|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران92/8/19: اصفهان مويه​كن
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7108
سه شنبه 25 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5507 19/8/92 > صفحه 17 (شوك امروز) > متن
 
      


اصفهان مويه​كن
فصل پاياني /پاورقي قسمت 171

نويسنده: محمد بلوري

در هواي گرم خردادماه با جنازه هاي پراكنده در كوچه ها و خيابان ها، بوي تعفن فضاي شهر را آكنده است. ديگر كسي در انتظار آمدن عليمردانخان و سپاهش نيست. ديگر كسي اميدي به رسيدن هيچ سپاه و دلاوري ندارد و همه در نااميدي و پريشان حالي در انتظار سرنوشت تيره و محتوم خويش هستند و سپاهيان چنان ناتوان و بي تفاوت شده اند كه افغان ها پيش چشم آنان دست به غارت و حتي قتل مردم بي گناه در حاشيه هاي شهر مي زنند و ريشخند زنان به مدافعان نظاره گر پا به فرار مي گذارند.
    فرماندهاني چون عبداله والي بي آن كه لشكريان را براي حمله به دشمن سامان بدهند به بهانه هايي خود را پنهان مي كنند تا پس از تسخير پايتخت توسط سپاهيان افغان از خشم و مجازات محمود در امان بمانند حتي برخي از درباريان و خواجه سرايان با جاسوسي براي محمود او را به حمله تشويق مي كنند. تنها خواجه احمد است كه يك تنه به مقابله با دشمن پرداخته است. خواجه حتي برخي از شب ها با چند تن از سواران وفادارش با گذر از كوره راه ها خط محاصره شهر را مي شكست و سحرگاهان از روستاها چند كيسه گندم و آذوقه به پايتخت مي آورد تا ميان سپاهيان گرسنه و مردم تهيدست تقسيم كند.
    - 31 خردادماه 1101 خورشيدي (از دفتر خاطرات يك هلندي مقيم اصفهان):
    «صبحگاهان خبردار شديم كه ديشب قورچي باشي و احمد آغا به سلامت به شهر بازگشته اند ولي نتوانسته اند آذوقه چنداني با خود بياورند...»
    * * *
    ديگر فريادرسي نيست، شيرازه نظم و قانون شهر از هم پاشيده و هجوم مردم عصيانگر به دروازه كاخ براي بيرون كشيدن شاه سلطان حسين از گوشه حرمسرا به خارج ازكاخ هر روز تكرار مي شود.
    در اين آشفتگي و بي اميدي، تنها شاه سلطان حسين چشم اميد به راه جانشين اش، شاهزاده تهماسب ميرزا دوخته تا با رسيدن به قزوين سپاهي فراهم كند و به پايتخت برگردد.
    تهماسب ميرزا چند شب پيش توانسته بود با دويست تن از سواران قاجار از خط محاصره دشمن بگذرد و با عبور از بيراهه هاي كوهستان از تعقيب اشرف، پسر عموي محمود دور شود. اشرف پس از گم كردن تهماسب ميرزا و سواران همراهش، وقتي با دست خالي به اردوگاه فرح آباد بازگشت محمود بر او خشم گرفت و دستور داد پسر عمويش را بازداشت كنند. محمود سه ساعت بعد از حركت شاهزاده تهماسب از پايتخت به وسيله جاسوسانش در داخل كاخ شاهي از اين سفر شبانه وليعهد شاه باخبر شده و پسر عمويش را با چند سوار مسلح فرستاده بود تا او را دستگير كنند، اما اشرف تا 7 كيلومتر شاهزاده را تعقيب كرده ولي او را نيافته بود.
    شاه سلطان حسين هم وقتي از خواجه سرايان شنيد كه تهماسب ميرزا، توپچي باشي و عده اي ديگر از محافظان كاخ شاهي را با خود برده است خشمگين شد و با فرستادن چاپار مخصوص به شاهزاده فرمان داد به محض رسيدن پيك، فوراً توپچي باشي را همراه چاپار به پايتخت بازگرداند چون از هجوم مردم به داخل كاخ مي ترسيد، اما تهماسب ميرزا جوابي به شاه نداد. او توپچي باشي را به معاونت خود برگزيده بود.
    تهماسب ميرزا پس از رسيدن به كاشان بارگاهي فراهم كرد و تصميم گرفت مدتي در اين شهر بماند. به دستور او در آن عمارت اتاق مخصوصي براي اعمال غير اخلاقي اش آراسته بودند و يك روز كه با چند خواجه نوجوان سرگرم هرز گي بود، دو تن از بزرگان همراهش ناغافل وارد عشرتكده شاهزاده شدند و با ديدن صحنه هاي شنيع، به سرعت پا پس گذاشتند اما تهماسب ميرزا خشمگين از اين ورود ناگهاني آنها به خلوتگاه به جلاد فرمان داد سر از تن آن ها جدا كند.
    اما اين آخرين غضب خونين شاهزاده نبود؛ روزي كه با بزرگان و مشاوران مخصوصش، مجلس مشورتي ترتيب داده بود به جلاد فرمان داد سر يكي از مشاورانش را از تن جدا كند. گناهش اين بود كه بيش از حد مقرر به محل جلوس شاهزاده نزديك شده بود و بي آن كه به او اجازه داده شود، سخن آغاز كرده بود. شاهزاده تهماسب در مدت اقامتش در كاشان چاپاري را هم به قزوين فرستاده بود تا سردار قشون لزگي ها را سر ببرد چون در جواب پرسش شاهزاده درباره تعداد سپاهيان لزگي، گزارش دروغي داده بود.
    * * *
    اواخر تيرماه سال 1101 شمسي: شهر اصفهان همچنان در آتش خشم و خشونت و بيداد مي سوزد. عبداله خان والي و اعتمادالدوله (صدراعظم)، بازرگانان و مديران شركت هاي اروپايي را با زور و تهديد وا مي دارد براي پرداخت دستمزد به سپاهيان پولي براي شاه تقديم كنند، اعتمادالدوله حتي بازرگانان را براي چند روزي روانه زندان كرد و آن ها مجبور شدند هر يك مبلغي بپردازند. بزرگان شهر در يك شورا تصميم گرفتند به شاه اخطار كنند يا براي جنگ با افغان ها همت كند يا از سلطنت بركنار شود.
    
    اصفهان مويه​کن / فصل پاياني /پاورقي قسمت 171
    


 روزنامه ايران، شماره 5507 به تاريخ 19/8/92، صفحه 17 (شوك امروز)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 91 بار
    



آثار ديگري از "محمد بلوري"

  آرزوهاي بر باد رفته
محمد بلوري*، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  آرزوهاي بر باد رفته
محمد بلوري*، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  آرزوهاي بر باد رفته
محمد بلوري*، ايران 21/6/97
مشاهده متن    
  آرزوهاي برباد رفته
محمد بلوري*، ايران 19/6/97
مشاهده متن    
  آرزوهاي برباد رفته
محمد بلوري*، ايران 17/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه بين المللي پرستاري و مامايي جامعه نگر
شماره 3 (پياپي 703)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است