|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق92/12/12: گَمان مي كنم گُمان درست است
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1967 12/12/92 > صفحه 9 (ادبيات و كتاب) > متن
 
      


گَمان مي كنم گُمان درست است
ابوالحسن نجفي در بوته نقد باطني و بديعي

نويسنده: ايمان پاكنهاد

مصريان اعتقاد داشتند هرکس وارد معبد تازه کشف شده شود دچار نفرين توتان خامون، آخرين فرعون مصر خواهد شد. اما «از مقبره که بيرون مي آمدم احساس غرور مي کردم، چون دچار هيچ حادثه اي نشده بودم. بسياري از دوستان مصري از اينکه چنين تصميم جسورانه اي را گرفتم و به آن عمل کردم مرا شماتت کردند، ولي با ريشخند به آنان مي گفتم که: ديديد هيچ اتفاقي نيفتاد! اما داستان به اين سادگي نبود گويا سرنوشت براي من رقمِ ديگري زده بود...» سفيرِ جوان ايران در قاهره در سال 1303 خورشيدي، نمي دانست ويروسي از جسدهاي مردگانِ مصري در ريه هايش نشسته و يک سال بعد در بيست وهفتمين آبانِ زندگي اش در بيمارستانِ مسلولانِ ليزن سوييس خواهد مُرد. حسن مقدم معروف به علي نوروز، تحصيلکرده فرنگ و مسلط به زبان و ادبيات فرانسه، پيش از آنکه در غربت بميرد، در 1300، نمايشنامه جسورانه «جعفرخان از فرنگ آمده» را نوشت تا يکي از سرآمداني باشد که نسبت به در خطربودنِ زبان فارسي هشدار مي دهند. 92سال بعد چندتن از سرآمدان زبانشناسي و ادبيات و ترجمه در سرماي خشکِ تهران در انجمن ويراستارانِ دفتر فني دور هم نشسته اند تا بگويند که آيا زبان فارسي همچنان در خطر است و از ابوالحسن نجفي بپرسند که آيا همچنان معتقد است در زبان غلط و صحيح وجود دارد؟
    منوچهر بديعي، مترجم برخي از آثار مهم ادبيات جهان و محمدرضا باطني، زبانشناس و نويسنده «ساختمان دستوري زبان فارسي» يک سوي ميز نشسته اند و ابوالحسن نجفي ويراستار کارکشته و نويسنده «غلط ننويسيم» سوي ديگر. نصرالله پورجوادي هم که دکتراي فلسفه دارد و کتاب هاي برجسته ادبيات قديم ايران را تصحيح کرده ميانشان نشسته، جلسه را اداره مي کند. سالن کوچک است و آنهايي که جا نگرفته اند سه طبقه بالاتر در سالني ديگر، ويديويي بحث را دنبال خواهند کرد. پورجوادي مي گويد: «وقتي آقاي دکتر باطني آمدند توي اتاق، خودشان را معرفي کردند. من گفتم معرفي لازم نيست.» خنده اي ريز بر لب باطني مي نشيند و با لهجه اصفهاني مي گويد: «محض احتياط بود.» همه مي خندند. نسبِ هر چهارنفرشان با واسطه يا بي واسطه به اصفهان مي رسد. نجفي، زاده نجف عراق است و بزرگ شده اصفهان، بديعي و باطني در اصفهان به دنيا آمده اند و پورجوادي از خانواده اي اصفهاني آمده. وقتي حرف مي زنند، لهجه اصفهاني شان مخفي نيست. نصرالله پورجوادي مي گويد به ترتيب بديعي و باطني و نجفي حرف خواهند زد، هر يک نيم ساعت. منوچهر بديعي، مترجم «اوليسِ» جويس سخن را درباره قانون بودجه سال93 آغاز مي کند. پرشور و با صداي بلند حرف مي زند: «چندروز پيش شوراي نگهبان به قانون بودجه سال93 ايراد گرفت که کلماتي مثل فسيل و کنستانتره و برخي ديگر که در اين قانون استفاده شده، فارسي نيست و البته اين قانون به دليل برخي ايرادات غيرزباني به مجلس بازگردانده شد، اما جالب آنکه عنوان خود قانون «بودجه» است و در فرانسه و انگليسي تقريبا همين طور ادا مي شود و فارسي نيست. حالاچرا به عنوان خود قانون ايراد نگرفته اند نمي دانيم.»
    بديعي در ادامه گريزي به تاريخ مي زند و از نخستين اعتراض ها به واردشدن لغات بيگانه به زبان فارسي مي گويد: «در سال 1300 اتفاق عجيبي افتاد. همزمان دو متن منتشر شدند: «جعفرخان از فرنگ آمده» و «فارسي شکر است». بعد چند کلمه از نمايشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» نوشته حسن مقدم را بازگو مي کند که ناشي از گرته برداري غلط در زبان فارسي است.
    
    مجلس پنج (مشدي اکبر – جعفرخان- کاروت)
    [لباس جعفرخان: نيمتنه و شلوار خاکستري، آخرين مد پاريس. شلوار بايد خوب اوطوکشيده و داراي خط کاملي باشد. يقه نرم. کراوات و پوشت (Pochette) و جوراب يک رنگ. روي اين لباس ها يک پالتوي باراني کمربنددار. دستکش ليمويي رنگ. روي کفش و کلاه، گرد و خاک بسيار. وقتي وارد مي شود، در دست راست چمدان کوچکي و در دست چپ بند توله سگي را دارد... جعفرخان فارسي را قدري با اشکال حرف ميزند. ]
    جعفرخان: (چمدانش را مي گذارد روي ميز) اوف! Enfin رسيديم. اما راه بود. اما گرد خاک و ميکروب خورديم (با دستمال گرد خاک روي کفش و کلاه را پاک کرده، کلاه را مي گذارد روي ميز- خطاب به توله): Ici Carotte (به ساعت مچي اش نگاه مي کند.) صبح ساعت هفت و ربع از ينگي امام حرکت کرديم، درست هشت ساعت و بيست وسه دقيقه تا اينجا گذاشتيم...
    اين بخش هايي از «جعفرخان... » بود که سال 1301 در گراندهتل تهران اجرا شد و بسيار مورد پسند مردم قرار گرفت. تا آنجا که تا سال ها بعد مردم، به کسي که در گفتارش کلمات خارجي به کار مي برد و فرنگي مآبانه رفتار مي کرد، جعفرخان مي گفتند. منوچهر بديعي بعد از اينکه ماجرايي از اميرنظام گروسي درباره مقابله اش با گرته برداري هاي غلط تعريف مي کند، ادامه مي دهد: «آقاي باطني در چاپ اول کتاب غلط ننويسيمِ آقاي نجفي، 24 مورد گرته برداري پيدا و ذکر کرده اند. در مقالاتشان هم بارها نوشته اند که با گرته برداري اي که مردم به کار مي برند موافقم اما خودم استفاده نمي کنم.»
    
    غلط و صحيح يا رايج و غيررايج؟
    «پس از چاپ مقاله احسان يارشاطر در «سخن» و پاسخ خانلري به او و بحث هاي فراواني که درگرفت، همه سردرگم بوديم تا اينکه آقاي باطني کتاب زبان و زبانشناسي را منتشر کردند. همه نفس راحتي کشيديم. در آن کتاب آمده که در زبان غلط و صحيح معني ندارد. در زبان رايج و غيررايج، متداول و غيرمتداول، مصطلح و غيرمصطلح معني دارد. اما عنوان «غلط ننويسيم» در اولين دوره انتشار سپيدوسياه در سال 1332 در مقاله اي به قلم کسي با اسم مستعار «علامه» (بعدها تحقيق کرديم اسم نويسنده فريدون کار بود) منتشر شد. اگر اسم کتاب، «غلط ننويسيم» نبود و همان «فرهنگ دشواريهاي زبان فارسي» بود بسياري از بحث ها پيش نمي آمد.» منوچهر بديعي حرف هايش را با اين گفته ها ادامه مي دهد و مي گويد: «غلط است... صحيح نيست... پرهيز کنيم... اين سه تا در کتاب آقاي نجفي استفاده شده. البته دو مورد املاو گرته برداري را استثنا کرده ام. وقتي شمردم ديدم به طور کلي 150 مدخل بحث غلط و صحيح وجود دارد. گاهي هم توي ذوق مي زند که فلان کلمه در زبان فارسي قديم يا عربي وجود ندارد. اما در بسياري از موارد هم اين «در عربي و فارسي...» در پاسخ به «فضلا» آمده. مثل اينکه شخصيتي هست به اسم «فضلا» که حرف هاي عجيب غريب مي زند و آقاي نجفي به او پاسخ داده است. البته خود من هم هنوز دچار پاره اي از گرفتاري ها هستم.» اينها را بديعي با اوج وفرودهاي صدايش بيان مي کند. در ميانه هاي دهه 70 يکي از موسسات زبان، در مجموعه کارگاه هاي مترجمي از ابوالحسن نجفي هم درخواست مي کند دو جلسه به عنوان استاد حضور يابد. منوچهر بديعي در آن کارگاه در کنار ديگر دانشجويان حضور مي يابد و به دقت به حرف هاي معلم گوش مي دهد. اکنون هم با همان دقت پيگير نظريات ابوالحسن نجفي است: «چند روز پيش آقاي نجفي به من گفتند «روي کسي حساب کردن» را هم با ملايمت حاضرم بپذيرم. مي گويد بگذاريد متداول بشود و رايج، آن وقت گرته برداري را قبول مي کنيم. اما من فکر مي کنم مشکل گرته برداري از 1200سال پيش در زبان فارسي وجود داشته و ادامه دارد.» بديعي دستي به موهاي سفيدش مي کشد، دهانش را به ميکروفون نزديک تر مي کند و حرف هايش را سرِ نيم ساعت با پرسيدن سوالي از نجفي پايان مي دهد: «از آقاي نجفي درباره غلط هاي املايي و غيره سوال دارم که آنها را به استناد زبان عربي و فارسي غلط دانسته اند. چرا؟ رايج و غيررايج را از کجا تشخيص بدهيم؟ در دنيايي که به راديو و تلويزيون و روزنامه ها و مطبوعات اعتماد نداريم، نمي توانيم گوشه خيابان بايستيم و حرف مردم را گوش بدهيم و ببينيم چگونه باهم حرف مي زنند.»
    
    باطني و اختلاف نظرش با نجفي
    نام هاي بزرگي در جلسه نشسته اند. نظرياتشان حاصلِ سال ها مطالعه و پژوهش است و يک مقاله از هرکدام مي تواند تحولي در زبان فارسي ايجاد کند. محمدرضا باطني زبان شناس و استاد سابق دانشگاه که با چاپ مقاله سه بخشي «اجازه بدهيد غلط بنويسيم» در سال 67 در مجله «آدينه» به يکي از نخستين منتقدانِ جدي نجفي و نظرياتش در کتاب «غلط ننويسيم» تبديل شد، اکنون نيز در اين جلسه انتقاداتش را بيان مي کند. گره درشتي به کراواتش زده و آرام و شمرده حرف مي زند: «چون در برخي موارد، نظرات من با نظرات آقاي نجفي تطبيق ندارد، مي خواهم بگويم که هيچ نوع غرض و مرضي در کار نيست. اين يک نوع ديد است و بنابراين نه آقاي نجفي از من رنجيده اند و نه من از ايشان. من سال ها پيش مقاله اي در سه بخش نوشتم با لحن تند و بعدها به خاطر اين لحن تند از آقاي نجفي عذرخواهي کردم. آقاي نجفي در جشن نامه اي که براي ايشان منتشر شد گفتند که در کتاب «غلط ننويسيم» تجديدنظر کرده اند. من موفق نشدم نسخه اخير کتاب را ببينم که چه چيزهايي را پذيرفته اند و اصلاح کرده اند. بنابراين حرف هايي که مي زنم درباره چاپ هاي پنجم و ششم است.»
    «فرهنگ درست نويسي سخن» روي ميزش است. ورق مي زند و بخش هاي ابتدايي مقدمه کتاب را به قلم حسن انوري مي خواند: «وقتي کتاب «غلط ننويسيم» استاد ابوالحسن نجفي منتشر شد، [در اصل کتاب: زبانشناس نامدار] دکتر محمدرضا باطني مقاله اي در نقد آن نوشت با عنوان «اجازه بدهيد غلط بنويسيم». نقد از آنجا ناشي است که زبانشناسان، بسياري از آنچه را ادبا غلط مي انگارند نتيجه تحول زبان مي دانند. از جهتي حق با زبانشناسان است. زبان در حال تحول است. پيوسته گروهي از کلمات از حيطه زبان بيرون مي روند و به بوته فراموشي سپرده مي شوند و گروهي از کلمات جديد در زبان ظاهر مي شوند و کلماتي که به موجوديت خود ادامه مي دهند از جهت آوايي و معنايي و دستوري دچار دگرگوني مي شوند. اين دگرگوني نخست به صورت غلط ظاهر مي شود سپس تبديل به غلط مصطلح مي گردد، غلط مصطلح که فراگير شد و به زبان اهل کتاب و ادب سرايت کرد جاي صحيح را مي گيرد و صورت سابق کلمه را از ميدان به در مي کند. به طور مسلم کسي را که نخستين بار مصادر باب مفاعله عربي را در فارسي به صورت مفاعله mofaele و نه مفاعلت mofaalat خوانده و تلفظ کرده متهم به غلط خواني و غلط گويي کرده اند. اما اين صورت غلط، ملايمِ زبان فارسي بوده که ديگران آن صورت مغلوط را آنقدر تکرار کرده اند که صحيح را از ميدان بيرون رانده و جانشين آن شده است؛ چنانکه امروز اگر کسي مصالحه، معامله، مجادله و امثال آنها را مصالحت، معاملت و مجادلت بگويد مي گوييم غريب، غيرعادي و غيرمعيار سخن مي گويد. درواقع مصالحت در زبان امروز غلط است و صحيح آن مصالحه است. مستخدَم عربي در زبان فارسي مستخدِم تلفظ شده است. اگر کسي از روي تعصب و ناآگاهي و بيگانگي با تحول زبان مستخدَم بگويد درست نگفته است. همينطور است اگر کسي معدِل را معدَل بگويد به دليل اينکه طبق قواعد عربي بايد معدَل باشد نه معدِل، در گفتار راه خطا پيموده است. اينها نتيجه تحول است و تحول اگر در مرحله آغازين باشد مي شود آن را ناديده گرفت. اما اگر غلبه کرده باشد به طوري که بيشتر گويندگان صورتِ تحول يافته را به کار ببرند و صورت اصلي و کهن را به بوته فراموشي سپرده باشند، ديگر صورت اصلي را به کاربردن جايز نيست و بايد غلط تلقي شود، چنانکه تلفظ عطر به صورت عِطر و چِنين به صورت چُنين و سبيل به صورت سبلت غلط است و بايد اين نوع تلفظ ها و کاربردها کنار گذاشته شود.» اين را مي خواند و مي گويد: «من هم اگر مي خواستم در اين باره بگويم، چنين چيزي مي نوشتم.» البته مقدمه انوري در اين موضوع چند جمله ديگر هم دارد که باطني نخواند: «پس غلط در زبان وجود دارد. درباره واژه هايي که در مرحله تحول هستند يافتن صورت درست با آمارگيري امکان دارد، يعني از گويندگان زبان که به طور طبيعي براي نيازهاي روزمره خود سخن مي گويند -نه کساني که خطابه ايراد مي کنند، يا در کلاس هاي ادبي تدريس مي کنند يا در راديو و تلويزيون شعر مي خوانند، زيرا اين قبيل افراد احيانا تمايل دارند صورت کهنه کلمات را به کار برند آمار بگيريم، که مثلاچنددرصد چنين و چنددرصد چنين مي گويند آمار نشان خواهد داد که غلبه با کدام صورت است و کدام صورت از زبان بيرون مي رود يا بيرون رفته است.»
    اديبان و زبانشناسان مي توانند ساعت ها درباره يک لغت حرف بزنند و آنقدر شيرين که مخاطبان خسته نشوند. کارشان همين است: «چندوقتي است مي شنويم در مجلس و تلويزيون و حتي تلويزيون هاي فارسي زبان بيگانه مي گويند «عملياتي کردن» که فکر مي کنم آقاي نجفي را به شدت عصباني مي کند اما من را نه. «عملياتي کردن» در مقابل «عملي کردن» سه اتفاق را در پي دارد. يا عملياتي زورش به عملي مي چربد و آن را از ميدان به در مي کند و همه ما از چندسال بعد مي گوييم «عملياتي کردن». يا يکي، دوسال چرخ مي زند و بعد کنار مي رود و باز همان «عملي کردن» برمي گردد. سومين اتفاق اين است که «عملي کردن» و «عملياتي کردن» هر دو باهم حرکت کنند و ما بعد از 30، 40سال آنها را مترادف هم به کار بگيريم. اتفاق ديگري هم ممکن است: اگر اين دو واژه کنار هم پيش بروند ممکن است زبان فارسي به يکي شان بار معنايي تازه اي بدهد و آن يکي را به همان معناي قديم به کار ببرد. چون من مي دانم که اين اتفاق خواهد افتاد هرگز عصباني نمي شوم. چون راهي است که همه کلماتي که در تقابل هم قرار مي گيرند، مي پيمايند.»
    بازنشستگي اجباري پيش و پس از انقلاب، کار در کارخانه گچ، افسردگي و... باعث نشده تا باطني دست از کار لغت و زبان بکشد. همچنان با شوق مثال مي آورد و تحليل مي کند. «شبستان» يکي از واژه هايي است که همواره براي اثبات نظريات خود استفاده مي کند. سه سال پيش در گفت وگويي با سيروس علي نژاد که در مجله «بخارا» چاپ شد، چنين گفت: «وقتي پديده‏اي وارد مي شود، لغت آن، چه درست و چه غلط فوري ساخته مي شود و تا زماني که آن پديده هست آن لغت به کار برده مي شود. وقتي آن پديده از بين رفت لغت آن هم کم کم از بين مي رود. گاهي يک لغتي مي‏ماند، اما محتواي آن عوض مي شود. مثلا«شبستان» که در قديم به معني حرم‏سرا بوده، امروز به بخشي از مسجد گفته مي شود. يعني واژه مانده اما معني آن تغيير کرده است. » باطني که حالاخطابش به نجفي است، ادامه مي دهد: «مثال ديگر شبستان است. که در گذشته به حرم سرا گفته مي شد و اکنون به بخشي از مسجد گفته مي شود. اين اتفاق يک شبه نيفتاده است. شبستان به معني حرم سرا و به معني مسجد در يک تاريخي موازي هم حرکت کرده اند. اما چون حرم سرا در دوره اي از تاريخ حذف شده اکنون معناي ديگري يافته. اما موازي هم نيز حرکت کرده اند.» سخنانش از اينجا به بعد متوجه کتاب «غلط ننويسيم» مي شود: «مجبورم در مورد کتاب استاد خودم آقاي دکتر نجفي که بسياربسيار به ايشان احترام قايلم صحبت کنم.»
    اولين انتقادش درباره کلمات عربي است و اينکه «در فارسي بايد به صورت عربي استفاده شوند.» و دومين انتقادش هم درباره «کلمات فارسي اي که مورد اختلاف است» و نجفي معتقد است «ملاک، آن صورتي است که در قديم استفاده مي شده. آنچه در تاريخ بيهقي آمده، آنچه در دوران فلاني استفاده شده.» همچنان شمرده حرف مي زند، با يقين به آنچه مي گويد، با ته لهجه اي اصفهاني: «آقاي نجفي کلابه گرته برداري نظر خوشي ندارند. با استناد به کتاب خودشان، توضيح که چگونه اين اتفاق مي افتد. در زير مدخل اثاثيه مي فرمايند که (البته آقاي نجفي هيچ وقت صريح نمي گويند که اينگونه است اما مثال هاي شان گواه حرف من است) «در عربي اثاثيه نيامده است. به جاي آن اثاث به معناي «لوازم خانه» گفته مي شود و واحد آن اثاثه است. در فارسي فصيح به جاي اثاثيه بهتر است اثاث به کار رود.» چرا؟ مگر ما عربيم؟ خب نيامده باشد. خيلي چيزها که در فارسي، عربي هستند و به کار مي بريم در زبان عربي وجود ندارند: تمسخر، افليج، انجماد و... را فارسي زبان ها ساخته اند. در عربي نيامده که نيامده. ما داريم فارسي حرف مي زنيم.» سرعت گفتارش تندتر مي شود: «در مورد اعراب مي فرمايند که «در عربي اسم جنس و به معناي عرب هاي باديه نشين است و مفرد آن اعرابي است و در متون قديم فارسي نيز به همين معني به کار مي رود اما در نوشته هاي متاخر فارسي اين کلمه را به معناي جمع عرب به کار مي برند حال آنکه عرب اعم از عرب هاي باديه نشين و شهرنشين است. شايد بهتر باشد که امروزه نيز مانند قديم اعراب را به معناي عرب هاي باديه نشين به کار بريم.» براي چي اين کار را بکنيم؟ جنگ اعراب و اسراييل چه عيبي دارد؟ تازه پيشنهاد ديگري هم دارند که کلمه «تازيان» را به کار ببريم. يعني بگوييم جنگ تازيان و اسراييل.»
    باطني واژه به واژه پيش مي رود. طوري که اگر وقت بود تمام کلماتي را که در کتاب آمده برمي رسيد: «در زير مدخل کعب الاحبار: «با ح حُطي نام يکي از علماي صدر اسلام است که حافظه اي قوي داشت و اخبار امت هاي گذشته را به مسلمانان مي آموخت. اين نام اصطلاحا به کسي که از همه جا و از همه چيز خبر دارد اطلاق مي شود. عوام آن را کعب الاخبار (با «خ») تلفظ مي کنند و غلط است.» باطني به «غلط» که مي رسد، صدايش را بالاتر مي برد و نسبت به کلمات ديگر محکم تر ادا مي کند و ادامه مي دهد: «يکي از کارهايي که در زبان انجام مي شود اين است که مردمي که به لحاظ سواد بالانيستند کلماتي را که از نظر معنايي تيره هستند با شگردهايي شفاف مي کنند. يعني کعب الاحبار براي عامه معناي تيره اي داشته و چون اخبار به خبر (معناي کلمه) شباهت داشته، احبار را به اخبار تغيير داده. نظير اين کار در همه زبان ها اتفاق مي افتد. مثلاهمبرگر همان هامبورگر است که از هامبورگ آلمان مي آيد. انگليسي ها گفتند «هَم» مال خودشان است. آمدند گفتند همبرگر و چيزبرگر. بعد هم گفتند چيکن برگر و دابل برگر. يعني همبرگر آلماني را شفاف کردند. در فارسي هم بسيار انجام گرفته. بنابراين «کعب الاخبار» درست است و نه کعب الاحبار.»
    محمدرضا باطني رو به حاضران مي پرسد: «شما نمي فهميد حرّاف يعني چي؟» بعد برمي گردد سمت نجفي مي گويد: «شما به جاي کلمه حراف، پُرگو را پيشنهاد داده ايد. کلمه «حرّاف» در عربي نيامده و از کلمات جعلي است. اولاحراف با پرگو هم معنا نيست. حراف يعني زبان آور يعني کسي که توانايي حرف زدن دارد. پرگو يعني وراج. اصلااين دوتا برابر هم نيستند. و ثانيا به فرض اينکه در عربي هم نيامده باشد کسي نيست که معناي حراف را نداند. بخش دوم حرف هاي باطني درباره کلمات درست عربي است که «وقتي به کشورهاي عربي مي رويد آنها را قبلادر زبان فارسي شنيده ايد اما معنايي که آنجا دارد، متفاوت است. مثلا«سياره» که ما در زبان فارسي آن را در مقابل Planet به کار مي بريم اما در عربي يعني اتوموبيل. «سن» و «عمر» هر دو عربي هستند. ما در پرسش نامه مي نويسيم سن، عرب ها مي نويسند عمر. مخابرات در عربي يعني جاسوسي. به جايش «اتصالات» را به کار مي برند که در فارسي اصطلاحي در لوله کشي است.» باطني در ادامه خاطره اي هم از سفرش به مصر تعريف مي کند: «در ايران اگر چکي را به بانک بدهيد، پس از اينکه پولش را گرفتيد مهر مي زند: «پرداخت». يک بار در مصر يک چک مسافرتي بردم بانک که پول بگيرم. پول را که گرفتم مهري به پشتش زد. مي دانيد مهر چي بود؟ «مدفوع». »
    
    آب ديده يا آب داده؟ مساله اين است
    باطني که به انتهاي حرف هايش نزديک شده، مي گويد: «آب ديده به معناي دنياديده به کار مي رود. افغان ها هم به کار مي برند. کساني که در فرهنگ ها از آنها نقل شده که از آب ديده به اين معنا استفاده کرده اند، اينها بوده اند: قاضي، شريعتي، اسلامي ندوشن، فصيح، بهنود، آل احمد و ناصرخسرو: روي بدو دارد آب ديده سنانم. نه «آب داده » که آقاي نجفي گفته اند.» باطني به پايان اين بحث مي رسد: «تا همين جا کافي است.»
    اما چيزي ديگر به ذهنش مي رسد و ادامه مي دهد: «آقاي نجفي به گرته برداري نظر مساعدي ندارد. البته بنده اکنون هم به احترام استاد از کلمه گرته برداري استفاده مي کنم وگرنه هيچ کس در زبانشناسي از کلمه گرته ّبرداري استفاده نمي کند. فقط آقاي نجفي از گرته برداري استفاده مي کنند. راستش از بعضي گرته برداري ها بدم نمي آيد. غير از اينکه بگوييد دوش بگيرم، چه مي توانيد بگوييد؟ يا آتش گشودن را خيلي دوست دارم به جاي آتش کردن. سماور را آتش مي کنند و اجاق را.» و مثال ديگر: «دوزاريش افتاد به جايTHE PENNY DROPPED از انگليسي آمده. مجازا يعني يارو فهميد. حالامترجمي باذوق به اين اصطلاح برمي خورَد با خود فکر مي کند اينجا که کسي نمي فهمد پِني يعني چي. به جاي پني از دوزاري استفاده کرده و از الگوي انگليسي گرده برداشته است. بعضي از اينها اگر در فارسي جا بيفتد خوب است.»
    و پايان سخنانش: «در پايان با به کاربردن صفت جعلي در مورد واژه هاي زبان سخت مخالفم. زيرا اگر قرار بر جعل باشد تمام زبان هاي دنيا جعلي است. جعل نبايد ما را بترساند. لطمه بزرگي به فارسي زده ايم اگر به خاطر ترس از جعل و جعلي بودن، واژه نسازيم. بيشتر فعل هاي فارسي مرکب است و از مرکب مشتق به دست نمي آيد. انگليسي ها وقتي واژه اي مي سازند اولين کاري که مي کنند ازش فعل مي سازند. چنين چيزي نبايد ما را بازبدارد از اينکه واژه هاي جديد بسازيم.»
    
    نظريات جديد نجفي
    پورجوادي مدير جلسه مي گويد: «مطمئنم آقاي نجفي براي بسياري از اين نقدها پاسخ هايي دارند.» باطني دوباره ياد موضوعي مي افتد: «ترفندي که فارسي زبان استفاده مي کند اين است که چيزي بين فعل مفرد با ضمير مفرد و فعل جمع با ضمير جمع ايجاد کرده اند و آن فعل مفرد با ضمير جمع است: شما گفتي! که بسيار ترفند ظريفي است. اما اگر از من بپرسند که گَمان درست است يا گُمان مي گويم هر دو. يا اگر بپرسند نَخست درست است يا نُخست مي گويم هر دو. از محجوب پرسيدند گَمان درست است يا گُمان، جواب داد گَمان مي کنم گُمان درست است.» حاضران مي خندند و منتظر که پاسخ هاي ابوالحسن نجفي را بشنوند. نجفي که حين سخنراني بديعي و باطني يادداشت برمي داشت، عينکش را عوض مي کند و اينگونه حرف هايش را آغاز مي کند: «نمي خواستم اينجا صحبت به غلط ننويسيم محدود باشد. مي خواستم درباره مسايل مربوط به ويراستاران و مترجمان و نويسندگان و مشکلاتشان حرف بزنم. اما چون بيشتر درباره غلط ننويسيم حرف زدند، من هم ناچار چند نکته اي تذکر مي دهم. آقاي دکتر باطني نقدي که براي غلط ننويسيم نوشتند براي چاپ اول بوده. يعني بلافاصله بعد از انتشار کتاب. البته بنده در چاپ سوم تغييرات زيادي دادم. که واقعا با درنظرگرفتن انتقادات دکتر باطني بود. اما بعدا هم خيلي از نظرياتم عوض شد. چاپ سوم 20سال پيش درآمد. در اين 20 سال، تغييرات زيادي داده ام. اما چون ناشر درست رفتار نکرد، اميدوارم بتوانم چاپ جديد کتاب را همراه با يادداشت هاي افزوده شده با ناشر ديگري منتشر کنم.» ابوالحسن نجفي در شماره 14 (بهمن و اسفند) نشريه اطلاع رساني و کتابداري «نشر دانش»، مقاله اي نوشت و در آن به موضوع «گرته برداري» هم پرداخت. حالادر اين جلسه هم به آن مقاله اشاره مي کند: «قبل از انتشار اين کتاب مقاله اي نوشتم و منتشر شد که در آن گفته ام که گرته برداري بزرگ ترين خدمت ها را به زبان فارسي کرده است. موارد غلط در گرته برداري معدود بوده که لازم دانستم تذکر بدهم که اگر از آنها احتراز شود، بهتر است. همين جا هم بگويم که همه اش اين نبوده که خط باطل روي چيزي بکشم و بگويم صددرصد غلط است جز در موارد معدود. در اين موارد خودم حکم کرده ام. اما معتقدم اگر چيزي رايج شد و مردم به کار بردند، حق نداريم بگوييم غلط است به اين دليل که گذشتگان استفاده نکرده اند. البته استعمال گذشتگان را اگر گفته ام، نگفته ام که بايد از آنها استفاده کرد. بلکه منظور اين بوده چون استفاده شده، نبايد غلط بدانيم و استفاده نکنيم. اينکه کلمه اي به نظر غلط مي آيد، عمدتا منظورم اين بوده که چون گذشتگان به کار برده اند بنابراين غلط نيستند.» او در ادامه به کلمات مورد بحث باطني مي پردازد: «مواردي که اعتراف کرده ام نظرم عوض شده مي گويم. اگر گفته ام به جاي اثاثيه اثاث استفاده کنيم، مرجحّات را گفته ام. نگفته ام بايد استفاده کرد. بسياري از موارد گفته ام ترجيح دارد. اثاثيه خانه و اثاث خانه هر دو به کار مي روند. مثلادوش گرفتن را نگفته ام غلط است اگرچه با استعمالش چندان موافق هم نيستم. به جايش هم استحمام کردن را پيشنهاد داده ام. خوشبختانه سال هاست که مردم حمام کردن را به کار مي برند و حمام گرفتن خيلي استفاده نمي شود. اگر کعب الاخبار وارد زبان شده، موردي ندارد. اما اين را فضلابه کار مي برند. من خطابم به فضلابوده که تذکر داده ام لااقل بدانيد که اين کلمه درستش کعب الاحبار است. ايراد آقاي باطني را هم وارد مي دانم. ديگر مردم آهن آب ديده مي گويند و آب داده را به کار نمي برند. ولي در مورد اينکه قدما آب ديده استفاده کرده اند حرف دارم. در مقاله اي که آقاي مرحوم دکتر شريعت اصفهاني نوشت، اشاره کرد که ناصرخسرو آب ديده را به کار برده. خيلي تعجب کردم. باور نمي کردم ناصرخسرو آب ديده به کار برده باشد. به بهترين تصحيح ناصرخسرو از مينوي و محقق مراجعه کردم. ديدم آنجا دقيقا آب داده آمده. و يک نفر به غلط نقل قول آورده پيش آقاي شريعت و ايشان هم نوشته. بعدا تذکر دادم به آقاي شريعت و ايشان هم عذرخواهي کردند.» سخن که به ناصرخسرو مي رسد، بديعي واکنش نشان مي دهد: «آقاي نجفي! آقاي باطني اين را به نقل از فرهنگ سخن گفتند. در همانجا کل تصحيح ناصرخسرو را کس ديگري کرده.» نجفي جواب مي دهد: «فرهنگ لغت انوري گفته که تصحيح مال کس ديگري است. خب آن منبع چه بوده؟ وقتي بهترين تصحيح مال مينوي و محقق بوده چرا بايد...» بحث بر سر يک کلمه بالامي گيرد. پورجوادي وارد بحث مي شود و مي خواهد سر يک کلمه آنقدر بحث نکنند. نجفي بحث ديگري را شروع مي کند: «ملاک ما مردم است. حالايک لغت «غلط و صحيح» باشد يا «رايج و غيررايج». اما سوال اين است که چند درصد از مردم اگر لغتي را به کار ببرند، ملاک تعيين ماست؟ توجه کنيم که مردم آدم هاي اطراف ما نيستند. مردمِ محله ما نيستند. بايد روش علمي در اين مورد داشته باشيم. البته همه اين کارها بيهوده است چون راديو و تلويزيون و ساير وسايل ارتباط جمعي مردم را زير تاثير گرفته اند و مردم طبق زبان آنها حرف خواهند زد. بنابراين اين همه حساسيت براي زبان مردم، در نهايت فايده اي ندارد.» جلسه دارد به پايان مي رسد: «مقداري از آنهايي را که پذيرفته ام مي گويم. احتمالادر چاپ بعدي در کتاب خواهند بود. مثلا«بستگي دارد» را در کتاب نوشته ام غلط است، حالامي بينم که غلط نيست و روشنفکر و غيرروشنفکر همه استفاده مي کنند. بنابراين نظرم در اين مورد عوض شده است. يا «روي کسي حساب کردن» را اکنون مي پذيرم با توجه به اينکه مدت ها مقاومت کرده بودم که نپذيرم. اما دو بار رفتم بازار ديدم که حاجي دکان دار به من گفت: روي شما حساب کنم؟» همه مي خندند. شايد واکنشي به پافشاري نجفي به غلط بودن اين ترکيب که در همان مقاله «آيا زبان فارسي در خطر است» که در سال 61 نوشت: «اين ترکيب که بر گرته compter sur فرانسوي و To count on انگليسي ساخته شده، چنان رواجي يافته است که حتي گاهي در کوچه و بازار مي شنويم «من روي شما حساب مي کنم.» اين جمله در صورتي معني دارد که گوينده بر پشت يا دوش مخاطب خود سوار شود و عمليات جمع و تفريق را با چرتکه يا کاغذ و قلم انجام دهد! اما منظور گوينده اين است که «من به اميد (يا پشتگرمي) شما هستم». نجفي جالب مي داند که به حاضران بگويد: «آتش گشودن را هم پذيرفته ام و مصداقي هم برايش در متون قدما پيدا کرده ام که در چاپ بعدي خواهم آورد.» نجفي يک چيزي را مهم تر از همه مباحث مي داند و آن «غلط در جمله بندي کلام است. گرته برداري در فعل معلوم و مجهول يکي از آنهاست. در فارسي قديمي ميزان استفاده از فعل مجهول به يک درصد هم نمي رسد. آن هم به دليل استفاده از امکاني به اسم «را» در زبان فارسي است. بايد مراقب باشيم. مثلادر برنامه کودک تلويزيون ديدم درباره داستاني حرف مي زدند. مجري پرسيد پنير توسط چه کسي خورده شد؟ تصور کنيد همين مجري برود خانه شان و در يخچال را باز کند و ببيند پنير نيست و در خانه با صداي بلند بگويد پنير توسط چه کسي خورده شد؟!»
    در پايان حرف هايش انتقادي هم از زنده ياد مهدي سحابي مترجم «در جست وجوي زمان ازدست رفته» مي کند: «سبک مارسل پروست نوشتن جمله هاي طولاني بود. گاه تا سه صفحه فقط يک جمله مي نوشت. مرحوم سحابي سعي کرده مثل خود پروست ترجمه کند که باعث شده فعل ها پشت سر هم انباشته شوند. اما در نظر داشته باشيد سبک مارسل پروست براي فرانسه زبان راحت خوان است. حفظ زبان نويسنده يعني اينکه ترجمه براي فارسي زبان هم راحت خوان باشد.»
    ابوالحسن نجفي در نوشتن «غلط ننويسيم» خود را بيش از همه مديون «حضرت آيت الله خامنه اي، بهاء الدين خرمشاهي، حسين معصومي همداني و...» مي داند اما هستند نويسنده هايي همچون هوشنگ گلشيري و بهرام صادقي که کتاب هايشان را پيش از چاپ، ابوالحسن نجفي خوانده و ويرايش کرده. کيست که بگويد «شازده احتجاب» و «ملکوت» از شاهکارهاي ادبيات معاصر ايران نيستند.
    
    
    گَمان مي کنم گُمان درست است / ابوالحسن نجفي در بوته نقد باطني و بديعي
    


 روزنامه شرق، شماره 1967 به تاريخ 12/12/92، صفحه 9 (ادبيات و كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 859 بار
    



آثار ديگري از "ايمان پاكنهاد"

  همزاد كُنار / احمد محمود؛ داستان يك تبعيد
ايمان پاكنهاد، شرق 7/10/94
مشاهده متن    
  نهنگ سفيد / كندوكاو در مسائل صمد بهرنگي و «ماهي سياه كوچولو»
ايمان پاكنهاد، شرق 6/7/94
مشاهده متن    
  اين حجم تخيل قابل قبول نيست
ايمان پاكنهاد، شرق 8/2/94
مشاهده متن    
  شاه عباس «شاه» بود يا «وزير» / ساعتي در كلاس محمدرضا شفيعي كدكني
ايمان پاكنهاد، شرق 16/10/92
مشاهده متن    
  ساعت سرخ
ايمان پاكنهاد، اعتماد 27/6/90
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه مطالعات سياسي جهان اسلام
متن مطالب شماره 27، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است