|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران93/1/25: گيتي خوشدل شاعر و مترجم: شعر برايم مثل نفس كشيدن است
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5620 25/1/93 > صفحه 8 (فرهنگ و ادب) > متن
 
      


گيتي خوشدل شاعر و مترجم: شعر برايم مثل نفس كشيدن است


نويسنده: ساير محمدي

نام گيتي خوشدل با کتاب «چهار اثر» نوشته اسکاول شين هنرمند نقاش و خطيب امريکايي سر زبان ها افتاد. کتابي که در فاصله سال هاي 1381 تا 1386 شصت بار تجديد چاپ شد و از آن زمان تاکنون در رديف کتاب هاي غيرمجاز قرار گرفت. علاوه بر اين «راه هنرمند» نوشته جوليا کامرون فيلمنامه نويس و کارگردان مشهور امريکايي نيز با ترجمه خوشدل، دوازده بار تجديد چاپ شده و همچنان علاقه مندان بسيار دارد و اکنون هر کتابي که نام او را روي جلد داشته باشد فروش آن تضمين شده است.
    گيتي خوشدل اما علاوه بر ترجمه، به کار سرودن شعر نيز مي پردازد و تاکنون هشت دفتر از شعرهايش «مرا از نيلوفر ياد است» (نشر کتابسرا 1368)، معبد بنفش (نشر مرکز 1370)، ميان ياخته هاي کوهستان (نشر تهران 1375)، خانه هزار نيلوفر (نشر پيکان 1383)، از جاده تو نيز زمان عبور خواهد کرد (نشر پيکان 1390) و ... از آن جمله است.
    ماه گذشته مجموعه شعر «با تو بازي مي کردم اي آسمان» از اين شاعر توسط نشر پيکان به بازار آمد که شاعر را در اوج پختگي به لحاظ تصويرپردازي شعريت متن و سادگي زبان نشان مي دهد.
    خوشدل نزديک به بيست سال است که با هيچ خبرنگاري به گفت وگو ننشسته است و در اين مدت نسل تازه اي متولد شده و به بلوغ رسيده و با آثارش لحظات خوبي را گذرانده است اما علي رغم کنجکاوي فراوان از هيچ منبعي هيچ شناختي از او به دست نياورده است. پس از انتشار جديدترين مجموعه شعرش، به تازگي موسسه گلچين آواي شرق يک CD از شعر و صداي گيتي خوشدل منتشر کرد به نام «چه بخوانمت اي دوست». به اين بهانه به سراغ او رفته ايم.
    
     خانم خوشدل، نسل امروز که خواننده آثار شماست، شناخت چنداني از شما ندارد. نمي خواهيد خودتان را به مخاطبان آثارتان معرفي کنيد؟
     من متولد تهران هستم و از نظر تحصيلات آکادميک در ايران، ادبيات انگليسي را در دانشگاه تهران خواندم. در امريکا فوق ليسانس جامعه شناسي که البته چون شاغل بودم، آن ها با مرخصي من تا حدي موافقت کردند و تحصيلات را نيمه تمام رها کردم و به ايران برگشتم و پس از آن ديگر رشته جامعه شناسي را ادامه ندادم. چون ديگر رشته مورد علاقه ام نبود.
    
     سرودن شعر و کار ترجمه را از چه سالي شروع کرديد؟
     همزمان با بمباران و حمله رژيم عراق به ايران، درست روزي که از کار استعفا دادم و به منزل برگشتم. راديو خبر حمله عراق به ايران را داد. براي من اين همزماني خيلي عجيب بود.
     روز بعد که به کتابفروشي زند در کريم خان رفتم تا ببينم چه کتاب هايي در اين زمينه وجود دارد، چون احساس مي کردم مردم به لحاظ سياسي – اجتماعي گاهي ثبات ندارند؛ صبح به يک سمت گرايش دارند و بعدازظهر گرايشي مخالف آن. مي خواستم دليل اين رويکرد را بدانم. چرا مردم ثبات ندارند و آيا کتابي در اين زمينه وجود دارد؟ و اين رفتار را به لحاظ روانشناسي توضيح مي دهد؟ آن روز پشت ويترين کتابفروشي کتابي از اريش فروم ديدم، آن را خريدم و به فارسي تحت نام «دل آدمي و گرايش اش به خير و شر» ترجمه و منتشر کردم.
     آن روز وقتي اين کتاب را خريدم و به منزل برگشتم برحسب تصادف صفحه اي را که باز کردم، جواب سوال من بود و پرسش هايي که در ارتباط با رفتار مردم داشتم، پاسخ مي داد. مساله، مساله «من» است. خودمحوري و خود رايي. پس از آن فکر کردم به اين مردم متعهدم و بايد اين اثر را ترجمه کنم. شايد بسياري چون من اين سوال را در ذهن داشته باشند.
    
    زماني که ترجمه کتاب «دل آدمي» را شروع کرديد، سابقه سرودن شعر هم داشتيد؟
     در دوران دانشجويي شعر مي گفتم که هرگز به چاپ نرسيد. اين شعرها در کاغذ پاره ها يا در دفترهاي درس و لاي کتاب دانشگاه نوشته مي شد. منتها پس از اولين سفرم به هند و در بازگشت تمام کتابخانه ام را فروختم، چون فکر مي کردم ديگر نياز به کتاب و مطالعه ندارم. به دنبال آن تمام شعرهايم را پاره کردم و دور ريختم. احساس نوعي بي نيازي مي کردم. حتي تمام نوارهاي موسيقي را که شامل آهنگ هاي کلاسيک هم مي شد به ديگران بخشيدم.
    
    الان بابت شعرهايي که دور ريختيد، پشيمان يا ناراحتيد؟ يا احساس مي کنيد آن ها سياه مشق هايي بودند که ارزش چاپ و انتشار نداشتند؟
     نه، اگرچه آن شعرها بسيار لطيف بودند. اما پشيمان نيستم. در واقع، پس از نخستين سفرم به هند در سال 1984 آن ها را دور ريختم. چون با تفکر تازه اي آشنا شدم و مي خواستم شعرهايم تبلور انديشه هاي تازه ام باشد.
     در دوران دانشجويي شاعر محبوب شما چه کسي بود؟ آثار کدام شاعر را بيشتر مي خوانديد؟ در آن زمان طيفي از دانشجويان شعر شاملو را مي خواندند. گروهي به شعر عاشقانه علاقه داشتند و شعر شاعراني مانند حميد مصدق را مي خواندند.
    يادم هست که کتاب «وقت خوب مصائب» احمدرضا احمدي تازه منتشر شده بود و من آن را خريده بودم. کتاب «تولدي ديگر» فروغ فرخزاد را خريده بودم. از اين کتاب شعر آخرش را خيلي دوست داشتم و مي خواندم.
    در همان ايام نمايشنامه «گوشه نشينان آلتونا» و «شيطان و خدا» اثر سارتر را بارها خواندم. در آن زمان نمايشنامه اي اسپانيايي از فدريکو گارسيا لورکا به اسم «خانه برناردا آلبا» که پري صابري آن را روي صحنه برده بود، خيلي دوست داشتم، خون اسپانيولي در اين آثار موج مي زد و من اين فرهنگ را خيلي دوست داشتم.
    
    از آثار شاعران جهان، کار کدام يک را دوست داشتيد؟
     پس از سفرم به هند دلباخته تاگور شدم بخصوص يکي از کتاب هاي کوچکش را، خيلي خيلي دوست داشتم. چون برايم جنبه خاص دارد. اسمش را نمي آورم. براي من متن اين کتاب حالت نيايش دارد. فقط همين يک کتاب تاگور را دوست دارم. تاگور مفاهيم انساني را چنان در زباني ساده در هم تنيده که نمي توان اين دو را از هم جدا کرد.
     همان گونه که طلوع يا غروب خورشيد را نمي توان از آسمان جدا کرد.
    
    شاعران بزرگ جهان مثل ريتسوس، پاز، لورکا و ... را دوست نداريد؟
     الان ديگر نه! چون براي من شعر مثل نفس کشيدن است. فکر مي کنم حالابايد با ريه هاي خودم نفس بکشم و احتياج ندارم از ديگران نفس بگيرم. تعمداً اشعار اين شاعران را نمي خوانم که تحت تاثير قرار نگيرم و اين کتابي را که از تاگور مي خوانم احساس نمي کنم سروده تاگور باشد. احساس مي کنم خودم اين شعرها را سروده ام و اشتباهاً به نام تاگور چاپ شده است. (جمله آخر را با خنده مي گويد)
    
    آثاري که تاکنون منتشر کرده ايد نزديک به چهل عنوان است. کدام يک از اين آثار با اقبال بيشتري روبه رو شده است؟
     بيش از همه «چهار اثر» نوشته اسکاول شين است که با استقبالي خارج از تصور روبه رو شده است. بعد از آن «حکايت دولت و فرزانگي» است.
    
    فکر مي کنيد چرا چنين استقبال گسترده اي از شعرهاي تان صورت نگرفته است؟ در حالي که اسم شما با کتاب «چهار اثر» وارد اغلب خانه ها شده است.
    فکر نکنم کسي باشد که مستقيم يا غيرمستقيم اين کتاب را نشناسد. هر کس در خانه اش ديوان حافظ دارد، «چهار اثر» اسکاول شين را هم دارد.
    شايد به اين دليل که اين کتاب را به شکل يک کتاب دعا نگاه مي کند و من بازيگران زيادي از سينما و تئاتر مي شناسم که خيلي هم مشهورند، قبل از حضور سر صحنه چند صفحه از چهار اثر را مي خوانند. شايد به اين دليل که فهم اين آثار آسانتر است. شعر عموماً ژانر خاصي است، شعرهاي من راجع به عشق پسر همسايه نيست. يا در فضاي اينترنت دنبال مخاطب نمي گردد. مثل موسيقي پاپ و راک اندرول نيست.
    
    منظورتان اين است که در حال روحاني و عرفاني بايد با شعر شما ارتباط برقرار کرد؟
     اگر هم درحالت روحاني نباشد، خواننده شعر بايد يا تحصيلات عالي داشته باشد يا اصولاً دانش و يادگيري جزو دغدغه هايش باشد. من حاضرم براي اين که چيزي را بفهمم بارها مثل بچه دبستاني از روي آن مشق بنويسم و فکر نخواهم کرد که نه، من ديگر بچه دبستاني نيستم و مشق نمي نويسم.
    بنابراين خواننده شعر بايد دلباخته فراگرفتن باشد. دنبال يادگيري باشد و مصمم باشد شعري که مي خواند، بفهمد و اگر متوجه معنايش نشده، از ديگران و يا از منابع معتبر کمک بگيرد و با کنجکاوي به مقصود برسد. ما راجع به جغرافيا اين کنجکاوي را در افراد مي بينيم. حاضرند کوچک ترين جزيره در کوچک ترين نقطه زمين را با استفاده از علم و نقشه کشف کنند. ولي وقتي پاي کشف معناي شعري در ميان باشد هيچ تلاشي صورت نمي گيرد. غالباً چند شعر مثل شعر کوچه مشيري را دوست دارند که سال ها زمزمه کنند، ما عادت کرديم راحت طلب باشيم. آسانگير هستيم.
    
    گرايشي در جامعه به سمت کتاب هاي عامه پسند و سطحي تحت عناوين کلي روانشناسي عمومي، خودشناسي و... وجود دارد. مترجمان با استفاده از اين فرصت هر اثر مبتذلي را ترجمه و منتشر مي کنند. خواننده چگونه بايد اثر جدي را از آثار سطحي تشخيص دهد و انتخاب کند؟
     تا روزي که ما در جامعه اين همه افراد بي سواد و کم سواد داريم، تا روزي که جوانان مي روند به دانشگاه تا فقط مدرک بگيرند، خب وضع همين است. خواننده نيازمند براي پاسخ به نيازهاي روحي و رواني خود اين آ ثار را مي خرد و مي خواند. انتخاب کتاب مثل موسيقي مي ماند همه نمي توانند موسيقي کلاسيک باخ و سمفوني بتهوون و ويوالدي گوش کنند و از آن لذت ببرند.
     همه نمي توانند سولفژ ياد بگيرند و تحصيلات آکادميک موسيقي داشته باشند. بنابراين چاره اي نيست. جز اين که به سليقه افراد احترام بگذاريم و...
    
    اين را حتماً مي دانيد که سهراب سپهري هم چند سالي را در هند مقيم شد و فلسفه هند را مطالعه کرد و پس از آن تحولي در شعرش ايجاد شد که او را در عرصه شعر معاصر به جايگاه امروز رساند؟
     حتماً انسان محترمي بوده است که اين قدر با اقبال عمومي روبه رو شده است و شعرش را نسل ديروز و امروز مي خوانند و بسياري از مردم آن را از برند. من نمي خواهم شعر کسي- حتي اگر سهراب سپهري باشد- را بخوانم و يک روزي کوچک ترين سايه و ردپايي از آن در شعرهاي من باقي بماند. الان با کمال شهامت و شجاعت مي توانم بگويم شعرهاي من – البته لفظ من غلط است- شعرهايي که مال من نيست ولي به قلم من و از طريق من روي کاغذ مي آيد و به من هديه مي شود، تحت تاثير هيچ شاعري در هيچ دوره اي نيست. همه اين شعرها که به نام گيتي خوشدل منتشر مي شوند، با الهام از انديشه خودم است. بنابراين شعر هيچ شاعري را نمي خوانم، منهاي چند شعر از حافظ که در بچگي براي ما فال حافظ مي گرفتند که ديوانه وار عاشق حافظ هستم.
     شعر سپهري پس از سفر به شرق متحول شد. چون شديداً تحت تاثير فرهنگ و فلسفه هند قرار گرفت و انعکاس آن در اشعارش کاملاً مشهود است.
    اين براي من خطرناک است که اگر عاشق اشعار سپهري بشوم، ممکن است روي شعرهاي من تاثير بگذارد. تعمداً اشعار ديگران را نمي خوانم حاضرم نثر ديگران را بخوانم. براي اين که در کار رمان نويسي نيستم.
    
    آيا شناخت از فرهنگ هند را در دوره دانشجويي پيدا کرديد؟
     نه. اين آگاهي در جريان سفرهاي متعدد به هند حاصل شد. چون هر سال مدت شش ماه به هند سفر مي کردم و در معبد مي ماندم. فرهنگ و فلسفه هند ذره ذره تبديل به ياخته هاي خون من شدند.
     بورخس مي گفت من هر روز صبح يک ساعت فرهنگ لغات مطالعه مي کنم. چون لغات براي شاعر مانند آجر براي معمار است. معمار هر چه آجر بيشتري داشته باشد، ساختمان بلندتري بنا مي کند. شاعر هم هر چه بيشتر در ذهن لغات ذخيره کرده باشد...
    بورخس واقعاً شاعر بود. اما به من شعر هديه داده شده است. من شاعر نيستم. ادعاي شاعري ندارم و اگر هم برخي از ابيات سروده هايم شعر است، خودم نمي دانم کدام يک شعرتر است و کدام يک نيست. من ناخودآگاه شاعرم. شايد براي اين که مي شد اين را به من داد. يعني شايد گيرنده من مي توانست بگيرد. طبيعت هر شاعري با شاعر ديگر فرق دارد. شخصاً نمي خواهم درگير واژه ها شوم و تصاوير شعرهايم کم رنگ شوند.
    
    شعر شما به لحاظ زباني و سادگي به شعر احمدرضا احمدي و شعر بيژن جلالي خيلي نزديک است. چقدر شعر اين دو شاعر را مي شناسيد؟ آيا از نزديک با آن ها در ارتباط بوديد؟
     من از بيژن جلالي خاطرات بسيار جالبي دارم. زماني که نشر نقره فعال بود و من به دفتر نشر مي رفتم و کتاب مي خريدم از من مي پرسيدند که فقط ترجمه مي کني؟ با شرم و حيا مي گفتم گاهي هم چيزهايي مي نويسم که شايد شعر باشد. وقتي شعرها را ديدند با تعجب مي گفتند چرا اينها را چاپ نمي کني؟ اينها شعرند، شعر ناب هستند. آن زمان هنوز نخستين کتاب شعرم به اسم «مرا از نيلوفر ياد است» توسط نشر کتابسرا منتشر نشده بود. من زير بار نمي رفتم که اين شعرها خوب است. شعرها را احمدرضا احمدي خواند (آن زمان من احمدرضا احمدي را نمي شناختم). دستنويس شعرها را آقاي احمدرضا احمدي با خود برد و پس از مطالعه شعرها نظر داد که اين شعرها خيلي خوب است. شک نکنيد براي چاپ اين شعرها، اسمش را هم بگذاريد «مرا از نيلوفر ياد است». من در آن زمان فکر مي کردم، شعرها ضعيف است و اگر چاپ شود آبروي من مي رود. يعني هنوز به خودباوري نرسيده بودم.
    
    در مورد بيژن جلالي چه مي دانيد. چگونه با ايشان آشنا شديد؟
     يک روز با سيمين دانشور تماس گرفتم. خانم دانشور دوست صميمي من بودند. جمعه ها به خانه شان مي رفتم. يعني خودشان اين اجازه را به من داده بودند. جمعه ها ناهار را مهمان او بودم. البته دوستي من و دانشور هم داستان خودش را دارد که چگونه خواستند جمعه ها به خانه شان بروم. در آن زمان هنوز جرات نمي کردم به سيمين خانم بگويم شعر مي گويم.
    پس از صحبت هايي که با نشر نقره داشتم با خانم دانشور تماس گرفتم و موضوع را گفتم. پرسيدند مگر تو شعر مي گويي؟ گفتم شما آقاي اصلاني را مي شناسيد، گفتند بله. گفتم آقاي احمدرضا احمدي را مي شناسيد؟ گفتند بله. گفتم اينها مي خواهند مرا مجبور کنند اين چيزهايي که نوشتم چاپ کنم. سيمين خانم «روانشناسي کمال» را که ترجمه کرده بودم، تازه به نشر نو داده بودند. خانم دانشور گفتند مي خواهي شعرهايت را بدهم بيژن جلالي بخواند؟ گفتم بله. (من بيژن جلالي را هم نمي شناختم و نمي دانستم که شاعر است) و در ادامه گفتند بيژن جلالي فاميل صادق هدايت است. پيش خودم فکر کردم چون صادق هدايت آدمي بدبين بود، پس اين يکي نظرش حتماً خوب است. به دنبال اين صحبت ها تلفن آقاي جلالي را داد و قرار شد همديگر را ببينيم.
    روز قرار ملاقات آقاي جلالي چند قطعه از شعرها را خواندند و گفتند: دختر اصلاً در چاپ اين شعرها ترديد نکن. با خودم گفتم آدمي که با خانواده نجبا نشست و برخاست دارد، مرد محترمي مثل آقاي جلالي نمي آيد مرا که سن بچه اش هستم، برنجاند. فکر مي کردم به خاطر دلخوشي ام از شعرها تعريف مي کند.
    دارد مرا تشويق مي کند. دو، سه روز بعد بيژن جلالي به من زنگ زد که شعر تازه چه گفتي؟ آيا ممکن است پاي تلفن برايم بخواني؟ با خجالت گفتم، نه خير. پرسيدند کجا همديگر را ببينيم؟ دعوتش کردم به منزل. ايشان لطف کردند و آمدند تا شعرهايم را بخوانند.
    دفتر من روي زانويش بود و گفت: اين شعرها که خيلي خوب است چرا در چاپ کتاب اين دست آن دست مي کني؟ پنج، شش بار ديگر هم به منزل ما آمدند البته، ولي آن روز گفتند اگر دفعه ديگر که مي آيم قرارداد چاپ کتابت را نبسته باشي، من ديگر نمي آيم، من هم کتاب «چهار اثر» را تازه منتشر کرده بودم. به هرحال بيژن جلالي مشوق جدي انتشار شعرهايم بودند.
    
    انتشار مجموعه شعرهاي تان تا امروز که هشتمين دفتر شعر منتشر شده بازتاب چنداني نداشت. چرا؟ جلسات نقد و بررسي، جلسه رونمايي يا... کارهايي که عموماً برخي ناشران مي کنند، ترتيب داده نشد؟
     نه. اين اتفاق ها نيفتاد. اصولاً براي هيچ يک از کتاب هايم حتي براي «چهار اثر» هم چنين جلساتي برگزار نشد. اين کتاب خودش راه خودش را پيدا کرد. اما به گمانم شعر نمي تواند راه خودش را بدون معرفي، بدون تبليغات باز کند. کتاب شعر در همه جاي دنيا نياز به تبليغ دارد. کتاب مثل هر کالاي ديگر در بازار مصرف نياز به تبليغ و معرفي دارد.
    
    پس از شناخت و آشنايي با احمدرضا احمدي و بيژن جلالي، شعرشان را مي خواندي؟
     نه. براي اين که ذهنم چنان روي فرهنگ هند متمرکز شده بود که اصولاً با خواندن هر کتابي مخالف بودم. بيشتر به دنبال سکوت درون بودم. با مراقبه انس گرفته بودم. مطالعه را کاري روشنفکرانه مي دانستم. ولي الآن اين نظر را اصلاً ندارم. الآن فکر مي کنم همه چيز خوب است. حتي بايد صداي بلبل و قناري را هم شنيد تا ببينم از نظر نت موسيقي صدايشان کجاي سولفژ قرار مي گيرد؟ اگر بخواهيم صدايشان را روي پيانو بياوريم فرق صداي بره و بلبل چيست؟
    
    اغلب هنرمندان معتقدند آن جا که کلمه به پايان مي رسد، موسيقي آغاز مي شود شما چنين نظري را قبول داريد؟
     من اين حرف ها را عقايد شخصي افراد مي دانم. شايد اصلاً من بايد بالرين يا مي بايست خواننده اپرا مي شدم و... البته کار ترجمه و سرودن شعر را هم خيلي عالي مي دانم. ولي آن هنرها هم بخشي از هنر خفته وجودم است. در رابطه با سوال شما بايد بگويم شاعر و هنرمند احساس و انديشه اش را با کلمه هم مي تواند بيان کند اگر شاعري توانا باشد. طبيعي است کسي که هنر موسيقي بداند، احساس و انديشه اش را به شکل اصوات موسيقي ابراز مي کند و نقاش هم با قلم مو و رنگ. اگر هنرمند به عمق سکوت درون رسيده باشد. من هنوز نرسيده ام. ولي اگر کسي به آن عمق رسيده باشد حتي نفس او، دم و بازدم او و حضورش در يک اتاق سرنوشت حاضران در آن اتاق را عوض مي کند. مثل خداوند.
    
    در شعر به کجا مي خواهيد برسيد؟
     من به جايي نمي خواهم برسم. در هيچ چيز به هيچ جا نمي خواهم برسم.
    
    چه معياري براي ارزيابي شعر خوب و بد داريد؟
     من شعر خودم را متوجه نمي شوم. الآن گاهي که شعرهايم را مي خوانم، يادم نيست که اين ها را خودم سروده ام. گاهي مي گويم چه شعرهاي قشنگي اند. وقتي به خود مي آيم، به خود نهيب مي زنم که نه، به شعر خودت نگو قشنگ است. عيب است تعريف کردن از خود. من بايد کتاب هاي شعرم را براي برخي آشنايان بفرستم. آن ها را موظف و متعهد کنم که اين شعرها را بخوانند و نظرشان را به من منتقل کنند. البته چند مورد اين کار را هم کرده ام.
    
    آدم تقديري هستيد؟
     بله، درست است که باغ يکي است، کائنات يکي است. آن کسي که در کانون نشسته است، يک نيرو است ولي اين باغ درهاي ورودي زيادي دارد. هرکسي ممکن است از دري وارد شود. من ممکن است از در شمالي بروم، شما از درغربي، ديگري از در شرقي برود. در نهايت همه به يک جا مي رسيم.
    
    اين شعرها از چه کتاب هايي و براساس چه معياري انتخاب شده اند؟
     از سه کتاب شعرم «خانه هزار نيلوفر» و « از جاده تو نيز زمان عبور خواهد کرد» و «با تو بازي مي کردم اي آسمان». معيارم اين بود که افراد بيشتري بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. شعرهايي که هرکس به نحوي آن را متعلق به خودش احساس کند. به دليل نام مجموعه، از همان آغاز پيداست که راز و نيازي عاشقانه ميان عابد و معبود است. همچنين بيان سرگذشت و پيمودن راهي که سراينده را به ديدار «دوست» رسانده است. ميعادگاه دهان نهنگ است. « در دهان نهنگ است که ديدار دست مي دهد/ و در آنجاست که به نجات انسان مي آيي» پس چه جاي شگفتي اگر اين «دوست» را «ظريف ترين خصم» خوانده است.
    
    انگيزه تان براي ضبط و پخش شعرها با صداي خودتان چه بود؟
     در يکي از شعرهاي اين مجموعه گفته ام: «ديشب هزار پرنده را خواب ديدم/ پرنده اي که در قفس بود من بودم.» با اين کار پرنده را از قفس آزاد کردم تا به سوي همه خانه ها و دل ها پرواز کند. مي گويند نگاه، دروغ نمي گويد. صدا هم راستگو است و رابطه دل؛ دل مي آفريند.
    
    براي انتخاب آهنگ ها چه کرديد؟
     صداي ويولن را دوست دارم و پس از سال ها (بيش از سي و پنج سال از روزگاري که مرتب به بيشتر کنسرت هاي تالار رودکي مي رفتم گذشته بود) به کنسرت آقاي شروين شهبازي رفتم. با ويولن نواز آن ها آقاي بابک کوهستاني آشنا شدم. ايشان براي شعرهاي اين مجموعه آهنگ هايي گذاشتند که فقط موسيقي کلاسيک بود. اگرچه شاهکارهاي موسيقي بودند به نظرم با فضاي گونا گون شعرهايم که گاه آسماني و گاه حزن آلود و گاه عاشقانه بودند جور درنمي آمدند. در موزه سينما آقاي کاوه آذر آيين را ديدم که آرشيو موسيقي خود را در اختيارم قرار دادند.
     خانم نجمه صغير نيز که معلم سولفژ هستند به دليل علاقه به شعرهايم مشتاق بودند در انتخاب آهنگ ها ياري رسان باشند. از آن لحظه، ديدارهاي مکرر روزانه شروع شد. بارها هر شعر را در کنار آهنگ هاي متفاوت مي شنيديم و اين برنامه چند ماه ادامه يافت، چون گاه براي انتخاب نهايي بايد فواصل زماني را رعايت مي کرديم تا گوش ما دچار عادت نشود. اين رويداد نيز مانند بيشتر فرايندهاي زندگي بهانه اي بود براي آفرينش ارتباط ژرف تر ميان دو انسان.
    چون گاه از خاطرات سفرهايم به هند برايش تعريف مي کردم و او حيرت زده نگاهم مي کرد. گاه خودم نيز از آنچه در اين سفرها پيش آمده بود حيرت مي کردم. آهنگ ها اين گونه انتخاب شدند.
    
    از يک شعر چند روايت مي نويسيد و چه زماني احساس مي کنيد شعرتان کامل شده است؟
     گاه فقط يک بار، گاه هر وقت بخواهم آن ها را منتشر کنم يک بار ديگر در آن ها تغييراتي ايجاد مي کنم. اما اگر مدت زيادي طول بکشد شايد هرگاه به آن ها مراجعه کنم بعضي از سطرها را حذف يا واژه هايي را پس و پيش کنم اما هر وقت کتاب منتشرشده اي را مي خوانم ميل دارم يک بار ديگر آن ها را به سليقه امروزم بنويسم.
    
    چه عواملي باعث سرودن شعر مي شود يا شعر چگونه به سراغتان مي آيد؟
     ذهن شاعر به دنبال بهانه اي است تا آن را خميرمايه شعرش گرداند. در شعرهاي من طلوع، غروب آفتاب، رودخانه، درياچه، تاکستان و درخت نقش هاي اساسي داشته اند. در همين مجموعه شعري دارم که مي گويد:
    «اسب سفيدم يک غزل بود/ که با چشم هاي بسته کنارم راه مي رفت.»
    مجله اي را ورق مي زدم که تصوير اسب سفيدي با چشمان بسته را کنار زني ديدم در پيراهن حرير بلند نارنجي... جز سرودن اين شعر چاره ديگري برايم نمانده بود.
    گيتي خوشدل شاعر و مترجم: شعر برايم مثل نفس کشيدن است
    


 روزنامه ايران، شماره 5620 به تاريخ 25/1/93، صفحه 8 (فرهنگ و ادب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 716 بار
    



آثار ديگري از "ساير محمدي"

  كاوش در جهان پيچيده يك نسل سرگشته / فرزانه طاهري، از ادبيات جهان و آخرين ترجمه خود مي گويد
ساير محمدي، ايران 25/6/97
مشاهده متن    
  آيا روسيه امپرياليست است؟ / تعريفي ديگر از روسيه
ساير محمدي، ايران 18/6/97
مشاهده متن    
  كتابي براي تمام فصول نمايش / گفت و گو با نگار يونس زاده مترجم درباره كتاب «پس از باران» نمايشنامه اي ازسرژي بلبل
ساير محمدي، ايران 11/6/97
مشاهده متن    
  گفت و گو با افشين خاكباز، مترجم كتاب «اخلاق بازجويي»: بازجوها زير ذره بين اخلاق
ساير محمدي، ايران 21/5/97
مشاهده متن    
  طنين صداي كلاسيك هاي آلماني در ادبيات ايران / محمود حدادي، مترجم ادبيات آلماني از آخرين ترجمه هاي خود و نويسندگان بزرگ آلمان مي گويد
ساير محمدي، ايران 15/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه مطالعات اصول فقه اماميه
متن مطالب شماره 9، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است