي همچون «بهترين بازيگر مرد در بيست و دومين جشنواره بين المللي تئاتر فجر» «فعال ترين بازيگر تئاتر در روز جهاني تئاتر سال 2004» و بسياري موارد ديگر اشاره كرد. او چندي پيش در نمايش سه گانه اورنگ به كارگرداني محمد حاتمي به ايفاي نقش پرداخت و در حال حاضر نمايش مرد بالشي را روي صحنه دارد. به همين بهانه، با پيام دهكردي به چند و چوني در باب مصائب و معضلات تئاتر معاصرمان نشستيم و از او خواستيم كه با نگاه دقيق و ظريف خود، جدي ترين آسيب هايي كه در فضاي نمايش اين روزهايمان مي بيند را بازگو كند.
    
    با نيم نگاهي به وضعيت تئاتر در دهه 80 خورشيدي و البته توجه به سال هاي اخير، تصويري از يك ركود و ايستايي در مسير نمايش به چشم مي خورد: با وجود حضور فعال جوانان و برپايي انبوهي جشنواره و كارگاه و حتي تاسيس سالن تئاتر كه گويي براي اهالي نمايش يك معجزه به حساب مي آيد، بايد صادق بود كه تئاتر ما نه تنها رشد و تعالي چشم گيري نداشته، بلكه دچار ركود به معناي نوآوري، همه گيري و بسياري مسائل ديگر بوده است، ارزيابي شما در اين باره چيست؟
    درست است، من بر اين باورم هنرمند بعد از سال ها تلاش و درس پس دادن يك جايگاهي پيدا مي كند و پس از آن مي خواهد حرف خودش را بزند. اما وقتي امكانش نيست چگونه حرف بزند؟ چه بايد بكند؟ او مي رود به سمت استعاري حرف زدن، پنهان كاري كردن و در لفافه سخن گفتن، چيزي كه در تعارض با ذات تئاتراست. چراكه تئاتر يعني اعتراض، تئاتر يعني عصيان و تئاتر يعني عرياني و با اين تناقض يك تئاتري تا چه اندازه مي تواند در لفالفه سخن بگويد؟ آيا مي شود اين روند را ادامه داد؟ يك كار يا دو كار انجام مي گيرد، كار سوم به كجا خواهد رسيد؟ او حتما مي گويد «ديگر انجامش نخواهم داد». و به اين ترتيب است كه طبيعتا ما آرام آرام يك ركودي را مي بينيم كه دارد در جريات تئاتر اتفاق مي افتد. البته اين آسيبي است كه در تمامي حوزه هاي هنر قابل بيان است و لزوما مختص هنر تئاتر نيست.
    
    حرف تان من را به ياد آن جمله معروف انداخت كه محدوديت و البته محروميت يا به عبارتي كه از صحبت هاي شما برمي آيد، مميزي، نوآوري و خلاقيت را افزايش مي دهد. اما چرا اين نكته البته تامل برانگيز در فضاي تئاتري ما اتفاق نيفتاده است؟
    بايد بگويم كه اتفاقا منظور من به هيچ عنوان مميزي نيست. چرا كه من هم معتقدم مميزي مي تواند خوب باشد و اساسا در همه جاي دنيا مميزي وجود دارد. من ساز و كاري را مي گويم كه اكنون در يك بيماري به سر مي برد و امكان اين را نمي دهد كه كاري اساسي شكل بگيرد. من مي گويم، به فرض كه نمايشنامه يي توليد شود، به فرض كه مولف موارد مميزي را كه بايد رعايت بكند رعايت كند: با همه اينها بازهم با فرآيندي روبه روست، فرآيند تبديل نمايشنامه، يعني تبديل يك متن به يك اجرا كه بايد آن را مثنوي هفتاد من ناميد. سوال من اين است كه آيا متن به راحتي مي تواند امكان اجرا بگيرد؟ آيا پس از اين امكان، اجرا مي شود؟ آيا اگر اجرا بشود بازگشت مالي و خسارت اقتصادي به آن نمي خورد؟و تازه تمامي اينها هم اگر باشد، ما با كدام شرايط سخت افزاري مناسب مي توانيم اجرايي درخور داشته باشيم؟ سال ها پيش هرساله هزار نفر خروجي دانشگاه ها و مدارس بازيگري بود و اكنون اينها كجا قرار است كار بكنند؟ در كدامين سالن؟ و با چه شرايط تبليغاتي مناسب؟ من فكر مي كنم آن ركودي كه شما از آن سخن گفتيد و من هم موافقش هستم بيشتر از اين مسائل ناشي شده است كه حتي توانسته مسير خلاقيت را هم مسدود كند.
    
    به عبارتي، مي توانم بگويم كه، شما نقش مديريتي و مراتب اداري را اساسي ترين مولفه ركود يا تعالي نيافتن تئاتر مي دانيد كه عدم ناكارآمدي مديريتي مي تواند برجسته ترين وجه آن باشد؟
    بله، من سخنم اين است كه در سياست هاي كلي كه به وسيله يك مدير فرهنگي تدوين مي شود، چقدر دغدغه مندي در اقرار به عمل، نه در اقرار به لسان، وجود دارد؟ كه او بيايد و ما هم با مصاديق عمل گرايانه ببينيم كه دارد يك اتفاقي در راستاي ارتقاي تئاتر ما رخ مي دهد. ما چنين چيزي را نمي بينيم. به طور مثال يك سالن به اسم «سالن نمايش هاي آييني» در خيابان شريعتي بالاتر از سه راه ملك، ساليان سال است كه كلنگش خورده است، قرار بود چندسال پيش افتتاح شود اما هنوز كه هنوز است ساخت و سازش ادامه دارد، چرا بايد چنين اتفاقي بيفتد؟ از طرفي ديگر، امروز نسل جديد چگونه به صحنه نمايش وارد شود؟ با چه امكاني؟ به همين خاطر است كه مي بينيم، آسيب هاي عدم حضور اين نسل، كه فكر و ايده تازه هم با خود دارد، به بدنه تئاتر ضربه مي زند و تئاتر به جاي آنكه جوان تر شود هر روز پيرتر و فرسوده تر مي شود. اين است كه مثلاكارگرداني مي خواهد كار كند و مي بيند از يك سو حمايتي وجود ندارد كه بگويد يارانه يي دريافت مي كنم، از سويي ديگر مي بيند كار بايد برگشت سرمايه داشته باشد، از كجا بايد اين اقتصاد تامين شود؟ پس ناچار مي شود كه صرفا دست به اهداف و عملكردهايي در تئاتر بزند كه آنها فقط جنبه جذب مخاطب دارد. طبيعتا عرصه براي ورود آدم هايي كه به ذاته يا اكتسابي توانمندند تنگ مي شود و فضا براي كساني باز مي شود كه مي توانند بهتر جذب مخاطب بكنند.
    
    بدون شك حضور گسترده چهره هاي سينمايي و تلويزيوني شناخته شده در يك دهه گذشته بر صحنه تئاتر از اين موضوع تاثيرپذيرفته است.
    بدون شك. البته من اين را بسيار نقطه مثبتي مي دانم. آمدن دوستان و همكاران خودم در حوزه سينما كه چهره هاي شاخصي هستند و مي آيند در تئاتر كار مي كنند، بسيار اتفاق مباركي است. به خاطر آنكه به واسطه آنها مردم مي آيند تئاتر مي بينند و من اين مساله را بسيار مهم مي دانم.
    
    اما فكر نمي كنيد اين حضور، حرفه بازيگري در تئاتر را، تحت الشعاع قرار مي دهد؟ از اين راستا است كه ما بازيگران سينمايي را مي بينيم كه مثلادر ابتدايي ترين موضوع بازيگري يعني كنترل نفس ضعف دارند و روي صحنه نفس شان مي گيرد.
    البته فرض ما بر اين است شخصي كه مي آيد تئاتر كار كند در اين زمينه كاربلد است و توانايي دارد، يا اگر به فرض بلد هم نيست، مي تواند تئاتر كار كند. زيرا ابزاري كه يك بازيگر در تئاتر، تلويزيون يا سينما نياز دارد خيلي فرقي با يكديگر ندارد. شما در سينما هم بايد بيان و بدن خوب داشته باشيد. ترديدي نيست كه اين تلقي اشتباه است كه ما فكر كنيم، تئاتر براي تئاتري هاست و سينما براي سينمايي ها، بايد اين را بدانيم كه تئاتر و سينما هيچ كدام ملك پدري هيچ يك از ما نيستند. ديدگاه من اين است كه خوب بازي كنيم، هر كجا كه مي خواهيم بازي كنيم، در واقع بايد گفت، شما بازيگر سينما باشيد، بياييد و تئاتر هم كار كنيد چرا كه هيچ موردي نيست. من به شخصه خوشحال مي شوم، گواينكه بسياري از بازيگران سينما به تئاتر آمده اند و خوب هم كار كرده اند، همه آنها الزاما بد نبوده اند و البته برعكس اين موضوع هم صدق مي كند. اما نكته يي كه وجود دارد اين است كه بايد بدانيم آن كساني كه مي آيند، بايد آگاه باشند كه دارند از يك امكان ويژه يي استفاده مي كنند و آن هم ورود به تئاتر است. اگر توانايي ندارند بايد آن را كسب كنند و بياموزند و اگر در حوزه ساز و كار مالي قرار مي گيرند بايد بدانند همان اندازه يي كه بازيگر تئاتري با 20 سال سابقه كار وقتي وارد سينما مي شود با او با رتبه و درجه پيشينه سينمايي اش برخورد مي كنند، بنابر اين او را بازيگر درجه 8 قلمداد مي كنند، حتي اگر آن بازيگر، بازيگر درجه يك تئاتر باشد و ما نيز در تئاتر اين حق را داريم كه با آنها اين گونه برخورد كنيم اگر چه چنين چيزي رخ نمي دهد.
    
    با توجه به آنچه تاكنون گفته ايد كه به نوعي آسيب شناسي مختصري در حوزه مصائب تاثير گذار تئاتر معاصر ما بوده است، لطفا نگاه تان بر مساله مديريتي را بيشتر برايمان توضيح دهيد، و در اين ميان بگوييد كه اصولاشرايط اقتصادي و مسائل اجتماعي كه ممكن است بيشتر از آنكه به تئاتر ربط پيدا كند به توده هاي مردمي ارتباط داشته باشد، از نگاه شما چقدر مي تواند بدنه تئاتر را مورد تاسي خود قرار دهد.
    ما داريم مقاومت مي كنيم و واقعا نمي شود مصائب امروز اقتصاد را كنار بگذاريم و بگوييم اقتصاد به تئاتر ربط ندارد، اين شرايط به همه چيزهاي ما ربط دارد، مي خواهم بگويم من منظور شما و البته آسيب هاي كلي را مي فهمم، اما معتقدم اين ميان غفلت هايي صورت مي گيرد و اين غفلت ها به واسطه ساختار تئاتري ايران كه به شدت دولتي است بازمي گردد. اگر بخواهيم صادقانه بگوييم بيشتر به همان جريان مديريتي برمي گردد نه چيز ديگري: آنها هستند كه تدوين مي كنند كه قوانين اينگونه باشد يا اين گونه نباشد، ما اين را اين طور مي خواهيم يا طوري ديگر و اين مساله مهمي است كه تاثيرش از هر مورد ديگري بيشتر به چشم مي آيد. مديري كه منتخب مي شود و تكيه مي زند به كرسي مديريت تئاتر كشور و قرار است در حوزه فرهنگ مديريت كند و فرمول ارائه كند، اگر مديري باشد كه فكر كند فقط در دوران مديريت خودش چه بايد انجام دهد، بايد برايش گفت كه «رحم الله من يقرء فاتحه مع الصلوات» اين مدير همان مديري است كه حافظ درباره اش مي گويد: «هر آن كسي كه در اين حلقه نيست زنده به عشق/ بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد» نكته اينجاست كه در جريان فرهنگي، مقوله اين نيست كه بنده بگويم اكنون مي آيم و يك دوره كاري مي كنم و مي روم: خير، شما بايد يك برنامه دراز مدت داشته باشيد و بگوييد من در اين چند سالي كه دوران وزارت فلان وزير است و بنده معاونت آن وزيرهستم، به گونه يي برنامه بريزم كه عوارض پيشينيان را نداشته باشد و مواهبي را ايجاد كند كه اين مواهب بتواند كار را براي دوران بعدي تسهيل كند. آيا ما چنين امري را به واقع تجربه كرده ايم يا ديده ايم؟ راه دوري نمي خواهم بروم و خيلي هم نمي خواهم درباره مسائل بنيادي حرف بزنم و بگويم تئاتر ما از نظر جان انديشگي اش در چنين فضايي است. من مي گويم چه اتفاقي مي افتد كه مثلاسرويس هاي بهداشتي يك مجموعه تئاتري در عرض هشت سال، كثيف تر مي شود؟ اتفاقا بحث من خيلي چيزهايش درباره مسائل اوليه است. من مي گويم چرا سقفي كه قبلاچكه نمي كرد، امروز چكه مي كند؟ چرا آب گرمي كه قبلاوجود داشت امروز نيست؟ چرا سيستم ها دچار اتصالي برق مي شود و مي سوزد؟ حالااين بماند كه يك مدير بايد جهان انديشگي را دنبال كند و سياست هايش از نظر فرهنگي به گونه يي باشد كه تئاتر اين را سوق بدهد به سمت يك انديشه والا. به من پاسخ اينها را بدهيد؟ چه اتفاقي افتاده است؟ بنده در يك مجموعه تئاتري در يك سالن، اجرايي داشته ام و به فاصله دو سال دوباره آمده ام به همان سالن حتي تشخيص نمي دهم كه همان جاي قبلي است، آيا عادي سازي ويراني براي من رقم نخورده است؟
    
    يكي از مسائلي كه در سال هاي اخير اتفاق افتاده است و تا امروز فرصت ارزيابي و بررسي دقيق آن پيش نيامده، مساله دو اجرا شدن سالن هاي نمايش است. به بهانه آنكه ما در تهران و البته همه ايران سالن هاي تئاتر چنداني نداريم و سال ها به اين دست به دهان بودن، گويي عادت كرده ايم، سياست اجراي چند تئاتر آن هم در ساعت هايي پشت سر يكديگر در يك سالن را پي گرفته ايم، به نظر شما در مقام يك مدرس و كارگردان تئاتر آيا اين توالي در حد توانايي و رمق سالن هاي نمايش ما هست؟ به بياني دقيق تر اگر قرار باشد اين مساله را واكاوي كنيد چگونه آن را بررسي مي كنيد؟
    سوال خوبي است، در اصل مي گوييم اجرا ها دو اجرا باشد، هيچ اشكالي هم ندارد، اما آيا به ساز و كار دو اجرا بودن مي انديشيم؟ آيا فكر مي كنيم عوارض مبتلابه دو اجرا بودن چيست؟ چگونه برنامه يي بچينيم كه دو اجرا لطمه نخورد؟ در اصل نه، ما به اينها نمي انديشيم و به همين خاطر كارگردان دوم دست و پايش بسته مي شود، پس مجبور است بسياري ايده ها را حذف كند و خيلي چيزهاي ديگر كارش را بزند و در نهايت شما مي آييد در سالن، بليت مي خريد و در كسر ثانيه، به اندازه خوردن يك ليوان آب، قضاوت خودتان را خيلي راحت مي گوييد كه، مثلااين كار بدي بود يا از اين كارگردان انتظار نداشتيم، نمايشنامه نويس هم همين گونه، او يك نمايشي را مي نويسد كه يا در قالب طرح يا در قالب كلي، با اصلاحات مختصري تصويب مي شود و مي رود در فرآيند توليد و خلق قرارمي گيرد تا تبديل به اجرا شود، در فرآيند اين مسير، تا اجرا چيزي حدود 80 درصد متن حذف مي شود، مخاطب مي آيد در سالن اجرا را مي بيند و مي گويد اين نمايشنامه نويس كار ضعيفي ارائه داده است. اما، آيا شما مي توانيد زيرنويس توضيح دهيد كه چه فرآيندي رخ داده است؟
    
    پيام دهكردي سال ها به تدريس تئاتر مشغول است، مايلم از او در مقام يك مدرس نمايش، بپرسم كه از ميان همه انبوه دانشجويان تئاتر در دانشگاه ها و مدارس و موسسه هاي هنري و نمايشي، در واقع چند درصد، مي توانند به عنوان نيرويي كاربلد و هنرمند، نمايشي را روي صحنه ببرند؟ به عبارتي بهتر مي خواهم بپرسم چقدر از سيل مشتاقان كارگرداني و بازيگري تئاتر به معناي واقعي كلمه استعداد شگرفي دارند كه از پس مطالعه پيوسته تئوري ها بتوانند يك صحنه را بسازند و كارساز باشند؟
    واقعيت اين است كه اگر بخواهم بر اساس جغرافيا حرف بزنم پرواضح است كه ما در «سياره ايران» زندگي مي كنيم، در سياره ايران يگانگي اي وجود دارد در تمام حوزه ها و هارموني و تناسبي وجود دارد بين حوزه ها، طبيعتا اگر اقتصاد ما، اقتصاد مقاومتي بشود، اگر شرايط اجتماعي ما دستخوش عوارض بشود، اگر بخشندگي و رافت و مهرباني و مردمداري، به عنوان يكي از ويژگي هاي بارز ايراني ها، رو به كمرنگي مي گذارد، اگر آمار مصايب اجتماعي زياد مي شود، اگر سختي ها يا هر مساله يي حتي ترافيك ساده خيابان ها، ايجاد مي شود، همه اينها در يك تناسب با هم حركت مي كنند و به تناسب با همه اينها آدم هاي جامعه حركت مي كنند. ميزان مطالعه مردم به شدت پايين آمده است، ميزان عميق نگريستن همه ما به مرور زمان كاهش داشته است، نه از سر اينكه جهل است، خير، از سر اينكه روزگار براي ما شرايطي را فراهم كرده كه شايد مانند سابق فرصت خواندن يك كتاب را نداريم، ما محفل يا پاتوق به معناي جا و مكاني كه آدم ها تبادل انديشه مي كنند و از دل آن به يك خروجي مفيد برسند نداريم، بله، در سياره ايران همه چيز ساز و كار متناسبي دارد پس ما اين تنزل را در نسل ها به خوبي مشاهده مي كنيم. من به عنوان مدرسي كه نفس به نفس با دانشجو زيست كرده مي گويم كه دانشجويان امروز من حتي توانايي خواندن يك غزل از حافظ را ندارند و بسياري مسائل ديگر، مي دانم قرار نيست از كلاس هاي من شاعر بيرون بيايد، اما قرار است بازيگر بيرون بيايد و بازيگر يك طرفش فهم و دانش واژه يي اش است. اگر چه از بين دانشجوياني كه هر ترم مي آيند، هستند آدم هايي كه من به آنها اميد دارم كه مي توانند در آينده به شرط تداوم و به شرط پايمردي در راه شان بمانند و ايستادگي بكنند و موفق شوند اما اين درصد از نظر آماري روز به روز كمرنگ تر مي شود. ما مدرك بگير زياد داريم از اين نظر پيشرفت داشته ايم، مثلامي گوييم خروجي 20 سال پيش ما هزار دانشجو بوده و اكنون شده پنج هزار، اما از نظر كيفيتي وقتي نگاه مي كنيم بيشتر از نگاه من بايد به سوگ نشست.
    
    بايد اعتراف كنم در فكر اين هستم كه مخاطب وقتي حرف هاي شما را بشنود چقدر بايد از تئاتر و فضاي دلگير آن با اين همه آسيب هاي جدي دلزده شود؟
    نه فكر نمي كنم اينها دلزدگي ايجاد كند، اينها نقدهايي است كه من صادقانه آنها را بيان كردم و حالاكه اغلب همه آسيب ها را برشمرده ام مي خواهم اين را هم بگويم كه ما در يك گناه دست جمعي سهيم هستيم. همچنين اشاره كنم كه همه اين حرف ها از نظر من اشكالات است، سياه نمايي هم نيست چرا كه خيلي وقت ها به من مي گويند كه حرف هايت سياه نمايي بوده، اما من نگاهي واقع گرايانه دارم به علاوه با همه اينها، ايماني كه اكنون نسبت به كار كردن و تلاش كردن دارم، چه در گستره آموزش و چه در فضاي كار تئاتري به مراتب 10 برابر ايمان پنج سال پيشم است.
    
    در پايان اگر در مقام يك منتقد باشيد فكر مي كنيد، جايگاه پيام دهكردي به عنوان يك بازيگر و كارگردان كجاست؟
    هيچ اگر سايه پذيرد من همان سايه هيچم. نه حوصله تعارف دارم و نه حال و حوصله لفاظي و فروتني و نقش فروتني بازي كردن. اين جان قلب زلال خود من است و فكر مي كنم همين لحظه آواز دوباره است براي من.
    
    ما در يك گناه دسته جمعي سهيم هستيم / گفت وگويي با «پيام دهكردي» بازيگر نمايش مرد بالشي
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2701 به تاريخ 23/3/92، صفحه 11 (تئاتر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 479 بار
    



آثار ديگري از "حامد داراب"

  آخرين سوار ادبيات كهن / گفت وگو با دكتر مهدخت معين به بهانه سالمرگ دكتر محمد معين
حامد داراب، شرق 29/5/93
مشاهده متن    
  ماركز، هويت آمريكاي لاتين / گفت وگو با كاوه ميرعباسي درباره ماركز و رئاليسم جادويي
حامد داراب، شرق 8/2/93
مشاهده متن    
  نيما دردِ مردم داشت / «53 نفر، نيما و آل احمد» در گفت وگو با انور خامه اي
حامد داراب، شرق 5/12/92
مشاهده متن    
  شعري از ناخودآگاه سرخورده شده / درباره مجموعه شعر «برف تا كمر در تاريكي نشسته» اثر حسن همايون
حامد داراب، اعتماد 12/8/92
مشاهده متن    
  مراسم تدفين روشنفكري / گزارشي از يك هم صحبتي با مصطفي اسلاميه به بهانه انتشار نمايشنامه هاي «رستم و سهراب» و «اويديپوس»
حامد داراب، شرق 21/5/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه انتظار موعود
متن مطالب شماره 60، بهار 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است