|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق92/11/28: ادبياتِ خصولتي
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3362
چهار شنبه 17 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1955 28/11/92 > صفحه 9 (ادبيات) > متن
 
      


ادبياتِ خصولتي
گزارشي از اولين نشست ادبي «نقد آدينه»

نويسنده: شيما بهره مند

اولين نشست «نقد آدينه» با محوريت موضوع «سانسور» در حضور جمعي از نويسندگان و منتقدان در موسسه بهاران برگزار شد. اين جلسات که با مديريت احمد غلامي، نويسنده و روزنامه نگار برپا شده، سعي دارد در غياب نشريات ادبي مستقل و جريان ساز که با «ادبيات»، مواجهه اي خلاقانه و انتقادي داشته اند، رويکردي انتقادانه به ادبيات و مسايل مربوط به آن داشته باشد. اين روزها که ترکيب هاي متعارضي چون نويسنده/ مدرس، منتقد/ کارشناس ِنشر يا روزنامه نگار/ نويسنده فضاي ادبي را تسخير کرده، کمتر امکاني براي بروز مفهوم تنش زاي «نقد» فراهم مي شود. بيشتر جلسات بررسي کتاب نيز به رونمايي از کتاب بسنده مي کند و توسط نشر و کارشناس کتاب هاي نشر (يا همان بازارياب هاي ادبي) برپا مي شود. پس بيش از آنکه فضايي براي «نقد» فراهم کند، مناسکي است که به بازار چشم دوخته است. از سوي ديگر ادبيات امروز به جاي مفهوم «نقد»، با «سليقه» کنار آمده است. و ادبياتِ سليقه اي ما که خود در مفهوم بازار استحاله يافته، منتقد را طرد يا در قالب کارشناس و داور جوايز ادبي در خود هضم مي کند. اين است که برپايي جلسات مستقلي براي «نقد» ضرورت بيشتري پيدا کرده است. دوران تازه رياست جمهوري با موضع گيري درباره سانسور آغاز شد و اين رويکرد مساله سانسور را بار ديگر با صدايي بلندتر در جامعه ادبي مطرح کرد. جمعي از نويسندگان در واکنش به موضع دولت درباره تغيير روند مجوز و انتشار کتاب نامه اي نوشتند و حذف سانسور را مطالبه کردند. اين مساله هنوز مهم ترين بحث جامعه ادبي ما است. اولين جلسه نقد آدينه نيز به همين دليل به بحث مهم و بنيادي سانسور پرداخت.
    احمد غلامي ابتداي جلسه گفت، «اين روزها با تغيير فضاي موجود، دست کم در حد گفتار، بحث هاي مهم و بنيادي در حوزه فرهنگ و ادبيات مطرح مي شود که اگر اين بحث ها در فضاي ادبي ما پيگيري و مورد بحث گذاشته نشود، ابتر مي ماند و به جايي نمي رسد. ما نويسنده ها و منتقدان و اهالي ادبيات در چنين فضايي وظيفه داريم که اين بحث هاي پرتاب شده را به بحث بگذاريم و دست کم درباره اين موضوعات فکر کنيم و طبعا رفتار يا رويکردي را انتخاب کنيم.» اين جلسات قرار است با توجه به مسايل موجود و مباحثي که جامعه ادبي درگير آن است، موضوعي را به بحث بگذارد. علاوه بر اين، جلسات نقد آدينه به نقد کتاب هاي منتشرشده نيز با حضور نويسنده کتاب و منتقدان و نويسندگان ديگر مي پردازد.
    اما جلسه اول به گفته احمد غلامي به جاي کتاب، موضوعي را به بحث گذاشت که همه اهل فرهنگ به نوعي با آن مواجهند: «بحث سانسور که اين روزها مطرح شده و همه ما به نوعي با آن درگيريم، پرسش هاي بسياري را در ذهن ما نويسندگان و مترجمان پيش کشيده. دغدغه هايي که در اين سال ها هر نويسنده اي به نوعي آن را با خودش و نهاد مميزي حل کرده و شيوه اي را در پيش گرفته است. همه اينها البته بحث هاي اجرايي است اما اينجا بحث ما اساسا مساله سانسور و گفتمان هايي است که اين روزها با مطرح شدن دوباره بحث سانسور شکل گرفته و در وضعيت امروز ما مسايل تازه اي را مطرح کرده است.»
    مهدي يزداني خرم، روزنامه نگار به جنبه اجتماعي سانسور اشاره کرد و گفت: «فکر مي کنم همه کساني که امروز اينجا نشسته اند و همه نويسندگان در وهله اول با سانسور مخالفند. من در اين سال ها هم به عنوان نويسنده و هم به عنوان کسي که کار فکري يا تئوريک مي کنم، با جنبه هاي مختلفي از اين مساله برخورد داشتم. مي توانيم در مورد حضور سانسور در ايران، برگرديم به سنت صدساله سانسور و ببينيم اساسا اين چه پديده اي است که شکلي از اخلاق را در مقابل اميال يا ذهن خلاق آرتيست قرار داده. از بعد مشروطه تا حالاهمواره با سايه هايي از سانسور مواجه بوديم. اما سانسور در حال حاضر در ايران بيش از اينکه فرآيند سياسي و تصميم گيري در نهاد مميزي باشد در بافت جامعه حضور دارد. يعني مي توان تصور کرد که سانسور برداشته شده، آيا منِ نويسنده مي توانم هر چيزي را بنويسم که مثلاعبور از خط قرمز جامعه باشد. و اين خود مطرح شدن مساله اخلاق و ارزش ها است. پس ما بايد سعي کنيم نسبت جامعه را با ادبيات روشنگر مشخص کنيم. نکته مهم تر اينکه جامعه نسبت به روشنفکري نگاه مشکوکي دارد. جريان هايي سعي داشتند نويسنده و روشنفکر موجودي تزييني تلقي شود. وگرنه به نظر من تکليف نويسنده با دولت و نهاد مميزي روشن است يعني به نوعي تعامل مي کند و کتاب را با اصلاحاتش چاپ مي کند يا نمي کند اما تکليف برخورد موجودي انتزاعي به نام جامعه مشخص نيست.»
    اما پويا رفويي، منتقد ادبي مي گويد، «اين مبنايي که تقابل ها را پشت سر هم زياد مي کند، اينکه سانسور ممکن است پديده اي اجتماعي باشد و از درون آن ملاحظات اخلاقي بيرون بيايد يا حتي مقوله پيچيده حقوقي «توهين» را مطرح کند، در نهايت مي خواهد ما را به اين سمت ببرد که سانسور پديد ه اي سياسي نيست. حالااگر از اين نگاهِ همزماني بگذريم، و صورت بندي تئوريکي را در اين باره مطرح کنيم، مساله مهم اين است که اگر ديگر سانسور نباشد اما تمام شرايط ماقبل را به بعد از آن تسري بدهيم، حالتي پيش مي آيد که فلسفه خوان ها به آن «مغالطه شخص ثالث» مي گويند. از طرف ديگر اين پرسش مطرح مي شود که آيا سانسور پديده اي در زماني و تاريخ مند است، يا پديده اي است که مبتلابه دولت هاي مدرن است. يعني پديده سانسور به اين شکل که دولت يا نهادي اجرايي بر آثاري که ديگران در جامعه بيان مي کند، نظارت کند پديده اي مدرن است. از طرفي عمر اين مقوله اي که ما از آن تحت عنوان «ادبيات» ياد مي کنيم کمتر از دولت مدرن است. روشن تر بگويم اولين بار کلمه ادبيات در سال 1800 به جاي کلام زيبا يا سخن نيکو وضع شد. و اتفاقا با تولد ادبيات هم سانسور به مفهوم مدرنش متولد مي شود. سانسور لحظه اي است که ادبيات با سياست مواجه مي شود. اگر سياست را به معناي خلق قواعدي ببينيم که جامعه را قاعده مند مي کند، کاملابا ادبيات تلاقي مي کند. در تبارشناسي دولت مدرن اگر به مفهوم سياست مراجعه کنيم، مي بينيم که سياست عارضه انساني است. به اين دليل که انسان موجودي سخنگوست. برمي گردم به خوانش هايي که در اوايل دوره رمانتيک ها از فلسفه کلاسيک به وجود آمده بود، اينکه تفاوت انسان با حيوان اين است که آن زوزه مي کشد و اين سخن مي گويد. پس يکي از کارهايي که ادبيات مي کند اين است که تمايز بين کساني را که فقط حرف انسان را مي فهمند و کساني که مي فهمند و البته بيان هم مي کنند، نشان مي دهد. پس در مساله بيان، بحث بر سر اين است که ادبيات به شکل امکان پذيري درمي آيد و پاره اي از انسان ها صاحب سخن مي شوند، که در نقد ادبي مي گوييم ادبيات «سخن خاموشان» است. و اين شکافي را پديد مي آورد: يکي نگاه سياسي که بيشتر زمان مند است و ديگر نگاه اجتماعي که مکان مند است. به اين دليل که وقتي تمايز اجتماعي قايل مي شويد، منزلت انسان ها از قبل معلوم است. در وضعيت عادي جامعه، انسان ها وقت کافي براي بيانگري ندارند، اينقدر که بيان پذير مي شوند. ادبيات از لحظه اي آغاز مي شود که موجوداتي که بايد سخن را بشنوند، سخنگو مي شوند. همين است که به تعبير موريس بلانشو، ادبيات سخنِ شب است. حالااگر فرضي بگذاريم که سانسور برداشته شود، به قول «وِبِر»ي ها فرضِ تيپيک ايده آل، حالابررسي کنيم که چه اتفاقي مي افتد. در حالي که هرگز خطراتي که از آزادي بيان به وجود آمده به مردم يا جامعه مربوط نبوده است. و اين ترس هايي است که اتفاقا به جامعه منتقل شده. دست برقضا چون در مفهوم سانسور مفهوم آزادي با عدالت برخورد مي کند در زمان هايي که اين مفاهيم به طور نسبي به وجود آمده، اين ترس ها هم از بين رفته. مثلادر سال 58 کتاب «تاريخ مشروطيتِ» احمد کسروي که تابو بود، با فتواي رهبرانقلاب، امام خميني و مقدمه محمدرضا حکيمي در ابتداي کتاب منتشر شد و هيچ اغتشاشي هم به وجود نيامد. در چنين شرايطي دولت علاوه بر اينکه بيان پذيرها يا مخاطبان را حمايت مي کند، بيانگرها يا نويسند ه ها را هم حمايت مي کند. مگر اينکه به مساله توهين ختم شود که آن هم پديده حقوقي روشني است. اين را هم بگويم که يکي از نقصان هايي که ما در مقوله سانسور داريم اين است که سراغ تئوري هاي اين مقوله نرفتيم. در حالي که در بسياري از کشورهاي دنيا به خصوص آنهايي که سنت قاره اي دارند در رشته هاي ادبيات دست کم چند واحدي در اين مقوله تدريس مي شود.»
    محمود حسيني زاد، مترجم و نويسنده نيز خاصيت روشنفکر را تفسير اجتماع يا ايستادن در برابر اجتماع يا خوانشي از اجتماع دانست و گفت: «طبعا نويسنده در خوانش خود ممکن است با بخشي از اجتماع در تعارض قرار بگيرد اما در اين نگاه که به اجتماع توجه دارد هم واقعيتي است. چون در جامعه اي که هنوز در آن «کچل عينکي» فحش است اين ترس ها، ترس هايي عيني است. اما درباره پديده سانسور، در آلمان به نمره اي که در مدرسه مي دهند، سانسور مي گويند، يعني امتحان مشکل گرفتن. اولين بارها هم پديده سانسور در رم باستان ديده شده و بعد هم در کليسا که مارتين لوتر در واقع قيام مي کند عليه سانسور. سانسور البته فقط در حوزه کتاب نيست و گستره بزرگ تري دارد. وقتي دولت آلمان به من بورس مي دهد تا بروم کتابي را ترجمه کنم، اين خود نوعي سانسور است. يا جوايز ادبي، حتي نوبل نوعي سانسور است چون به نويسنده ياد مي دهد که اين طور بنويس تا اين جايزه را بگيري. يا مثلانويسنده مي داند که چطور بنويسد تا نشر چشمه خوشش بيايد و چاپش کند يا مثلانشر افراز، يا مرکز و ديگر نشرها. همه اينها سانسور است. پس اين ترس ِ عيني که يزداني خرم به آن اشاره مي کند، گرچه واقعي است اما شلوغ است. به عقيده من هم سانسور هميشه امري سياسي بوده و هست.» احمد غلامي نيز در پاسخ به يکي از حاضران در جلسه که با سليقه سازي يا جهت دهي جوايز مخالف بود، با تاييد سليقه سازي جوايز ادبي از تجربياتش در برپايي جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات گفت: «بودند نويسندگان جواني که مي دانستند جوايز ادبي چه سلايق و معيارهايي دارد و توقع داشتند که به دليل وجود عناصر يا تفکري در داستان هايشان که به سليقه جايزه اي نزديک بود، آن جايزه را بگيرند. حتي در محافل ادبي بسياري حدس مي زدند که چه کتابي مثلاجايزه گلشيري يا منتقدان يا مهرگان را مي برد. پس اين تاثير حرف درستي است.»
    منيرالدين بيروتي، نويسنده نيز از تجربيات خودش در برخورد با سانسور و البته برخورد جامعه با کتاب هايش گفت. اين نويسنده که وضعيت دو کتابش هنوز بلاتکليف مانده، معتقد است که سانسور به نوعي در نويسندگان و شايد جامعه هم به نوعي نهادينه شده است: «به اعتقاد من نويسنده نمي تواند بر سر سانسور و حدود آن در اثرش چانه زني کند. مثلاجملاتي را نوع ديگري بنويسد يا حتي بخش هايي از کتابش را حذف کند. ادبيات آينه اي است در برابر جامعه، که اگر درست کارش را انجام دهد مي تواند در جامعه تفکر ايجاد کند.»
    پويا رفويي نيز به مساله قابل تاملي اشاره کرد، اينکه «سانسور، مفهومي با عنوان «سليقه» و «نقد ادبي» را منتفي مي کند؛ چون سيستم جاي فرد را مي گيرد. به همين دليل هم اين روزها نويسنده ها در جلسات ادبي مدام مي گويند ما که منتقد نداريم. و من که سال هاست نقد ادبي کار مي کنم با کيستي اي روبه رو مي شوم که چيستي ندارد! مساله ديگر اين است که سليقه ادبي در جامعه از بين مي رود. اساسا مساله ادبيات از طرفي به زبان مربوط است و از طرف ديگر با بدن ها سروکار دارد. هر بدن مي تواند يک زبان داشته باشد و اين موضوعي است که کانت اولين بار آن را مطرح کرد. پس من معتقد نيستم که نويسنده بايد حتما فعال سياسي باشد، ذات رمان حتي در همان ناب گرايي اش، مساله بيان و بدن است و با سياست پيوند مي خورد.»
    نسبت ادبيات با مطبوعات و نقش مقوله سانسور در اين نسبت نيز از مسايلي بود که در اين جلسه مطرح شد. خليل درمنکي، منتقد ادبي به غياب نشريات ادبي و فرصت هاي نابرابر اشاره کرد اينکه «موازنه ادبي در ادبيات ما به هم خورده است، چون برخي جريان هاي ادبي فرصت برابر براي جريان سازي يا در معرض قرار دادن نظرات و ايده هايشان را نداشتند. اين موجب شد ادبيات فروکش کند.» درمنکي يکي از دلايل غياب نشريات ادبي را جاکن شدن و کوچ کردن روزنامه نگاران و منتقدان ادبي از مجلات مستقل ادبي به روزنامه هاي دوران دوم خرداد دانست: «در دوران گشايش فضاي مطبوعاتي، روزنامه ها (که در نسبت با احزاب و نيروهاي سياسي ممکن مي شوند) بخش مهمي از حرکت ادبيات و جريان ها را رقم زدند. خود من هم در اين روزنامه ها نقد نوشتن را تجربه کردم اما غياب نشريات مستقل ادبي که جريان هاي مختلفي را نمايندگي کند، امروز در جامعه ادبي احساس مي شود. به من مي گويند نشستي خانه، خب بخوان و بنويس. اما اينجا مساله جامعه پذيري زبان مطرح است. من معتقدم با فردي نشستن و کارکردن هر روز رو به هبوط هستم. اين کارنکردن و غياب برخي از جريان هاي ادبي امکان هايي را از ادبيات ما گرفته است.»
    يزداني خرم نيز به نگاه سلبي و انفعال موجود در بخشي از جامعه ادبي اشاره مي کند و معتقد است: «نگاه سلبي به جايي نرسيده و نخواهد رسيد. بايد با دولت مذاکره کنيم تا سانسور برداشته شود. او همچنين مي گويد که کانون يا انجمني از نويسندگان بايد شکل بگيرد. مجمعي تشکيل شود و با انتخابات کانوني از نويسندگان ايجاد شود که فعاليت صنفي کنند. بايد نهادهايي صنفي از دل جريان هاي روشنفکري و نويسندگان بيرون بيايد که مسايل مربوط به انتشار کتاب را حل کند. در قانون هم مواردي براي اين موضوع داريم.» او تاکيد مي کند که «بحث هاي تئوريکي که مطرح شد، بحث هاي زيبايي است اما در حوزه نقد ادبي. ما در اين وضعيت به بحث زيبا نياز نداريم بلکه به بحث راهگشا نياز داريم. ما از معدود نشرياتي هستيم که در هژموني چپ که در اينجا سال ها وجود داشته، اعلام کرديم که ليبرال هستيم. اما ما با همه جريان ها کار کرديم. من در سرمقاله ام نوشتم «زنده باد راست هاي جوان»، يا عليه جريان چپ در ادبيات پرونده اي درآوردم اما براي نرودا هم پرونده درآوردم. بعضي از جريان هاي تندرو در اهل فرهنگ مجله ما را تحريم کردند. در حالي که معتقدم بايد همه در مجله کار کنند اما بايد مراجعه اي هم باشد.»
    پويا رفويي از خطر شکل گرفتن پنلي براي ادبيات مي گويد که نسبت چنداني با «ادبيات» ندارد. او با هشداري به جامعه ادبي بحث را تمام مي کند: «در تحولات فرهنگي اخير شکل تازه اي از سياست ادبي دارد شکل مي گيرد که حول محور بازار ادبيات و رونق کسب و کار و گفت وگو تعريف مي شود. کسي مخالف گفت وگو نيست. نويسنده ها اتفاقا دارند با آثارشان با جامعه گفت وگو مي کنند. نويسنده دست بر قضا بيشتر از تمام جامعه گفت وگو مي کند. به اعتقاد من پنلي مشابه اقتصاد، براي ادبيات دارد تعريف مي شود. ادبيات ما دارد «خصولتي» مي شود. اين است که مثلافکر مي کنيم براي هر جمله ما هزار جمله مي توانيم جايگزين کنيم! يعني تصوري از ادبيات به وجود مي آمده که ادبيات ظاهرا نهاد و جمع پيدا مي کند. اين ادبيات سعي مي کند با رسانه، خودش را برتر نشان دهد اما تکليف ادبيات با رسانه مشخص نمي شود، بلکه با ميانجي حل مي شود. ادبيات که مديا نيست. در نهايت مي خواهم بگويم خطري که امروز وجود دارد خصولتي شدن ادبيات است.»
    
    خليل درمنکي
    موازنه ادبي در ادبيات ما به هم خورده، چون برخي جريان هاي ادبي فرصت برابر براي جريان سازي يا در معرض قرار دادن نظرات و ايده هايشان را نداشتند و اين شد که ادبيات فروکش کرد. در دوران گشايش فضاي مطبوعاتي، روزنامه ها (که در نسبت با احزاب و نيروهاي سياسي ممکن مي شوند) بخش مهمي از جريان هاي ادبي را رقم زدند. اما غياب نشريات مستقل ادبي که جريان هاي مختلفي را نمايندگي کند، امروز در جامعه ادبي احساس مي شود.
    
    مهدي يزداني خرم
    نگاه سلبي به جايي نرسيده و نخواهيد رسيد. بايد با دولت مذاکره کنيم تا سانسور برداشته شود. مجمعي تشکيل شود و با انتخابات کانوني از نويسندگان ايجاد شود که فعاليت صنفي کند. بايد نهادهايي صنفي از دل جريان هاي روشنفکري و نويسندگان بيرون بيايد که مسايل مربوط به انتشار کتاب را حل کند. بحث هاي تئوريک، بحث هاي زيبايي است اما در حوزه نقد ادبي. ما در اين وضعيت به بحث راهگشا نياز داريم.
    
    پويا رفويي
    «در تحولات فرهنگي اخير شکل تازه اي از سياست ادبي دارد شکل مي گيرد که حول محور بازار ادبيات و گفت وگو تعريف مي شود. به اعتقاد من پنلي مشابه اقتصاد، براي ادبيات دارد تعريف مي شود. ادبيات ما دارد «خصولتي» مي شود. اين است که برخي فکر مي کنند براي هر جمله، هزار جمله مي شود جايگزين کرد! تصوري از ادبيات شکل گرفته که ادبيات ظاهرا نهاد و جمع پيدا مي کند. اما خطري که امروز وجود دارد خصولتي شدن ادبيات است.
    
    محمود حسيني زاد
    نويسنده در خوانش خود از اجتماع ممکن است با بخشي از اجتماع در تعارض قرار بگيرد اما در اين نگاه که به اجتماع توجه دارد هم واقعيتي است. سانسور البته فقط در حوزه کتاب نيست. وقتي دولت آلمان به من بورس مي دهد تا بروم کتابي را ترجمه کنم، يا حتي جوايز ادبي نوعي سانسور است. اما ترس ِ عيني که يزداني خرم به آن اشاره مي کند، گرچه واقعي است اما شلوغ است. به عقيده من هم سانسور هميشه امري سياسي بوده و هست.
    
    احمد غلامي
    «اين روزها با تغيير در فضاي موجود، دست کم در حد گفتار، بحث هاي مهم و بنيادي در حوزه فرهنگ و ادبيات مطرح مي شود که اگر اين بحث ها در فضاي ادبي ما پيگيري و مورد بحث گذاشته نشود، ابتر مي ماند و به جايي نمي رسد. ما نويسنده ها و منتقدان و اهالي ادبيات در چنين فضايي وظيفه داريم که اين بحث هاي پرتاب شده را به بحث بگذاريم و دست کم درباره اين موضوعات فکر کنيم و طبعا رفتار يا رويکردي را انتخاب کنيم.
    
    ادبياتِ خصولتي / گزارشي از اولين نشست ادبي «نقد آدينه»
    


 روزنامه شرق، شماره 1955 به تاريخ 28/11/92، صفحه 9 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 242 بار
    



آثار ديگري از "شيما بهره مند"

  اينجا قيدي در كار نيست! / احمد محمود و «رمان سياسيِ» ايگلتون
شيما بهره مند، شرق 29/5/97
مشاهده متن    
  ديگر كسي از ترجمه نمي ترسد! / حاشيه اي بر «فوكو و ادبيات داستاني» تيموتي اُليري
شيما بهره مند، شرق 24/5/97
مشاهده متن    
  حدود سي و دو تُن مكتوب / ايده هايي درباره تصوير و كلمه در «گفت و گوي دوراس/ گدار»
شيما بهره مند، شرق 22/5/97
مشاهده متن    
  آوريل نفريني
شيما بهره مند *، شرق 17/5/97
مشاهده متن    
  جدالِ لوكاچ و آدورنو بر سر كافكا
شيما بهره مند، شرق 10/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه فكه
متن مطالب شماره 189، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است