|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق92/10/25: بهرام شيردل در گفت وگو با«شرق»:معماري بايد پاسخگوي اجتماع باشد
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1929 25/10/92 > صفحه 8 (معماري) > متن
 
      


بهرام شيردل در گفت وگو با«شرق»:معماري بايد پاسخگوي اجتماع باشد


نويسنده: پرويز براتي

عكس: مهدي حسني، شرق
چهاردهه است که نام بهرام شيردل با معماري گره خورده. او که فارغ التحصيل دانشگاه تورنتو و آکادمي هنر کرن بروک است طي سال هاي گذشته در بيش از 14دانشگاه تدريس کرده. بهرام شيردل جايي ميانه گنبد مسجد شيخ لطف الله اصفهان، آموزه هاي دنيل ليبسکيند و معادلات رياضي رنه توم ايستاده است. شيردل را مي توان به عنوان يکي از بانفوذترين معماراني ياد کرد که در حوزه معماري ميان رشته اي، رياضي و معماري folding در سطح بين المللي تلاش کرده است. او به همراه پيتر آيزنمن، گرگ لين، جفري کيپنس از جمله تئوريسين هايي هستند که توپولوژي را به عنوان ريشه اي فرهنگي و علمي در زمينه معماري لايه اي، منحني، موج دار و پيچ خورده توسعه داده اند. آنها به جنبه هاي حرکتي در هندسه توپولوژي که بيشتر پروسه اي عمومي از تغييرشکل ممتد مي باشد، توجه داشته اند. شيردل متولد 31 خرداد 1330 در تهران است. طي سال هاي 1983 تا 1986 در دانشگاه هاروارد به تدريس تئوري و طراحي معماري مشغول بوده و همچنين طي سال هاي 1993 تا 1996 رييس گروه طراحي ارشد دانشکده معماري لندن بوده است. وي همچنين در دانشگاه هاي يوستون، انستيتوي تکنولوژي جورجيا، دانشگاه شيکاگو، دانشگاه ميامي، دانشگاه ايالتي و اوهايو و انستيتوي معماري کاليفرنيا به تدريس معماري مي پرداخته است. اين معمار دريافت کننده مدالChristopher Wern از کانادا و مدال طلاي شهرسازيCGA از دولت چين بوده و بسياري از کارهاي او به صورتي گسترده در سطح بين المللي به نمايش درآمده است که از آن جمله مي توان به نمايشگاه Biennale Venice در سال 1984 و موزه هنرهاي مدرن در نيويورک در سال 1992 اشاره کرد. او پس از تاسيس مشاور آکس رونو در آمريکا در سال 1986 و همچنين مهندس مشاور شيردل در لندن در سال 1993، مهندسان مشاور شيردل و همکاران را در سال 1376 در تهران تاسيس کرد. در طي اين سال هاي کاري، وي پروژه هاي متعددي را در کشورهاي آمريکا، کانادا، ژاپن، چين، برزيل و ساير نقاط دنيا که در آن، امکان به کارگيري تحقيقات و تئوري خود را داشته است، طراحي کرده است. او در سال 1386 به عنوان مدير طراحي شرکت RMJM در دوبي فعاليت معماري خود را ادامه داد. از ديگر افتخارات او مي توان به دريافت جايزه نهايي در مسابقه بين المللي نارا در ژاپن از شهردار نارا در سال 1991 نام برد.
    
     يک بخش مهم کار شما آموزش معماري است. فکر مي کنم مناسب باشد در ابتدا با نگاهتان به مقوله آموزش معماري که گويا با تعاريف رايج تفاوت دارد، آشنا شويم...
    از زماني که دانشجو بودم، مسير آموزشي ام را به صورتي سامان دادم که استادم را انتخاب کنم و البته اين انتخاب از طرف استادم هم متقابل بود. از همان آغاز بين آموزش معماري در دانشکده و آموزش در يک مدرسه مستقل معماري، تمايز قايل بودم. به دلايلي که در ادامه به آنها مي پردازم معماري را تجربه اي حرفه اي مي دانم نه آکادميک. بعدها از آکادمي کرن بروک در آمريکا فارغ التحصيل شدم که استادم دنيل ليبسکيند بود. جريان آموزش براي من در آمريکا از طريق استاد ِ ليبسکيند، يعني جان هيدک هم هدايت مي شد و يک رابطه مشخص حرفه اي استاد و شاگردي بين ما وجود داشت. رابطه من در معماري هميشه برمبناي استاد و شاگردي بوده و به نظرم اين مبحث مهمي است که چطور يک معمار، کار حرفه اي را از معماري ديگر که در سطح خوبي قرار دارد ياد مي گيرد و اين سلسله مراتب به چه صورت طي مي شود. جان هيدک شاگرد والتر گروپيوس در هاروارد بود و گروپيوس، همراه چند معمار بنام جريان مدرنيسم مانند لوکوربوزيه و ميس ون درو در يک زمان در آتليه بهرنز کار مي کردند. اين روند همين طور ادامه پيدا کرد. يعني مسير مشخص و مستمري که چطور يک معمار کارش را به نفر بعدي آموزش مي دهد و پايه و اساس کار آن معمار مي شود.
    
     ممکن است توضيح دهيد که چطور خودتان استادتان را انتخاب کرديد؟
    من از دانشگاه تورنتو فارغ التحصيل شدم و ليسانس حرفه اي در رشته معماري گرفتم که از دوره آکادميک طولاني تر است. قصد ادامه تحصيل داشتم. براي اين منظور چند گزينه پيش رويم بود. انتخاب نهايي من آکادمي هنر کرن بروک بود. من در آتليه ليبسکيند در يک رابطه نزديک با اين معمار کارم را ادامه دادم که در آن دوره کار تحقيقاتي و طراحي ام بود.
     تصور من از صحبت هاي شما اين است که به يک رابطه استاد و شاگردي اعتقاد داريد که آکادميک نيست...
    بله، به عنوان يک معمار حرفه اي که تدريس هم مي کرده، معتقد م معماري، رشته اي است که مي تواند با پزشکي و حقوق مقايسه شود؛ بنابراين يک رشته آکادميک نيست و بحث هايي که آن زمان و الان هم داريم اين است که دانشگاه که نهادي آکادميک است بستر مناسبي براي بحث آموزش معماري نباشد. يعني همانطور که در رشته پزشکي دوره اينترشيپ هست و دانشجويان پزشکي در بيمارستان زيرنظر استاد به صورت حرفه اي مشغول کار آموزشي حرفه اي مي شوند، دانشگاه معماري هم بايد يک مدرسه حرفه اي معماري باشد تا يک محيط آکادميک. اين فرآيندي است که هنوز در ايران ديده نشده. حتما در تاريخ معماري ايران چنين مدارسي بوده اند که معمار از طريق رابطه استاد و شاگردي آموزش ديده اما نگاه آکادميک به آموزش معماري از سال 1308 شروع شد که مسجد سپهسالار به عنوان اولين بنا در ايران توسط يک معمار آکادميک (آقاي ممتهن که در اتريش يا پاريس تحصيل کرده بود) ساخته شد. البته بحثي در مورد مدرسه دارالفنون است اما به نظرم مسجد سپهسالار اولين بنايي است که توسط يک معمار آکادميک در ايران طراحي و ساخته شد. تا آن زمان معماران سنتي عهده دار کارهاي معماري بوده اند. از اين زمان است که مسير معماري در ايران تغيير مي کند و بعد از اين زمان، معمار آکادميک جايگزين معمار سنتي مي شود. به همين طريق مسير معماري در ايران تغيير مي کند يعني معماري اي که به سنت معماري ايران مربوط بوده از آن به بعد توسط معماران آکادميک هدايت مي شود؛ معماراني که در ابتدا فارغ التحصيل دانشگاه هاي اروپا و بعدها دانشگاه تهران، دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) و علم و صنعت بودند. به اين ترتيب، جريان آموزش آکادميک در ايران در قالب دانشگاه و نه مدرسه حرفه اي معماري تداوم مي يابد. در حالي که به عقيده من در بحث آموزش معماري در ايران بايد مدارس حرفه اي به صورت مستقل از دانشگاه فعاليت کنند.
    
     معماري را چگونه آموختيد؟
    کرن بروک يک مدرسه هنري براي دوره هاي بعد از ليسانس حرفه اي است. البته نحوه تدريس رشته ها در اين مدرسه هنري با کلاس هاي دانشگاه فرق دارد. دانشجويان در آتليه هاي مختلف کار و تحقيق مي کنند و در مورد همان رشته درگير پروژه هايي مي شوند. آنها در رابطه نزديک با استادي قرار دارند که در همان آتليه مشغول کار است. اين شکل از آموزش، با دانشگاه و کلاس درس و سرفصل هاي دروس فرق مي کند. من معماري را اينطور آموخته ام. از طرف ديگر با اينکه آن زمان در ايران اقامت نداشتم، اما بهره خود را از معماري قديم ايران بردم. سال 1975 مدتي در اصفهان مشغول بودم که کارم با تيمي کوچک که به مطالعه روي بناهاي تاريخي اصفهان مشغول بودند، همراه شد. اين تجربه آموزشي و حرفه اي نقش بسيار مهمي در کارم داشت؛ چون من با دو معمار جوان ايتاليايي و انگليسي زيرنظر يک معمار ايراني در اصفهان کار مي کردم و از اين طريق متوجه مسايل مهمي درمورد معماري ايران و بخصوص اصفهان دوره صفويه و قبل از آن شدم. اين داستان از نظر حرفه اي براي من و همکارانم ادامه داشته و امروز هم به اصول آن معماري بيشتر پي برده و تحقيق مي کنيم و در کارمان به کار مي بريم.
     شما در ادامه فعاليت در مدارس حرفه اي مستقل از دانشگاه به مدرسه AA لندن پيوستيد. در اين مورد توضيح مي دهيد؟
    من به امر آموزش معماري در دانشگاه خيلي معتقد نيستم چون معماري را بيشتر کنشي حرفه اي مي بينم تا آکادميک. تجربه تدريسم هم در دانشگاه هاي مختلف آمريکايي و يک دانشگاه انگليسي بوده. در آمريکا بيشتر تدريس من در انستيتوي معماري کاليفرنياي جنوبي (sci-arc) بود. آنجا حدود 10سال در کنار کار حرفه اي خودم تدريس مي کردم و بعد هم در AA مشغول شدم. AA يک مدرسه مستقل معماري است که حاصل انتقاد از سيستم آکادميک دانشگاه درمورد رشته معماري است. بنابراين تجربه من از نظر دانشجوي معماري يا استاد معماري تا حد زيادي به اين مدارس حرفه اي مستقل از دانشگاه مربوط مي شود.
    
     در يک بازه زماني AAمحفل معماراني بود که جريان معماري تخيلي را به رهبري پيتر کوک راه انداختند. کوک روي امثال زاها حديد اثر گذاشت که مرزهاي معماري را گسترش دادند. آيا اين تاثيرات به شما هم رسيد؟
    به صورت مستقيم خير. من از سال 1993 تا 1996 در AA تدريس مي کردم، دوره بعد از زاها حديد و معماران همدوره اي ايشان. در همان دهه 70 جريان مدرنيسم رو به افول بود و خيلي ها آن را به عنوان رويکردي در معماري و شهرسازي که به مسايل اجتماعي زمان خودش جواب نمي داد، به باد انتقاد گرفته بودند. بنابراين جريان هاي ديگري مثل معماري پست مدرنيسم مطرح شده بود. معماراني مانند زاها حديد با جريان پست مدرنيسم موافق نبودند و جريان جديدي (ديکانستراکشن) را مطرح کردند. يکي از معماران مطرح اين جريان ليبسکيند بود و معمار ديگر جان هيدک که رييس مدرسه مهم کوپر يونيون نيويورک بود. اين مدارس بودند که جريان نوين را براي معماري مطرح کردند که شايد امروز آن را به صورت معماري قرن 21 مي شناسيم. تجربه من، چه در دوران دانشجويي و چه در دوران تدريس و زندگي حرفه اي، مربوط به همين جريان است. براي ما کاملامشخص بود که بايد يک جريان معماري جديد شکل بگيرد و همين معمارها بودند که به اين جريان جديد و مسايلي که امروز در معماري مطرح است شکل دادند. 10سال قبل هيچ گاه اين تصور را نداشتم که کار تبديل به يک جريان فراگير شود. درواقع در دهه هاي 80 و 90 اولين جرقه معماري قرن 21 زده شد.
    
     شما از پايه گذاران رويکرد معماري فولدينگ در عرصه بين المللي هستيد. آيا اين الگوها همچنان ادامه دارد؟ درمورد اين بخش از کارتان توضيح دهيد.
    قبل از هر چيز بايد بگويم من از معماري شهر اصفهان نکات زيادي آموخته ام. با اينکه حدود 28 سال خارج از ايران بودم اما هميشه توجهم به معماري ايران معطوف بود. زماني که در خارج از ايران بودم به معماري ايران و فضاهاي معماري ايراني و ساختارهاي معماري و شهرسازي ايران فکر مي کردم. هميشه مباحثي بود که برايم مورد توجه بود. به اين درک رسيدم که فضاي معماري ايراني فضايي اسرارآميز (اسرار حرفه اي) است. يا اگر بخواهيم به صورت حرفه اي به آن فکر کنيم معماري ايران داراي فضاهايي است که ابعاد بيشتر و کامل تري را نسبت به معماري غرب يا دستاوردهاي غرب که به صورت جريان مدرنيسم در قرن 20 خودش را نشان مي دهد، دارد. يعني فکر کردم بحث فضا و ساختار معماري ايراني خيلي جالب تر و غني تر است. بنابراين تحقيق درمورد معماري ايراني برايم جالب بوده و هست. اينها مسايلي است که امروز هم با آن کار مي کنيم. پايه و اساس فعاليت معماري اي که در خارج از ايران داشتم معماري ايراني بوده و سعي کرده ام تا اندازه زيادي به اين ساختار اتکا کنم و از اين ساختار در پروژه هايم در هر جايي که بوده بهره ببرم.
    
     مشخصه نسل شما درک عميق از معماري بومي ايران در جهت مدرن کردن آن است. اما در حالي که اين اتفاق مهم در ايران تداوم نداشت برعکس در مصر و هند شاهد تداوم آن هستيم. نگاهتان به اين مساله چيست؟
    بله، در اوايل قرن بيستم يا همان سال 1308 در معماري و شهرسازي ايران تصميم گرفته شد سنت معماري کنار گذاشته شود و جريان معماري مدرنيسم الگو قرار گيرد. شما از هند و مصر نام برديد و من به چين اشاره مي کنم که در حال حاضر از نقطه نظر معماري خيلي پيشرو است و شايد فعاليت معماري در آنجا از آمريکا هم جالب تر باشد. چيني ها موفق شدند که هم تمدن بزرگ خودشان را به کار بگيرند و هم آن تمدن را به قرن 21 منتقل کنند. در ايران تمدن و معماري مان را کنار گذاشتيم و به معماري غرب پرداختيم. بحث من اين است: دانشي که در يک جغرافياي ديگر توليد مي شود به صورت يک ترجمان به جغرافياي ما وارد مي شود و اگر حرفه معماري ما سهمي در توليد آن علم که در جغرافياي ديگري توليد شده نداشته، چطور مي تواند خارج از آن سيستم اين دانش را به کار بگيرد؟ نتيجه اين است که نمي تواند از آن استفاده کند و تبديل به لايه اي مي شود که روي اين جغرافيا قرار مي گيرد و هرگز با اين جغرافيا ادغام نمي شود و نتيجه اش وضعيت آشفته معماري و شهرسازي مي شود که به طور کلي در طول قرن بيستم داشته ايم و هنوز هم تا حد زيادي با آن درگير هستيم.
    
     با وجود اين نگاه بومي، چطور الگوهاي معماري فولدينگ را پرورش داديد؟
    در دهه 1980 ما تعدادي معمار در آمريکا بوديم که در مدرسه کرن بروک و کوپر يونيون تحصيل کرده بوديم. فکر مي کرديم در آخر قرن بيستم يا براي آغاز قرن بيست و يکم معماري بايد تغيير کند و به طور کلي هم تغيير کرده بود. از نقطه نظر اجتماعي يا معماري، مدرنيسم يک جريان تمام شده بود و همه ما اين توافق را داشتيم. مثلامعمار برج هاي دوقلو در آمريکا يک ژاپني به نام ياماساکي بود که در آمريکا کار مي کرد و اتفاقا دفتر ايشان خيلي نزديک کرن بروک بود. او از همدوره اي هاي من بود که در آن دفتر مشغول به کار بود. نکته جالب اين بود که ياماساکي يک پروژه خيلي بزرگ مسکوني (مشابه شهرک اکباتان) در شهر سنت لوييس بنا کرده بود که شهردار اين شهر مجبور شد از طريق شهرداري و پليس شهر اين مجموعه را تخليه و منفجر کند چون معضلات اجتماعي بسيار زيادي داشت که نه پليس مي توانست کنترل کند نه شهرداري. درواقع مسايلي وجود داشت که از نظر اجتماعي و حرفه اي به همه نشان مي داد که ما يک معماري داريم که به دردمان نمي خورد و اين بود که همه معماران در جست وجوي جايگزيني براي آن بودند. موضوعي که همه ما روي آن کار مي کرديم اين بود که چه چيزي جايگزين جريان معماري مدرنيسم بشود؟ روي اين اصل ما تحقيقاتي انجام داديم که يک معماري جديد به وجود بيايد؛ معماري اي که از داخل آن جغرافيا به وجود بيايد و به آن اجتماع مربوط باشد يعني بتواند يک بستر را براي زندگي، کار و روابط اجتماعي مردم ايجاد کند. اين فضا جايگزين فضاي معماري مدرنيسم بود که به باور همه ما کارايي لازم را نداشت. به خاطر اين موضوع بود که تحقيق مي کرديم اصول معماري مدرنيسم چيست. مباحث هندسي معماري مدرنيسم برپايه يک هندسه اقليدسي بود در حالي که سعي مي کرديم مباحثي را پيدا کنيم که اصول هندسي اقليدسي نداشته باشد تا از آن طريق بتوانيم به يک معماري جديد برسيم. معادلات فولد که توسط رياضيدان فرانسوي، رنه توم طرح شده بود به عنوان معادلاتي قلمداد مي شد که مي تواند اتفاقات ناگهاني را توضيح دهد و توصيف کند. اين مبحثي بود که فکر کرديم مي توانيم به آن بپردازيم يا ببينيم معماري اي که توسط اين مباحث رياضي مي تواند توليد شود چيست. از طرف ديگر هم فيلسوف ژيل دلوز روي مبحث فولد کار مي کرد. اين مباحث مي توانست به ما هندسه هايي را بدهد که بستر و پايه و اساسي را براي فضاهاي جديد توليد کند. چون اين موضوع در رياضي و فلسفه بود، مي توانستيم يک معماري جديد را که از پايه و اساس با مدرنيسم کاملامتفاوت بود، توليد کنيم. خوشبختانه هم امکان اين کار را پيدا کرديم و آن زمان يعني اواخر
    دهه 80 اين مباحث را در مسابقات معماري مطرح کرديم و بعدها هم بسيار مرا متعجب کرد که چقدر اين موضوع توانست فراگير و جهاني شود.
    
     آيا در خارج از ايران پروژه اي با اين رويکرد ارايه کرده ايد؟
    يکي از پروژه هايي که در مبحث فولد به صورت دقيق به آن پرداختيم پروژه «نارا» در ژاپن بود. يک مسابقه معماري بين المللي برگزار شد که از جاهاي مختلف دنيا در آن شرکت کردند. معماران ژاپني و آمريکايي و خيلي کشورهاي ديگر هم شرکت کردند. من آن زمان در شرکت مهندسان مشاور شيردل و همکاران در لس آنجلس مشغول کار بودم و در اين مسابقه شرکت کردم. آنجا توانستيم نشان دهيم چطور مي توانيم با مبحث فولد در معماري سنت معماري نارا و ژاپن را در نظر بگيريم و هم اينکه آن را به روز کنيم يعني مشخص مي شد که اين پروژه مربوط به آن جغرافياست. مساله اصلي براي من در پروژه هايي که در کشورهاي مختلف ارايه مي کنم اين است که چطور آن پروژه مي تواند با جغرافيايي که فضاي اين معماري را از پيش تعيين کرده، ارتباط برقرار کند. چطور مي توانيم به اين جغرافيا يک لايه ديگر را به عنوان معماري و شهرسازي اضافه کنيم که متعلق به همان جغرافيا باشد و از اين طريق بتواند با جامعه ارتباط برقرار کند. اگر به معماري به صورت يک هنر نگاه کنيم به نظرم هنري اجتماعي است. اگر نتواند اين رابطه را برقرار کند يا مثل معماري در تهران اجتماع را آشفته کند، به نظرم معماري نيست. معماري بايد پاسخگوي اجتماع باشد.
    ما از بين 644 شرکت کننده از دنيا به دور دوم راه پيدا کرديم. مسابقه در هر جايي ساختار خودش را دارد. در اين مسابقه ما بايد در يک روز و يک ساعت مشخص کار را در لس آنجلس به ژاپني ها تحويل مي داديم که هيات ژوري نظر داده و پروژه ها را انتخاب کند. بايد مدارک مسابقه را به ژاپني هم ترجمه مي کرديم. بنابراين يک آرشيتکت جوان ژاپني براي اين کار در نظر گرفتيم. او با دفتر معماري ايسوزاکي آرشيتکت پيشکسوت ژاپني در ارتباط بود و به نوعي دو طرف از کار هم باخبر بودند. متوجه شدم که در ژاپن سيستمي وجود دارد که از ابتدا تعيين مي کنند برنده مسابقه يا پروژه اي که قرار است ساخته شود، بايد کار يک آرشيتکت ژاپني باشد يا خارجي. اواخر مسابقه متوجه شديم اين انتخاب از قبل انجام شده و قرار است در اين مسابقه يک آرشيتکت ژاپني برنده شود. حدود 110 هزاردلار در سال 1991 روي اين مسابقه هزينه کرديم و همان زمان متوجه شديم که آقاي ايسوزاکي در ژاپن 250 هزاردلار هزينه کرده است. مشخص بود که ايشان تصميم گرفته بود که برنده شود.
    
     تاثير شرکت در مسابقات خارجي بر معماري ايران به چه صورت است؟
    قبل از هر چيز بايد باور کنيم که مسابقه معماري از جنس ساير رقابت ها مثل مسابقه فوتبال نيست. مسابقه معماري نقطه تجميع ديدگاه هاي مختلف معماري و بحث و تحليل آنها جهت افزودن به دانش معمارانه است. متاسفانه طي هشت سال اخير، مسابقات معماري از ظرف اصلي خود خارج و به وسيله اي براي سوءاستفاده بدل شد. هم اکنون مسابقه اي براي ساخت پاويون ايران در اکسپوي ميلان در جريان است. يک عده براي مسابقه انتخاب شده و کارهايشان را ارايه کرده اند. از من دعوت کردند که جزو هيات ژوري باشم. بيشتر از هشت نفر که در آن مسابقه شرکت کردند با من تماس گرفتند که کاري خارج از آن مسابقه توسط برگزارکننده مسابقه انتخاب و به ميلان فرستاده شده است. البته نمي دانم اين خبر درست است يا نه اما منظورم اين است که متاسفانه مسابقه در ايران وسيله اي شده براي رسيدن به اهداف خاص. بحث ديگر درباره پيشينه مسابقه معماري در ايران است. ما کشوري تاريخي هستيم. ايوان مدائن يک مسابقه بين المللي معماري در زمان ساسانيان بود. کتابخانه اسکندريه در مصر باستان (نه کتابخانه جديد) هم نتيجه يک مسابقه معماري بوده است. مسابقه معماري در کشور ما موضوع تازه اي نيست اما نمي دانم چرا هر کاري که شروع مي کنيم مي گويند براي اولين بار در ايران انجام مي شود. به نظرم ما هر کاري که بخواهيم انجام دهيم براي اولين بار نيست. ما سابقه بسيار درخشاني در اين زمينه چون معماري هاي درخشاني در همه دوره ها داشته ايم. تعداد کشورهايي که تا اين حد آثار تاريخي معماري مانند ايران دارند در دنيا زياد نيست. شايد دو،سه کشور باشد اما امروز به نظرشان مسابقه معماري سرآغازي دارد که در ايران بود. بعد هم مسابقه يک مساله وارداتي از غرب شده با اين استدلال که چون در غرب مسابقه گذاشته اند ما هم بايد مسابقه بگذاريم. در واقع مي خواهيم ترجمه دانشي را که آنجا توليد شده به اينجا بياوريم و بومي اش هم نمي کنيم. اگر بخواهيم بومي کنيم بايد به سوابقي که داريم هم توجه کنيم. در غير اين صورت به نتايج درست و جالبي که بتوانيم فضاي شهرهاي ما را درست کند نمي رسيم. من و همکارانم گاهي در مسابقات معماري شرکت مي کنيم مثل همين مسابقه «پديده کيش». در اين مسابقه برنده اول شديم ولي به خوبي از اين ابزار که نامش را مسابقه گذاشته ايم استفاده نمي شود.
    
     ذهنيتي که در مورد آموزش داريد چطور به نسل جديد منتقل مي کنيد؟ چطور اين الگوها را جا مي اندازيد؟
    سال هاي زيادي است که تدريس نمي کنم. به صورت جدي هم در ايران کسي از من نخواسته که اين کار را انجام دهم.
    
     اگر کسي اين خواسته را از شما داشته باشد اعتقادي به سيستم کنوني آموزش معماري نداريد؟
    بحث من در مورد سيستم آموزشي معماري در ايران اين است که به نظرم خيلي خوب مي شود اينجا يک مدرسه حرفه اي معماري به وجود بيايد. در مورد حدود 430دانشکده اي که وجود دارد، من آموزش معماري را جدي نمي بينم.
    
     به اين موضوع فکر کرده ايد که يک مدرسه حرفه اي معماري به وجود بيايد؟
    ساختار و ضوابط مدرسه بايد تعريف شود. چنين مدرسه اي اگر باشد بايد مدرک هم ارايه کند. در آموزش معماري بايد مرجع يا مراجعي وجود داشته باشد که در حال حاضر نيست. البته هم هست، هم نيست. دانشکده هنرهاي زيبا، دانشکده معماري مهمي است اما ما تقريبا هيچ گاه نمي توانيم يک فارغ التحصيل دانشگاه تهران را استخدام کنيم چون کاري بلد نيستند تعداد دانشکده ها و دانشجوها زياد است. اگر بخواهيم از يک ايران توسعه يافته صحبت کنيم، يعني ايراني که توسعه پيدا کند و اين توسعه در سطح پتانسيل جهاني کشورمان باشد، بايد اين عقب ماندگي را که در قرن بيستم در معماري و شهرسازي ما اتفاق افتاده جبران کنيم. برايم مشکل است که فکر کنم ما به صورت يک جامعه مي توانيم توسعه يافته باشيم و پيشرفت کنيم قبل از اينکه بتوانيم فضاي زندگي خودمان را سازماندهي کنيم. يعني شهرهاي ما مکان هايي شده اند که نه فضاي سنتي دارند و نه مدرن هستند. ايران با هندوستان و چين فرق دارد. تا اين فضا به وجود نيايد و اين شهرها توسعه پيدا نکنند و اين پروژه ها ساخته نشود واقعا نمي توانم ببينم چطور ممکن است کشوري توسعه يافته باشيم هم از نقطه نظر زندگي خودمان در اين شهرها و هم از اين نظر که اين جامعه و فضاي اين جامعه جهاني شود. به نظر خيلي ها با جريانات سياسي، اقتصادي اين توسعه امکانپذير است اما همين جريانات و زندگي روزمره مردم فضاي خودش را لازم دارد. يعني معماري اي که بايد مربوط به جغرافيا باشد فضاي عيني اي خواهد بود که بايد توسعه پيدا کند. در غير اين صورت نمي دانم چطور وضعيت اقتصادي و سياسي ما قرار است توسعه پيدا کند. فضاي معماري بستر همه اين کارهاست. رابطه مردم با معماري عنصري است که اين شهرها را در واقعيت مي سازد. اگر معماري توسعه پيدا نکند موارد ديگر هم نمي توانند توسعه يابند.
    
     خود شما در اين زمينه چه اقدام عملي کرده ايد؟ فکر نمي کنيد قدري کم کار بوده ايد!؟
    اي کاش اينطور بود. اما خوشبختانه يا متاسفانه معمار کم کاري نبوده ام. خيلي دوست دارم که کارهاي کمتري انجام دهم و دوستان پرانرژي جواني که دارم، از من جلو بروند. بنده 38سال است که معمارم. به نسبت همکاران خودم در ايران شايد از همه پرکارتر باشم. الان که اينجا نشسته ايم يک نفر در حال ساخت پروژه هاي من ولي بدون من است. يکي از بزرگ ترين shopping centerها که من آن را طراحي کرده ام در حال ساخت است. ممکن است در پايان از من نامي نبرند (اميدوار هم هستم که اين کار را کنند) چون نمي دانم چه کاري مي کنند. طرح هاي کانسپت و اوليه را از من مي گيرند و بعد خودشان تغييراتي در آن مي دهند.
    
     از شما به عنوان طراح نام برده مي شود؟
    گاهي نام مي برند گاهي هم نه.
    
     در حوزه کاري شما هم حقوق معنوي وجود ندارد؟
    خير. ما نهادي به نام نظام مهندسي داريم که به معماري هم مي پردازد. شايد بزرگ ترين مشکل ما در ايران در اين حرفه اين است که متولي معماري نداريم. انجمن هايي هستند (محلي، رسمي و غيررسمي) که هيچ کدام سازماندهي و قدرت لازم را براي انجام کار ندارند. شايد هم دنبال اين نيستند. عده زيادي هم در اين حرفه از آب گل آلود ماهي مي گيرند و فکر مي کنند اگر پروژه هاي درستي اينجا ساخته شود به ضررشان باشد. اما به نظرم اشتباه مي کنند. اگر سطح معماري بالابرود هم براي معماران خوب است و هم مردم؛ براي اينکه مردم هم معماري لازم دارند. معماري يک مساله شکلي نيست، سازماندهي فضايي است در يک اجتماع و يک شهر (به خصوص شهرهاي بزرگ). الان تهران بيست ويکمين شهر بزرگ دنياست که به معماري نياز دارد. مسايل مديريت شهري از طريق طرح هاي تفصيلي درهم و برهم اجرا مي شود؛ اما معماري، دکوراسيوني براي شهر يا زندگي نيست، بستري است که خواه ناخواه همه به آن نياز دارند و اين حرفه بايد مسايل اجتماع را تعريف و اجرا کند. با اين توضيحات من در کل معمار کم کاري نيستم اما خيلي از پروژه هاي ما اجرا نمي شود. آنهايي هم که اجرا مي شود خارج از اراده و خواست ماست، مثلاما در چين يک شهر جديد طراحي کرديم اما اجراي آن ساختمان ها با من نبود.
    
     يعني ممکن است عده ديگري در جايي ديگر آن را اجرا کنند؟
    ما فکر مي کنيم همين الان يک نفر در چين در حال ساخت اين پروژه يا پروژه اي مشابه است اما ارتباطي با ما ندارد. طرح موفقي است و در همه سايت ها هم هست. اين خواسته کارفرما هم بود و براي من هم جالب بود و خوشحالم که اين کار چنين کارفرماي بلندپروازي داشت و مي خواستند پروژه اي در کيش ساخته شود که بتواند وزنه اي براي ايران در خليج فارس باشد. يعني ابعاد بين المللي اجتماعي و توريستي ايجاد کند که ما هنوز در خليج فارس شاهدش نبوده ايم.
    
     منظورتان پروژه پديده کيش است؟
    بله. در اين پروژه ما رتبه اول را در مسابقه اي با حضور هيات ژوري ايراني و خارجي کسب کرديم. در اين پروژه کارفرما مي خواست طرح هايي را در مسابقه به دست بياورد که مسيري را براي خودش و کارش تعيين کند. اما الان اين پروژه به سرانجامي نرسيده. پروژه ديگري هم با همين کارفرما داريم که مشخص نيست تکليفش چه باشد.
    مساله توسعه کيش و سواحل خليج فارس و قشم از نظر جهاني و اجتماعي براي ايران ضرورتي حياتي دارد. خودم خيلي مي خواهم چنين پروژه اي باشد تا براي تفريح و استراحت به آنجا بروم اما الان کيش خيلي نابسامان است. براي اينکه اين پتانسيل ها به نتيجه برسند به معماري نياز داريم. اما به نظر مي رسد در سطوح بالاي جامعه مان چه در بخش دولتي، چه بخش خصوصي اين ادراک وجود ندارد که معماري مي تواند بسترهاي اجتماعي و اقتصادي را بسازد.
    
     از چند سال قبل صحبت پروژه«سينما فرهنگ» در خيابان شريعتي تهران مطرح بود. اين پروژه به کجا رسيد؟
    در حال حاضر اميدواري در مورد اين پروژه زياد است. اين پروژه يک مرکز فرهنگي دولتي است و خوشبختانه وزارت ارشاد جديد (که خيلي هم براي من جالب بود) پروژه را تاييد کرد و به نظر ادراک خوبي نسبت به اين پروژه دارند؛ به خاطر اينکه در پروژه هاي اخيرمان مي خواهيم معماري ايراني در قرن21 داشته باشيم يعني معماري اي که مربوط به اين جغرافياست، مثلاما در کيش برج هاي لخت شيشه اي طراحي نکرديم و همه چيز زير سايبان قرار دارد چون گرماي هوا در تابستان به 55 درجه مي رسد يعني در کيش ساختماني که در تهران يا جاهاي ديگر ساخته مي شود، کاربرد ندارد.
    به نظر مي آيد پروژه سينما فرهنگ ساخته خواهد شد و يک همکاري بين بخش دولتي و خصوصي وجود دارد و من هم معمار اين پروژه هستم. اميدوارم براي تهران و خيابان شريعتي و محله زرگنده پروژه مناسبي باشد.
    
     ظاهرا فاز صفر اين پروژه را يکي، دو سال است که به اتمام رسانده ايد؟
    بله، کانسپت به پايان رسيده. مدتي پروژه متوقف بود البته کارفرماي پروژه و عزيزان وزارت ارشاد خيلي سعي کرده و توانسته اند افرادي را وارد پروژه کنند تا با مشارکت بخش خصوصي و دولتي ساخته شود. پروژه از اول اقتصادي طراحي شده و داراي يک فضاي شهري عمده است. در پروژه يک گذر عمومي هست که خيابان شريعتي را به پارک و امامزاده متصل مي کند. بايد به سمت طراحي اجرايي و جزييات برويم. برنامه اي هست که قرار است حدود شش ماه ديگر اجرايش را شروع کنيم.
    
     در مورد پروژه هاي نسيم و ناهيد مشهد هم توضيح مي دهيد؟
    اين پروژه متعلق به منطقه شهرداري ثامن اطراف حرم امام رضا(ع) است. ما متوجه شديم که چون تمام اراضي شهرداري ثامن دور حرم شامل طرح تفصيلي است، کاملامتحول شده و همه موارد بازسازي و نوسازي خواهد شد. خيابان شارستان رضوي را که اين پروژه ها در آن قرار داشت و شامل سه زمين بود طراحي کرديم. پيشنهادي به شهرداري ثامن و شوراي شهر مشهد داديم که اين خيابان به چه صورت احداث شود و ساختمان هايي که اين خيابان را تشکيل مي دهند چگونه طراحي شوند که هم به عنوان يک مجموعه با هم هماهنگي داشته باشند و هم با حرم که نقطه عطفي در کل ايران و به خصوص در شهر مشهد است. اين پروژه مي تواند فضاي مناسبي را از نقطه نظر رابطه حرم با شهر مشهد و شهرداري ثامن ايجاد کند. به نظر همه پروژه مهمي است چون نظير اين حرم را در جهان نداريم. به طور کلي با شهرداري وارد اين بحث شديم به خاطر اينکه بتوانيم به کاري که خود شهرداري شروع کرده کمک کنيم. مدت زيادي هم هست که در مورد اين پروژه در حال گفت وگو هستيم. در حقيقت اين قضيه ناشي از نگاه بوروکراتيک محور شهرداري مشهد و وزارت مسکن به معماري و شهرسازي است و اين دو نهاد بايد جوابگوي مردم باشند و مسووليت خودشان را در اين زمينه قبول کنند. سال هاست گرداگرد حرم شاهد وضعيت نامناسبي هستيم که شان حرم و ايدئولوژي مذهبي ما نيست. حرم مانند يک جزيره از شهر جدا شده و ما مطرح کرديم که اين نوسازي مي تواند مانند يک بازار باشد که زندگي و زيارت را به شهر برمي گرداند.
    
    بهرام شيردل در گفت وگو با«شرق»:معماري بايد پاسخگوي اجتماع باشد
    


 روزنامه شرق، شماره 1929 به تاريخ 25/10/92، صفحه 8 (معماري)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1206 بار
    



آثار ديگري از "پرويز براتي"

  كيارستمي اسطوره اي حذف شد / گفت و گو با نيكي كريمي درباره عكس هايش
پرويز براتي، شرق 17/12/96
مشاهده متن    
  در پاتافور احمدي نژاد
پرويز براتي، اعتماد 6/12/96
مشاهده متن    
  زندگي پرملال نقاش طبقه متوسط / زندگي و زمانه «هوشنگ پزشك نيا» در گفت و گو با محمودرضا بهمن پور
پرويز براتي، شرق 1/9/96
مشاهده متن    
  اشباح در سالن
پرويز براتي*، شرق 27/7/96
مشاهده متن    
  اعتراض هايي از جنس نقاشي / گفت و گو با حسين محجوبي
پرويز براتي، شرق 22/6/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو هفته نامه موفقيت
متن مطالب شماره 389، نيمه دوم بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است