|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 92/10/30: «تيمون آتني» بيانيه اي است عليه شقاوت
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3218
يكشنبه بيست و يكم مرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1932 30/10/92 > صفحه 7 (ادبيات و كتاب) > متن
 
      


«تيمون آتني» بيانيه اي است عليه شقاوت
گفت وگو با فواد نظيري به مناسبت ترجمه هايش از «تيمون آتني» و «رومئو و ژوليت» شكسپير:

نويسنده: علي شروقي

 عكس: امير جديدي، شرق
عكس: امير جديدي، شرق
اخيرا نشر ثالث، ترجمه فواد نظيري را از نمايشنامه «تيمون آتني شکسپير» منتشر کرده است. نظيري، پيش از اين نيز «رومئو و ژوليت» را از شکسپير ترجمه کرده بود که اين ترجمه نيز چندي پيش از طرف نشر ثالث تجديد چاپ شد و اين دو کتاب بهانه اي شد براي گفت وگو با فواد نظيري درباره ترجمه اين دو کتاب و اينکه مترجم چگونه توانسته است از عهده درآوردن زبان و لحني متناسب با آنچه متن اصلي اقتضا مي کرده است، برآيد؛ کاري که بدون شک بدون احاطه بر پشتوانه هاي نثر و نظم کلاسيک و معاصر فارسي ميسر نمي بود و ترجمه هاي نظيري از شکسپير نشان از چنين احاطه اي دارد. گفت وگو با فواد نظيري را مي خوانيد.
    
     «تيمون آتني»، ظاهرا از نمايشنامه هاي دوران پختگي شکسپير است. گرچه آنطور که شما در مقدمه کتاب اشاره کرده ايد و در مقاله «کاپيليا کاهن» هم که در پايان کتاب آمده اشاره شده، گروهي از مفسران و شکسپيرپژوهان، اين نمايشنامه را «ناتمام يا دست کم ناويراسته قلمداد کرده اند.» از طرفي اين نمايشنامه در ايران هم چندان شناخته شده نيست و معروفيت آثار ديگر شکسپير را ندارد. چه شد که بعد از ترجمه «رومئو و ژوليت»، سراغ ترجمه اين کار شکسپير رفتيد؟
    بله. «تيمون آتني» جزو پنج، شش نمايشنامه سال هاي پاياني زندگي شکسپير است و بر اساس شواهد، تقريبا همزمان با نمايشنامه «شاه لير» نوشته شده. يعني حاصل قلم شاعر، نويسنده و اعجوبه اي است که پيش از آن بيست ودو، سه نمايشنامه نوشته و شخصيت هاي محوري اي چون «هملت»، «اتللو»، «مکبث»، «ژوليوس سزار»، «رومئو و ژوليت» و ديگران و دور و بر آنها منظومه اي از تيپ ها و کاراکترهاي گوناگون آفريده و در حوالي سال 1605 به «تيمون آتني» رسيده است. بنابراين با چنين اوصافي اين نمايشنامه اثري است که در دوران پختگي شکسپير نوشته شده و با مطالعه و مقابله اين اثر با آثار فخيم پيش از آن، به ويژه در لحظات اوج نمايش و صحنه هايي از پرده هاي پنجگانه، اين نکته مسلم است. وضعيت فيزيکي و روحي شکسپير در زمان نگارش اين اثر چندان روشن نيست، اما مشترکات مضامين اين اثر با «شاه لير»، شايد باعث شده که بيشتر وقت و عرق ريزان روحي نويسنده صرف «شاه لير» شود به طوري که بعدها حال و مجال برگشت به «تيمون» را نيافته و برخي رخدادها يا کاراکترها و نيز داستان هايي که به عنوان زيرمجموعه حکايت اصلي مطرح شده اند، چندان قوام نيافته و با اجمال و ابهام مواجه شده اند. يکي از خاستگاه هاي اصلي داستان «تيمون»، «زندگاني مارکوس آنتونيوس» اثر پلوتارک است که خود ماخذ «آنتوني و کلئوپاترا» براي شکسپير بوده و «تيمون» از اين نظر ريشه در نمايشنامه هاي تاريخي شکسپير دارد. به هرحال، به جز آثار اصلي، اما به نظرم بيشتر نمايشنامه هاي شکسپير در ايران هنوز کمابيش در سطح عمومي ناشناخته مانده يا کمتر شناخته شده اند. من در پيشگفتار بر ترجمه «تيمون» از وسوسه اي گفته ام که شور دست و پنجه نرم کردن با ظرفيت هاي زباني و بوطيقاي کلامي در تقابل و تطبيق و انتقال شگردهاي زبان و انديشه شکسپير در ذات حکايت هايش، آدم را به گردباد چالش و تکريم مي کشد و دست آخر، لاجرم بسانِ صافي جان کار مي کند. «رومئو و ژوليت» به گمان من اوجِ زبانِ تغزلي و عاشقانه شاعر است، که آرزو و عشق ترجمه اش را سال ها پس از تماشاي مکرر روايت درخشان سينمايي اش، به کارگرداني «فرانکو زفرللي»، با برگردان بي بديل استاد پرويز دوايي بزرگ به انجام رساندم، در ستايش جوهره عشق که حديثش به هر زمان و زبان نامکرر است. سال ها گذشت، چون گاه جذب کهرباي «تيمون آتني» شدم که بيخودي مهجور مانده بود و به خصوص ضرورت ديدم در اين روزگارِ ما، روايتي از آن به دست دهم.
    
     آيا اين کمترشناخته بودن تيمون آتني، تنها مربوط به ايران است يا در غرب هم اين نمايشنامه، در حاشيه آثار مشهورتر شکسپير بوده؟
    اساسا تا جايي که مي دانم به هرحال اقبال و علاقه عمومي، حتي در غرب نيز بيشتر به سمت آثار معروف و مهم تر شکسپير بوده. در ايران هم تا جايي که پرس وجو کردم ردي از ترجمه يا اجرايش به عنوان يک کتاب مستقل تاکنون نيافته ام اما در مجموعه آثار نمايشي ويليام شکسپير ترجمه دکتر پازارگادي، انتشارات سروش، چاپ شده است. اما انتشار و اجراي روايت هاي گوناگوني از اين نمايشنامه در اين 20، 30سال گذشته، در غرب به شدت مورد استقبال قرار گرفته و گويي ارزش هاي ادبي، ذاتي و هدفمند اين اثر از نو کشف شده است. «تيمون آتني» به گمان من بيانيه اي سنگين عليه نامردمي، ناسپاسي، حرص و آز و شقاوت و تنگ چشمي، رباخواري و رياکاري و نيرنگ است که منجر به مسخ و بيگانگي انسان و نهايتا عصياني مطلق و کور و مخرب مي شود. اثري است فاقد تاريخ مصرف که فناي «انسانيت» و ايثار و کرامت را هشدار مي دهد. گرايش نوين و افزون تر غرب نيز به اين اثر نسبت به قبل ريشه در همين سقوط معنويت و سيطره بي رحمانه سوداگري و نياز به بازيابي و بازسازي مباني انساني دارد. پيشگفتار ويراستاران نمايشنامه و مقاله بانو پروفسور «کاپيليا کاهن» در پايان کتاب نيز بحث را بر همين محور متمرکز کرده است.
    
     آنچه بيش از هرچيز در ترجمه هاي شما از دو نمايشنامه شکسپير، توجه من را جلب کرد، زبان و نثري بود که انتخاب کرده بوديد؛ زبان و نثري که در عين داشتن طنيني شاعرانه و نوعي فخامت، به هيچ وجه مغلق نيست و برعکس، خيلي نرم و انعطاف پذير است و به نظرم رسيد بخشي از اين انعطاف پذيري برمي گردد به ترکيبات واژگاني که شما براي ساختن جمله ها به کار برده ايد. مثل جاهايي از تيمون آتني که يک واژه يا اصطلاح معمول در زبان محاوره، خيلي طبيعي کنار واژگاني فاخر نشسته است، بي اينکه اين همنشيني توي ذوق بزند. مثلاآنجا که واژه «تي پا» آمده است يا صفحه 90 کتاب، آنجا که فلاويوس مي گويد: «... همان هنگام که مي توانستند تبسم کنند و بر روي ديون او دم تکان دهند و فوايدش را در خندق بلاي سيري ناپذير خود فرو برند!» هم «خندق بلا» و هم «دم تکان دادن» اصطلاحاتي هستند که بيشتر مختص زبان محاوره اند. چگونه به اين ترکيب رسيديد و آيا اين ترکيب ها را به اقتضاي نثر شکسپير در زبان اصلي، به کار برده ايد؟
    اين نظر لطف شماست. اما گستره و ژرفا و غناي زبان فارسي آنچنان شگفت انگيز و عميق است که هرچه بيشتر در ظرافت هاي زباني و پيوندهاي واژگاني ادبيات کلاسيک از شعر و نثر و نظم، در دوره هاي مختلف تاريخي، اجتماعي و ادبي و تطور آن تا روزگار و زبانِ امروزين دقيق شويم و کار کنيم و بياموزيم، بي ترديد تسلط بيشتري بر کاربرد انعطاف پذيري زبان در انتقال و برگردان زبان هاي ديگر، به ويژه متون کلاسيک مي يابيم. ترکيب طنين شاعرانه و فخامت واژگان، به نوعي که نه تنها مغلق نباشد، بلکه به روان ترين و دلنشين ترين شکل مضامين را انتقال دهد، نمونه اش در نثر مسجع سعدي بزرگ در «گلستان» به گونه اي معجزه آسا خود را به رخ مي کشد و نيز بسياري آثار ديگر مثل مصنفات خواجه عبدالله انصاري يا آثار شيخ عطار.
    اما در عين حال اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که انتظار خواننده امروزين، علاوه بر بهره گرفتن از امکانات زبان توسط مترجم و انتقال دقيق متون، بلکه رعايت تحولات به وجودآمده در زبان فارسي، با ديدگاه هاي معاصر است. اينجاست که مترجم يا شاعر- مترجم بايد بتواند کرشمه هاي زباني را چنان به خدمت گيرد که به صورت همگن، از ترکيبات واژگاني قديم و فاخر با واژه هاي امروزين و حتي کلماتِ زبان محاوره، متني سالم، خوشخوان و به روز ارايه دهد. مثال هايي که شما به دقت برگزيده و مطرح کرده ايد، کوشيده ام دقيقا منطبق بر روحِ واژ گان معادل در زبان اصلي باشد، با ملاحظه نکاتي که گفتم و حتي فراهم کردن امکانات زباني امروز، براي اجراي کار بر صحنه.
    
     آيا هنگام استفاده از واژگان زبان محاوره در ميان نثر آهنگين و ادبي حاکم بر متن، نگران آن نبوديد که آن واژگان با نثر کلي کتاب، خوب چفت نشوند؟
    به هيچ وجه. آثار کلاسيک خودمان، چه نثر و چه نظم، سرشارند از همنشيني متعادل و موزون استفاده از کلمات زبان محاوره با واژه هاي فخيم و فاخر، در متون وزين ادبي. برخي طعنه ها و فحش هاي روزمره به کاررفته در «مقالات شمس تبريزي» يا بعضي حکايات «مثنوي معنوي» مولانا، نمونه هايي بارز و مثال زدني در همين زمينه اند که از قضا به لحاظ همين ساد گي، راحت تر به زبان عامه راه يافته، جاري شده و به صورت ضرب المثل نيز درآمده اند. مانند همان مَثَلِ «گر تو بهتر مي زني بستان بزن!» يا حکايت «گم کردن سوراخ دعا» يا قصه خاتون و کنيزک و نظاير آنها.
    
     جاهايي از تيمون آتني هم هست که نثر، موزون مي شود و کاملاوزن عروضي پيدا مي کند. مثل صفحه 43، آنجا که فلاويوس مي گويد «چون سرآيد حال دوران، مي رسد دور طلبکاران، اي دريغا که سخاوت را نباشد ديدگان در پي، تا که دريابد بشر دوران ادبارش چگونه مي رسد از پي.» يا صفحه 101 که آلکيبيادس مي گويد: «فخر هر سرزمين دربند است، که تحمل نکرده سربازان، هر خطاي درشت و کوچک را چون شکيبي که در خدايان است.» دليل اينکه در اين قسمت ها، نثر را طبق قواعد عروض سنتي فارسي موزون کرده ايد چيست؟
    اي کاش امکان مقابله بود که اينجا، جايش نيست. همان طور که در پيشگفتار نيز يادآور شده ام، شکسپير در نمايشنامه هايش در برخي پاره ها، ناگاه نثر را عوض مي کند و آن پاره را موزون مي نويسد. اما جالب اينجاست که چنين پاره هايي اگرچه موزونند، اما اکثرا اسير رديف و قافيه در قالب هاي وزن عروضي نيستند و براي شاعر- مترجم اين امکان به وجود مي آيد که در صورت توانايي، بتواند جان کلام شاعر را در جان ذهن خود بنشاند و به ميزان بضاعت و تسلط خود بر زبان مقصد، قطعات را بازسرايي کند. حال خواه اين سرايش منطبق بر عروض سنتي شعر فارسي باشد يا نشسته بر محمل عروض شعر نيمايي. گاه شايد صلابت ترکيب واژ گان بر جامه شعر سپيد در آيد يا برخوردار از طنين نثر سنگين و عتيق توراتي شود که در اين نمايشنامه مثال هايش فراوان است. خطابه هاي تيمون در اوج عصيان و خشم يا سنگ نوشته گورش و نيز برخي سخنان آپمانتوسِ کلبي چنين است. «رومئو و ژوليت» که ديگر جاي خود دارد و در آن کرشمه زبان غنايي موزون و عاشقانه کولاک مي کند.
    
     در ترجمه رومئو و ژوليت، ديدم که جايي، نثر، شکسته شده است. منظورم آنجاست که مرکوشيو مي گويد: «آخ رومئو! اگه يار ازگيل نوشکفته بود!» که اين هم از همان جاهايي است که انعطاف زبان را نشان مي دهد و خوب هم درآمده. مي خواستم بدانم که اين شکستن نثر، بنا به چه اقتضايي بود؟
    اتفاقا نمونه اي که آورديد يکي از جاهايي است که نه تنها نثر، شکسته و کلام موزون شده بلکه کاملابار عاميانه و محاوره اي دارد. موارد زيادي از طنز و طعن هاي مرکوشيوي دوست داشتني و تيزهوش در «رومئو و ژوليت» چنين است. مثل جايي که- اگر حافظه ام درست ياري کند- دايه را دست مي اندازد و مي خواند: «يکي گَنده خرگوشِ ترشيده پير/ سزاوارِ طبخ است در روز عيد/ وليکن چو خرگوش ترشيده گشت/ مباشد روا که ش به دِرهَم خرند/ که پتياره را دورِ دوران گذشت...» اين گزينش و سرايش، دقيقا بنا بر همان اقتضاي زبان اصلي بود، تا جايي که از دست من برمي آمد!
    
     رومئو و ژوليت و تيمون آتني، حال و هوايي متفاوت دارند. اولي، سخت تغزلي است و دومي اثري است بيشتر اجتماعي. آيا اين تفاوت، بر نثري که براي ترجمه هرکدام از اين دو اثر انتخاب کرديد، تاثير گذاشت و اگر پاسخ مثبت است، اين تفاوت چگونه در زبان اصلي اثر، بروز پيدا کرده بود و شما چقدر و با چه تمهيداتي توانستيد در ترجمه به اين تفاوت لحن و نثر وفادار بمانيد؟
    درست است. اين دو اثر حال و هوايي متفاوت دارند، اما هردو در عين حال آثاري سوگناک اند؛ حاصلِ قلمِ شاعري واحد. پاره هاي عاشقانه و تغزلي «رومئو و ژوليت» در برگردان، طبيعتا مرا به سوي به کارگيري و استفاده از ظرفيت ها و بار غنايي کليتي از آثار نظم و نثر عاشقانه هاي دل انگيز ادبيات فارسي سوق داده، به صورت تبديل يافته به نثر موزونِ امروزين و ريشه گرفته از همان آبشخور. به گمان ام لحن و نثرِ شِماي کلي «تيمون» شايد تاثيرپذيرفته از نثر «تذکره الاوليا»ي عطار و «تاريخ بيهقي» و نيز ويژ گي هاي بياني و کلامي مصايب ايوب و ارمياي نبي از کتاب مقدس باشد. البته اينها نمونه هاي مولفه هايي است که ناخودآگاه در ذهن ممزوج شده و در اثر همپوشاني ها و مرزهايي مبهم، حاصل اش برآيندي است در اين حد که مي بينيم، ناشي از نوع تربيت ذهن و زبانِ من.
    
     در نثر ترجمه هاي شما از شکسپير، رد آثار ادبي گوناگوني را مي بينم. از نثر و شعر کلاسيک گرفته تا نثرها و شعرهاي شاخص ادبيات معاصر. منظورم البته تقليد نيست. منظورم اين است که حس کردم عصاره نثر و نظم قديم و جديد فارسي، به عنوان يک پشتوانه، در اين ترجمه ها حضور دارد و خيلي خوب در نثر شما دروني شده است، مثلااز معاصران، من طنين نثر آهنگين ابراهيم گلستان را از جاهايي از ترجمه تيمون آتني مي شنيدم. آيا مشخصا به گلستان نظر داشته ايد؟
    خب، مسلما هر شاعر و نويسنده اي، در هر زباني، بايد آثار ادبي قديم و معاصر خود را هرچه بيشتر بخواند و بشناسد و به فراخور و موازاتِ آن، آثار ادبي ديگر نقاطِ جهان را. اين رسالت براي مترجم و به ويژه مترجم شعر، سنگين تر و جدي تر خواهد بود و در مجموع با شناخت و جذب عصاره آثار نظم و نثر قديم و جديد در زبان ديگر است که مي تواند هرچه عميق تر به جانِ کلام نزديک تر شود. اينجاست که به تعبير شما طنين شعر يا نثر «دروني» مي شود. من نيز همان طور که در پاسخ به پرسش پيشين يادآور شدم، قاعدتا در حد آموخته ها و تاثيرپذيري هاي مستقيم و غيرمستقيم خود، بضاعتم در حد اشعاري است که سروده ام يا اشعار و نمايشنامه هايي که ترجمه و بازسرايي کرده ام. در اين ميان وامدار بسياري از بزرگان قديم و معاصرم که يکي از برجسته ترين هاي امروز ما، استاد ابراهيم گلستان است. شادمان و شاکرم از اشاره شما به اين تاثيرپذيري که به دور از تقليد براي من موهبتي بزرگ است. قلمي که مثلادر ميانه روايت داستاني ساده درمي آيد که: «در قطره اي که از دم يک خار مي چکيد، ديدم خورشيد با تمام فروغ اش نشسته بود، اين از سخاوت خورشيد بود. و قطره در فروغ مي خشکيد، اين شکرِ قطره بود.» اميدوارم جمله را از حافظه درست نقل کرده باشم. يا باز نمونه هايي از داستان «خروس» و ديگر آثار که شگفت انگيزند و بي گمان حاصل شناخت عظيم و عميق از زبان فارسي که در برخورد با زبان انگليسي با شناخت ژرفي معادل زبان فارسي، به عنوان نمونه، حاصل اش مي شود «برف هاي کليمانجارو»ي ارنست همينگوي که به اعتقاد من يکي از عالي ترين نمونه هاي ترجمه در ادبيات زبان فارسي معاصر است؛ همسنگ اصل اثر به قلم همينگوي.
    
     جاهايي احساس کردم برخي کلمات، در متن، چندان خوش ننشسته. البته اين موارد زياد نيست، مثلاواژه «گجسته» که گرچه براي ادبياتي ها چندان نامعمول نيست، اما ريتم طبيعي نثر را قدري به هم زده است.
    اين احتمال هست که وقتي غرق کاري شده اي برخي کلمات يا تعابير درست انتخاب نشده يا در جاي خود خوش ننشسته باشند. اين واژه «گجسته» را که شما اشاره مي کنيد شايد دو،سه جا به کار برده باشم. آنچه حدودا به خاطر دارم پاره اي است که «رومئو» به «ژوليت» مي گويد: «گجسته باد هزاربار، شبي که بي چراغِ روي تو باشم.»
    خب، نمي دانم. ياد فيلم گوزن ها افتادم که يک جا سيد (معتاد) به رفيق چريکش مي گويد: اين «واژِگون» هم لغتِ خوبيه ها! ادبياتيه! حالالابد من هم فکر مي کرده ام «گجسته» ادبياتيه!
    
     کلاترجمه اين دو اثر شکسپير چقدر از شما وقت گرفت و چه مقدار با زبان و نثر و لحن کلنجار رفتيد تا توانستيد به نثر، لحن و زباني مطلوب برسيد؟
    شايد باورتان نشود و کمي هم مضحک باشد، اما به گواهي تاريخ هايي که در آغاز و پايان دست نويس کارها براي خودم مي نويسم، ترجمه «رومئو و ژوليت» حدود 9ماه وچندروز زمان برده و «تيمون آتني» تقريبا 10 ماه! البته اين زمان ها ناپيوسته و به فراخور افت وخيز زندگي دچار زيروبم مي شده است. اما وقتي زبان دستم مي آمد کار تقريبا به طور منظم با شور و شيفتگي ادامه مي يافت و کلنجارهايم بر سر انتخاب واژگانِ درخور يا تقدم و تاخرِ چگونگي تقطيع و تنظيم جملات بود.
    
     اين روزها مشغول ترجمه چه کارهايي هستيد؟ آيا پروژه شکسپير را ادامه خواهيد داد؟
    پس از «تيمون» قدري نفس تازه کردم و اين روزها دارم آرام آرام روي برگردان مجموعه بسيار دشوار و سنگين از اشعار «ديلن توماس» شاعر اهل انگلستان، به سفارش و تشويق و اصرار آقاي احمدرضا احمدي عزيزم کار مي کنم که کتاب را با جمله اي زيبا و طنزآميز به من هديه کرده اند که برايم يادگاري بسيار ارجمند است. اما آن وسوسه که اشاره کردم هنوز دارد کار خودش را مي کند و اگر عمري باشد قصد دارم روي چند اثر کمترخوانده و شناخته شده ويليام شکسپير کار کنم.
    
     طبيعتا شما هم در سال هاي اخير براي انتشار کتاب هايتان با مشکل مميزي و مجوز روبه رو بوده ايد. فکر مي کنيد با روي کارآمدن دولت جديد، اميدي به تغيير در اين زمينه و بهترشدن روند بررسي کتاب ها در ارشاد وجود داشته باشد؟
    بله. مشکلاتي سخت و تاسف آور و طاقت سوز! جدا از بقيه کارها، چاپ هفتم «رومئو و ژوليت» را در ارشاد دولت قبلي حدود دوسال بلاتکليف و بدون صدور مجوز نگه داشتند. با استقرار دولت جديد، «تيمون آتني» به ارشاد رفت و کمتر از يک ماه بدون کوچک ترين تغييري مجوز گرفت و چاپ هفتم «رومئو و ژوليت» نيز از مُحاقِ توقيف درآمد. به هرحال در بدترين وضعيت نيز به «اميد» زنده ايم. کاري کنيم که «اميد» را زنده نگه داريم!
    
    «تيمون آتني» بيانيه اي است عليه شقاوت / گفت وگو با فواد نظيري به مناسبت ترجمه هايش از «تيمون آتني» و «رومئو و ژوليت» شکسپير:
    


 روزنامه شرق ، شماره 1932 به تاريخ 30/10/92، صفحه 7 (ادبيات و كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 230 بار
    



آثار ديگري از "علي شروقي"

  مرجان و مرواريد
علي شروقي، شرق 15/5/97
مشاهده متن    
  جماعت من ديگه حوصله ندارم * / آل احمدِ داستان نويس و مديرِ مدرسه
علي شروقي، شرق 8/5/97
مشاهده متن    
  نوري در قلبِ تاريكي
علي شروقي، شرق 3/5/97
مشاهده متن    
  مي نويسم چون از نوشتن لذت مي برم / گفت و گو با جواد مجابي به مناسبت انتشار رمانِ تازه اش «گفتن در عين نگفتن»
علي شروقي، شرق 1/5/97
مشاهده متن    
  تكرارِ تراژيكِ يك كمدي / درباره رمان «مارش رادتسكي» اثر يوزف روت
علي شروقي، شرق 27/4/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه صنايع پلاستيك
متن مطالب شماره 4 (پياپي 338)، ارديبهشت 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است