|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق92/4/15: ادبيات ما ادبيات تبعيد نيست
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1774 15/4/92 > صفحه 7 (فرهنگ) > متن
 
      


ادبيات ما ادبيات تبعيد نيست
گفت وگو با «لطيف هلمت» شاعر كرد عراق درباره شعر كرد و شعر اقليت

نويسنده: مهدي وزيرباني، شادي نيكخواه

شعري که از تشکل هاي هويتي و ساختاري محدود عبور کند بي شک خالقي انترناسيونال را در پس زمينه خودش به دنبال دارد و شاعري شاعر بي مرز و مکان است که از هرگونه روابط متصنع و ابتدايي سمبوليک رها باشد. در عصر جديد وجه اصلي شاعران هويت انساني و زيستي به خود گرفته و آنها در متن کلمات به مادرانه ترين حالت زباني با جهان حرف مي زنند. لطيف هلمت يکي از شاعران مهم کردزبان کشور عراق است که در ايران بسياري از اشعارش به زبان فارسي ترجمه شده است. او از مهم ترين شاعران کردزبان جهان در کنار «شيرکوبيکس» است که شاعر مورد علاقه «شاملو» بود. چندي پيش و در سليمانيه عراق، لطيف هلمت ميزبان ما بود و با او درباره هويت شعر کرد و شعر مدرن کردستان و تاثير شعر عرب بر شعر کردستان به گفت وگو نشستيم که اين گفت وگو اينک پيش روي شماست.
    
     تاثير پذيري از شعر عرب از يک منظر باعث رشد و ارتقاي شعر کردي شده و از نگاهي ديگر به آن آسيب هايي هم وارد آورده است. اين پديده دوگانه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
    در کردستان عراق روشنفکري ما و هم نسلان ما، روشنفکري عربي بود. اما به اين روشني نمي توانيم بگوييم تاثيرگذاري شعر عربي بر شعر کردي. مي توانيم بگوييم تاثيرگذاري شعر خوب و شعر نو عربي و شعر نو جهاني و ترکي و فارسي همه با هم. چراکه من و هم نسلان من از طريق زبان عربي و ترجمه عربي با آثار شاعران عرب و غيرعرب آشنا شديم. براي مثال من آثاري مانند اشعار فروغ و شاملو و سهراب و همچنين آثار سعدي و مثنويات مولانا و بايزيد بسطامي و عطار نيشابوري را با ترجمه عربي خوانده ام. ناظم حکمت را به زبان عربي خوانده ام. بنابراين نمي شود گفت تاثير شعر عربي، بلکه بايد گفت تاثير شعر عربي و سرزمين هاي مجاور و غرب از طريق زبان عربي. پل والري مي گويد شير عبارت است از بره هايي که شکار مي کند و مي خورد. ادبيات کردي و شعر کردي نيز عبارت است از اشعار و ادبياتي که ادبيات و شعر کردي از ملل مختلف دريافت و مطالعه مي کند. ادبيات ما متاثر از ادبا و شاعراني مانند لورکا، تي.اس.اليوت، ازرا پاوند، پوشکين، ماياکوفسکي، آناآخماتوا و شاعران عرب مانند محمود درويش، سميح القاسم، فدوا طوقان، سالم جبران و از نوگراها کساني مانند ادونيس، يوسف الخال، انس الحاج، محمد ماغوط، عبدالوهاب بياتي، بدر شاکر سياب و بلند الحيدري که در اصل کرد است اما به زبان عربي مي نويسد. ما با تمام اين شاعران عرب و غيرعرب از طريق زبان عربي آشنا شده ايم و از آنها تاثير گرفته ايم اما بهترين شاعران، شاعراني هستند که از تقليد دوري کرده اند. ما تقليد نکرده ايم بلکه به عنوان ملتي ستمديده تلاش کرده ايم از آنها هم فراتر رويم. اما شاعراني هم هستند که يا از شاعران عرب يا از شاعراني که ترجمه عربي آثارشان را خوانده اند کورکورانه تقليد کرده اند و اين جنبه منفي تاثير ادبيات عرب بر ادبيات کردي است چراکه چه در شعر و چه در رمان و به طور کلي در نوشتن تقليد به معناي حذف خود است. نويسنده بايد تلاش کند از آنچه که مي خواند عبور کند و فراتر برود. زيباترين نوشته و متن، متني است که از خوانده هاي نويسنده تجاوز کند.
    
     با توجه به تفاوت ها و ويژگي هاي فرهنگي - قوميتي کردزبانان در جايگاه بين المللي؛ چه شاخص هايي را مي توان براي شعر مدرن کردي قايل بود؟
     در نقد نو بحثي مطرح است که هيچ متني به خودي خود به وجود نمي آيد و هر متني زاده متني ديگر است. حتي آنان که درباره اديان تحقيق مي کنند بر اين باورند که اديان همه از يک سرچشمه هستند و زاده يکديگرند. متن ها هم همين گونه اند. يک متن کردي اگر متني موفق و داراي تمام معيارهاي خلاقيت باشد، در سطح يک متن اروپايي، فارسي يا ترکي موفق است. مثلااگر حتي نام شاعر بر سربرگ شعري نباشد مانند بودلر، شيلر، رمبو، ماياکوفسکي، تي.اس.اليوت و... مي توان فهميد که کدام شعر از کدام شاعر است. چونکه هر کدام سبک خاص خود را دارند. در مورد ادبيات کردي هم همينطور است. من باورم اين است که زبان کردي ويژگي هايي دارد که شعر کردي را از شعر ملل ديگر متمايز مي کند. اگر شعر کردي به عربي ترجمه شود و در ميان اشعار ملل اطراف خليج فارس و عرب هاي آسيا و آفريقا قرار گيرد من اطمينان دارم که در ميان آن اشعار، قابل تشخيص خواهد بود. در شعر کردي يک جور غم و حزن کردي ديده مي شود. حرف از آزادي، کوه و جنگل و درخت بلوط و گردو و آواز کبک و برف و سرما و دختران زيبا و گيسوي بلند و چشمه و آب و همه اين زيبايي ها ويژگي و وجه تمايز شعر کردي هستند. يک بار يکي از دوستانم که در يک جشنواره بين المللي شعر در تهران شرکت کرده بود مي گفت يک نويسنده فلسطيني آنجا بود که ترجمه آثاري از شاعران کرد را خوانده بود و گفته بود يک کاغذ سفيد به من بدهيد تا بنويسم که شعر کردي از شعر عربي زيباتر است؛ و اين به اعتراف غيرکرد هم سندي است براي اينکه شعر کردي ويژگي هاي خاص خود را دارد.
    
     شعر شما شعري است آميخته با مضامين انساني و عاشقانه، که در آن عصيان، خشم، ملي گرايي و آزاديخواهي را نيز مي توان دنبال کرد. با اين تصوير، توقع شما از تاثير و بازخورد شعر در جامعه چيست؟
    من زماني که شروع به خواندن و نوشتن شعرکردم خيلي کوچک بودم. پدرم هم شاعر بود و آشنا به زبان فارسي و هم روحاني و از شيوخ طريقه قادري. چندين مريد در کلاس هاي درس پدرم حاضر مي شدند و او براي مريدانش بيشتر بوستان و گلستان سعدي و از خوارق بايزيد بسطامي و پندهاي عطار و منطق الطير و اشعار حافظ مي خواند و ترجمه مي کرد. من در آن مجالس بزرگ شدم و از سن 12، 13 سالگي هواي نوشتن شعر به سرم زد. در خانه در چنان فضاي مذهبي اي بزرگ شدم و در بيرون از خانه، از آنجايي که به زبان عربي تسلط داشتم کتاب هايي را مي خواندم که از ياغي شدن و گسستن قيود مي گفتند. براي مثال من در آن سن کتاب هاي جبران خليل جبران و ميخاييل نعيمه و مصطفي لطفي را مي خواندم و در آن کتاب ها چيزي بود که مرا تشويق مي کرد تا از آن حلقه تنگ مذهبي خانواده جدا شوم. بعدها نيز که با آثار بدر شاکر سياب و اليوت و ماياکوفسکي و بودلر و رمبو و ريتسوس و ادونيس و انس الحاج و يوسف الخال و... آشنا شدم دريافتم که آنها با کلماتشان دنيايي را خلق کرده اند که خيلي از خانه ما و شهر ما بزرگ تر است و خيلي از آن حرف هايي که پدرم در جمع مريدانش مي گفت فراتر است. من از آن مرزها بريدم و به سرزمين آن شاعران ياغي پيوستم و تلاش کردم از راه شعر، جهاني نو براي خودم بسازم و انتظار هم ندارم که شعرم مورد خوشامد همه باشد. من براي کساني شعر مي نويسم که شعر دوست دارند. با اين نظر موافق نيستم که مي گويند شعر براي قشر فقرا و ستمديدگان است. شعر براي کسي است که آن را مي خواند و نان براي کسي است که گرسنه است. ما نمي توانيم به زور به مردم بگوييم بيا شعر بخوان. يکي از ويژگي هاي زيباي شعر اين است که توجه هرکسي را جلب نمي کند. اگر همه شعر را دوست داشتند، در واقع شعر ديگر ارزشي نداشت. مخاطبان حافظ و سعدي و مولانا در زمان خودشان از طلاب و مريدان خودشان بيشتر نبوده اند. بزرگي آن شعرها نيز در همين است اما اکنون اشعار حافظ و سعدي و مثنويات مولانا و منطق الطير عطار در سراسر دنيا مطرح هستند. اگر اشغالگران و امپرياليسم جهاني با قدرت خود کشورهاي اسلامي و شرقي را اشغال مي کنند، ما با شعر شاعران بزرگمان، غرب را و روح غربي ها را اشغال کرده ايم و افتخار شعر هم همين است.
    
     ادبيات مبارزه و تبعيد در ميان کردزبانان، شاعراني مانند شيرکو بي کس را به خود ديده است. جايگاه اين ژانر ادبي در ميان مخاطباني که متاثر از شرايط ديکتاتوري در حاکميت خود بوده اند را چگونه مي بينيد؟
     ادبيات تبعيد ويژگي هاي خاص خود را دارد. جبران خليل جبران شاعر لبناني در زمان جنگ جهاني، لبنان را ترک کرد و به آمريکا رفت و توانست با نوشتن 10 کتاب، توجه آمريکا و حتي بريتانيا را به سمت خود و ادبيات خود جلب کند. او انگليسي مي نوشت اما نوشته هايش روح شرقي داشت و حتي در تابلوهايش توانسته بود با رنگ و قلم موي آمريکايي، روحي شرقي را ترسيم کند و تمام آمريکا و غرب را متحير کند؛ طوري که در روز صدمين سال تولدش در شهر نيويورک به ياد و احترام او براي سه دقيقه، تمامي حرکت ها اعم از حرکت آدم ها، اتومبيل ها و حتي هواپيماها متوقف شد.
    اما به گمان من در ميان شاعران کرد، شاعري که شعر تبعيد داشته باشد، نداريم. ادبيات ما ممکن است ادبيات مبارزه باشد و از عشق به وطن و آزادي و آرزوي نابودي دشمن بگويد اما ادبيات تبعيد نيست. شعري که شاعران ما در عراق و در کردستان نوشته اند با شعري که در تبعيد و دور از وطن سروده اند تفاوتي ندارد و ويژگي اي ندارد که آن را از شعر تبعيد جدا کند، آنگونه که اشعار جبران خليل را متمايز کرده بود. شاعران و نويسندگاني که هم اکنون نيز در اروپا و آمريکا هستند و شعر و داستان و رمان مي نويسند بيش از 50 نفر هستند اما نوشته هايشان با آنچه در کردستان نوشته مي شود تفاوتي ندارد و نشانه اي از درد و رنجي که يک کرد در تبعيد و مهاجرت تحمل مي کند در آنها ديده نمي شود. البته اين نظر شخصي من است و قرار نيست که قطعي باشد و قابل بحث نباشد.
    
     از ميان نويسندگان ايراني که آثار آنان به زبان کردي ترجمه شده اند، با کدام يک احساس قرابت و هم انديشي بيشتري داشته ايد؟
     من حدود 20 سال است که به تصوف و ادبيات تصوف گرايش پيدا کرده ام و توانستم در بغداد ترجمه عربي مثنويات مولانا جلال الدين رومي و منطق الطير عطار نيشابوري را پيدا کنم و بخوانم و اين را دو موفقيت بزرگ براي خودم مي دانم و بعدها بوستان و گلستان را خواندم و تلاش کردم تا حدودي زبان فارسي را ياد بگيرم و بيشتر از اين آثار لذت ببرم. اکنون 75 تا 80 درصد شعرهاي حافظ را مي فهمم و ديوان بيشتر شاعران فارسي زبان را هم به فارسي و هم به ترجمه عربي دارم. از ميان شاعران معاصر فارسي به شعر شاملو، سهراب و فروغ بسيار علاقه دارم اما بيش از همه با فروغ و زبان فروغ احساس نزديکي مي کنم چون زباني ساده و در عين حال معاني عميقي دارد. برخي اوقات اشعار فروغ را تا 90 درصد به درستي مي فهمم. من آثار شاعران ديگر جهان را نيز مي خوانم و اشعار خودم نتيجه خوانده هايم و تاثيرپذيري از آنهاست و اگر چنين نباشد ديگر نمي خوانم. اگر جويباري از کنار درختي بگذرد و براي درخت سودي نداشته باشد بهتر است مسير جويبار را از درخت جدا کنيم.
    
     احساس نياز به تغيير و دوري گزيني از سنت شعر کردي، از کجا آغاز شد و اين جريان بيشترين تاثير خود را از چه کساني گرفت؟
     در حقيقت انسان طوري خلق شده است که بيشتر اوقات به خود بازمي گردد. در انسان هميشه گونه اي منيت و دوست داشتن خود وجود دارد که من آن را دوست دارم و اگر انسان خود را در مرحله اول دوست نداشته باشد نمي تواند ديگران را نيز دوست داشته باشد. من با اين مقدمه به خودم برمي گردم. من زماني که اشعار کردي را مطالعه مي کردم و همزمان اشعار شاعران جهاني را از راه ترجمه عربي مطالعه مي کردم، احساس کردم شعر کردي در آن زمان و پيش از من، ايستا و متمرکز بوده و پويايي خود را از دست داده است. مثلامي توانم بگويم سه رکن اساسي شعر کلاسيک کرد (نالي، سالم، کوردي) هرسه در واقع يک صدا بودند و بعد از آنها نيز مثلا«ناري» و «فايق بيکس» و «بيخود» هم راه آنها را رفتند. تنها «گوران» نوگرا بود و تغييرات مهمي در شعر کردي به وجود آورد. اما من و دوستانم که در دبيرستان کفري درس خوانده بوديم حس کرديم تغييراتي که گوران ايجاد کرده بود کافي نيست. ما خواهان تغييرات بيشتر بوديم. گروهي جوان ياغي و سرکش بوديم که به طور مداوم مطالعه مي کرديم و آثاري چون آثار کافکا، سارتر و کامو را مي خوانديم. بيشتر ادبيات اگزيستانسياليستي را مي خوانديم. مجله الآداب لبنان و مجله شعري بيروت که ادونيس سرپرستي مي کرد را هم مي خوانديم. همچنين مجله العامليون را که جبرا ابراهيم جبرا، رمان نويس و مترجم بزرگ عرب، سرپرست آن بود و به ترويج افکار اگزيستانسياليستي و اصالت وجودي اهميت مي داد. در همان سن کم، آثار ناتالي ساروت را ترجمه مي کرديم که زبان سخت و پيچيده اي دارد و به مادر داستان فرانسه مشهور است. تمام اينها چنان تاثيري بر ما گذاشته بود که بتوانيم از ادبيات رايج زمان خودمان فراتر برويم. در پي اين تلاش ها من در سال 1970 ديوان خدا و شهر کوچکمان را چاپ کردم و دوستم «فرهاد شاکَلي» که نام واقيعش انور شاکَلي است و به دليل عوامل سياسي نام خود را عوض کرده بود، ديوان پروژه کودتاي سري را چاپ کرد. ما مدعي بوديم که از «گوران» عبور کرده ايم و با همين انگيزه کار مي کرديم و کسي هم که با انگيزه تغيير در ادبيات کار نکند کاري از پيش نمي برد چراکه در ادبيات اطاعت و پيروي روا نيست و نويسنده براي اينکه از عصر خود فراتر رود بايد ياغي و جسور باشد.
    
     چه ويژگي هايي در شعر گروه هاي روانگه و کفري وجود دارد که اين دو را از يکديگر متمايز مي کند؟
     از بنيانگذاران جنبش روانگه مي توان از افراد مشهوري چون «شيرکو بي کس» نام برد که به راستي شاعري بزرگ و نامي است. همچنين از «کاکه مَم بوتاني» که رمان نويس بزرگي است و «حسين عارف» که نويسنده اي بي نظير است چراکه رمان هايش روح و تمي کردي دارند يا «جلال ميرزا کريم» که متاسفانه زود درگذشت و اگر عمرش ياري مي کرد يقينا نامي درخشان در شعر کردي ثبت مي کرد. اما روانگه به نظر من چه به عنوان بيانيه و چه در عمل، جنبشي محافظه کارانه بود. آنها بيشتر بر مساله وطن پرستي و ملي گرايي تاکيد و تمرکز داشتند و اينکه ادبيات بايد ملي باشد و از آزادي و دفاع از وطن بگويد. اما بياننامه ما (کفري) دم از آزادي نويسنده و آزادي متن مي زند ما دم از آزادي انسان نمي زنيم و عقيده داريم که زماني که متن آزاد باشد انسان نيز آزاد خواهد بود. تفاوت ما در اين است که آنها محافظه کار بودند و ما سرکش و طغيانگر.
    
     در مانيفستي که شما و شاعران نوگراي کرد در آن به ضرورت تحول در شعر کردي پرداخته ايد، چه شکلي از تغيير و دگرگوني ادبي مورد توجه قرار گرفته بود و تغييرات بعدي تا چه اندازه توانست نگاه شما را جلب يا از آن فراتر رود؟
     به نظر من بيشتر تغييرات و دگرگوني ها در آغاز به صورت شورش، نمايان مي شود. حتي مي توان گفت انقلاب فرانسه در آغاز يک شورش بود و بعدها به آن انقلابي تبديل شد که تمام پاريس را فراگرفت و بعدها هر انقلاب و تغييري که روي داد به گونه اي زاده و برخاسته از انقلاب فرانسه بود. ما نيز خبر شورش و هنجارشکني داداييسم و سوررئاليست ها را در روزنامه و مجلات به خصوص مطبوعات عربي خوانده بوديم چراکه در آن زمان تعداد مطبوعات کردي کم بود و آنهايي هم که بودند سنتي بودند و از آنچه رايج بود منحرف نمي شدند. اما عرب ها مجلات و روزنامه هايي هنجارشکن داشتند و ما نيز از آنها تاثير مي گرفتيم. ما هم در آغاز مانند شورشگران و هنجارشکنان به ميدان آمديم و مي خواستيم تغييراتي در شعر کردي ايجاد کنيم و يقينا در آغاز گروه چشمگيري با ما موافق نبودند و افراد معدودي بوديم و حتي زماني که در جشنواره هاي ادبي شرکت مي کرديم ما را به زور پليس از شرکت منع مي کردند يا از جشنواره اخراج مي کردند. يک بار در جشنواره اي در اربيل پليس، من و فرهاد شاکلي را اخراج کرد و حتي به ما دستور دادند همان روز اربيل را ترک کنيم. همچنين سال 1973 در جشنواره شعر کردي در کرکوک پليس من را اخراج و به مدت يک شبانه روز بازداشت کرد.
    ادبيات ما ادبيات تبعيد نيست / گفت وگو با «لطيف هلمت» شاعر کرد عراق درباره شعر کرد و شعر اقليت
    


 روزنامه شرق، شماره 1774 به تاريخ 15/4/92، صفحه 7 (فرهنگ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 359 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله روانشناسي و روانپزشكي شناخت
متن مطالب شماره 5 (پياپي 505)، 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است