|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران92/12/27: سربازي كه «چشم انتظار 10 روزه» دارد
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5610 27/12/92 > صفحه 11 (گزارش) > متن
 
      


سربازي كه «چشم انتظار 10 روزه» دارد
گفت و گوي ايران با خانواده يكي از پنج سرباز ربوده شده

نويسنده: شيرين مهاجري

امروز درست مي شود 10 روز که کودکش به دنيا آمده، بچه اسمي ندارد و بچه صدايش مي کنند، کسي دل و دماغ اين را ندارد که نامش را بدون حضور پدرش بگذارد. منتظرند تا بيايد و فرزندش را در آغوش بگيرد و بعد هم اسمش را انتخاب کنند. هيچ کس دل و دماغ چيدن سفره هفت سين را هم ندارد، وقتي سين اصلي غايب است سين هاي ديگر به چه درد مي خورند؟ «ثانيه ها در اين روزهاي آخر سال نمي گذرند و تنها آرزويم اين روزها اين است که جمشيد هم با ما سر سفره هفت سين نوروز باشد، جز اين آرزويي ندارم» اين را برادر بزرگ جمشيد مي گويد. جمشيد دانايي فر. يک جمشيد ديگر هم در بين سربازهاي اسير هست، دو تا محمد و آن يکي هم سجاد نام دارد. يک ماه مي شود که خانواده هاشان چشم به راه مانده اند، اما هنوز هيچ خبري از سرباز هاي اسيرشان ندارند. نه تنهاخانواده هاشان که ميليون ها نفر در انتظار شنيدن يک خبر خوب هستند؛ يک خبر خوش. اما جمشيد، جمشيد دانايي فر حالايک چشم انتظار کوچولو هم دارد. چشم انتظاري 10 روزه. برادر بزرگ جمشيد از حال و هواي اين روزهاي خانه اي مي گويد که سربازش اسير است.
    
    
     کمي از اوضاع و احوال خانه بگوييد.
    جمشيد 24 ساله است و دوسالي مي شود که ازدواج کرده. ما 3 خواهر هستيم و 6 برادر و جمشيد فرزند ششم خانواده است. مادرم 3 سال پيش در اثر يک تصادف فوت کرد و پدرم يکسالي مي شود که بازنشسته شده، اما از نظر روحي و رواني وضع خوبي ندارد و چند وقت يک بار به روانپزشکي زاهدان مراجعه مي کند. اول نمي خواستم پدرم را از موضوع با خبر کنيم اما به خاطر گريه هاي ما به موضوع پي برد و از نظر روحي بيشتر به هم ريخت. با ديدن فيلم ها و عکس هايي که منتشر شد هم حالش بدتر شد. همسايه ها و اطرافيان مدام درباره موضوع پرس و جو مي کردند و به همين دليل نتوانستيم موضوع را از پدرم مخفي کنيم. از روزي که فهميده بسيار ساکت و گوشه گير شده و با کسي حرف نمي زند و غصه هايش را در خودش مي ريزد. همين هم باعث مي شود حالش بدتر شود. بچه هاي ما با اين که کوچک هستند اما وقتي ما را مي بينند که به عکس جمشيد نگاه مي کنيم و گريه مي کنيم متوجه موضوع مي شوند و دائم سراغ جمشيد را مي گيرند.
    
     چه کسي به شما خبر داد که جمشيد اسير شده است؟
    خواهرم از روي اينترنت خبر را فهميده بود. به من زنگ زد و گفت بدبخت شديم. جمشيد اسير شده. اصلاً باورم نمي شد که اين بلابه سرمان آمده باشد. ساعت 11 شب بود. براي همين هم شب ها ديگر نمي توانم راحت بخوابم و هر لحظه با اين کابوس مي گذرد که تلفن زنگ بخورد و به اين فکر مي کنم که چه کسي آن طرف خط خواهد بود و چه خبري خواهد داد. اين اضطراب ها در کل خانواده هست. خواهرها و برادرهايم نيز دچار استرس و اضطراب دائمي هستند. تلفن که زنگ مي خورد همه مان وحشتزده مي شويم. يک ماه است که لحظه اي را بدون اضطراب و دلشوره نگذرانده ايم و در خواب و بيداري وحشتزده هستيم. مطمئن هستم خانواده چهار اسير ديگر هم حالشان مانند ماست، زيرا يک ماه انتظار کم نيست و هر روزش مانند هزار روز مي گذرد.
    
     دوست داشتيد در اين شرايط مادرتان در کنارتان بود؟
    اگر مادرم زنده بود و اين خبر را مي شنيد سکته مي کرد و مطمئن هستم که بيشتر از 3 روز دوام نمي آورد. او حتي طاقت اين را نداشت که ببيند خاري به دست ما رفته است. اگر بود نمي دانم چه بلايي به سرش مي آمد و فکر مي کنم خوش شانس بوده که نيست و اين روز ها را نمي بيند. هر وقت مادرم را تجسم مي کنم که اگر بود چه حالي داشت قلبم طوري سنگين مي شود که احساس مي کنم هم اکنون از تپش مي ايستد.
    
     نزديک شدن به سال نو اضطراب هايتان را کمتر مي کند يا بيشتر؟ يعني اميد را در دلتان زنده مي کند يا بر عکس وزنه اي مي شود روي غصه هايتان؟
    در اين روزهايي که همه در تدارک سال جديد هستند و خانه تکاني و... عيد براي ما اصلاً معنا ندارد. وقتي عزيزت نيست انگار عيدي هم در کار نيست. جوري شده ايم که به جز انتظار چيز ديگري را حس نمي کنيم. به اين فکر مي کنيم که در اين تعطيلات از کجا خبر بگيريم؟ حتي اضطراب و نگراني باعث شده تا غذا خوردن و خوابيدنمان هم تغيير کند.حتي شادي اضافه شدن فرزند جمشيد به خانواده مان هم نمي تواند غصه هايمان را کم کند.
    
     شرايط مادر و بچه چطور است؟
    همسر جمشيد در خانه پدرش است در همين زابل. خانه خودشان در زاهدان است. همسر جمشيد حال و روز خوبي ندارد و زايمان با آن شوکي که به او وارد شد باعث نگراني شده بود. فرزندشان پسر است. همسرش در خواب ديده که نام بچه اميررضا است اما دست نگه داشته تا جمشيد بيايد و نام فرزندشان را انتخاب کنند.روزي که اين اتفاق افتاد جمشيد مي خواست به خاطر نزديک بودن زايمان همسرش مرخصي بگيرد و به مرز نرود. دودل بود ولي وقتي خيالش راحت شد که ما همه در کنار او هستيم و خانواده همسرش نيز از او مراقبت مي کنند به مرز رفت. حدود 20 روز آنجا مي ماند و تقريباً 10 روز در خانه بود. آن روز هم 4 روز بود که به مرز برگشته بود.
    
     جمشيد دوره هاي مرزباني ديده بود، چه شد که در مرز خدمت مي کرد؟
    جمشيد 2 سال سربازي اش را درکرمانشاه گذرانده بود و بعد از سربازي به صورت استخدامي به چالوس رفته بود. حدود يک سال در چالوس دوره هايي گذراند و با قبول شدن در دوره ها با او قرارداد 5 ساله بستند و به عنوان گروهبان2 در مرز مشغول به خدمت شد. نمي دانم آن دوره هايي که در چالوس ديده بود چه بود، اما هم اکنون نزديک 3 سال است که مرزباني مي کند ولي تازگي ها به اين مرز منتقل شده بود. 2 ماه هم نمي شد.
    
     چگونه در جريان اوضاع و احوال قرار مي گيريد؟
    هر چه مي دانيم همان است که همه مردم مي دانند، حتي ديرتر از بقيه خبردار مي شويم. بچه هاي خواهرم دائم در اينترنت مي گردند تا شايد از اين طريق بتوانيم خبر جديدي به دست بياوريم. اما اين چرخ زدن هاي اينترنتي باعث مي شود بعضي وقت ها حرف هايي بشنويم که به دردمان اضافه مي کند. مثلاً خيلي ها با ديدن فيلمي که لحظه اسير شدن بچه ها را نشان مي دهد، خرده مي گيرند که چرا آنها خواب بودند و از اين حرف ها که با گفتن شان فقط دل خانواده هاي اين اسيران بيشتر به درد مي آيد و بيشتر آزار مي بينند. درحالي که فکر نمي کنند اگر خودشان در آن شرايط سخت قرار داشتند، با آن امکانات و تعداد کم، مي توانستند کاري از پيش ببرند؟ شماري هم مي گويند شايد اين فيلم ساختگي است. نمي دانم... اما در عين حال لطف و همدردي مردم بي شماري که از راه هاي مختلف از جمله شبکه هاي اجتماعي همدردي خود را نشان مي دهند و با پيگيري هايشان ما را حمايت مي کنند بزرگترين دلگرمي ما است. همين که احساس مي کنيم فراموش نشده ايم و تنها نيستيم برايمان يک دنيا ارزش دارد.
    
     اگر بتوانيد با گروه جيش العدل صحبت کنيد به آنها چه مي گوييد؟
    به آنها مي خواهم بگويم مگر اين 5 سرباز چه کرده بودند؟ گناه آنها چه بوده که حالاخانواده هاي آنها بايد اين گونه هر روز در اضطراب و نگراني روز را به شب برسانند و شب را با کابوس روز کنند. اين کار چه نفعي به آنها مي رساند جز اين که آتش کينه ورزي را شعله ور تر کند؟
    
     خواسته هايتان از دولت چيست؟
    ما فقط مي خواهيم با گذشت مدت طولاني از اين ماجرا مسئولان ما را در جريان خبرها قرار دهد. ما از طريق رسانه ها متوجه شده ايم که مسئولان ما و پاکستان مذاکراتي داشته اند اما اين مذاکرات به چه نتيجه اي رسيده؟
    پدر همسر جمشيد هم مي گويد: از طريق رسانه ها مي بينم که مسئولان زحمت مي کشند و تلاش خود را مي کنند، اما شايد انتظار ما کمي بيشتر است. ما هم از مسئولان مي خواهيم اين اسرا را به هر شکلي که در توان شان است به آغوش خانواده هايشان باز گردانند. همچنين درخواست داريم ما که خانواده اين اسيران هستيم به هر شکلي که خودشان صلاح مي دانند در جريان بگذارند تا از اين بي خبري در آييم و همين هم باعث تسلاي ما مي شود. همسر جمشيد تازه زايمان کرده و از نظر روحي شرايط خوبي ندارد و شما نخستين نفري هستيد که از او سراغي مي گيرد.»
    سربازي که «چشم انتظار 10 روزه» دارد / گفت و گوي ايران با خانواده يکي از پنج سرباز ربوده شده
    


 روزنامه ايران، شماره 5610 به تاريخ 27/12/92، صفحه 11 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 328 بار
    



آثار ديگري از "شيرين مهاجري"

  نيمكت هاي ايران پذيراي كودكان افغان
شيرين مهاجري، ايران 4/4/94
مشاهده متن    
  حسرت سفره افطاري آن سال ها
شيرين مهاجري، ايران 28/3/94
مشاهده متن    
  اينجا كسي آرزويي ندارد / گشت وگذاري در كبيرآباد ، محله افغان هاي جنوب تهران
شيرين مهاجري، ايران 25/3/94
مشاهده متن    
  روزنامه، نخي چند؟! / نتيجه ممنوعيت فروش سيگار در دكه هاي مطبوعاتي
شيرين مهاجري، ايران 20/3/94
مشاهده متن    
  امان ازخط دكترها
شيرين مهاجري، ايران 17/3/94
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه معارف عقلي
متن مطالب شماره 36، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است