|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران92/8/19: من از احترام گمشده سخن مي گويم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7110
پنج شنبه 27 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5507 19/8/92 > صفحه 8 (تلويزيون) > متن
 
      


من از احترام گمشده سخن مي گويم
ارزيابي هاي ستاره اسكندري از عملكرد تلويزيون در گفت و گو با ايران

نويسنده: مريم رضا زاده

داستان مادري است كه فرزند دلبندش را از دست داده است و حالاخداوند كودكان ديگري را پيش رويش نهاده، شايد هم مسئوليتي بر دوشش گذاشته است. فرزانه داستان ما، سراغ كودكان كار رفت تا سرپناهي باشد براي جان و تن خسته شان و حرف داشت ، درد دل داشت ، شايد هم کمي گلايه از رسانه. او را اين شب ها در سريال همه بچه هاي ما مي بينيم. همه اندوخته هايش در كارهاي پيشين خصوصاً در تئاتر را به عرصه تصوير آورده تا هنرنمايي كند. در ظهر پائيزي آدينه، او برايمان از فرزانه و اين روزهايش گفت و همچنين گفت که گلايه ام به خاطر احترام گمشده است. ارزش ها در حال تغيير هستند و هشدار مي دهم. فرهنگ آشنا كش را دوست ندارم، تا كي بچه هاي تئاتر منشي و راننده تاكسي شوند.
    
    مي خواهم در آغاز گفت و گو به گذشته ها سري بزنيم. به تابستان 1385، سريال نرگس كه مي تواند براي شما يك نقطه عطف محسوب شود. ادامه نقش زنده ياد «پوپك گلدره» كه در اواسط سريال در اثر تصادف فوت شد. آيا قبول داريد نرگس يك نقطه عطف در كارنامه شماست؟
    دقيقاً همين است كه شما مي گوييد. من برمي گردم به چند سال عقب تر از اين ماجرا. سال 72 (اين روزها بيستمين سال ورود من به اين عرصه است) با بچه هاي دانشكده هنرهاي زيبا، تئاتر را آغاز كردم و نتيجه اش شايد 25
    پايان نامه اي است كه در دانشگاه تهران كار كردم و همزمان بابت گذران زندگي در تلويزيون هم فعاليت داشتم. اين ميل به ديده شدن در من هم مانند هر بازيگر ديگري وجود داشت. مطرح شدن من در سريال خانه شماره 13 كار آقاي ميهن دوست صورت گرفت. آن سريال اولين باري بود كه لذت ديده شدن را چشيدم سپس تئاتر برايم مهم بود. در همان سال ها سعي كردم در تئاتر موفق باشم. با استادان بزرگي كار كردم و جايزه بازيگري هم گرفتم و خودم را به عنوان بازيگر تئاتر ثبت كردم. در تلويزيون سريال هاي «حامي»، «ايستگاه» و... را بازي كردم كه ايفاگر نقش هاي اصلي بودم. در يك مقطع زماني به دليل مسائل مالي نقش هاي مكمل پذيرفتم حتي نقش هاي چهار و پنج و كار عروسكي هم انجام دادم. خودم را در همين اندازه نقش ها محدود نگه داشتم تا اين كه در شهريور 84 اتفاقي افتاد كه من هم مثل همه شنيدم و متاثر شدم. همكار عزيزم پوپك گلدره تصادف كرد. شايد 10 روز بعد از اين اتفاق از طرف پروژه نرگس با من تماس گرفته شد و از من براي ادامه نقش پوپك گلدره دعوت كردند.
    طبيعتاً به خاطر جواني و تعصبي كه داشتم از اين كه يك پروژه به اين زودي تصميم مي گيرد بازيگر جايگزين كند و كسي نقش نيمه تمام بازيگر ديگري را تمام كند، مجال خواستم. گفتم زمان بدهيد ان شا ءالله او حالش خوب مي شود و خودش كار را ادامه مي دهد. 25 روز بعد دوباره با من تماس گرفتند و خبر دادند پزشكان گفته اند در شرايطي كه حتي پوپك برگردد، قدرت بدني و ذهني نخواهد داشت و يك پروژه تلويزيوني نمي تواند متوقف شود چون اين سريال اولين مجموعه هر شبي تلويزيون بود كه در جاي خودش اتفاق تازه اي بود و من باز هم گفتم نه.
    خانم مهناز افضلي همسر آقاي حسن پورشيرازي با من تماس گرفتند و گفتند حيف كه از تو بزرگتر هستم وگرنه خودم به آقاي مقدم پيشنهاد مي دادم كه من بازي كنم. آيا راضي به اين هستي راش هاي پوپك دور ريخته شود. او گفت چند نفر از همكاران اعلام كرده اند كه ما كار مي كنيم به شرط اين كه راش هاي پوپك دور ريخته شود و از اول بازي مي كنيم. اين موضوع را كه شنيدم تعصب بازيگري ام باعث شد بپذيرم. از پدر و مادر پوپك اجازه گرفتم. به بيمارستان رفتم و بالاي سرش رفتم تا از خودش هم كمك بگيرم و اگر روزگاري پوپك چشمش را باز كرد و ديد كه من ادامه نقشش را بازي كردم بداند براي حفظ 27 قسمت اوليه اي است كه او بازي كرده است ،قبول كردم؛ نه به دليل اين كه شرايط كاري برايم پيش آمده است.
    نرگس به همين دليل سخت ترين كاري است كه در زندگي ام انجام داده ام. گروه به مدت يك ماه صحنه هاي بدون شخصيت نرگس را ضبط كردند. من با عاطفه نوري وارد ديالوگ شدم. چون مي دانستم بين عاطفه نوري و پوپك گلدره ارتباط حسي قوي وجود داشت. اولين سكانسي كه بازي كردم چادر سرم بود و قرار بود مديوم شات از من گرفته شود. بايد به عاطفه نوري كه پشت دوربين ايستاده بود، جمله اي را از جانب نرگس مي گفتم. يادم مي آيد وقتي صورتم را برگرداندم ديدم كه چشمان عاطفه از اشك پر شده است و از پله ها پايين رفت. ديالوگم را با سختي هر چه تمام تر گفتم و وقتي چشمم به پشت مانيتور افتاد، ديدم كه همه اعضاي گروه به گريه افتادند. بعد از بازي در اين سكانس از تمام انرژي هاي درونم تهي شدم. احساس كردم باري به اندازه دنيا روي دوشم است. انگيزه من براي آن كار اين بود كه زحمت پوپك باقي بماند و او همچنان مطرح باشد. تقريباً 4 ماه با اين سريال همكاري كردم. خيلي از همكاران با من تماس گرفتند وگفتند اشتباه مي كني چون تو بازيگر بي حاشيه هستي، با اين كار ضربه خواهي خورد و اين ماجرا موفقيتي برايت نخواهد داشت. در سال 85 كه پوپك هنوز فوت نكرده بود فكر مي كردم كه چمدانم را ببندم و از اين كشور بروم تا با حاشيه ها مواجه نشوم. من حتي يك راش از پوپك نديدم چون نمي خواستم بين ما شباهتي باشد. اواخر فروردين پوپك پر كشيد و رفت و من ايران نبودم تا خودم را برسانم و مراسم برگزار شده بود. وقتي سريال روي آنتن رفت متوجه ابعاد كاري كه انجام دادم شدم و ترس تمام وجودم را گرفت. اما چيزي را که فكر مي كردم نقطه پاياني كار من باشد تبديل شد به يك آغاز در تلويزيون براي من كه پيامدش نقش هاي اول متعدد بود و بعد از آن تجربه سريال مرگ تدريجي يك رويا كه نقش مكمل بود اما متفاوت و پررنگ.
    
    كمي به فرزانه سريال همه بچه هاي ما بپردازيم. فرزانه چقدر وجود خارجي دارد، چقدر يكي از آدم هاي همين جامعه است؟
    فرزانه ما شايد به لحاظ واقعي نتواند وجود خارجي داشته باشد كه عملاً نتواند يك بهزيستي كوچك راه بيندازد، اما اين ها منع هاي قانوني هستند. آدم هاي شبيه فرزانه را مي شناسم كه دورادور كودكان بي سرپرست را
    تحت پوشش دارند منظورم اين است كه خواست فرزانه مبني بر ايجاد مامني براي بچه هاي كار خيلي غيرواقعي نيست.
    
    فرزانه مادري است كه فرزندش را از دست داده و بعد به ساماندهي كودكان كار مي پردازد. قطعاً چنين نقشي فشار روحي زيادي را روي يك بازيگر خواهد داشت؟
    خيلي زياد، علاوه بر اين كه موضوع سريال را بسيار دوست دارم يعني سامان دادن به هر نوع كودكي كه آينده اجتماع را رقم مي زند، اصلاً يكي از دلايل انتخاب و پذيرش اين نقش سكانسي است كه فرزانه متوجه مي شود فرزندش سعيد در تصادف فوت كرده. اين شايد تنها سكانسي باشد كه براي من دست و پنجه نرم كردن با شرايطي است كه تا به حال تجربه اش نكردم. بازيگرها دو دسته اند؛ عده اي كه مي خواهند تجربياتشان را با ظرافت جلوي دوربين ببرند، عده اي هم مثل من بازيگراني هستند كه هر چه شرايط برايشان نامعمول تر باشد و تجربه اش نكرده باشند انگيزه بيشتري برايشان ايجاد مي شود. نقشم در مرگ تدريجي يك رويا را هرگز تجربه نكردم. اين من را به يك چالش كشاند و باعث شد بشدت درباره رفتارشناسي و اخلاق شناسي يك فرد الكلي تحقيق كنم. من فرزند ندارم اما هميشه فكر مي كنم مرگ فرزند بزرگترين دردي است كه يك آدم مي تواند تحمل كند و به همين دليل سكانسي بود كه دوست داشتم بازي كنم.
    
    گذشته از نقشي كه فشار روحي زيادي داشت، جدايي امير آقايي از سريال به عنوان بازيگر مقابل شما، كارتان را سخت تر كرد و بار اضافه اي را بر دوشتان نهاد؟
    صدر در صد. به هر حال رفتن ايشان به عنوان پارتنر سخت بود. مثلاً قرار است دو نفر سازه اي را بچينند، رفتن يكي از آن ها طبيعتاً چيدمان را به هم مي زند. علاوه بر سختي كاري كه در سريال هاي اينچنيني وجود دارد، اين جنس نبودن هم آدم را دچار كمبود مي كند اما نهايتاً آنچه مي ماند كار است. من تلاش كردم بتوانم جبران كننده اين بخش باشم.
    
    احساس مي كنم، با توجه به اتفاقاتي كه در نشست خبري سريال مبني بر دلخوري تان از پروژه پيش آمد، بحث اصلي شما كمي گلايه از تلويزيون است؟
    كاملاً همين طور است كه شما مي فرماييد. من در آستانه چهل سالگي هستم و يكي از دلايل ماندگاري ام در تلويزيون احساس ديني است كه به اين رسانه دارم. احساس دين به تئاتر دارم چون من را به يك بازيگر تبديل كرد و احساس دين به تلويزيون دارم چون از طريق آن تامين مالي و معنوي شدم. چون ديده شدم و محبوبيت پيدا كردم . اين حرف ها از شدت تعصبم به اين رسانه است وقتي مي بينم ارزش ها در اين رسانه جا به جا شده، ناراحت مي شوم. براي من تلويزيون آينه اجتماع است. وقتي مي بينم ارزش ها در جامعه در حال جابه جايي است سر گلايه ام باز مي شود. احساس وظيفه و مسئوليت مي كنم كه اين هشدار را بدهم. مهم نيست چگونه فكر مي كنيم مهم اين است كه چگونه عمل مي كنيم. در سال هايي كه من در همين تلويزيون بودم عمل ها به افكار نزديك بودند. حرمت ها شناخته شده بودند. از زماني به دليل تاسيس شبكه هاي جديد، افزايش توليدات و.... جابه جايي ارزش صورت گرفته است. امروز در آستانه چهل سالگي به راهي كه رفتم شك كرده ام؛ اين به خاطر متعهد بودنم است؛ به خاطر همراهي ام به خودم شك كردم. من جزو كم حاشيه ترين بازيگرهايي هستم كه طي اين سال ها با تلويزيون همكاري داشتم. به لحاظ بازيگري آنچه در توانم بوده را در تلويزيون ارائه دادم و هرگز فكر نكردم تلويزيون فقط يك منبع درآمد است. طبيعي است الان كه به پشت سر نگاه مي كنم دچار شگفتي مي شوم كه چه اتفاقي براي تلويزيون و جامعه ما افتاده كه اين ارزش ها جا به جا شده است.امروزه اگر آدمي باشي كه ديگران از تو بترسند، بموقع سر قرار نروي، متنت را حفظ نباشي، بيشتر داد بزني يعني يك ارائه ديگرگونه از خودت نشان بدهي، آدم ها به حقوق تو بيشتر احترام مي گذارند. اين حقوق فقط مادي نيست. آنچه در نشست خبري اتفاق افتاد گلايه من در اين خصوص بود. آقاي سبط احمدي تهيه كننده سريال گفتند من زياد سفر مي روم. بله، من زياد سفر مي روم و همين سفر رفتن ها هنوز در من نيرويي را نگه داشته كه مي توانم خودم را با بسياري از شرايط سازگار كنم. من بسيار سفر رفته ام و بسيار انتخاب كرده ام كه فقط در كشور خودم زندگي كنم. از سر آگاهي به اين نتيجه رسيدم، نه از سر ناتواني. گلايه من شايد شبيه غر زدن باشد، يا مثلاً حرف كساني كه ناديده گرفته شدند اما بحث من فقط شخص خودم نيست. درباره آدم هايي حرف مي زنم كه بتدريج ناديده گرفته مي شوند تا زماني كه خداي ناكرده خبر فوتشان را مي شنويم و بعد هم بزرگداشت مي گيريم. من از اين جهت به مسئولان تلويزيون هشدار مي دهم.
    شايد خيلي ها فكر كنند كه نمك نشناسي مي كنم اما از سر پاسداشت اين رسانه است كه هشدار مي دهم ارزش ها در حال تغيير است. هشدار كه اگر من نگويم شايد اصلاً به گوش مسئولان اين رسانه نرسد و آن ها هم فكر كنند همه در شرايط خوبي به سر مي برند. من مي گويم به گوش و به هوش كه ارزش ها در حال تغيير است.
    اين نوع كلام كه از تلويزيون به شهرت رسيده ام و اين رسانه بار مالي خوبي هم برايم داشت كاملاً صادقانه است در حالي كه بيشتر همكاران شما حتي چنين چيزي را به زبان نمي آورند.
    بسياري از دوستان همكارم را مي شناسم كه در فلان سريال بازي مي كنند و وقتي براي يك برنامه زنده تلويزيوني دعوت مي شوند مي گويند ما به تلويزيون نمي آييم. من مي گويم مديون تلويزيون هستم و بنابراين اگر در سريالي بازي كردم و در مقابل، تلويزيون از من خواسته كه در برنامه اي شركت كنم، بايد بپذيرم. اين نظر من است، اما الان فكر مي كنم اشتباه كردم. من اين فرهنگ غريب نواز، آشناكش را دوست ندارم چون هر چقدر متواضع باشي (دوباره تاكيد مي كنم تلويزيون براي من يعني آينه جامعه) بيشتر اذيت مي شوي. قديم ها مي گفتند درخت هر چه بارش بيشتر باشد افتاده تر است اما الان معتقدم اگر اندوخته اي داري بايد دائم به ديگران يادآوري كني. تو بايد سر قرارها بموقع حاضر نشوي، وقتي برايت فيلمنامه مي فرستند مبالغ بالادرخواست كني، بايد به گونه اي خودت را ارائه دهي و... آن وقت رفتار بقيه هم عوض مي شود در حالي كه قبلاً اينگونه نبود.
    كاملاً درست است و چنين چيزي را در جامعه همه ما حس مي كنيم.
    دقيقاً. من به عنوان كسي كه كار هنري انجام مي دهم و حساسيت هايم ممكن است نسبت به ديگران بيشتر باشد دلم مي خواهد اين را فرياد بزنم كه بعدها فكر كنم گامي برداشتم؛ براي اين كه بگويم حواستان باشد، مراقب باشيد. همين صداقتي كه شما از آن سخن مي گوييد، من را به شك انداخته كه اصلاً صداقت داشتن درست است يا نه، اين كه فلان حرف را بگويم يا نگويم درست است يا نه.
    
    راستي چرا از تئاتر دوري مي كنيد؟
    به تئاتر معتصبم و كيفيت كارهايي كه در تئاتر انجام مي دهم برايم مهم است.
    ما در 8 سال گذشته مواجه شديم با دو كاري كه درمرحله بازبيني متوقف ماند و اين توقف هيچ دليل علمي و خطوط قرمزي متداول در تئاتر نداشت. متن هايمان پذيرفته شد، حدود 5 ماه تمرين كرديم و بعد اجازه اجرا پيدا نكرديم و هيچ كس هم پاسخگوي هدر رفتن زمان و انرژي ما نبود. به همين دليل ترجيح دادم براي مدتي دور باشم.سعي كردم آنچه نامش قدرت بازيگري است را در تنوع نقش هايي كه در تلويزيون مي پذيرم نشان دهم. از تئاتر دلشكسته شدم. اين حجم بي مسئوليتي را ديدم و ناراحت شدم. در طي 8 سال گذشته يك كار با آقاي رحمانيان انجام دادم به نام عشقه كه آن هم به خاطر ايشان پذيرفتم. خاطرم مي آيد اوايل دولت پيش بود. ديگر كار نكردم تا زمان شكار روباه كه كار دكتر رفيعي بود و من از اعضاي گروه ايشان بودم و بازي كردم. ديگر روي صحنه نرفتم تا كار آقاي پاكدل به نام عشق عاليجناب كه از پس بازبيني هاي متعدد در جشنواره روي صحنه رفت اما براي اجراي عمومي كار با سريال آقاي فناييان تداخل كاري پيش آمد اما متاسفانه آن نمايش هم در مرحله اجراي عمومي متوقف شد. نكته اي كه خواه مسئولان گوش بدهند، گوش ندهند، خواه من را طرد كنند، اين است كه پذيرفتن مسئوليت يك قدرت ويژه مي خواهد و اين حجم بي مسئوليتي در مقابل روح و روان آدم ها، زمان و زندگي آن ها و اين حجم بي مسئوليتي در مقابل اين كه از نظر آماري اتفاقي بيفتد و بعد كسي پاسخگو نباشد، من را اذيت مي كند. من مي گويم اگر سالن تئاتر به اندازه كافي نداريم چرا هر سال تعداد زيادي دانشجوي تئاتر مي پذيريم. ما در مقابل اين ها مسئوليم. چقدر بچه هاي تئاتر منشي بشوند، راننده تاكسي بشوند. اصلاً چرا درس تئاتر مي خوانند.اگر امكان پاسخگويي نداريم خوب مسئول نشويم. كسي كه مسئول مي شود بايد پاسخگو باشد. اين كه در دوران مديريت يك نفر فقط يكسري جشنواره برگزار شود، نياز واقعي جامعه تئاتري برطرف نمي شود.
    
    به تئاتر برمي گرديد؟
    قطعاً، با اتفاقاتي كه در نشست خبري پيش آمد و علي رغم اين كه به آقاي سبط احمدي گفتم بحث من بحث شخص نيست و شايد مسئولان تلويزيون بگويند فلاني زياد غر مي زند و ديگر به او كار ندهيم احتياج به يك بازسازي دوباره دارم. فكر مي كنم اين بازسازي را در تئاتر و اگر شد در سينما انجام بدهم. اين چند روز كنجكاو و دلتنگ بودم كه يكي از مديران تلويزيون به من زنگ بزند كه تو چه مي گويي؟ خيلي منتظر اين اتفاق بودم، چون فقط درباره خودم حرف نمي زنم. من يعني منشي صحنه، دستيار كارگردان، فيلمبردار و... اما چون من بازيگر هستم شما به عنوان خبرنگار با من گفت و گو مي كنيد.
    
    من از احترام گمشده سخن مي گويم / ارزيابي هاي ستاره اسكندري از عملكرد تلويزيون در گفت و گو با ايران
    


 روزنامه ايران، شماره 5507 به تاريخ 19/8/92، صفحه 8 (تلويزيون)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 95 بار
    



آثار ديگري از "مريم رضا زاده"

  نمي توانيم كم فروشي كنيم / عموهاي فيتيله اي از دلايل تعطيلي خودخواسته برنامه محبوب كودكان مي گويند
مريم رضا زاده، ايران 27/7/94
مشاهده متن    
  به خاطر نقدها عقب نشيني نمي كنم / گفت و گو با داوود ميرباقري كارگردان سريال دندون طلا
مريم رضا زاده، ايران 16/6/94
مشاهده متن    
  قاچاق فيلم ها تهيه كنندگان را به زانو درآورده است / گفت و گو با حسين مسافر آستانه، مديرعامل رسانه هاي تصويري
مريم رضا زاده، ايران 9/6/94
مشاهده متن    
  نبايد اين گونه رهايم مي كردند / گفت وگو با جلال مقامي درباره زمانه و روزگارش
مريم رضا زاده، ايران 19/5/94
مشاهده متن    
  دوبلورداريم فيلم خوب نداريم / چنگيز جليلوند از دوبله و اين روزهايش گفت
مريم رضا زاده، ايران 12/11/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پژوهش و توسعه جنگل
متن مطالب شماره 1 (پياپي 501)، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است