|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران93/2/21: ترس يك فيلسوف از ديوانگي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6571
پنجشنبه بيست و ششم مرداد ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5643 21/2/93 > صفحه 17 (انديشه) > متن
 
      


ترس يك فيلسوف از ديوانگي
تاملي فلسفي در باب ديوانگي

نويسنده: محمدزهير باقري نوع پرست

ويتگنشتاين در بخش هاي پراکنده اي در آثارش، ديوانگي را مورد خطاب قرار مي دهد. علاوه بر اين، به نظر مي رسد با اين موضوع هميشه کلنجار مي رفته است، چرا که در نامه هايش به دوستانش بارها از ترس از ديوانه شدن يا اين که گمان مي کند در حال ديوانه شدن است، سخن مي گويد. اطرافيانش گاهي او را به خاطر رفتارهايش ديوانه تلقي مي کردند. نخستين موردي که ويتگنشتاين در نوشته هايش به ديوانگي مي پردازد، واکنش به روايت فرگه از ديوانگي است. گرچه فرگه بسيار مختصر در «اصول حساب» به ديوانگي اشاره مي کند، اما رويکرد او داراي اهميت است زيرا در اين بحث عينيت استعلايي، تبديل به معيار سلامت عقلي و از سوي ديگر، تبديل به يکي از عناصر ديوانگي مي گردد. زيربناي درک فرگه از ديوانگي، پروژه فلسفي گسترده تر او عليه «روانشناسي گرايي» و روايت او از منطق عيني است.
    
     معيار سلامت عقلي
     بنابراين، اهميت «روانشناسي گرايي» براي پيروان آن و تفاوت هاي آن براي فرگه و امثال او، منجر به بحث ميان روانشناسي گراها و مخالفان شان شد که در تاريخ فلسفه اهميت دارد. فرگه و فرگه اي ها بر اين عقيده بودند که چون منطق، معيار تفکر صحيح است، اگر قوانين منطقي رد شوند، به اين معنا خواهد بود که آنچه معيار تفکر صحيح شمرده مي شود، رد شده است؛ بنابراين، فرگه بيان مي دارد که اگر کسي قوانين منطق ما را در عمل رد يا انکار کند، ديوانه است و ما نخواهيم توانست او را بفهميم. اين رويکرد فرگه اي جايي براي گونه هاي مختلف از عقلانيت نمي گذارد، تنها يک عقلانيت عيني و استعلايي، موجود است. عينيتي که عقلانيت را تعيين مي کند و پيروي يا سرباززدن از آن، عقلانيت يا ديوانگي را براي يک فرد يا گروه مشخص مي کند.
    ويتگنشتاين (1983، شماره 152) از روايت خود از منطق (که تحت تاثير درک فرگه از آن بود) ديگر رضايت نداشت، مخالفت خود را با اين موضوع اين گونه نشان مي دهد که چرا فرگه به کيفيت اين ديوانگي اشاره نمي کند؟ ويتگنشتاين قبايلي را تصوير مي کند که در آن افرادي هنجارهاي عقلاني ما را دنبال نمي کنند و در عين حال از نظر او آنها ديوانه شمرده نمي شوند. ويتگنشتاين، برخلاف آنچه فرگه پيشنهاد کرده، اين ايده را پيش مي کشد که سبک هاي زندگي متفاوت مردم تنها به دليل پيروي نکردن از يک سري قوانين عيني معادل با ديوانگي نيست.
    
     فراروي از «منطق ما» ديوانگي نيست!
    ويتگنشتاين در داستان هايي که به تصوير مي کشد، تلاش دارد افرادي که از منطق ما پيروي نمي کنند را از اتهام ديوانگي با اشاره به جنبه هاي نسبي گونه هاي زندگي و کيفيت آن رهايي بخشد. از نظر ويتگنشتاين، باورهاي بنيان نهاده و نهادينه شده در جوامع انسان شناختي هستند. باورهاي نهادينه شده در جامعه ما بهتر از باورهاي نهادينه شده افراد قبايل بدوي يا ديگر گونه هاي زندگي نيست. به عبارت ديگر، با رهاکردن ويژگي استعلايي يا پيشيني منطق و رياضيات، دامنه سلامت عقلي افزايش يافته و طيف گسترده تري از باورها و سبک هاي زندگي جايگاه عقلاني بودن را به دست مي آورند. ويتگنشتاين منطق را به عنوان شرط پيشيني که در «رساله منطقي فلسفي» و آثار فرگه وجود داشت، رها کرد. در مرحله بعدي آثار فلسفي اش، او به مفهومي از منطق روي مي آورد که منطق را به عنوان بخشي از زبان در نظر مي گيرد و با اين کار منطق هاي مختلف ممکن مي شوند؛ بنابراين، در مثال چوب فروشان ويتگنشتاين، اين واقعيت که آنان به يک نوع منطق (منطق ما) پايبند نيستند، آنان را ديوانه نمي کند؛ زيرا هيچ جايي بيرون يا فراي زبان وجود ندارد که بتوان بر آن ايستاد و جايگاهي عيني کسب کرد و به داوري آنچه عقلاني و آنچه غيرعقلاني شمرده مي شود پرداخت.
    عبور ويتگنشتاين از افکار قبلي اش و ديدگاه فرگه راجع به تعالي به او اين اجازه را مي دهد که روايتي انسان شناختي از منطق و رياضيات ارائه دهد. اگر نقطه نظر عيني براي حکم دادن راجع به سلامت عقلي يا ديوانگي وجود نداشته باشد، به اين معناست که دليل وجود ديوانگي نبايد واگرايي از اين نقطه نظر باشد، بلکه معيار ديگري بايد ارائه شود. بنابراين، با بررسي قبايل مختلفي که در مقايسه با ما زندگي و رفتار متفاوتي دارند، ويتگنشتاين بر اين باور است که مشکلي در آنچه آنان انجام مي دهند وجود ندارد، آنان با هم بخوبي کنار مي آيند و ما نبايد به دنبال دليل افراد در اين داستان ها براي کارهايي که مي کنند باشيم، چون ما هم در کارهايي که مي کنيم دليلي نداريم، مثلاً دليل اين که موهاي خود را اين گونه شانه مي زنيم چيست؟ (ويتگنشتاين، 1983، شماره 95) و بنابراين، ويتگنشتاين سبک هاي زندگي متفاوت ممکني را تصوير مي کند که در آن ها سلامت عقلي بدون پناه بردن به منطق فرگه اي، از هيچ گونه اي منع نشده است.
    
     ديوانگي؛ بيماري يا تغيير ناگهاني شخصيت!
    ويتگنشتاين به «دروري»، شاگرد خود، گفته بود که اگر روزي او (ويتگنشتاين) از نظر رواني بيمار شود، آنچه او را بيش از همه نگران مي کند اين است که «دروري» او را بر اساس «عقل سليم»، متوهم بداند و سپس ترديد دارد که «دروري» قادر به اجتناب از اين کار باشد زيرا هرگاه کارها طبق نقشه پيش نروند، به راحتي شوکه مي شود.
    ويتگنشتاين راجع به ديوانگي تاملاتي داشته و ابراز داشته است؛ «لازم نيست ديوانگي بيماري شمرده شود. چرا نبايد آن را بيش وکم تغيير ناگهاني شخصيت دانست؟» (1984، ص 54) و ما را به اين فراخواند که الان زمان آن است که ديوانگي را با امري متفاوت مقايسه کنيم، «زمان آن فرا رسيده است که اين را با چيزي ديگر، به طور مثال، بيماري رواني مقايسه کنيم.» (همان، ص 55) در مواجهه با چنان سخناني توسط ويتگنشتاين، انسان وسوسه مي شود که بگويد او در پي روايتي نافذ و پيچيده از ديوانگي است که صرفاً مبتني بر مشاهدات سطحي نيست. با اين حال، روشن نيست که او «معياري براي ديوانگي» ارائه داده يا قصد ارائه آن را داشته است. با توجه به بيزاري ويتگنشتاين از نظريه پردازي و تعميم دادن، عجيب خواهد بود که چنان روايتي داشته باشد.
    در کتاب «در باب يقين»، ويتگنشتاين مثال هايي را ذکر مي کندکه در آن ها فرد يا گروهي ديوانه شمرده مي شوند. در اين موارد، اين افراد خيالي نبوده و انسان هايي هستند از زندگي روزمره ما (در باب يقين، شماره هاي 155، 217، 223، 281، 420، 572، 674). ويتگنشتاين جايي هم براي تفاوت ها باقي مي گذارد که در آن سلامت عقلي اعضاي گروه هاي مختلف، مانند افراد قبيله اي که باور دارند پادشاه شان قادر به آوردن باران است، حفاظت مي گردد. اين افراد درکي کژ از جهان يا جهان بيني نادرستي ندارند، بلکه فقط عقايدي متفاوت دارند. مي توان گفت که ويتگنشتاين از «هنجارها» به طور سرسختانه و نمونه هاي بسيار «کژروي» پيروي نمي کند.
    انسان هاي اين گونه قبيله ها، همه حواس پنجگانه، حافظه، توانايي انديشيدن و آگاهي شان را دارند و ادراک آنان مانند ما، به گونه اي که جامعه آن را کاربردي مي داند، کار مي کند. تفاوت ميان گروه هاي مختلف، تفاوت در جهان بيني هايشان است. ويتگنشتاين بين ما و افراد قبيله از اين نظر تفاوت قائل است که جهاني بيني هاي متفاوت داريم چون چيزهاي مختلفي آموخته ايم. جهان بيني ما از شاهي که باور دارد که زمين با او زاده شده است، متفاوت است، زيرا امور قاطعانه براي او و آنچه باورهاي او را احاطه مي کند با ما متفاوت است (شماره هاي 234-231). ما با اعضاي قبيله از اين نظر متفاوتيم که در جامعه اي بوده ايم که در آن آموزش و پرورش و علم بخش هايي از يقين هاي ما را تشکيل مي دهند؛ مانند اين که آب در 100 درجه مي جوشد (شماره 298). بنابراين، علم و آموزش برخي از قوانين جامعه ما را مقرر مي کنند در حالي که در آن قبيله اين گونه نيست. در شماره 336 اشاره شده است که «معقول» در طول زمان تغيير مي يابد. شولته (2008) به تفاوت تصوير «فرد معقول» در کتاب «در باب يقين» اشاره مي کند، جايي که فردي عامي يا معمولي مثال فرد معقول است. ويتگنشتاين به ما يادآوري مي کند که يقين هاي متفاوت براي گروه هاي متفاوت دليلي براي حماقت يا ساده لوحي آنان نيست، بنابراين، افراد داراي جهان بيني هاي متفاوت مانند اعضاي قبيله احمق يا ساده لوح نيستند.
    
     جهان ناشناخته ديوانه
     فرد ديوانه تفاوت اساسي اش با ما در رابطه با ادراک هايش است؛ ديوانه چيزهايي را مي بيند که ديگران تاييد نمي کنند- ماه ها يک صندلي در اتاقش هست (شماره هاي 79-77) يا گاوهايي را مي بيند که تبديل به ماشين مي شوند ( شماره هاي 279-276)- يا بينايي اش را به طور متفاوتي از ما مي سنجد- فردي که مطمئن نيست دست دارد يا نه و مي خواهد با نگاه از زواياي متفاوت به آن از آن اطمينان کسب کند - يا حافظه اش به طور متفاوت کار مي کند، به ياد نمي آورد که به ماه سفر کرده يا نه، يا به چين رفته يا نه ( شماره 333) (با توجه به اين که يک اروپايي به دليل تفاوت هاي زباني، فرهنگي، معماري و طبيعت چنين چيزي را با ياد خواهد داشت) يا اين که چند روز پيش از انگلستان به امريکا پرواز داشته يا نه ( شماره 674). اين امر در رابطه با آگاهي در مورد خود و ديگران هم صادق است، فرد ديوانه نمي داند که آيا خواب بوده يا بيدار، آيا در بدن دوستش چوب اره هست يا نه (شماره 281) يا در سرش مغز دارد يا نه (شماره 207). فرد ديوانه ميان چيزهايي رابطه برقرار مي کند که براي ما يقيني نيستند، در جهان ما جايي نداشته و با آن در تعارض اند. يکي از جالب ترين نمونه هاي بررسي ديوانگي در کتاب «در باب يقين» موردي است که ويتگنشتاين در آن به بررسي گروهي از افراد ساکن لندن مي پردازد که ادعا مي کنند که جايي که او الآن در آن است، لندن خوانده نمي شود، او در اين موقعيت ابراز مي کند که نمي داند خودش ديوانه شده يا آن افراد ديوانه شده اند. اين به معناي امکان ديوانگي جمعي است، که البته اين جمعي بايد کمتر از کل جامعه باشد. اين که افرادي قبول نمي کنند که اين شهر لندن است و واقعاً به چيز ديگري باور دارند (در واقع بدون اشتباه اين باور را دارند)، در حالي که تمام عمرشان در معرض اين اطلاعات بوده و بر آن توافق کرده بوده و به يک باره نظرشان عوض شده است، نشان از سقوط کل سيستم باور دارد. اشاره به اين نکته که در کتاب «فرهنگ و ارزش»، ويتگنشتاين بيان مي کند که ديوانگي شبيه تغييري ناگهاني است مفيد است، به گونه اي که فرد يا گروهي به شيوه اي خاص، طبق مقررات خاصي عمل کرده ولي به يک باره دست از آن برداشته اند که در اين مثال آنان لندن را ديگر لندن نخوانده و باور به آن را از دست داده اند.
    
     چرا حافظه، تفکر و آگاهي بايد به شيوه خاصي کار کند تا ديوانه خوانده نشويم؟
     ويتگنشتاين اشاره مي کند که شک در مورد برخي باورها، حتي در صورتي که ممکن است در مورد آنها اشتباه کنيم، موجه نيست (492-497) زيرا حتي اگر فرد بتواند به آن ها شک کند، پيروي از چنان باورهاي قابل شکي همچنان موجه است زيرا اين «قاعده بازي» است. به اين دليل است که در شماره 498 ما از بازبيني در مورد امور يقيني برحذر مي شويم، زيرا اگر اجازه بازبيني چنان گزاره هايي را بدهيم تمام زيربناها را از دست خواهيم داد، به اين دليل که نمي توانيم از امور يقيني در بستر خود دفاع کنيم.
    هيچ واقعيتي وجود ندارد که چرا حواس، حافظه، تفکر و آگاهي بايد به شيوه خاصي کار کند، ما تنها آن ها را کاربردي محسوب مي کنيم چون جامعه ما استفاده خاصي از اين ادراک ها را از طريق زبان و ارتباط مورد تاييد قرار داده است. به طور مثال، اگر پس از 20 سال بفهميد که نامتان چيز ديگري بوده است و شما براي 20 سال اشتباه مي کرده ايد، بدين معناست که ديگران را به مدت طولاني اشتباه فهميده، حافظه، حواس، توانايي هاي زباني و هيچ چيز ديگري رهنمون اين اشتباه نشده است، در نتيجه نمي توان به هيچ چيزي اعتماد کرد.
    ويتگنشتاين به ما مي گويد که تمايز صريحي ميان شک هاي از نظر منطقي غيرممکن و غيرمعقول وجود ندارد (شماره 454). او مفصل تر (شماره 74) توضيح مي دهد که چگونه مي توان ميان يک اشتباه و ديوانگي تمايز قائل شد، اشتباه در يک «زمينه» از پيش مورد قبول رخ مي دهد. بنابراين، فردي که به نادرستي باور دارد که ميزي چند ماه در اتاقي وجود داشته، صرفاً داراي باوري اشتباه نيست، بلکه اين نمونه اي از ديوانگي است. اشتباهات جايي از پيش حاضر در بازي دارند، اما بي قاعدگي هايي که به طور استثنا رخ مي دهند، متفاوت هستند (شماره 647) اهميت زمينه و سخن گفتن در زمينه اي قابل فهم براي ديگران در بررسي ديوانگي بسيار مهم به نظر مي رسد چرا که از نظر ويتگنشتاين گفتن سخني خارج از زمينه اي زدن کاري است که کسي نمي تواند در آن به ما کمکي کند.
    جنبه اي که بايد براي بررسي ديوانگي مورد ملاحظه قرار گيرد، «پيروي از قواعد» است. ويتگنشتاين مرز روشني ميان قاعده ها و گزاره هاي تجربي قائل نيست (شماره 319). از اين درمي يابم که قاعده هاي درست مانند گزاره هاي تجربي آموخته مي شوند و آن ها را از راه هاي تجربي ياد مي گيريم، اما براي پيشرفت نياز به چيزي داريم که قاطعانه به عنوان قاعده در نظر بگيريم و اين تنها تفاوت ميان قواعد و ديگر گزاره هاي تجربي است. بنابراين، مقررات و لولاهاي قواعد مانند، استعلايي نبوده و ممکن است تغيير کنند، به همين صورت ديوانگي هم هر از گاهي تغيير مي يابد، يا به عبارت ديگر، ديوانگي موجوديتي غيرقابل تغيير نيست، در طول زمان شکل گرفته و تغيير مي کند.
    
     کاربردهاي ديگر ديوانگي
     ويتگنشتاين «ديوانگي»، «ديوانه» و... را به شيوه هاي مختلف به کار مي برد. علاوه بر کاربردهايي که پيش تر مورد کاوش قرار گرفت، به نظر مي رسد که او از اين واژگان براي تاکيد بر شرايطي که در آن نمي دانيم در پاسخ به فردي که به شيوه معيني رفتار مي کند چه بگوييم يا بکنيم، استفاده مي کند. به طور مثال، ويتگنشتاين ما را دعوت مي کند که فردي را تصور کنيم که حالات چهره اش چندان تغيير نمي کند، اما ناگهان ميان پنج موقعيت تغيير حالت مي دهد: «وقتي اين اتفاق مي افتد، او مستقيماً از يک حالت به حالت ديگر مي رود.» او سپس مي پرسد: «آيا اين لبخند نقش بسته بر لب او واقعي است؟ اگر نيست چرا؟» و پاسخ مي دهد: ««لبخندزدن» نامي است که ما به حالتي در يک بازي عادي حالات چهره مي دهيم- من ممکن است نتوانم به گونه اي که بايد به لبخند واکنش نشان دهم. ممکن است به طور مثال منجر به لبخند خود من نشود.» (برگه ها، شماره 527) در موردي مشابه او کودکي آشفته را تصور مي کند که گونه اش را گرفته است: «يک نوع واکنش اين است که مادر سعي کند او را آرام کند و از او به هر طريقي شده پرستاري کند.» در اينجا «هيچ امر مترادف با اين نيست که آيا کودک واقعاً دارد درد مي کشد يا نه.» به هر حال کودک هنوز ياد نگرفته که فريبکاري کند.
    بعد ويتگنشتاين از ما مي خواهد که مادر ديگري را تصور کنيم: «واکنش هاي معمول به شکوه هاي کودک آن گونه است که پيش تر توصيف شد ولي در اين شرايط مادر با شک رفتار مي کند.» در نتيجه در مواقعي «با ظن سرش را تکان داده، دست از آرام کردن و پرستاري از کودک برداشته و يا حتي آزردگي و عدم همدردي از خود نشان مي دهد.» با توجه به ديگر عوامل محتوايي ممکن است اين مادر را کم توجه يا سنگدل بدانيم. اما با اين وجود پاسخ هاي او غيرقابل درک نيستند. (او ممکن است به خاطر بيدار ماندن در شب قبل خسته باشد.) ويتگنشتاين سپس داستان ديگري را تصور مي کند که در آن «مادر از همان ابتدا شکاک است.» يعني «وقتي کودک گريه مي کند شانه بالاانداخته و سرش را تکان مي دهد، گاه کنجکاوانه او را تکان داده، بررسي کرده و در برخي موارد تلاش هاي مبهمي براي آرام کردن و پرستاري از او انجام مي دهد.» بهترين راه براي توصيف رفتار اين زن چيست؟ ويتگنشتاين به صراحت ابراز مي کند «قطعاً رفتار او را شک گرايانه نخواهيم دانست.» در عوض او پيشنهاد مي کند که رفتار او «عجيب و جنون آميز است.» (1993، ص 383) به نظر وقتي ويتگنشتاين رفتار او را جنون آميز مي خواند نمي خواهد تشخيص خام روانشناختي ارائه دهد. بلکه به نظر او دارد دشواري ما را در «اطمينان يافتن از جايگاه ما» در مورد او نشان مي دهد (2010 ص 223). زيرا همان طور که او نمي داند که چطور به ناراحتي کودک واکنش نشان دهد، ما هم مطمئن نيستيم چه پاسخي به او بدهيم. در واقع، اين که ما نمي دانيم چطور از جايگاهمان در مورد او اطمينان بيابيم در اين واقعيت نشان داده مي شود که بايد به جاي اين که صرفاً واکنش نشان دهيم، در مورد آن تامل کنيم.
    
     انواع ديوانگي در نظر ويتگنشتاين
     ويتگنشتاين عقلانيت را از حالت استعلايي و عيني فرگه اي خارج مي کند و آن را بين مردم عامي و گروه هاي مختلف مردم مي جويد و از ديوانگي به شيوه هاي متفاوتي ياد مي کند، يکي از آن ها موردي است که در درک فرد ديگري به مشکل برخورده ايم (در اين مورد بايد قبل از واکنش نشان دادن بيشتر تامل کنيم) و موردي که فرد ديگر را نمي توان به طور کلي درک کرد. ديوانگي دوم، در اصطلاح ويتگنشتاين، به دليل اين است که بازي ديگري در جريان است. وقتي فردي از زواياي مختلف به دستش نگاه مي کند تا از وجود آن اطمينان کسب کند، عملش براي اطمينان يافتن با ما متفاوت است و ما نمي توانيم از آن سر در بياوريم. با توجه به اين که قاعده ها هنجاري و وابسته به اجتماع هستند و ما فقط آن ها را آن گونه مي آموزيم و بر اساس متقاعدشدن قبول شان مي کنيم، وقتي فردي از آن ها پيروي نمي کند، تصميم گرفته است که با اجتماع همنوا نباشد. بنابراين، فرد مي تواند تصميم بگيرد که از قواعد پيروي نکند که بدين معناست که ديوانگي ممکن است در برخي موارد انتخابي يا تصميم گرفته شده باشد.
    
    - منابع در دفتر روزنامه موجود است.ترس يک فيلسوف از ديوانگي / تاملي فلسفي در باب ديوانگي
    


 روزنامه ايران، شماره 5643 به تاريخ 21/2/93، صفحه 17 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 519 بار
    



آثار ديگري از "محمدزهير باقري نوع پرست"

  اخلاق در قاموس جنگ / فيلسوفي كه به مدرك دكتراي افتخاري يك رئيس جمهوري اعتراض كرد
محمدزهير باقري نوع پرست، ايران 31/4/93
مشاهده متن    
  يادداشت هاي ناتمام يك فيلسوف / تاملي بر كتاب «فهميدن در باب يقين ويتگنشتاين» اثر دنيل مويال شروك
محمدزهير باقري نوع پرست، ايران 4/2/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه شبكه
متن مطالب شماره 195، مرداد 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است