|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد92/8/25: لوله تفنگ بهترين راه ترويج دموكراسي وحقوق بشر نيست
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2826 25/8/92 > صفحه 10 (انديشه) > متن
 
      


لوله تفنگ بهترين راه ترويج دموكراسي وحقوق بشر نيست
معاون پيشين وزير دفاع امريكا كتاب مهمي با عنوان «آينده قدرت» دارد كه در اين كتاب سعي كرده تامفهوم قدرت را براي مخاطبان توضيح دهد

نويسنده: جوزف اس. ناي
مترجم: احمد عزيزي


     لوله تفنگ بهترين راه ترويج دموكراسي، حقوق بشر و بسط جامعه مدني نيست. با وجود بنيه چشمگير عملياتي نظاميان امريكا، قاعده توسل به پنتاگون تداعي كننده سياستي است بيش از حد متكي به اقتدار نظامي. مقامات عاليرتبه نظامي نيز خود به اين نكته واقفند
    قرن حاضر شاهد دو جابه جايي بزرگ در قدرت بوده است: جابه جايي قدرت ميان كشورها و پراكندگي قدرت كشورها ميان بازيگراني سواي كشورها و حكومت ها. آثار سياسي شتاب سرسام آور تحولات فناوري حتي در كوران بحران هاي مالي، در عين هموارساختن مسير جهاني شدن، براي جهان غير از كشورها و بازيگراني جز دولت ها كاملامتفاوت خواهد بود
    امروزه چگونگي توزين قدرت چندان روشن نيست و مبهم تر از آن نحوه اتخاذ راهبردهايي موفق براي ماندگاري در جهان نوپديد است. بيشتر سنجه هاي جابه جايي موازنه قدرت جهاني اساسا بر عاملي واحد تكيه مي كنند: پيش بيني رشد درآمد ناخالص ملي كشورها
    رييس جمهور باراك اوباما در نطق افتتاحيه خود در سال 2009، مي گويد: «رشد و تعالي قدرت ما بسته به كاربرد سنجيده آن است: سرچشمه امنيت ما حقانيت آرمان ما است، تاثير و قوت الگوي ما و نيز خلقيات فروتني و خويشتنداري ما. » هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه امريكا نيز در اين باره گفته بود: «امريكا به تنهايي قادر به حل مسائل مهم و عاجل جهاني نيست. جهان نيز نمي تواند بدون امريكا چنين مسائلي را حل كند. ما بايد گستره كامل اهرم هاي در اختيارمان را- آنچه را قدرت هوشمند ناميده شده- به كار بگيريم.» پيش از آن نيز، در سال 2007، رابرت گيتس، وزير دفاع امريكا از دولت اين كشور خواسته بود تا پول و همت بيشتري را صرف اهرم هاي قدرت نرم، ازجمله ديپلماسي، كمك هاي اقتصادي و ارتباطات، سازد. به باور وي توان نظامي صرف قادر به دفاع از منافع جهاني امريكا نخواهد بود. گيتس، ضمن مقايسه هزينه نظامي نيم تريليون دلاري امريكا در سال، با بودجه سالانه 36 ميليارد دلاري وزارت امور خارجه در آن زمان، افزوده بود: «قصد من در اينجا تاكيد بر ضرورت ارتقاي ظرفيت هايمان در بهره گيري از قدرت نرم و تركيب بهينه آن با قدرت سخت است.» اين گفته به چه معناست؟ عملكرد قدرت چگونه است و چه نقشي در تحولات قرن بيست ويكم دارد؟
    لازمه پاسخ به اين پرسش، فهمي فراسوي عرف غالب بر مقولات رايج است. مايلم به دو مثال در اين باره بپردازم، كه يكي خاص است و آن ديگر عام.
    فرانسه، در ميانه سال هاي 1970، با فروش تاسيساتي خاص باز فرآوري هسته يي به پاكستان، با توان استحصال پلوتونيوم - عنصري با كاربرد دوگانه در مقاصد نظامي و غيرنظامي - موافقت كرد. حكومت فورد، نگران اشاعه تسليحات هسته يي، با پيشنهاد فروش هواپيماهاي پيشرفته به پاكستاني ها، تلاش كرد به نحوي مانع احداث اين تاسيسات شود. پاكستان اين پيشنهاد را نپذيرفت. هم فورد و هم كارتر كوشيدند تا فرانسه را از فروش اين تجهيزات منصرف سازند. فرانسه اما با دستاويز قانوني بودن اين معامله و تاكيد بر اهداف غيرنظامي آن، به همه اين درخواست ها جواب رد داد. تا ژوئن 1977 كليه تلاش ها بي حاصل مانده بود. من، كه آن زمان مسووليت برنامه منع اشاعه سلاح هاي هسته يي در حكومت جيمي كارتر را برعهده داشتم، مامور شدم تا شواهدي تازه دال بر قصد پاكستان براي توليد سلاح هسته يي را به آگاهي فرانسوي ها برسانم. در اين ماموريت، مقام مسوول فرانسوي، درحالي كه چشم درچشم من دوخته بود، تصريح كرد كه اگر چنين اطلاعاتي درست باشد، كشورش راه هاي جلوگيري از تكميل اين تاسيسات را بررسي خواهد كرد. او در نهايت به قول خود عمل كرد و عمليات احداث تاسيسات به فرجام نرسيد. امريكا- بي هيچ تهديد و تطميعي- چگونه به اين هدف مهم دست يافت؟ كسي در اين ميان چوب تهديد بالانبرده، سركيسه اي شل نكرده و در باغ سبزي را نشان نداده بود. تغيير رفتار فرانسه تبلوري از فرآيند ترغيب و اعتمادسازي بود كه من در آنجا شاهد آن بودم. چنين فرآيندي به سختي با الگوي رايج در غالب مقالات يا كتب تازه در حوزه سياست خارجي همخوان است. اين الگوها ترغيب را، به عنوان فراگردي ذهني و عاطفي، اصولاوجهي از قدرت قلمداد نمي كنند.
    در همين اواخر، در ماه آگوست 2008، چين و روسيه تعارضاتي آشكار در شيوه اعمال قدرت را به نمايش گذاردند. دومينيك موآسي، تحليلگر فرانسوي، در آن زمان در اين باره نوشت: «درحالي كه چين مي كوشد جهان را با شمار مدال هاي المپيك خود اغوا كند و بر آن اثر گذارد، روسيه با نمايش فرادستي نظامي خود، در پي اثرگذاري بر جهان است- قدرت نرم چين در برابر قدرت سخت روسيه.» برخي تحليلگران نيز به اين نتيجه رسيدند كه اشغال گرجستان توسط روسيه نشانه «نابه جايي» جايگاه قدرت نرم و شان برتر قدرت سخت نظامي است. پيچيدگي ماجرا اما در بلندمدت براي هر دو كشور آشكار شد.
    تمسك روسيه به قدرت سخت به مشروعيت اين كشور آسيب زد و موجب ترس و بي اعتمادي بيشتر نقاط جهان نسبت به آن شد. نگراني اروپا اما بيشتر بود و نتيجه آني آن زوال مقاومت لهستان در برابر استقرار سامانه موشك هاي ضد بالستيك امريكا! درنتيجه زماني كه روسيه براي پيشبرد سياست خود در گرجستان از ساير اعضاي سازمان همكاري شانگهاي درخواست كمك كرد چين و ديگر كشورها روي خوش به اين كشور نشان ندادند. بنا به نتيجه گيري يكي از تحليل ها، سالي بعد از ماجرا، درخواست روسيه از همسايگان چندان با مذاق آنان سازگار نبود. جمع بندي الكسي ماخين، تحليلگر روسي، از مساله نيز اين گونه بود: «در شرايط مطلوب، اين كشور مي توانست الگويي به لحاظ سياسي و اقتصادي جذاب براي همسايگان باشد. شرايطي كه در آن نسل هاي جوان به ميل و علاقه شخصي زبان روسي مي آموختند، و نيز اتحادهاي پساشوروي به باشگاه هايي مبدل مي شدند كه همسايگان براي ورود به آن صف مي كشيدند. عشقي كه با پول خريداري شود دوامي نخواهد داشت. اين عشق سوداگرانه است و نه چندان گرمابخش و اعتمادساز.»
    چين اما ماه آگوست را با اعمال قدرت نرمي به پايان برد كه برگزاري موفق بازي هاي المپيك چاشني آن شد. در اكتبر 2007 هو جين تائو از قصد چين براي ارتقاي قدرت نرم خود سخن گفت و از بازي هاي المپيك به عنوان بخش مهمي از اين راهبرد ياد كرد. اين كشور با راه اندازي چندصد موسسه كنفوسيوس، با هدف ترويج فرهنگ چيني در سرتاسر جهان، اقدام به پخش گسترده تر برنامه هاي راديو تلويزيوني، جذب دانشجويان خارجي و بهره گيري از ديپلماسي نرم تر نسبت به همسايگان در آسياي جنوب شرقي و سرمايه گذاري هاي عمده يي در حوزه قدرت نرم خود كرد. نظرسنجي ها گوياي ارتقاي وجهه بين المللي اين كشور بودند. چين با تلفيق پويايي قدرت سخت و خوانشي گيرا از قدرت نرم، چشم به قدرت هوشمند دوخته، در پي القاي مفهوم «خيز آرام» خود بود و بالمآل جوياي موازنه يي با قدرت رقيب.
    
    قدرت امريكا در قرن بيست ويكم
    در دوره ركود بزرگ 2009-2008، در شرايطي كه اقتصاد امريكا در تنگنا بود و چين همچنان در مسير رشد، قلم به دستاني در چين سيلي از سركوفت ها عليه امريكا به راه انداختند. كارشناسي، سال 2000 را نقطه اوج قدرت امريكا ناميد. چنين اظهاراتي البته تنها مختص چيني ها نبود. بنا به يكي از نظرسنجي هاي مركز پژوهشي پيو اكثريتي نسبي در 13 كشور جهان معتقد بودند كه چين زماني بر مسند امريكا، در مقام قدرت پيشتاز جهاني، خواهد نشست. حتي شوراي اطلاعات ملي امريكا، وابسته به دولت اين كشور، نيز پيش بيني كرد كه تا سال 2025 امريكا جايگاه برتر خود را تا حد زيادي از دست خواهد داد. ديميتري مدودف، رييس جمهور روسيه بحران مالي سال 2008 را فرجام رهبري جهاني امريكا خواند و حتي مايكل ايگناتيف، رهبر اپوزيسيون كانادا و هوادار امريكا، خواهان آن شد كه كشورش، در شرايط افول ستاره بخت امريكا و فرجام برتري جهاني آن، چشم بر فراسوي امريكاي شمالي نبندد.
    چگونه مي توان چنين ملاحظاتي را محك زد و صحت وسقم آن را سنجيد؟ من دو دهه يي است درگير اين پرسش هستم و كتاب حاضر حاصل كندوكاو من در اين مسير است. لازمه پاسخ به چنين پرسشي فهم بهتر نشانگرهاي قدرت، تحول آن در انقلاب جوشان فناوري اطلاعات و فرآيند جهاني شدن در قرن بيست ويكم است. در اين ميان اما بايد از ورطه هايي نيز حذر كرد.
    ابتدا بايد از استعاره هايي گمراه كننده دال بر زوال سازمند [كشورها] دوري گزينيم. ملت ها چون انسان ها نيستند كه گستره حيات شان قابل پيش بيني باشد. زماني كه بريتانيا مستعمرات امريكايي خود را در پايان قرن هجدهم از دست داد، هوريس والپل به سوگ فرو كاست اين كشور به كشوري بي اهميت در حد دانمارك يا ساردني نشست. وي اما نتوانست پيش بيني كند كه رهاورد انقلاب صنعتي قرني ديگر از عروج و استيلا، اين بار بيش از پيش، براي بريتانيا خواهد بود. روم، با گذار بيش از سه قرن از نقطه اوج اين امپراتوري، همچنان قدرتي مسلط بود و حتي با گذشت اين برهه نيز مرگ آن نه در اثر خيز كشوري ديگر كه معلول هزاران زخم قبايل بربر بر آن بود. درواقع، با همه پيش بيني هاي رايج بر سر پيشي گرفتن چين، هند يا برزيل از امريكا در دهه هاي آتي، تهديد عمده عليه اين كشور نيز چه بسا از سوي بربرهاي مدرن باشد و بازيگراني سواي دولت ها. همان گونه كه خواهيم ديد، مشكل دست به دست شدن قدرت ميان كشورهاي بزرگ، چه بسا كمتر از خيزش اين بازيگران باشد. در عصر اطلاعات و در جهاني درگير ناامني اينترنتي، تهديد پراكندگي قدرت احتمالاجدي تر از دست به دست شدن آن خواهد بود.
    در سطحي بنياني تر، برخورداري از قدرت در عصر اطلاعات و جهان قرن بيست ويكمي چه معنا و مفهومي دارد؟ ورطه دوم، خلط قدرت با منابع كشورها و نيز تمركز صرف بر حكومت هاست. چه منابعي زاينده قدرتند؟ در قرن شانزدهم مستعمرات و شمش هاي طلاسبب ساز برتري اسپانيا بودند: در قرن هفدهم هلند از تجارت و امور مالي، و در قرن هجدهم فرانسه از جمعيت بيشتر و ارتش بزرگ تر خود سود مي بردند. در قرن نوزدهم نيز قدرت بريتانيا ريشه در فرادستي اين كشور در انقلاب صنعتي و گستره ناوگان دريايي آن داشت. در باور عمومي پيروز همواره كشوري است كه بزرگ ترين قدرت نظامي را دارد. در عصر اطلاعات اما برنده كشوري (يا غيركشورهايي) با بهترين عملكرد و گفتمان است. همان گونه كه در فصل 5 خواهيم ديد، بازيگراني غير از دولت ها نيز در فرآيند انقلاب اطلاعات و جهاني سازي نقبي به منابع نوين قدرت زده اند. در 11 سپتامبر 2001، شمار انسان هايي كه به دست بازيگري غيردولتي كشته شدند فراتر از كشتگان سال 1941 در پرل هاربر توسط ژاپن بود. چنين تحولي را مي توان خصوصي سازي جنگ نيز ناميد.
    امروزه چگونگي توزين قدرت چندان روشن نيست و مبهم تر از آن نحوه اتخاذ راهبردهايي موفق براي ماندگاري در جهان نوپديد است. بيشتر سنجه هاي جابه جايي موازنه قدرت جهاني اساسا بر عاملي واحد تكيه مي كنند: پيش بيني رشد درآمد ناخالص ملي كشورها. اين سنجه ها، صرف نظر از مشكلات تركيب وجوه مختلف قدرت براي تبديل به راهبردهاي موفق، ساير وجوه قدرت- مطرح در اين كتاب- را ناديده مي گيرند.
    
    قدرت هوشمند
    قدرت هوشمند تركيبي است از قدرت سخت زور و تطميع با قدرت نرم جذب و ترغيب. قدرت نرمِ صِرف، حلال همه مشكلات نيست. تماشاي فيلم هاي هاليوودي توسط كيم ايل جونگ، رهبر كره شمالي، هيچ سايه يي بر برنامه تسليحات هسته اي اين كشور نينداخته است. استفاده از قدرت نرم براي ترغيب دولت طالبان [در افغانستان] به قطع حمايت آن از القاعده در سال هاي 1990 نيز بي حاصل بود و درنتيجه چاره يي جز بهره گيري از قدرت سخت نظامي در سال 2001 نماند. من، براي توصيف اين مفهوم، در كتاب خود، قدرت نرم: راه هاي كاميابي در سياست جهاني (2004)، اصطلاح «قدرت هوشمند» را براي اشاره به تركيبي از قدرت نرم و قدرت سخت و تبديل آن به راهبردهاي موفق به كار برده ام. سالياني پس از آن، من و ريچارد ارمي تيج، مشتركا رياست كميسيون دو حزبي قدرت هوشمند را در مركز مطالعات راهبردي و بين المللي بر عهده داشتيم. نتيجه گيري اين كميسيون اين بود كه امريكا، به دليل افت اعتبار و نفوذ اين كشور در ساليان اخير، گريزي جز اين ندارد كه به جاي القاي ترس و واهمه، الهام بخش اميد و خوشبيني در جهان باشد. كميسيون قدرت هوشمند در نتيجه گيري خود تنها نماند و ديگراني نيز در دفاع از راهبردهاي هوشمند با آن همنوا شدند.
    پنتاگون به لحاظ آموزشي ورزيده ترين و قدرتمندترين بازوي حكومت امريكاست. با اين همه استفاده صِرف از اين بازو محدوديت هايي دارد و لوله تفنگ بهترين راه ترويج دموكراسي، حقوق بشر و بسط جامعه مدني نيست. با وجود بنيه چشمگير عملياتي نظاميان امريكا، قاعده توسل به پنتاگون تداعي كننده سياستي است بيش از حد متكي به اقتدار نظامي. مقامات عاليرتبه نظامي نيز خود به اين نكته واقف اند. به گفته درياسالار مايك مولن، رييس ستاد مشترك ارتش امريكا: «كلينتون و گيتس، وزراي خارجه و دفاع، خواهان تخصيص منابع مالي بيشتر و نگاه خاص به قدرت نرم اند. من كاملابا آنها هم داستانم. ما چنانچه بخواهيم تنها با اتكا به زور بازوي سربازان مان نفوذ امريكا را گسترش دهيم، بايد پذيراي زوال و فرسايش آن در طول زمان نيز باشيم. قدرت هوشمند را نمي توان مرحله اعلاي «قدرت نرم» قلمداد كرد. اين قدرت تركيبي از دو قدرت سخت و نرم و تبديل آن به راهبردهايي براي شرايطي دگرسان است.
    
    شرايط قرن بيست ويكمي
    قدرت همواره به شرايط وابسته است. پسركي كه در زمين بازي مدرسه تاخت وتاز مي كند، چه بسا با پايان زنگ تفريح و تغيير شرايط- آغاز كلاس درس- به موجودي آرام و سربه زير مبدل شود. ژوزف استالين زماني با تحقير ضعف هاي زعامت پاپ را به چالش كشيد. پنج دهه بعد اما نظام پاپي برجاي ماند و امپراتوري وي فرو پاشيد!
    امروز الگوي تقسيم قدرت در جهان بي شباهت به يك بازي پيچيده شطرنج سه بعدي نيست. درصدر صفحه شطرنج، قدرت نظامي تا حد زيادي تك بعدي است و امريكا، احتمالاتا زماني، همچنان جايگاه برتر خود را در آن حفظ خواهد كرد. قدرت اقتصادي در ميانه صفحه طي بيش از يك دهه چندقطبي بوده و درحالي كه امريكا، اروپا، ژاپن و چين بازيگران اصلي آن بوده اند، ديگراني نيز شان و منزلتي در اين عرصه يافته اند. اقتصاد اروپا اينك فربه تر از امريكاست. ذيل صفحه، فراسوي مرزهاي اقتدار دولت ها، عرصه مناسبات فراملي است و ميداني براي بازيگراني غير از دولت ها- از بانكداراني با توان جابه جايي الكترونيكي مبالغي حجيم تر از بودجه هاي ملي كشورها، تا تروريست هايي دست اندركار جابه جايي تسليحات، يا هكرهايي مخل امنيت اينترنت. اين صفحه درعين حال ميدان چالش هاي فراملي نوين از قبيل تغييرات آب وهوايي و شيوع امراض عالمگير نيز هست. قدرت در چنين ميداني به شدت پراكنده است و در آن سخن گفتن از تك قطبي گري، چندقطبي گري، استيلاجويي، يا كليشه هايي دستاويز رهبران و نظريه پردازان سياسي، بي معنا خواهد بود.
    قرن حاضر شاهد دو جابه جايي بزرگ در قدرت بوده است: جابه جايي قدرت ميان كشورها، و پراكندگي قدرت كشورها ميان بازيگراني سواي كشورها و حكومت ها. آثار سياسي شتاب سرسام آور تحولات فناوري، حتي در كوران بحران هاي مالي، در عين هموارساختن مسير جهاني شدن، براي جهان غير از كشورها و بازيگراني جز دولت ها كاملامتفاوت خواهد بود.
    در سياست ميان كشوري، مهم ترين عامل تداوم فرآيند «بازگشت آسيا» خواهد بود. در سال 1750، آسيا بيش از نيمي از جمعيت و توليد جهاني را داشت. تا سال 1900، در پي انقلاب صنعتي در اروپا و امريكا، سهم آسيا به يك پنجم توليد جهاني كاهش يافت. آسيا اما تا سال 2050 دوباره در مسير بازگشت قرار گرفته و سهم تاريخي خود را احراز خواهد كرد. «خيزش» قدرت چين و هند، چه بسا به بي ثباتي دامن زند، اما اين مشكلي است با سوابق و پيشينه ها. مي توان شيوه اثرگذاري سياست ها بر برآيندها را از تاريخ آموخت. قرني پيش، بريتانيا خيزش قدرت امريكا را، بي هيچ تنش و تعارضي، مديريت كرد. درحالي كه ناكامي جهان در مديريت خيزش آلمان به دو جنگ ويرانگر دامن زد.
    در سياست فراملي- ذيل صفحه شطرنج- انقلاب اطلاعاتي به شدت در حال كاستن از هزينه هاي ارتباطات و كاربرد رايانه است. 40 سال پيش از اين، ارتباط آني جهاني ممكن اما پرهزينه بود و منحصر به دولت ها و شركت ها. امروزه اما چنين پيوندي عملاخرجي براي كسي، با امكان دسترسي به يك كافه اينترنتي، ندارد. موانع ورود به سياست جهاني كاهش يافته و بازيگران غيردولتي اكنون در اين عرصه حضوري چشمگير دارند. هكرها و تبهكاران اينترنتي ميلياردها دلار به دولت ها و شركت ها ضرر مي زنند. مرگ ومير ناشي از بيماري عالمگيري كه پرندگان يا مسافران هواپيما مي توانند آن را شايع كنند چه بسا بيش از جان هاي ازدست رفته طي جنگ هاي اول يا دوم جهاني باشد. تغييرات اقليمي نيز چه بسا ضايعاتي فراوان داشته باشد. در جهاني اينچنين، سياست ورزي جهاني عرصه اي نوين است- بدون اينكه ما چندان تجربه آن را داشته باشيم.
    مشكل دولت ها در قرن بيست ويكم، وفور اموري است كه حتي مقتدرترين آنها نيز، به دليل پراكندگي قدرت و جابه جايي آن ميان كشورها و بازيگراني غير از دولت ها، سرنخي از آنها در دست ندارند. با همه كارآمدي امريكا در عرصه نظامي، شمار مسائلي كه چنين قدرتي توان پاسخگويي به آنها را ندارد، رو به فزوني است. نوسانات سياست جهاني، در سايه انقلاب اطلاعات و فرآيند جهاني شدن، به گونه يي است كه امريكايي ها به تنهايي توان پيشبرد تمامي اهداف جهاني خود در آن را ندارند. به عنوان مثال، با همه اهميتي كه ثبات مالي بين المللي براي رفاه و بهروزي امريكايي ها دارد، اين كشور براي تبلور آن محتاج همياري ديگران است. امريكا همچنين به تنهايي توان مديريت تغييرات آب وهوايي جهاني را، با توجه به آثار آن بر كيفيت زندگي انسان ها، ندارد. در جهاني كه مرزها در آن بيش از پيش نفوذپذير شده اند از نفوذ مواد مخدر گرفته تا امراض عفوني و تروريسم- كشورها گريزي از تشكيل ائتلاف هاي بين المللي و راه اندازي نهادهايي براي پاسخ به چالش ها و تهديدهاي مشترك ندارند. قدرت ورزي از اين منظر، به نوعي بازي با حاصل جمع مثبت مبدل مي شود كه در آن نمي توان در انديشه اعمال قدرت «بر» ديگران بود. براي تحقق اهداف پيش رو بايد به اعمال قدرت «با» ديگران انديشيد. در جهان كنوني شبكه ها و ارتباطات به منبع مهم قدرت مطرح مبدل شده اند. در بسياري از مسائل فراملي نيز، چه بسا توانمندسازي ديگران دسترسي به اهداف را تسهيل كند.
    هوشمندي شرايط مدار- توانايي وفاق با محيط و سرمايه گذاري روي روندهاي جاري- به اهرمي سرنوشت ساز در چنگ رهبران براي تبديل منابع قدرت به راهبردهاي كامياب مبدل خواهد شد. عقل ورزي شرايط محور لازمه بصيرتي است كه مشكل قدرت امريكا در قرن 21 را نه در غروب آن، كه در ناكامي اين كشور در فهم ناممكني دستيابي حتي مقتدرترين كشور جهان به اهداف خود، فارغ از ياري ديگران، مي داند. اقتضاي اين امر، حصول شناختي بنيادي تر از قدرت، شيوه تحول آن و چگونگي ترسيم راهبردهايي معطوف به ساخت وساز قدرت هوشمند است و نيز خوانشي دقيق تر و پيچيده تر از قالب هاي كلاسيك فرازوفرود قدرت هاي بزرگ. امريكا احتمالاهمچنان مقتدرترين كشور در قرن بيست ويكم خواهد ماند. اين اشاره اما به معناي چيرگي آن بر بقيه جهان نيست.
    توانايي كسب نتايج مطلوب در گرو توسل به گويشي نوين از قدرت هوشمند است. امريكايي ها بايد با گسستن از وسوسه پيشتازي در جهان و حذر از همه خوانش هاي سلطه گري، به امكان پذيري تركيب ابزارهاي گوناگون قدرت و تبديل آنها به راهبردهايي هوشمند بينديشند- «همراه» ديگران و نه «چيره» بر ديگران. مقصود اين كتاب، نگاهي شفاف تر به قدرت و ميدان گشايي براي خوانشي بسيط تر از آن است.
    
    آينده قدرت را چگونه به دست آوريم
    جوزف ناي، معاون پيشين وزير دفاع امريكا از جمله افرادي بود كه با انتخاب دكتر روحاني به عنوان رييس جمهوري ايران، به بهبود روابط ايران و امريكا نسبت به گذشته اميدوار بود. وي استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه هاروارد و محقق برجسته روابط بين الملل است. ناي پيش از اين رياست مدرسه حكومت جان اف. كندي دانشگاه هاروارد را نيز به عهده داشته است. رياست شوراي اطلاعات ملي، دستيار وزير دفاع و دستيار معاون وزير خارجه برخي از مناصب دولتي است كه پيش از اين ناي بر عهده داشته است. ناي علاوه بر همكاري با روزنامه نيويورك تايمز، واشنگتن پست و وال استريت ژورنال، چندين كتاب از جمله «پارادوكس قدرت امريكا» و «قدرت نرم: ابزارهاي موفقيت در سياست هاي جهاني» را نگاشته است. جوزف ناي كتاب مهمي با عنوان آينده قدرت دارد كه در اين كتاب سعي كرده تا مفاهيم را، ضمن كندوكاوي در آينده قدرت امريكا، به شيوه يي عملي براي مخاطبين نيز بسط و تفصيل دهد. مطلب حاضر بخش پيشگفتار كتاب وي است كه از سوي انتشارات ني در اختيار روزنامه «اعتماد» قرار گرفته و به زودي اين كتاب منتشر خواهد شد.
    
    لوله تفنگ بهترين راه ترويج دموكراسي وحقوق بشر نيست / معاون پيشين وزير دفاع امريكا كتاب مهمي با عنوان «آينده قدرت» دارد كه در اين كتاب سعي كرده تامفهوم قدرت را براي مخاطبان توضيح دهد
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2826 به تاريخ 25/8/92، صفحه 10 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 369 بار
    



آثار ديگري از "جوزف اس. ناي"

  وقتي زنان جهان را رهبري كنند
جوزف اس. ناي، اعتماد 30/11/90
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه رامش روان
متن مطالب شماره 9، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است