|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد92/5/1: از شكل كلاسيك كافه ها فاصله مي گيريم
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2734 1/5/92 > صفحه 12 (روزمره ايراني) > متن
 
      


از شكل كلاسيك كافه ها فاصله مي گيريم
گفت وگو با محمدامين قانعي راد، استاد دانشگاه

نويسنده: مهراوه فردوسي


    كافه ها مكان روشنفكران در يك جامعه توده يي و با ضعف سازمان هاي غيردولتي است و بنابراين با گسترش جامعه مدني نقش ارتباطي كافه ها كاهش مي يابد ولي ممكن است نقش فراغتي شان تداوم پيدا كند. عرصه عمومي چنان گسترده مي شود كه كافه ها نمي توانند همه بار آن را به دوش بكشند. اما اين به معناي پايان نقش تاريخي كافه ها نيست: كافه ها با سازگار كردن خود با تحولات و نيازهاي زمانه مي كوشند نقش فرهنگي خود را حفظ كنند
    محمدامين قانعي راد از جامعه شناسان ايراني، رييس انجمن جامعه شناسي ايران و عضو هيات علمي مركز تحقيقات سياست علمي كشور است. با او به گفت وگو نشستيم تا درباره كافه ها و كافي شاپ ها از او بپرسيم.
    
    آقاي دكتر به عنوان سوال اول مي خواهم بدانم كافه ها و كافي شاپ ها در پاسخ به چه نيازهايي شكل مي گيرند و متحول مي شوند؟ به طور كلي فضاي فرهنگي كافه ها را چگونه و با چه قابليت هايي توصيف مي كنيد؟
    اين سوال ما را به بررسي ريشه هاي تاريخي كافه ها مي كشاند كه البته مجال بيشتري را مي خواهد. اما با يك نگاه تاريخي اجمالي مي توان گفت فضاها و مكان ها به طور كلي براي پاسخگويي به نيازهاي زيستي و فرهنگي ايجاد مي شوند. كافه ها و كافي شاپ ها نيز به نيازهاي معاشرت پذيري، گفت وگو، اوقات فراغت، گروه جويي و... جواب مي دهند. رستوران ها و غذاخوري ها براي پاسخگويي به نيازهاي زيستي تناسب دارند ولي در كافه ها اصل بر نيازهاي فكري و عاطفي است. فقدان عرصه عمومي در جامعه توده يي نياز به فضاهاي گفت وگوي انتقادي را ايجاب مي كند كه بخشي از اين نياز در كافه ها ارضا مي شوند. براي مثال در ده هاي سي و چهل و همچنين ده هاي 60 و 70 شمسي ما با كوچك شدن فضاي عمومي و رشد كافه نشيني مواجه هستيم. خود كافه ها در فقدان زندگي مدني كلان نوعي عرصه هاي عمومي خرد و كوچك مقياس را براي روشنفكران مي ساختند كه در هر صورت به نيازهاي افراد و محافل محدود پاسخ مي دادند. در اين دوره ها يك عرصه عمومي در حاشيه و به آرامي ساخته مي شود كه ممكن است بعدا تاثيرات اجتماعي و فرهنگي نيز داشته باشد. اين عرصه عمومي بخش پنهان جامعه است كه در رسانه ها حضور ندارد ولي به ميزاني كه حضور رسانه يي روشنفكران افزايش پيدا كند، كافه نشيني از رونق مي افتد يا كاركردهاي فراغتي- و كمتر تعاملاتي و فكري انتقادي- پيدا مي كند. به طور تاريخي، معمولاروشنفكران فرهنگي (ادبي و هنري و فكري) در كافه ها حضور بيشتري داشته اند تا روشنفكران سياسي مبارزه جو. هر چند سارتر و ماركس هر دو كافه نشين هم بودند ولي تيپ سارتري بيشتر با فضاي كافه سازگار است تا تيپ ماركسي. روشنفكران فرهنگي البته نقاد هم بودند ولي نقد آنان بدون جست وجوي قدرت و فاقد گرايش براي تسخير قدرت بود. در بسياري موارد تيپ روشنفكر سياسي اصطلاح روشنفكران كافه نشين را براي اعتراض به بي عملي، انفعال و ازخودبيگانگي روشنفكران فرهنگي به كار مي بردند. روشنفكر كافه نشين در اين صورت به كسي گفته مي شد كه از مردم سخن مي گويد ولي با يك نگاه از دور و با فاصله و بدون درگير شدن در مشكلات زندگي روزمره مردم. در ايران، اصطلاح«روشنفكران شمال شهري و كافه نشين» به طور همزمان تصوري از وجود شكاف فرهنگي و طبقاتي روشنفكران با توده هاي مردم را بازنمايي مي كرد.
    
    با اين تفاسير شما فضاي عاطفي و ذهني كافه ها را چطور ارزيابي مي كنيد؟ آيا مي توان ادعا كرد كه افراد در پاتوق ها يا كافه ها برخلاف آنچه در حوزه رسمي آموختند و رفتارشان متاثر از آن است، عمل و رفتار مي كنند؟
    در هر مكان يا هر فضايي بودن با خودش نوعي حال و هوا ي عاطفي و احساسي همراه مي آورد. مثلابودن در اماكن مذهبي با نوعي احساس قدسيت همراه است. قدم زدن زير سقف يك بازار با احساس خودش همراه است. نشستن سر كلاس درس حال و هواي خاص خود را دارد. در كافه ها نيز به آدم ها يك سري احساسات دست مي دهد. يكي از مهم ترين اين احساسات، احساس متفاوت بودن و داشتن يك سبك زندگي غيررسمي است. وقتي از پشت شيشه ديگراني را مي بينيد كه در بيرون راه مي روند فكر مي كنيد با آنها تفاوت داريد. فضاي كافه ها مثل يك حفاظ شما را دربرمي گيرد و از پشت يك لنز خاص ديگران را مي بينيد. يك نوع احساس سبكبالي، خوشحالي بدون سبكسري و غم آلودگي بدون تلخي و آرامش تاملي داريد. به خيلي ها يك احساس نوستالژيك دست مي دهد يك احساس شيرين دلتنگي! يك احساس بازيابي سال هاي از دست رفته. خود را در سال هاي دهه سي و چهل شمسي و قبل از آن يافتن و در كافه هاي نادري، فردوسي، فيروز و لابد در كنار صادق هدايت، نيما يوشيج، بزرگ علوي، رضا براهني، فروغ فرخزاد، آل احمد، شاملو و سيمين دانشور. بنابراين احساس روشنفكر بودن و داشتن انديشه هاي عميق و ناشناخته ماندن! احساسي در بين روشنفكران در شرايط عسرت كه قابل فهم است.
    
    آقاي دكتر اين پديده كافه روي را تا چه حد مرتبط با سرمايه فرهنگي مي دانيد؟ يعني از نظر شما كافه رو ها چه نقشي در سرمايه فرهنگي يك جامعه دارند و تاثير آن بر تمايزطلبي و هويت جويي در رفتارها چيست؟
    بايد اذعان كرد كه حضور در كافه ها با سرمايه فرهنگي نسبت دارد. فرهيختگي، سواد و انديشيدن بخشي از حيات كافه هاست. اين سرمايه فرهنگي البته تحصيلات و دانايي است ولي نه از نوع رسمي اش. بيشتر سرمايه فرهنگي از نوع علوم انساني و هنر است. در كافه ها بيشتر مي توانيد دانشجويان فلسفه، نقد ادبي و هنر را پيدا كنيد تا دانشجويان ناب پزشكي و مهندسي را. بنابراين بيش از سرمايه انساني بايد از سرمايه روشنفكري سخن گفت. دانشجويان علوم با گرايش به علوم انساني را نيز مي توان در اين ميان پيدا كرد بعني دانشجويان مهندسي كه گاه سهراب سپهري يا سارتر را نيز مي خوانند و با ادبيات و هنر معاصر ايران و جهان آشنايي دارند. شما مي توانيد در كافه ها افرادي از طبقه متوسط فرهنگي، شاعران، نقاشان، موسيقي، نويسنده و مترجم را پيدا كنيد. ولي براي يافتن بازرگانان، كاركنان بخش خصوصي به رستوران هاي ايراني و به ويژه فرنگي سر بزنيد. اگر دنبال افرادي از طبقات پايين يا متوسط رو به پايين هستيد نيز بيشتر آنها را در قهوه خانه ها، پارك ها و غذاخوري هاي معمولي پيدا مي كنيد.
    
    آقاي دكتر اين جدا كردن مرزهاي ظريف ميان كافه با رستوران يا سالن هاي غذاخوري به چه دليل است؟ آيا جز اين نيست كه هر دو فضا-مكاني فرهنگي هستند كه در آن غذا يا خوراكي نيز سرو مي شود؟چه چيز خاصي كافه را با ديگر مكان هاي هم سنخ خود متفاوت كرده است؟
    آدميان در كافه ها عادات غذايي و عادتواره هاي گفتاري خاص خود را دارند كه با رستوران ها و قهوه خانه ها متفاوت است. در كافه ها چيزي مي خورند ولي در اين فضا اصل بر خوردن نيست. كافه با رستوران يا سالن غذاخوري تفاوت دارد. بنابراين يك يا چند قهوه يا نوشيدني و يك غذاي سبك كافي است. كافه ها برخلاف قهوه خانه ها جاي چاي و ديزي نيست همان طوري كه برخلاف رستوران ها جاي چلوكباب و كولانيست. در رستوران ساكت مي مانيد كه چيزي بخوريد ولي در كافه چيزي مي خوريد تا حرفي بزنيد و گپ و گفتي داشته باشيد. كافه ها يك سبك خوردن يا سليقه غذايي ويژه را نيز به همراه مي آورد. قهوه خانه ها هم محل گپ و گفت است ولي كافه ها آميخته يي از سكوت، تامل و سخن گفتن است. كافه ها جاي خنديدن هاي بلند نيست ولي گاهي جاي اشك ريختن آرام هست.
    زمان كافه ها يك زمان كند و ديرآهنگ است و با عجله و سرعت سازگار نيست. كافه ها با فست فود و ساندويچ فروشي تفاوت دارد. در رستوران هاي فست فود دقايقي چيزي مي خوريد كه برويد ولي اينجا چيزي مي خوريد كه ساعتي بمانيد. كافه ها زمان پرشتاب مردم در خيابان هاي بيرون را به سخره مي گيرند. گويا گذشت زمان چيزي را تغيير نمي دهد.
    
    شما تا به اين جا در سخنان تان سعي كرديد واژه هاي كافه و كافي شاپ را از هم جدا و هر كدام را در بستر خود استفاده كنيد آيا شما به طور مشخص تفكيك ماهيتي خاصي ميان اين دو كلمه قايل هستيد؟ آيا از تفكيك اين دو كلمه به نوعي به تنوع جغرافياي فرهنگي كافه ها اشاره داريد؟
    بله. ببينيد اين موضوع برمي گردد به دلايل و انگيزه هاي كافه رفتن يا كافه نشيني. بايد گفت ما يك نوع كافه و يك نوع كافه نشيني نداريم. كافه و كافه نشيني ها دلايل متعدد دارند و نه لزوما يك دليل. آدميان متنوع با انگيزه هاي گوناگون به انواع كافه ها رفت و آمد مي كنند. اما اگر بخواهيم يك طبقه بندي به دست دهيم بايد انواع كافه و جغرافياي فرهنگي آنها را تفكيك كنيم. حداقل دو نوع كافه داريم: كافه ها و كافي شاپ ها. كافه ها هنوز تلاش مي كنند فضاي روشنفكري، ادبي و هنري داشته باشند ولي كافي شاپ ها بيشتر يك فضاي صميميت اند. كافه ها فضاي فكري و كافي شاپ ها فضاي عاطفي دارند. ميانگين سني آدم ها در كافي شاپ ها پايين تر است و كافه ها مشترياني 30، 40 ساله و گاه بالاتر دارند. كافي شاپ ها فضاي پوشيده تر، امن تر براي روابط صميمي، عاطفي و رمانتيك دونفره است. فضاي سايه روشن كافي شاپ ها امكان نسبي ناشناخته ماندن را به شما مي دهد و براي دختران و پسران از پرسه زدن در خيابان ها امن تر است. كافه ها اما يك فضاي گفت وگوي فكري را فراهم مي كنند و بيشتر چندنفره است تا دونفره. كافه ها فضايي نوستالژيك است و كافي شاپ ها فضايي رمانتيك. در هر دو مورد بين شما و فضاي بيرون يك حايل قرار دارد و يك نوع حس بيگانگي نسبت به جامعه بيروني ويژگي هر دو را تشكيل مي دهد. يك نوع بيگانگي نسبت به جامعه بيرون و يك نوع در خودفرورفتگي دو تيپ اجتماعي متفاوت – روشنفكران و ياران - وجه مشترك كافه ها و كافي شاپ ها را مي سازد. وجه تمايز ديگر اين دو واژه به جغرافياي شهري متفاوت اين فضا ها برمي گردد. برخي از اين فضا ها به فرهنگسراها، مكان هاي هنري و فرهنگي و بازارهاي محصولات فرهنگي براي مثال در خيابان انقلاب، ايرانشهر و كريم خان زند نزديك ترند. در اين مورد خريد و مصرف فرهنگي يا حتي پرسه زني فرهنگي با قدم زدن، استراحت و گفت وگو آميخته مي شود. در جايي كه كافه ها به بازار فرهنگي نزديك مي شود به عنوان فضايي وابسته به اقتصاد فرهنگ، اقتصاد هنر يا اقتصاد صنعت فرهنگ خود را نشان مي دهد. در اين صورت كافه ها بخشي از يك مجموعه فرهنگي، فراغتي و اقتصادي هستند مثل نقش رستوران هاي بازارهاي سنتي براي بازاريان و خريدارن اجناس بازار. البته اين بازار هنوز لايه هايي از فرهنگ است كه هنوز خيلي تجاري نشده است و لايه هايي كه كمتر به صنعت فرهنگ پيوسته اند.
    برخي ديگر از اين فضا ها مثل كافي شاپ هاي گاندي، تجريش و نياوران از فضاها و بازارهاي فرهنگي دورترند. با دور شدن از فضاها و بازارهاي فرهنگي، الگوي كافي شاپ ها بر الگوي كافه ها و الگوي فضاي صميميت بر الگوي تعامل فكري غلبه پيدا مي كند. در برخي از اين فضاهاي اخير امكان حضور بورژوازي تجاري نيز افزايش پيدا مي كند و ممكن است فضاي تعامل گفتاري به فضاي مذاكره تجاري تبديل شود. كافي شاپ در اين مورد جايي براي گفت وگوي بازرگاني و معامله در يك فضاي غيراقتصادي است. در اينجا تجارت با فرهيختگي پيوند مي يابد و نوع تجارت ممكن است به صنعت فرهنگ هم نزديك شود تا صنعت كالايي.
    
    از نظر شما با پيشرفت و مدرن شدن جوامع در همه سطوح نقش كافه ها تا چه حد تحت تاثير عوامل گوناگون قرار گرفته و تحولات اخير در نقش و جايگاه كافه ها چه تاثيري داشته است؟ به طور مثال آيا از نظر شما مي توان ادعا كرد كه كافه نشيني هم امروزه تحت تاثير جامعه مصرفي شده قرار گرفته و از كاركرد اصلي خود –جايي براي ساعت ها نشستن- دور شده و به مكاني براي پولدار شدن براي صاحبانش و از دست دادن پول زياد براي كافه رو ها تبديل شده است؟آيا اساسا اين اتفاق را ناخوشايند و آسيب زننده مي دانيد؟
    به نظر مي آيد كه ما به تدريج از شكل كلاسيك كافه ها فاصله مي گيريم. اولاديگر ما كمتر كافه نشيني و بيشتر كافه روي داريم. ديگر كافه نشيني از نوع سارتر كه حتي از اين فضا ها براي نوشتن هم استفاده مي كردند يا محفل هاي كافه يي از نوع صادق هدايتي دارد كمرنگ مي شود. بيشتر به الگوي كافي شاپ ها براي مرئي ساختن جوانان و زنان در سايه روشن نزديك مي شويم و كافه ها بيشتر داراي بار تجاري و فراغتي مي شوند. فرهنگي شدن كافه ها هنوز تداوم مي يابد ولي يك حركت به سوي تجاري شدن كافه ها هم ديده مي شود. كافه هاي فكري در سايه كافه هاي دوستي و صميميت قرار مي گيرند. زمان كافه نشستن ها كوتاه تر مي شود. نقش اوقات فراغت در آن بيشتر مي شود. كافي شاپ هاي امروزي دارد از پاتوق هاي روشنفكري پيشين تفاوت مي پذيرد.
    
    اين تفاوت در ماهيت شكل جديد كافي شاپ ها چقدر تحت تاثير عصر ارتباطات و فضاي مجازي قرار گرفته و تغيير كرده است؟
    اتفاقا مساله ديگر مجازي شدن كافه ها در جامعه شبكه يي و عصر اطلاعات است. يكي از تحولات اخير شكل گيري «كافه هاي مجازي» يا تبديل كافه هاي واقعي به كافه هاي مجازي است. اين كافه ها با تبعيت از سنت كافه ها در فضاي واقعي هنوز جنبه فرهنگي دارند. كافه هاي مجازي، وبگاه ها و وبلاگ هايي هستند كه به موضوعاتي مثل كتاب، سينما، تئاتر، رسانه و موسيقي مي پردازند: آنها اخبار و تحليل هاي انتقادي را در اين زمينه ها ارائه مي دهند و مهم تر اينكه امكان چت و گفت وگو را فراهم مي سازند. نوعي شبكه اجتماعي مجازي براي پرداختن انتقادي به موضوعات فرهنگي. برخي از اين كافه هاي مجازي را با جست وجوي اينترنتي مي توانيد پيدا كنيد: كافه سينما، كافه كتاب، كافه رسانه، كافه نيوز، كافه تئاتر. اسامي برخي از اين كافه ها بيانگر همان سنت نوستالژيك روشنفكري كافه ها در فضاي واقعي است: كافه كلاسيك، كافه كامو، كافه كافكا، كافه پاييزه، كافه سيگار، كافه سايه روشن. انتخاب اسامي روشنفكراني مثل كافكا و كامو به عنوان اسم كافه هاي مجازي نشان دهنده سنت پيشينه روشنفكري آميخته با نوعي ياس، بدبيني و فاصله اجتماعي با ديگران است كه در ايران يادآور روشنفكراني از نوع صادق هدايت و فروغ فرخزاد است. وبلاگ «كافه سيگار» اين جمله را نمايش مي دهد: «بهانه يي براي نظم بخشيدن به افكار... بهانه يي براي نظم بخشيدن به پارادوكس تپش هاي قلب... بهانه يي براي تقويت روحيه و در آخر بهانه يي براي كشيدن سيگار». برخي از اين كافه ها هم يك بازار اينترنتي براي عرضه كالاهاي فرهنگي هستند: مثل كافه بازار، كافه بازاريابي، آكادميا كافه، كافه اپل.
    حتي در مواردي اجتماعات و انجمن هاي حرفه يي- مثل خانه سينما، خانه هنرمندان، انجمن هاي علمي و هنري، خانه انديشمندان علوم انساني- براي كساني كه كار هنري و فكري مي كنند مكان هايي را فراهم مي سازند و به تدريج نقش بيشتري در برقراري ارتباطات فكري و عاطفي بين اعضاي خود پيدا مي كنند. اينها- اما فقط تا حدي- جاي نقش سنتي كافه ها و پاتوق هاي فكري را مي گيرند. كافه ها مكان روشنفكران در يك جامعه توده يي و با ضعف سازمان هاي غيردولتي است و بنابراين با گسترش جامعه مدني نقش ارتباطي كافه ها كاهش مي يابد ولي ممكن است نقش فراغتي شان تداوم پيدا كند. عرصه عمومي چنان گسترده مي شود كه كافه ها نمي توانند همه بار آن را به دوش بكشند. اما اين به معناي پايان نقش تاريخي كافه ها نيست: كافه ها با سازگار كردن خود با تحولات و نيازهاي زمانه مي كوشند نقش فرهنگي خود را حفظ كنند و حتي مدافع يك نوع فرهنگ فراتر از فرهنگ پاپ با ويژگي هاي گفت وگويي و انتقادي باشند چيزي كه نمونه هاي آن را اكنون هم مي توان ديد.
    
    آقاي دكتر به عنوان آخرين سوال مي خواهم به موضوعي اشاره كنم. در شب هاي ماه رمضان هستيم و به همين دليل در شهر بسياري از كافه ها تا زمان سحر باز هستند. اگر در اين شب ها گذرتان به يكي از اين كافه ها افتاده باشد خيل عظيم جمعيت را مي بينيد كه حتي در مواردي در ساعات پاياني شب هم باعث ايجاد ترافيك مي شوند. علت بروز اين پديده و استقبال بي نظير شهروندان از اين مكان هاي فرهنگي را چه مي دانيد؟
    اين نوعي استفاده از فرصت هايي است كه جامعه يا فرهنگ فراهم مي كند. در خيلي از شهرهاي جهان ما چيزي داريم به نام زندگي شبانه شهر، يعني همان چيزي كه جايش در ايران خالي است. در تهران سينما ها و مكان هاي فرهنگي زود تعطيل مي شوند و جاي زيادي براي بودن در شب وجود ندارد. ماه رمضان يك امكان براي زندگي شبانه شهر فراهم مي كند. اما اين امكان دو وجه دارد يك وجه رسمي كه در ديدار از نمايشگاه هاي قرآن و جلسات مذهبي و نشست هاي خيريه خود را نشان مي دهد و يك وجه غيررسمي كه در كافه نشيني و پديده هاي مشابه ديده مي شود و البته شيوه هاي پيوند اين دو وجه رسمي و غيررسمي هم وجود دارد.
    از شكل كلاسيك كافه ها فاصله مي گيريم / گفت وگو با محمدامين قانعي راد، استاد دانشگاه
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2734 به تاريخ 1/5/92، صفحه 12 (روزمره ايراني)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 902 بار
    



آثار ديگري از "مهراوه فردوسي"

  تجربه دوگانه مخاطب / بايد درباره تصويرمان از واقعيت تجديدنظر كنيم
مهراوه فردوسي*، ايران 17/7/95
مشاهده متن    
  سر به هوايي در تهران / تهران ديروز دل به دلمان داده بود
مهراوه فردوسي*، ايران 21/8/94
مشاهده متن    
  فرصت ها و چالش هاي راديو در عصر دوم رسانه ها
مهراوه فردوسي، ندا عبداللهي، اعتماد 17/6/93
مشاهده متن    
  زندگي از نماي نزديك
مهراوه فردوسي، اعتماد 1/3/93
مشاهده متن    
  مهارت: قطعه گمشده پازل آموزش روزنامه نگاري / مروري بر گسست نسلي و موانع عدم انتقال تجربه در جامعه روزنامه نگاري
مهراوه فردوسي، اعتماد 29/2/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه روش شناسي علوم انساني
متن مطالب شماره 96، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است