|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران92/8/19: رويارويي با سپاه «حر»
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7109
چهار شنبه 26 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5507 19/8/92 > صفحه 9 (انديشه) > متن
 
      


رويارويي با سپاه «حر»
چراغ هدايت تاملي بر سخنان اباعبدالله الحسين (ع) در سفر شهادت (4)

نويسنده: اسماعيل علوي

كاروان امام حسين (ع) هر چه به عراق نزديكتر مي شد به اخبار بيشتري از اوضاع كوفه دست مي يافت. در يكي از توقف ها، شهادت مسلم، هاني و عبدالله بن يقطر رسماً و به وسيله نامه به اطلاع حضرت رسيد. امام حسين (ع) پس از دريافت نامه، اصحاب و يارانش را گرد آورد و ضمن سخناني فرمود: خبر بس تاثرانگيزي به ما رسيده است و آن كشته شدن مسلم بن عقيل، هاني بن عروه و عبدالله بن يقطر است، همچنين خبر رسيده كه شيعيان ما دست از ياري ما برداشته اند. اينك هر يك از شما كه بخواهد در برگشتن آزاد است و از سوي ما حقي بر گردنش نيست.
    سيدالشهدا (ع) كه صفا، صميميت و صداقت را از رسول خدا (ص) به ارث برده و خود نيز در صفات برجسته الگوي جهانيان است، بدون هيچ پرده پوشي، در ميانه راه حقيقت را با يارانش در ميان گذاشته و آنان را در تصميم آزاد مي گذارد. اين نحوه برخورد امام حسين (ع) نشان مي دهد كه حركت امام حركتي سياسي نبود، بلكه حركتي معنوي و ماموريتي الهي با هدف اصلاح امور دين و دنياي امت اسلام بوده است. اگرچه نتيجه سياسي هم در برداشت. قافله امام حسين (ع) در مسير خود به منزلگاه «شراف» مي رسد. در اين منزل نخستين تلاقي كاروان اباعبدالله الحسين (ع) و سپاه يزيدبن معاويه به فرماندهي حربن يزيد رياحي به وقوع مي پيوندد. امام حسين (ع) طي سخنان كوتاهي مواضع و انگيزه خويش را از حركت به سوي عراق براي افراد سپاه يزيد بيان مي دارد. آنگاه با مشاهده تشنگي توام با خستگي سپاه حر از ياران خويش مي خواهد تا آنان را سيراب كرده و به اسبانشان هم آب بدهند. وقت نماز ظهر، امام به حجاج بن مسروق مي فرمايد تا اذان بگويد وخطاب به «حر» مي پرسد: تو نيز با ما نماز مي خواني يا مستقل و با سپاهيانت؟ «حر» پاسخ مي دهد ما هم به امامت شما و در يك صف به نماز مي ايستيم. پس از نماز امام حسين (ع) خطاب به نمازگزاران كه جمعي از اهالي كوفه بودند كه اينك سپاه «حر» را تشكيل مي دادند مي فرمايد: مردم! سخنان من اتمام حجت است بر شما و انجام وظيفه است در پيشگاه خداوند براي من، به سوي شما حركت نكردم مگر آنگاه كه دعوتنامه ها و پيك هاي شما به سوي من سرازير شد. نوشته بوديد كه ما امام و پيشوا نداريم. دعوت ما را بپذير و به سوي ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبري نمايد. اگر به اين دعوت ها وفادار و پايبند هستيد اينك كه من به سوي شما آمده ام بايد با من پيمان محكم ببنديد و در همكاري با من از اطمينان بيشتري برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضي هستيد حاضرم به محلي كه از آنجا آمده ام مراجعت كنم، اما سپاهيان «حر» كه مخاطب اين سخنان بودند، سكوت اختيار كردند و پاسخي ندادند.
    امام (ع) بار ديگر به سخن ايستاد و خطاب به سپاه «حر» فرمود: «مردم از خدا بترسيد و بپذيريد كه اگر حق دست اهل حق باشد، موجب خشنودي خداوند خواهد بود و ما اهل بيت پيامبر(ص) به ولايت و رهبري مردم شايسته تر و سزاوارتر از اينان (بني اميه) مي باشيم كه به ناحق مدعي اين مقام بوده و همواره راه ظلم و فساد و دشمني با خدا را در پيش گرفته اند و اگر در اين راهي كه در پيش گرفته ايد پافشاري كنيد و از ما روي برگردانيد و حق ما را نشناسيد و اكنون خواسته شما غير از آن باشد كه در دعوتنامه هاي شما منعكس بود من از همين جا مراجعت مي كنم.
    «حر» هنگامي كه امام (ع) را در تصميم خود مصمم ديد، گفت: حال كه شما تصميم به ادامه حركت داريد، بهتر است مسيري را انتخاب كنيد كه نه به كوفه منتهي شود و نه به مدينه بازگرديد تا من از فرصت استفاده كنم و نامه اي به ابن زياد بنويسم بلكه خداوند مرا از درگيري با شما نجات دهد. از آن پس كاروان امام حسين (ع) و افراد «حر» به موازات يكديگر حركت مي كردند و هر كجا امكان آب و استراحت بود با هم فرود مي آمدند و خيمه و بارگاه برپا مي كردند.
    در يكي از اين منزلگاه ها فرصتي پيش آمد تا امام حسين(ع) بار ديگر با جمعي از كوفيان كه در تركيب سپاه حر جاي گرفته بودند سخن گويد و انگيزه و اهداف خود را از حركت به سوي عراق تشريح كند. فرازي از سخنان امام (ع) چنين است؛ مردم! پيامبر خدا فرمود هر مسلماني با سلطان ستمگري مواجه شود كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهي را در هم مي شكند، با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت در آمده در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عداوت و دشمني را پيش مي گيرد، ولي آن فرد مسلمان در مقابل چنين سلطاني با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت نمي كند، بر خداوند است كه اين فرد ساكت را به محل همان طغيانگر و آتش جهنم داخل كند. مردم ! آگاه باشيد ، اينان (بني اميه) اطاعت خدا را ترك و پيروي از شيطان را بر خود فرض نموده اند. فساد را ترويج و حدود الهي را تعطيل نموده... حلال خدا را حرام و اوامر و نواهي خداوند را تغيير داده اند و من به هدايت و رهبري جامعه مسلمانان و قيام عليه اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند از ديگران شايسته ترم. گذشته از اين حقايق، دعوت نامه هايي كه از سوي شما به سويم فرستاده ايد حاكي از آن است كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از ياري من برنداريد. اينك اگر به اين پيمان خود باقي و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انساني خود دست يافته ايد زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر (ص) و فرزند علي (ع) هستم كه وجود من با شما مسلمانان در هم آميخته و فرزندان و خانواده شما به حكم فرزندان و خانواده خود من هستند، لازم است كه از من پيروي كنيد و مرا الگوي خود قرار دهيد و اگر پيمان شكستيد و بر بيعت خود باقي نمانديد، به خدا سوگند اين كار شما بي سابقه نيست و تازگي ندارد كه با پدرم، برادرم و پسرعمويم مسلم نيز چنين كرديد... پس آن كس كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما اطمينان كند، گول خورده است... خداوند مرا از شما بي نياز سازد.
    
    رفتار طبيبانه با فردي گناهكار
    كاروان امام حسين (ع) وقتي به نزديكي كوفه رسيد چند تن از رادمردان كوفه به سوي كاروان حسين (ع) حركت مي كنند تا آن حضرت را در سفر شهادت همراهي كنند. اين عده با نام هاي؛ «عمرو بن خالد»، «سعد»، «مجمع»، «نافع بن هلال» و «طرماح بن عدي» در منزل «عذيب الهجانات» به كاروان سيدالهشدا(ع) مي پيوندند.
    در منزل «بني مقاتل» به امام حسين (ع) اطلاع دادند كه «عبيدالله بن حرجعفي» كه مردي بد عمل بود، در آن منزل اقامت دارد. حضرت نخست «حجاج بن مسروق» را نزد وي فرستاد، فرستاده امام (ع) خطاب به «ابن حر» گفت: اي فرزند «حر» هديه اي گرانبها و ارمغاني پر ارج برايت آورده ام، اگر بپذيري اينك حسين بن علي (ع) به اينجا آمده است و تو را به ياري مي طلبد تا به او بپيوندي و به ثواب و سعادت بزرگي نائل گردي كه اگر در ركاب او بجنگي به ثواب بي حدي رسيده اي و اگر كشته شوي به فيض شهادت رسيده اي.
    «عبيدالله بن حر» پاسخ داد: به خدا سوگند من از شهر كوفه بيرون نيامدم مگر اين كه اكثر مردم اين شهر خود را براي جنگ با حسين بن علي (ع) و سركوب شيعيانش آماده مي كردند. براي من مسلم است كه او در اين جنگ كشته خواهد شد و من توانايي ياري و كمك او را ندارم. «حجاج» نزد امام (ع) بازگشت و پاسخ «ابن حر» را به عرض ايشان رسانيد، اين بار خود امام (ع) با چند تن از اصحابش نزد «عبيدالله» رفت. به هرحال پس از تعارفات معمول امام (ع) خطاب به عبيدالله فرمود: پسر حر مردم شهر شما (كوفه) به من نامه نوشته اند كه همه آنان به نصرت و ياري من اتحاد نموده و پيمان بسته اند و از من درخواست كرده اند كه به شهرشان بيايم، ولي حقيقت امر برخلاف آن است كه آنان به من نوشته اند. تو در دوران عمرت گناهان زيادي را مرتكب شده اي و خطاهاي فراواني از تو سرزده است. آيا مي خواهي توبه کني و از آن خطاها و گناهان پاك شوي؟ عبيدالله پرسيد: چگونه توبه كنم؟ حضرت فرمود: فرزند دختر پيامبرت را ياري كن و در ركاب وي با دشمنانش بجنگ. آنگاه عبيدالله گفت: به خدا سوگند من مي دانم هركس از فرمان تو پيروي كند، به سعادت و خوشبختي ابدي نائل شده است. ولي من احتمال نمي دهم كه ياري من به حال تو سودي داشته باشد زيرا در كوفه كسي را نديدم كه مصمم به ياري و پشتيباني از شما باشد و به خدا سوگندت مي دهم كه از اين امر معافم بداري چرا كه من از مرگ سخت گريزانم، ولي اسب معروف خود «ملحفه» را به حضورت تقديم مي كنم. امام (ع) در پاسخ وي فرمود: حال كه در راه ما از نثار جان امتناع مي ورزي، ما نيز نه به تو نياز داريم و نه به اسب تو، آنگاه امام (ع) اين جمله را نيز اضافه نمود: همانگونه كه تو به من نصيحت كردي من نيز نصيحتي به تو مي كنم، تا مي تواني خود را به جاي دوردستي برسان تا صداي استغاثه ما را نشنوي و جنگ ما را نبيني، زيرا به خدا سوگند اگر صداي استغاثه ما به گوش كسي برسد و به ياري ما نشتابد خدا او را در آتش جهنم قرار خواهد داد. اين رفتار امام حسين (ع) و درخواست كمك از فردي بد عمل و گناهكار نشانه اهتمام امام (ع) در نجات گمراهان و غرق شدگان در گناه است. اباعبدالله الحسين (ع) در بحبوحه ماموريتي بزرگ و در آستانه ورود به كربلاطبيبانه بر سر بالين مريض مي رود و تلاش مي كند فرد گمراهي را از گرداب گناه نجات دهد.
    رويارويي با سپاه «حر» / چراغ هدايت تاملي بر سخنان اباعبدالله الحسين (ع) در سفر شهادت (4)
    


 روزنامه ايران، شماره 5507 به تاريخ 19/8/92، صفحه 9 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 106 بار
    



آثار ديگري از "اسماعيل علوي"

  انسانيت، مخاطب نهضت عاشورا
اسماعيل علوي*، ايران 27/6/97
مشاهده متن    
  امام حسين (ع) و علم به شهادت / حماسه عاشورا به روايت عالمان دين(1)
اسماعيل علوي، ايران 20/6/97
مشاهده متن    
  17 شهريور نقطه عطفي در تاريخ انقلاب اسلامي
اسماعيل علوي*، ايران 17/6/97
مشاهده متن    
  مباهله فضيلتي ديگر براي علي (ع)
اسماعيل علوي*، ايران 14/6/97
مشاهده متن    
  ضرورت توجه به روايت هاي تازه در ادبيات دفاع مقدس / به بهانه برگزاري نشستي با موضوع ادبيات جنگ تحميلي
اسماعيل علوي*، ايران 13/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
پژوهش نامه نظم و امنيت انتظامي
متن مطالب شماره 1 (پياپي 45)، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است