|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق93/2/15: سفر «مك فارلين» به روايت شاهد عيني
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3428
چهار شنبه 25 ارديبهشت 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2008 15/2/93 > صفحه 1 (صفحه اول) > متن
 
      


سفر «مك فارلين» به روايت شاهد عيني
محسن كنگرلو با «شرق» به گفت وگو نشست


گروه سياسي: آنچه در آمريکا به «ايران–کنترا» يا «ايران گيت» و در ايران به قضيه «مک فارلين» معروف شد به يک ماجراي يک ونيم ساله (از۲۹مرداد ۱۳۶۴ تا ۱۳ اسفند ۱۳۶۵) بازمي گردد؛ دوره اي که ايران به دنبال خريد سلاح هاي نظامي پيشرفته براي مقابله با ماشين جنگي عراق بود اما از سويي بودجه کافي هم در اختيار نداشت. در کتاب ماجراي مک فارلين آمده است که آمريکا اعلام آمادگي کرده تا در برابر کم کردن برخي فشارهاي انقلابيون لبناني بر آمريکا و آزادي گروگان ها، برخي نيازهاي مهم جنگي ايران را تامين کند. معامله بر سر خريد اسلحه از يک سو و آزادي گروگان ها از سويي ديگر، غيرمستقيم آغاز مي شود تا خرداد 65 که يک گروه آمريکايي به سرپرستي «مک فارلين» و«اوليور نورث»، اعضاي شوراي ملي امنيت ايالات متحده، به ايران مي آيند. آنها خواهان ديدار با سران جمهوري اسلامي بودند که به نتيجه نمي رسد و بي نتيجه برمي گردند. روزنامه «الشراع» لبنان چندماه بعد قضيه را فاش مي کند. «هاشمي» به فرمان امام (ره) در نمازجمعه قضيه را براي مردم بازگو مي کند اما بازتاب هاي قضيه در آمريکا به يک رسوايي مي انجامد. مشخص مي شود که سود حاصل از فروش تسليحات به ايران، صرف کمک مالي به شورشيان نيکاراگوا مي شده درحالي که کنگره آمريکا آن را ممنوع کرده بود. کنگره، دولت آمريکا را به شدت تحت فشار قرار مي دهد و بعدهم در گزارشي تحت عنوان «تاور» به بررسي ابعاد مختلف موضوع مي پردازد. کمتر از يک ماه به سالگرد ماجراي «مک فارلين» مانده اما ساخت فيلمي درباره «حسن روحاني» و هياهو درباره نقش او در اين ماجرا باز همه را متوجه رخدادي کرده که نزديک به 30سال از آن مي گذرد. «شرق» در گفت وگويي با مشاور وقت امنيتي نخست وزير، اين ماجرا را بازخواني کرده است. اين گفت وگو را در صفحه 6 بخوانيد.
    «...عصر آقاي کنگرلو، مشاور نخست وزير، آمد و راجع به آوردن موشک تاو توسط «قرباني فر» و آوردن پيام از «بوش» و معاون رييس جمهور آمريکا گزارش داد... . عصر آقاي کنگرلو آمد و گزارش مذاکره با آمريکايي ها را داد [آمريکايي ها] اطلاعات چندان مهمي نداده اند و خواستار آمدن به ايران به طور سري براي بررسي نيازهاي جنگي ما بودند... «کنگرلو» اطلاع داد واسطه آمريکايي ها فردا به تهران مي آيد... آقاي «کنگرلو» آمد و از پذيرفتن آمريکايي ها در خصوص تحويل قطعات «هاگ» در مقابل کمک به آزادي گروگان هايشان در لبنان خبر داد...» (تکه هايي از خاطرات هاشمي رفسنجاني. از کتاب اميد و دلواپسي سال 64) اين نخستين بار است که «محسن کنگرلو» مشاور امنيتي نخست وزيري در دهه60 درباره آغاز ماجراي «مک فارلين» صحبت مي کند. «کنگرلو» که سابقه فعاليت سياسي از پيش از انقلاب را دارد، بنيانگذار تشکيلات «فجر اسلام» و عضو شوراي مرکزي گروه چريکي «توحيدي صف» است. بعد از انقلاب هم از اعضاي تشکيل دهنده سپاه بوده است. «کنگرلو» که اکنون بازنشسته وزارت کشور است، دعوت ما به گفت وگو را پذيرفت و در يک غروب زمستاني به دفتر «شرق» آمد. قصد ما اين بود که گفت وگو را در سالگرد ماجراي «مک فارلين» منتشر کنيم. اما بعد از طرح دوباره ماجرا در هفته اخير با انتشار فيلم «من روحاني نيستم» و حرف وحديث هاي پيش آمده سراغ او رفتيم. بخش نخست گفت وگو را امروز مي خوانيد:
    
     نخستين بار ما با اسم شما در خاطرات آقاي هاشمي و در ماجراي مک فارلين برخورد مي کنيم، شما آن زمان مشاور نخست وزير بوديد، چطور پاي شما به قضيه مک فارلين کشيده مي شود. به عبارت ديگر مگر وظايف مشاور امنيتي در آن زمان چه بود؟
    من در کارهاي امنيتي و اطلاعاتي مشاور مهندس موسوي، نخست وزير وقت بودم. اين کارها، يعني همين قضيه مک فارلين هم امنيتي تلقي مي شود و هم اطلاعاتي به هرحال فرد مورداعتماد مهندس موسوي بودم.
    
     قبل از آنکه شما وارد نخست وزيري شويد فعاليت هاي امنيتي خارج از حيطه دولت توسط انقلابيون وگروه هاي مختلف انجام مي شد؟
    بله، همه بودند. ما فعاليت هاي وسيعي در تهران داشتيم. بعضا با عنوان فجر اسلام و بعضا نه. من همه اينها را با آقاي بهشتي هماهنگ مي کردم. ما در آن زمان به همراه شهيدمنتظري و شهيدکلاهدوز در اداره گذرنامه بوديم. من از تاريخ اول فروردين 61 مشاور امنيتي آقاي موسوي شدم.
    
     وظايف شما چه بود؟
    از آنجايي که خودمان نيروي مردمي بوديم و با عامه مردم در ارتباط بوديم. از مردم اطلاعات جمع آوري مي کرديم و مردم هم مرتبا جريان هاي مختلف را گزارش مي کردند.
    
     اين پست چه تفاوتي با معاونت امنيتي نخست وزير داشت؟ منظورم گروهي است که زيرنظر آقاي حجاريان و خسرو تهراني بودند.
    آقاي حجاريان نيروي آقاي خسرو تهراني بود که او هم معاونت امنيتي بود و کارهاي اجرايي را برعهده داشت. ما کار مشاوره داشتيم. مثلاما هر روز بولتن شايعات داشتيم، هر شايعه اي بود نيروها به ما گزارش مي دادند. مثلادرباره موسوي شايعه شده بود که کمونيست است. يا شايعاتي بر سر مسايل اقتصادي و کوپن ها مطرح شده بود. بولتن ديگري درباره جنگ داشتيم. اطلاعات غيررسمي صحيح را درباره وضعيت جبهه ها جمع آوري مي کرديم. اين اطلاعات را از ارتش و سپاه مي گرفتيم. ما مرتب با نيروهاي خودمان در جبهه ها تماس داشتيم.
    
     پس به معاونت گزارش نمي شد؟
    خير.
    
     در مورد گروه ها و افراد فعال چطور؟
    بله. مرتبا همه اطلاعات، دستگيري ها، ترورها و درگيري ها به ما گزارش داده مي شد. ما نيروهاي مردمي زيادي داشتيم و اصلامشکلي در جمع آوري اطلاعات نداشتيم.
    
     بحثي هست که بعضي از اعضاي حزب توده ارتباطاتي داشتند و گزارش هايي مي دادند، آيا به شما هم مراجعه مي کردند؟
    خير، ما با حزب توده هيچ ارتباطي نداشتيم.
    
     دستگيري ها چطور؟ آقاي حجاريان جايي مي گويد به ما اطلاعات غلط مي دادند يا زمان درست دستگيري آنها فرا نرسيده بوده.
    آنها کار اجرايي داشتند. ما مشاوره مي داديم.
    
     آيا اين نيروها حقوق مي گرفتند؟
    خير، حقوق نمي گرفتند. نيروهاي زيادي داشتيم و به همين خاطر نخست وزيري از وضعيت تمام نقاط کشور و تمام وزارتخانه ها مطلع بود.
    
     اطلاعات وزارتخانه ها را هم نيروهاي مردمي گزارش مي دادند؟
    خير، مدتي بود که در هر وزارتخانه يک دفتر نخست وزيري تاسيس شده بود. اگر به کار کسي در وزارتخانه رسيدگي نمي شد به آن دفتر مراجعه و شکايت مي کرد. ما به شکايت ها رسيدگي و مشکلات آنها را حل مي کرديم.
    
     در اواسط دهه60، وضعيت جنگ تغيير مي کند. افرادي از داخل شروع به تلاش براي دريافت و جمع آوري تسليحات مي کنند. اين اقدامات به چه صورت بود؟ آيا به کسي يا کساني در اين رابطه وظايفي محول مي شد؟
    در آن زمان تقريبا همه خودشان خودشان را مسوول مي دانستند. براي خريد تسليحات، وزارت دفاع مسوول بود با اين حال هرکس در هر جا که مي توانست کمک مي کرد. عوامل اطلاعاتي در خارج از کشور هم داشتيم. عامل هاي حزب اللهي و غيرحزب اللهي داشتيم. اين عوامل کمک زيادي به جنگ و جبهه کردند.
    
     ارتباط با اين عوامل چطور بود؟
    ارتباط ها به طرق مختلف بود. خيلي ها زمان شاه مسووليت داشتند و تمايل زيادي به همکاري با جمهوري اسلامي در رابطه با جنگ داشتند. توقعي هم نداشتند. از وزير زمان شاه تا درباري و ساواکي.
    
     اسم اين اشخاص را نمي بريد؟
    مثلاآقاي دکتر مهدوي، وزير بازرگاني پيشين تحليل هاي اقتصادي مي داد و پيش بيني هايش اکثرا درست از آب درمي آمد.
    
     چطور با آقاي قرباني فر که دلال اسلحه بود آشنا شديد؟
    يک ايراني در پاريس زندگي مي کرد و به دلايلي نمي توانست به ايران بازگردد. من با او آشنا بودم و او نيز از موقعيت من در ايران آگاه بود. قرباني فر را به من معرفي کرد. من البته پس از رعايت احتياط هاي امنيتي و اطلاعاتي لازم با قرباني فر از طريق همين فرد مربوط شدم.
    
     پس خريد اسلحه را آغاز کرديد؟
    بله، ما بيشتر از اسلحه به موشک و تانک احتياج داشتيم. با اين حال نمي خواستيم به هر قيمتي اين امکانات را به دست بياوريم.
    
     آنجا که آقاي هاشمي در خاطراتشان از شما و آقاي قرباني فر نام مي برند، در واقع از مدت ها قبل، اسلحه ها از طريق ايشان خريداري شده بود. چطور قبل از آن از ايشان نام برده نشده؟
    آقاي هاشمي نماينده امام و از مسوولان جنگ بودند و من از طرف آقاي موسوي اختيار داشتم که به آقاي هاشمي هم گزارش بدهم. من به ايشان گزارش عملکرد مي دادم و به من اعتماد داشتند. البته همان زمان هم من با پشتيباني وزارت اطلاعات و وزارت خارجه عمل مي کردم.
    
     اين اقدامات موازي کاري نبود؟
    موازي کاري در همه جاي دنيا اتفاق مي افتد. مخصوصا آن زمان که انقلاب تازه پيروز شده بود و هنوز هم نهادهاي مسوول در کارهاي خود خوب جا نيفتاده بودند. هنوز هم موازي کاري در خيلي زمينه ها هست نه فقط در ايران بلکه حتي در کشورهاي اروپايي و آمريکايي هم هست.
    هرچقدر کار سري تر باشد در سيستم اداري نمي گنجد و بايد توسط اشخاص انجام شود.
    
     در خاطرات آقاي هاشمي نامه اي از آقاي قرباني فر منتشر شده که فکر مي کنم شما نامه را براي ايشان برده باشيد. اين بحث قبلامطرح شده بود که آقاي قرباني فر با بوش پدر صحبت مي کند و غير از فروش اسلحه انتظارات ديگري هم از طرف آمريکايي ها در اين مبادلات مطرح مي شده. اين مباحث چه زماني مطرح شد؟
    اين نامه در ارتباط با همان خريد ها و آزادي گروگان هاست و آنچه در نامه ذکر شده درست است.
    
     اين ابتکار قرباني فر بود که خريد و فروش اسلحه را با آزادي گروگان ها در لبنان گره بزند؟
    ما شديدا در مضيقه بوديم و عراق 14شهر ما را گرفته و در حال پيشروي بود. ما ديديم اسلحه استراتژيکي که بتواند از پس تانک هاي72T که روس ها 2000تاي آن را از صدام داده بودند بربيايد موشک آمريکايي است. خود آمريکايي ها به ما پيشنهاد کردند که به ما کمک کنند و پيشنهاداتي هم در مورد انتخابات داشتند.
    
     چه ارتباطي به بحث انتخابات پيدا مي کرد؟
    زمان انتخابات آمريکا بود و آنها مي گفتند اگر گروگان ها آزاد شوند محبوبيت ريگان افزايش پيدا مي کند.
    
     پس پيام تبادل را اولين بار قرباني فر در قالب آن نامه مي آورد؟
    آن نامه درباره تعهداتي بود که ما بايد عمل مي کرديم و عمل نکرده بوديم.
    
     اين تعهدات چه چيزهايي بود؟
    ما موشک را مي خريديم و پول مي داديم. منتها آنها مي خواستند نه ما برنده شويم و نه صدام. آنها مي خواستند خودشان برنده شوند و در زماني برنده شدن آنها به معني هم نظربودن ايران، ترکيه و عربستان بود. در منطقه بعضي از کشورها رابطه صدساله با آمريکا دارند و هيچ تصميمي بدون اذن آمريکا نمي گيرند. به صورت طبيعي ممکن است زماني منافع آمريکا و ايران يکي شود. ما از اين فرصت استفاده کرديم و موشک ها را گرفتيم.
    
     تعهداتي که گفتيد چه چيزهايي بود؟
    ما موشک ها را گرفته بوديم و از آنجا که به کسي اعتماد نداشتيم اول بايد موشک ها را امتحان و بعد از آن پولش را پرداخت مي کرديم. ما پول تعدادي از آنها را داديم و تعدادي را هم نداديم.
    
     اين کار دليل خاصي داشت؟
    به علت گراني، بعد هم جنگ بين آمريکا و انگليس بر سر بازار ايران بود. انگليس تمايل زيادي براي ارتباط با ايران داشت منتها آمريکايي ها نگذاشتند.
     آقاي هاشمي هم در خاطراتش مي گويد که تعدادي را به علت گراني و تعدادي ديگر را به خاطر داشتن مارک اسراييلي نخريديم.
    هرچه آقاي هاشمي مي گويد درست است.
    
     آقاي قرباني فر جايي مي گويد که ايران پول من را نداد.
    درست مي گويد.
    
     چه اتفاقي افتاد که مک فارلين و گروهش تصميم گرفتند به ايران بيايند؟
    همان طور که ما مي خواستيم در جنگ پيروز شويم آنها هم قصد پيروزي در انتخابات را داشتند. آنها ريسک کردند و به ايران آمدند.
    
     حتي آقاي هاشمي گفته که با پاسپورت ايرلندي آمده بودند.
    ما عمدا گفتيم که با پاسپورت ايرلندي بيايند. اگر با پاسپورت آمريکايي مي آمدند از همان مقصد لو مي رفتند.
    
     نمي شد مذاکرات در کشور ثالث انجام شود؟
    آنها مي خواستند با مقامات درجه اول ايران صحبت کنند و مشکل را به صورت بنيادي حل کنند.
    
    چرا آقاي وردي نژاد و دکتر هادي براي گفت وگو با آمريکايي ها انتخاب شدند؟
    آقاي هاشمي آنها را معرفي کردند.
    
     آقاي شيخ الاسلام قائم مقام وزارت خارجه جايي مي گويد که شخصي را که زبان مي دانست با آنها فرستاده بوديم.
    آنچه که مي دانم همان بود که گفتم.
    
     چرا جمع بندي سران قوا قبل از اينکه آنها به ايران بيايند انجام نشد؟
    حتي خود من هم باور نمي کردم که آمريکايي ها چنين ريسکي کنند.
    
     آقاي هاشمي هم در خاطراتش مي گويد که ما در عمل انجام شده قرار گرفتيم.
    بله، آنها گفتند ما براي صحبت درباره گروگان ها به ايران مي آييم تا حرفي که زديد انجام شود. آنها فکر مي کردند غيرممکن است ايران کاري را که گفته انجام ندهد. آنها وساطت ايران را براي آزادي گروگان هايشان در لبنان مي خواستند. اما ما اعتماد نکرديم. احتمال مي رفت که آنها به قولشان عمل نکنند. اصولامن معتقدم که سياستمدار حداقل در دوران بازنشستگي و افتادن آب ها از آسياب، بايد راست بگويد تا به تجربه هاي کشور بيفزايد. اگرچه مي دانم که اکثريت سياستمداران جهان حتي تا آخر عمر به وصيت ماکياولي عمل مي کنند من در خاطراتم که به زودي منتشر مي شود، آنچه از حقيقت مي دانم را براي ملت ايران و علاقه مندان به تاريخ بازگو خواهم کرد.
    سفر «مک فارلين» به روايت شاهد عيني / محسن کنگرلو با «شرق» به گفت وگو نشست
    


 روزنامه شرق، شماره 2008 به تاريخ 15/2/93، صفحه 1 (صفحه اول)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 520 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه مديريت ارتباطات
متن مطالب شماره 108، ارديبهشت 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است