|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق93/3/4: درباره هايدگر پديدارشناس
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2024 4/3/93 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


درباره هايدگر پديدارشناس
ميزگردي با حضور پرويز ضياءشهابي و بهمن پازوكي به مناسبت ترجمه جلد 24 درسگفتارهاي هايدگر

نويسنده: سهند ستاري

«مسايل اساسي پديدارشناسي» جلد بيست وچهارم از مجموعه درسگفتارهاي هايدگر است که در دو بخش جمع آوري شده: در بخش نخست با عنوان «بحث پديدارشناسانه- نقادانه در برخي قول هاي ماثور در باب وجود»، در چهار فصل «قول کانت: وجود محمولي ماهوي نيست»، «قول منتسب به ارسطو و شايع در هستي شناسي قرون وسطايي: سازونهاد وجودي هر موجود را چه بودن است و هست بودن»، «قول مقبول در هستي شناسي دوران جديد، نحوه هاي اساسي وجود، وجود طبيعت است و وجود روح» و «قول منطق: از و درباره هر موجود به هر نحو که وجود داشته باشد مي توان به واسطه «است» سخن گفت» تنظيم شده است. و بخش دوم کتاب با عنوان «پرسش هستي شناختي بنيادين از معناي وجود به طرح کلي ساختارها و نحوه هاي اساسي وجود» به «مساله فرق هستي شناختي» مي پردازد. هايدگر، در بند هفتم مبحث دوم پيشگفتار کتاب «وجود و زمان» به مسايل روش شناسانه اين کتاب پرداخته و در توضيح روش کارش، «پديدارشناسي خاص خود» را مختصر طرح کرده است. هايدگر کمي پس از انتشار «وجود و زمان» در سال 1927، در درسگفتارهاي تابستان 1927در دانشگاه ماربورگ، همين موضوع را با تفصيل بيشتري شرح داد. اين درسگفتار با عنوان «مسايل اساسي پديدارشناسي»، جلد 24 مجموعه آثار او شناخته مي شود که در سال 1975 منتشر شد. اين کتاب اخيرا با ترجمه پرويز ضياء شهابي از آلماني به فارسي منتشر شده است. چنان که در مقدمه مترجم آمده، پيشنهاد ترجمه اين کتاب را بهمن پازوکي به ايشان داده و به همين منظور براي تبيين رئوس اصلي کتاب، سراغ ايشان رفتيم تا درباره اين کتاب با آنها گفت وگويي داشته باشيم. پرويز ضياء شهابي و بهمن پازوکي در دانشگاه فرايبورگ، دانشگاهي که هايدگر، شاگردان و شارحان او در آنجا حضور داشتند «فلسفه خواندند»: بر سر کلاس شاگردان و مفسران بزرگ هايدگر همچون فن هرمن. آنچه در ادامه مي آيد بخشي از ميزگرد پرويز ضياءشهابي و بهمن پازوکي است که بدون همکاري اسکندر صالحي ميسر نمي شد و نزديک به سه ساعت ادامه داشت و اي بسا اگر بهانه رفتن به نمايشگاه کتاب نبود، همچنان ادامه پيدا مي کرد. بحث بر سر زبان و نثر هايدگر و تاثير آن در ترجمه آثارش به فارسي و شرح و تبيين رئوس کلي بحث هايدگر بود، اما از اين موضوع هم فراتر رفت و پاي تفکر هايدگر و رسيدن فلسفه به شعر در هايدگر متاخر نيز به بحث باز شد.
    
     در فضاي رازآلود زبان هايدگر که سرشار از اصطلاحات ابداعي اوست، همه چيز به ظاهر نشاني انضمامي دارد. حتي ساختار زبان شناسي واژگان او نيز چنين به نظر مي رسد: نوساني گيج کننده و سحرآميز بين وجوه انضمامي و انتزاعي. هايدگر واژگان تخصصي و پيچيده و مبهم خود را با استفاده از کلمات و عبارات ساده، معمولي و ملموس زبان آلماني مي سازد. آيا در ترجمه آثار او اين رويه از بين مي رود؟ آيا شما قايل به اين نوسان هستيد؟ شايد به همين دليل باشد که بسياري از وابستگان سنت هايدگر مخالف ترجمه آثار او هستند. سهم اين شکل از واژه گزيني در نثر هايدگر تا چه اندازه در ترجمه متون هايدگر به فارسي نيز سنگيني مي کند؟ شما حتي در نقد ترجمه سياوش جمادي بر «هستي و زمان» نوشتيد: «بيش از 30سال است که راقم اين سطور يکي تو سر خودش مي زند يکي تو سر کتاب وجود و زمان هايدگر. در طي اين مدت مديد هرگاه که هوس ترجمه کتاب به سرش مي زد «من شر الوسواس الخناس» «برب الناس» پناه مي برد». چه شد که سرانجام تصميم به ترجمه يکي از مهم ترين آثار هايدگر گرفتيد؟
    پرويز ضياء شهابي: در آن مقاله من دليل ها آوردم که چرا ترجمه «Sein Und Zeit» را به «هستي و زمان» درست نمي دانم و بهتر مي دانم که آن را به «وجود و زمان» ترجمه کنيم. از اسم کتاب پيدا است که «وجود» را به «زمان» و «زمان» را به «وجود» تعلقي هست- تعلقي که حقيقت آن را آشکار بايد ساخت. «هستي» به گواهي شواهدي که چون مشتِ نمونه خروار در آن مقاله از غزل هايي از حافظ و سعدي و نيز از ديباچه گلستان سعدي نقل کرده ام «ربط و نسبت به زمان حال يا اکنون» را به خوبي و رسايي تمام مي رساند، اما «تعلق به گذشته و آينده» را اصلانمي رساند. از اين رو، هست يعني هنوز هست، هم اکنون هست و به اين جهت ترجيح مي دهم بگويم «وجود و زمان». اگر بخواهيم مثلاهستي انديشي پارمنيدس را به بيان در آوريم، بهتر است «هستي» بگوييم نه «وجود»، چون شيوه هستي انديشي پارمنيدس نفي و ابطالِ زمان را در پي دارد. به نزديک پارمنيدس هستي است که هست و براي آن نه آغاز مي توان انديشيد و نه انجام. ولي هايدگر بر آن سر است که «زمان» را چون معناي «وجود» گزاره کند. البته اين به آن معنا نيست که هايدگر، پارمنيدس را جدي نمي گرفت. چون در کمتر جايي است که اشاره اي به منظومه آموزشي پارمنيدس نداشته باشد، حتي در بخش هاي اساسي «وجود و زمان» و «مسايل اساسي پديدارشناسي» به اين گفته پارمنيدس که «در مي بايد گفتن و انديشيدن که آنچه هست، هست، چرا که هستي هست» مي پردازد. اما در مقام جواب به بخش اول سوال شما عرض مي کنم که نخست بايد پرسيد که تفکيک انضمامي از انتزاعي در تفکر هايدگر قابل اِعمال هست يا نه.
    بهمن پازوکي: مسامحتا مي توان گفت که خود هايدگر با تفاوتي که بين شان اُنتيک و اُنتولوژيک مي گذارد، اين تفکيک را اعمال مي کند. او هرجا که از کلمات به قول شما انضمامي استفاده مي کند، اشاره دارد که اين کلمات شان اُنتيک دارند، يعني به موجود مي پردازند؛ منتها هايدگر ابتدا معنايي انتولوژيک مدنظرش است و از اين معاني انضمامي و اُنتيک در جهت تاييد حرف خودش استفاده مي کند. زماني که از آزادي (Freiheit) صحبت مي کند و مي گويد آزادي يعني «وجودْگذاشتن»، با کمک مثال هايي از زبان روزمره نشان مي دهد که «چيزها» هم مي توانند آزاد باشد. مثلاشما وقتي وارد اتاقي مي شويد به آلماني مي پرسيد، آيا اين صندلي آزاد است، يعني کسي روي اين صندلي نمي نشيند؟ ما در فارسي اينگونه نمي پرسيم. در واقع نسبت برعکس است، چنين است که هايدگر از مفاهيم اُنتولوژيک يا به تعبير شما انتزاعي به سمت مفاهيم اُنتيک، باز به تعبير شما انضمامي، مي رود. هايدگر يک معناي انتولوژيک مدنظرش است و از اين مثال ها کمک مي گيرد تا نشان دهد که بي ربط بحث نکرده است. از اين رو، به نظرم نقد مذکور چندان درست نيست، به اين دليل که مسير را اشتباه در نظر مي گيرند و تصور مي کنند هايدگر واژگان و معاني روزمره اي مدنظرش است که به آنها حالتي قدسي و عرفاني و رازگونه مي دهد. در حالي که چنين نيست؛ مثلاجايي که از das Offenbare، يعني آن چيزي که آشکار است، صحبت مي کند، مي گويد منظورم «موجود» است و تفکر يوناني به اين موجود چنين مي انديشيده است. اين ديگر سليقه و علايق ماست که سعي مي کنيم از اين مسايل مفاهيم عجيب و غريب بسازيم اما مشخص است که اين مفاهيم پايه در سنت فکري يونان دارد.
    پرويز ضياء شهابي: به گفته هاي آقاي پازوکي اين را اضافه کنم که هايدگر خود در «وجود و زمان» جايي اشاره مي کند به غرابتِ چاره ناپذيرِ زباني که براي بيان مطالب اختيار کرده. اتفاقا دکتر عبدالکريم رشيديان نيز به اين مساله استناد کرده اند و خواسته اند از اين رهگذر خواننده کتاب «وجود و زمان» را متوجه کنند که با چه متني سروکار دارد. هايدگر گفته اينکه انسان بخواهد از موجودات خبر بدهد چنانکه مورخ بزرگ توکيديدس خبر داده، فرق مي کند با آنکه کسي بخواهد از وجود موجودات سخن بگويد. چرا که اگر انسان بخواهد چيزهايي را از نوع چيزهايي بنويسد که افلاطون در ديالوگ پارمنيدس گفته يا ارسطو در مابعدالطبيعه، چاره اي نيست که زبان خاصي اختيار کند. هايدگر مي گويد زماني که بزرگاني مثل افلاطون و ارسطو در بيان مطالب به زبان معمولي و ساده درمانده باشند، طبيعي است که او با ناسازواري و غرابت در بيان مطلب مواجه بشود. به هر حال هايدگر ريگي به کفش نداشته که عمدا چنان بنويسد که کسي نفهمد بلکه خود مطلب او را واداشته تا اين زبان را اختيار کند. البته معلوم است که براي خود هايدگر نيز اين کار دشوار بوده چنان که اشاراتي نيز در اين زمينه داشته: مثلافصلي که بنا بود با عنوان زمان و وجود در فصل سوم از بخش دوم وجود و زمان نوشته شود، نوشته نشد، چون نمي توانست بنويسد.
    
    آقاي پازوکي، چرا کتاب «مسايل اساسي پديدارشناسي» را براي ترجمه به دکتر ضياء شهابي پيشنهاد کرديد؟
    بهمن پازوکي: بنا برطرحي که هايدگر در صفحه 39 کتاب «وجود و زمان» ارايه مي دهد، قرار بود که اين کتاب از دو بخش عمده و در هر بخش از سه فصل اصلي تشکيل شود. هايدگر در سه فصل بخش اول به تفسير زمان مندي دازاين و توضيح زمان به منزله افق استعلايي پرسش از وجود مي پردازد و سه فصل بخش دوم را به واسازي پديدارشناختي تاريخ وجودشناسي بر اساس زمان مندي وجود اختصاص مي دهد. هايدگر فصل اول و دوم از بخش اول را مي نويسد و فصل سوم را که عنوانش «زمان و وجود» است و موضوعش زمان به منزله افق فهم وجود است، نانوشته مي گذارد. از اين رو کتاب «وجود و زمان» که امروز در دست داريم کتاب ناقصي است. منتها جلد 24 از مجموعه آثارش به قول فن هرمن و بسياري ديگر از شارحان هايدگر، تا حدودي همان فصل سوم از بخش اول است. در اينجا بي مناسبت نيست تا توضيحي درباره نحوه شکل گيري مجموعه آثار بدهم. ناشر مجموعه آثار هايدگر با قراردادي که در سال 1973 با او بست انتشار مجموعه آثار او را به عهده گرفت و توانست با انتشار جلد 24در سال 1975 انتشار يک چنين مجموعه اي را در سطح آکادميک تثبيت کند. مجموعه آثار حدود 102 جلد است که تاکنون حدود 88 جلد منتشر شده و 14 جلد آن باقي مانده است. بنا بود اين مجموعه در چهار بخش منتشر شود: بخش اول 16 جلد، بخش دوم 46 جلد، بخش سوم 18جلد و بخش چهارم 21جلد. البته برخي جلدها در دو مجلد به چاپ رسيده و آخرين اثري که منتشر شده «دفترهاي سياه» است در سه جلد. هايدگر بسيار اصرار داشت که انتشار اين مجموعه با بخش دوم که اختصاص به درسگفتارهاي او دارد، آغاز شود. او معتقد بود درسگفتارهايش شرط اصلي براي فهم ديگر آثار او هستند. بنابراين به نظر من اگر کسي در ايران قصد دارد که انديشه هايدگر را منتشر کند، بهتر است به جاي ترجمه آثار کوتاه و سخت فهمش با ترجمه درسگفتارها اين مسير را ادامه دهد.
    
    پس پيشنهاد شما به آقاي دکتر براي ترجمه اين کتاب، فراهم آوردن پيش زمينه فهم آثار هايدگر بود؟
    بهمن پازوکي: دقيقا همين طور است. به هر حال هر دوي ما نزد فن هرمن درس خوانده بوديم و او نيز اين کتاب را فصل سوم از بخش اول «وجود و زمان» مي دانست و تاکيد داشت که اثر بسيار مهمي است.
    پرويز ضياء شهابي: آقاي پازوکي به درستي گفتند که براي ما بخش دوم بسيار مهم تر است. به اين دليل که اين بخش درسگفتارهاي هايدگر را در دانشگاه هاي ماربورگ و فرايبورگ از 1923 به بعد شامل مي شود. اين درسگفتارها کليد فهم هايدگر را به دست مي دهد و بيشترِ آنها چنان که از عناوين شان پيداست، تفسير پديدارشناسانه از متون فلسفي غربي است: درسگفتارهايي درباره افلاطون، ارسطو، کانت، لايب نيتس، پديدارشناسي روح هگل، يا حتي درباره نوشته مهمي از شلينگ. در ميان درسگفتارهاي هايدگر، جلد 24 برجستگي و امتياز خاصي دارد. نخست اينکه هايدگر پس از انتشار وجود و زمان اين درسگفتار را در ماربورگ برگزار کرده است و پس از عنوان درسگفتار ستاره اي زده شده و در پانوشت توضيح داده که اين کتاب کوشش تازه اي است براي نگارش فصل سوم از بخش دوم نيمه اول وجود و زمان که نانوشته مانده است. البته هايدگر قصد داشت در اين درسگفتار مطالبي را که در رئوس مطالب اين بحث ذکر کرده تدريس کند: در بخش اول بررسي انتقادي-پديدارشناسانه اقوال بزرگان قديم درباره وجود را بررسي کرده اما بخش دوم ظاهرا فقط فصل اولش تفصيل يافته، در اين بخش بايد از عميق ترشدن در هريک از فصل هاي بخش اول به مسايل مطرح نشده خاص خودش مي رسيد، البته بخشي از اين فصل که به توضيح و تفسير رساله ارسطو در «سماع طبيعي» (فوسيکه آکروآسيس) درباره زمان اختصاص دارد به تفصيل در بحث آمده است، اما درباره بخش هاي ديگر که فرصتي باقي نمانده بود به اجمال به آنها اشاره شده و سرنخ هايي به دست داده شده که مي توان گفت شبحي از مطالب به دست خواننده مي آيد. بخش سوم که بايد طي چهار فصل به توضيح معناي روش پديدارشناسي مي پرداخت، به اختصار هرچه تمام تر گفته شده است. همچنين در ابتداي درسگفتار اشاره به سه گام اصلي در روش پديدارشناسي شده است و مي توان گفت حق مطلب چنانچه آرزوي هايدگر بود گزارده شده اما نه همه مطالب به دقت و تفصيلي بيان شده است که در نيمه اول از درسگفتار به کار رفته.
    
     درسگفتارها از جلد چندم آغاز مي شود و چرا از جلد نخست ترجمه اين بخش دوم را شروع نکرديد؟
    بهمن پازوکي: درسگفتارها از جلد هفدهم شروع مي شوند ولي شماره مجلدها لزوما به معناي ترتيب زماني نيست، چراکه تصميم به چاپ درسگفتارهاي اوليه هايدگر در فرايبورگ بعدها گرفته شد.
    پرويز ضياء شهابي: تعداد جلدهايي که در بخش دوم يعني درسگفتارها آمده نسبت به بخش هاي ديگر خيلي بيشتر است. در واقع نصف دوره آثار هايدگر شامل همين درسگفتارها مي شود.
    بهمن پازوکي: در بخش درسگفتارها نيز بعدها تغيير و تحولاتي به وجود آمد. قسمت هايي را هايدگر در اختيار پسرش هرمان قرار داد و تصميم گيري درباره انتشار يا عدم انتشار آنها را به عهده او گذاشت. ولي به نظرم فراشد تهيه اين مطالب بسيار جالب است: پرسش از اينکه درسگفتارها از چه عناصر و اجزايي تشکيل مي شود.
    پرويز ضياء شهابي: اگر به ترتيب درسگفتارها نگاه کنيم، اين بخش، از درسگفتارهايي که در ماربورگ داشته آغاز شده اما درسگفتارهايي که پيش از رفتن به ماربورگ در فرايبورگ داشته يعني بين سال هاي 1919 تا 1923، به لحاظ شماره مجلدها برخلاف ترتيب زماني، بعد از درسگفتارهاي ماربورگ منتشر شده است.
    
     آقاي شهابي اهميت مجلد 24 را از اين باب دانستند که پس از انتشار وجود زمان، هايدگر به آن پرداخته است درحالي که جلد نخست بخش دوم نيست. آيا اهميت ترجمه اين مجلد تنها به همين دليل بوده يا وجه تمييز ديگري براي انتخاب و ترجمه اين کتاب وجود داشته است؟
    بهمن پازوکي: اين درسگفتار ادامه وجود و زمان است. در اينجا هايدگر نخست گزارشي تفسيري از اقوال کانت، قرون وسطي، دکارت و منطق درباره وجود مي دهد با اين قصد که به آنچه مدنظر دارد، برسد. در نظر هايدگر، در تمام اين اقوال «وجود» با «موجوديت» يکي گرفته شده. وجود يعني وجودِ پيش دستي. به گمان او در تاريخ فلسفه، وجود همواره وجودِ پيش دستي گرفته شده و مشخص مي کند اين وجود چه ويژگي هايي دارد. علت انتخاب جلد 24 اين بود که ادامه و مکمل «وجود و زمان» است.
    
     مکمل يا شرحي بر وجود و زمان؟
    بهمن پازوکي: همانطور که گفتم مکمل است. به اين دليل که در اين کتاب فصل سوم از بخش اول از دو بخش اصلي وجود و زمان ادامه پيدا مي کند.
    پرويز ضياء شهابي: فن هرمن تاکيد داشت به رغم انتقادهايي که هايدگر پس از انتشار «وجود و زمان» بر خود وارد کرده بود (چيزي که خودش به گشت تاويل کرده است) بايد گفت همچنان کتاب اصلي او همان «وجود و زمان» است و تا کسي بر «وجود و زمان» احاطه و اشراف نظر نداشته باشد نمي تواند مطالب بعدي هايدگر را بفهمد، گرچه هايدگر در مطالب بعدي به مراحل ديگري رسيده است. خودش نيز تاکيد داشت که احاطه به «وجود و زمان» شرط فهم کتاب هاي بعدي است. مطالبي که در وجود و زمان مبهم مانده يا فهم شان براي خواننده مشکل است، برخي از آنها از طريق اين درسگفتار آسان تر فهميده مي شود. فن هرمن نيز در موخره اشاره اي به اين مساله داشته است، مواجهه انتقادي-پديدارشناسانه با تاريخ فلسفه که صراحتا در اين درسگفتار آمده است در «وجود و زمان» به اين وضوح مشاهده نمي شود. ضمن اينکه هر بخشي از «وجود و زمان» را که بخوانيد، ناچار مي شويد از درافتادن با متفکراني که هايدگر از آنها نامي نمي برد. بر اين مطلب هم فن هرمن تاکيد داشت. اجازه دهيد از ابتداي بخش دوم کتاب قسمتي را بخوانيم تا تاييدي باشد بر آنچه دکتر پازوکي گفتند. هايدگر در اين بخش مي گويد: «از بحث در هريک از چهار قول که در بخش اول رفت قصد داشتيم به يک مساله اصلي هستي شناختي راه بريم». در اين کتاب هايدگر همچون «وجود و زمان» به صورت نظام مند مي انديشيد، به نحوي که اجزا و ابعاد بحث کاملابه هم مربوط است، اين نظم فکري عجيبي که در کتابي مثل «وجود و زمان» و جلد 24 درسگفتارها بارز است، در آثار دوره اخير هايدگر صورت ديگري پيدا مي کند. اما خيال باطل است اگر انسان گمان برد در اين آثار، نظم در کار نيست، منتها نظمي به مقتضاي تفکر بعد از گشت که هايدگر پيدا کرده و با اين نظم ظاهري شبه منطقي رياضي تفاوت دارد.
    
     چرا از منظر فهم عرفي و حتي برخي از آکادميسين هاي ما گفته مي شود هايدگر مشکل است و با برخي تعابير، فلسفه او را حتي نافهميدني تلقي مي کنند.
    بهمن پازوکي: سوال اساسي هايدگر پرسش از وجود است. او با چنين پرسشي در عين حال تاريخ فلسفه را نقد مي کند. او از آغاز تا پايان تفکرش با همين سوال مشخص پيش رفته و از راه هاي مختلف به آن پرداخته است. ولي در اينکه خواندن هايدگر سخت است، چند نظر وجود دارد: عده اي بر اين باورند که او چرنديات گفته است، خب تکليف با اين دسته مشخص است و با آنها کاري نداريم. اما برخي او را جدي مي گيرند و به نظرم بايد بهاي آن را بپردازند. مشکل امروز ما در دانشگاه هاي ايران هم بر همين منوال است. عده اي گمان مي کنند چون دکتر يا مهندس نشده اند مي توانند فلسفه بخوانند چراکه با اتکا به جملات قصاري که اينجا و آنجا خوانده اند گمان مي برند که فلسفه از ديگر رشته ها راحت تر و شيرين تر است. بنابراين تا قضيه را جدي نگيريم، به نتيجه اي نمي رسيم. با خواندن تاريخ فلسفه نيز راه به جايي نمي بريم و فلسفه را همچنان جدي نمي گيريم. مشکل من بيشتر اين است که در دانشگاه ها اصلامتن خوانده نمي شود.
    
     به نظر مي رسد در ايران به ويژه در مورد هايدگر هاله اي گرد او شکل گرفته که مانع از برخورد درست با آثار او مي شود. گذشته از فضاي سياست زده اي که در دهه 70 حول و حوش او به وجود آمد، مواجهه دقيقي نيز با اين فيلسوف در ايران شکل نگرفت. شايد بتوان علت اصلي اين عدم شناخت را نه به دعواهاي سياسي آن دوره بلکه به نحوه معرفي او در ايران نسبت داد. هاله فلسفه آلماني معمولابا عبور از جهان آنگلوساکسون برداشته مي شود، اما هايدگر در ايران اين مسير را از سر نمي گذراند و به اين ترتيب فلسفه او بدل به چيزي رازآلود و دست نيافتني مي شود.
    بهمن پازوکي: نخير، اصلااينطور نيست. چيز عجيبي مي گوييد. يعني ما فلسفه اروپايي را تنها به واسطه زبان انگليسي مي توانيم بفهميم؟
    
    نه، منظور عبور از جهان انگليسي زبان است. به اين اعتبار که شما حتي اگر زبان آلماني بدانيد فهم هايدگر از معبر جهان آنگلوساکسون ميسر مي شود. مساله صرف ندانستن آلماني يا هر زبان اروپايي ديگر نيست.
    بهمن پازوکي: در ايران؟
    
     در ايران اين مساله حادتر مي شود. ما به مدد جهان آنگلوساکسون است که با فلسفه اروپايي ارتباط برقرار مي کنيم. بحث ما صرف دانستن زبان آلماني براي فهم هايدگر، هگل يا کانت نيست. مثال خوبي که مي توان در اين زمينه ذکر کرد فهم کانت از طريق کتاب اشتفان کورنر (با ترجمه عزت الله فولادوند) است. هنوز که هنوز است ترجمه قابل فهمي از «نقد عقل محض» به فارسي در دسترس نيست ولي تفکر کانت در ايران با کژفهمي مواجه نمي شود. اما اگر به هايدگر برگرديم؛ مساله گره زدن هسته تفکر هايدگر با اين رازآلودگي است. به عبارت ديگر مي خواهيم اين بحث را به هسته اي درون تفکر خود هايدگر پيوند بزنيم که نسبتي دارد با نحوه معرفي او در ايران بدون گذر از جهان آنگلوساکسون. اين هسته چيزي نيست جز شعر. هايدگر نهايتا از فلسفه به شعر مي رسد. همين نکته است که در ايران نيز او را به متفکري جذاب و دور از دسترس بدل مي کند.
    بهمن پازوکي: ولي کانت که به شعر نمي رسد، با وجود اين فهم کانت يا هگل نيز آسان نيست.
    
     دقيقا مساله همين جاست. شايد به همين دليل در ايران اين هاله در مورد کانت شکل نمي گيرد. چون تفکر او راه به چيزي جز فلسفه نمي دهد.
    پرويز ضياء شهابي: شمامطلب را مسلم مي گيريد که هايدگر و کانت و هگل را نمي توان فهميد مگر از رهگذر تفسير مفسران آنگلوساکسون. اين مساله خود درخور پرسش و ترديد و تامل است. چه کسي گفته مثلاآن فرد آلماني که زبان انگليسي را نمي داند، نمي تواند اين متون را بفهمد.
    
     نه، بحث ما دانستن زبان انگليسي نيست، بلکه از يک جهان صحبت مي کنيم.
    پرويز ضياء شهابي: جهاني شدن فلسفه جاي بحث و گفت وگو دارد. اولايک تفکر جدي، از زباني که با آن بيان مي شود قابل تفکيک نيست. حقيقتا اگر کسي بخواهد افلاطون را بفهمد چاره اي ندارد مگر آموختن زبان يونان باستان.
    
     چرا؟
    پرويز ضياء شهابي: فرض کنيد اگر فلسفه افلاطون در اين جمله خلاصه شده باشد که در رساله فايدون آمده: «هر چه زيباست، زيباست، اما به زيبا»؛ اين جمله را به هيچ عنوان نمي توان به انگليسي ترجمه کرد. به آلماني بهتر مي توان ترجمه کرد زيرا حالات صرفي و نحوي مختلف را که اسامي و صفت ها در زبان يوناني داشته، هنوز در زبان آلماني داريم. در اين حالت ها مطالبي بيان مي شود که در زبان ديگر ممکن نيست. من در مقاله اي که در مجله «برهان و عرفان» منتشر شده، به دشواري ترجمه نخستين جمله از کتاب «آلفا»ي ارسطو اشاره کرده ام. ارسطو در اين رساله کلمه «فوسيس» را که ما مسامحتا به «طبيعت» ترجمه مي کنيم، در حالت صرفي- نحوي خاصي به کار مي برد که مي شود «فوسِي». مترجم انگليسي ولو اينکه ارسطوشناس بزرگي باشد همچون سِر ديويد راس، براي اينکه اين مطلب را ترجمه کند بايد چندين صفحه توضيح دهد و سرانجام هم به نتيجه نمي رسد. آن جمله ارسطو را من چنين ترجمه کرده ام که «هر انساني از روي طبع طلبکارِ دانستن است»، منظور از طلبکار جوينده است. اين دقايق و لطايف که در زبان يوناني به بيان مي آيد قابل ترجمه نيست. هيچ فکري «خوش نشين» به زبان ديگري نمي رود بلکه دستخوش دگرگوني مي شود. ما چون با فلسفه هاي آنگلوساکسون خو گرفته ايم از روي استيناس يا انس و الفت گمان مي بريم بحث آسان تر شده است. ولي ممکن است جمله اي که آسان تر شده همان جمله اي نباشد که در اصل بوده. استنباط يک استاد مسلم هايدگرشناسي در آمريکا همچون توماس شيهان يا دريفوس به جاي خود درست است ولي چه کسي گفته براي فهم هايدگر حتما بايد به دريفوس يا شيهان رجوع کرد؟! البته اينکه فهم فلسفه مشکل است، امري طبيعي است، چون در ذات تفکر فلسفي است، به اين دليل که اگر انسان به فهم و استنباطي که پيش از تفکر فلسفي در بينش و نگرش عاميانه از مسايل دارد، قانع و راضي باشد، از ساده انديشي بالاتر نمي رود، حال آنکه تفکر فلسفي يعني خشنود نبودن و راضي نبودن از وضع عامه. با اين حال اگر در فلسفه با نظم خاصي پيش رويد، قابل فهم است و هيچ سخت نيست، ولي بي زحمت نيست. چنان که من وقتي در جلسات دفاع از رساله هاي دکتراي فيزيک يا زيست شناسي شرکت مي کنم هيچ نمي فهمم، گويي به زبان ياجوج و ماجوج سخن مي گويند. به گفته هايدگر شناسي همچون فن هرمن تعداد کساني که «وجود و زمان» هايدگر را فهميده باشند حتي در آلمان از عدد انگشتان دست تجاوز نمي کند. حتي خود هايدگر تعجب کرده بود که چگونه وجود و زمان اينقدر فروش دارد.
    
     اگر بپذيريم، چنان که شما گفتيد، براي خواندن هايدگر، هم بايد آلماني آموخت، هم انگليسي، هم يوناني...
    پرويز ضياء شهابي: که باز هم کافي نيست...
    
     پس چرا اصلاهايدگر را به فارسي ترجمه مي کنيم؟
    پرويز ضياء شهابي: اين مطلبي است که از هراکليتوس تا نيچه به آن جواب داده اند. نيچه کتاب «چنين گفت زرتشت» را کتابي «براي همه کس و هيچ کس» نامگذاري کرد. يا از هراکليتوس مجموعه اي از قطعات باقي مانده که آنها را وقف معبد آرتيميس کرد و او در اولين قطعه اين مجموعه نوشته بود: «بدين لوگوس... »، يعني بدين گفته، منظورش از گفته يعني اين نوشته، يعني نوشته اي که بيان حقيقتي است و اين حقيقت تا بوده بوده و تا هست خواهد بود. به اين گونه که يک هست هميشگي است. و مردمان اين گفته را نه پيش از شنيدن و نه پس از شنيدن در نخواهند يافت.
    
    بهتر است دقيق تر بپرسيم: هايدگر با زيرسوال بردن تاريخ متافيزيک به واسطه فراموشي پرسش از وجود، در نهايت تفکر را به شعر در مقام تجلي وجود گره مي زند. معرفي هايدگر در ايران نيز زير سايه همين حرکت از فلسفه به شعر باقي مي ماند. براي مثال زباني هم که دکتر شهابي براي ترجمه اثر هايدگر انتخاب کرده اند، به همين مساله دامن مي زند. سوال اينجاست: آيا نمي توان هاله اي را که هايدگر را در ايران براي ما دسترس ناپذير مي کند، ناشي از همين فرآيند حذف فلسفه و رسيدن به شعر دانست؟
    بهمن پازوکي: نه، چنين نيست که فلسفه به شعر تبديل شود، بلکه در نظر هايدگر فلسفه، به آن معنا که هايدگر از آن مراد مي کند، به پايان راه خود مي رسد. مراد هايدگر از تفکر پس از پايان فلسفه، تفکري است که در همسايگي شعر است، اما نه هر شعري. هايدگر شاعر نمي شود بلکه تفکرش آماده گر آغاز جديدي از تفکر است. بايد اقرار کنم که براي خود من فهم آثار متاخر هايدگر بسيار مشکل است. يکي از دلايلي که خواندن کتابي همچون «مسايل اساسي پديدارشناسي» را توصيه مي کنم، از همين جا ناشي مي شود. به مدد درسگفتارها بهتر مي توان با آثار سخت فهم هايدگر ارتباط برقرار کرد. هايدگر شاعر نمي شود، اتفاقا آن چند شعر هم که سروده است، گويا «شعرهاي» خوبي نيستند. اما در معرفي هايدگر در ايران اتفاق مهمي افتاد. با فرديد، هايدگر متاخر در ايران مطرح مي شود. فرديد، هايدگر را تفکيکي تفسير مي کند و سراغ هايدگر متاخر مي رود. اما با خواندن آثار هايدگر متقدم متوجه مي شويم که هايدگر در اين تفسير ناقص معرفي شده است و فرديد تنها دوره خاصي از انديشه هايدگر را معرفي مي کند، به طوري که به هايدگر متقدم و آثارش در ايران تقريبا توجه جدي نمي شود و متاسفانه اين بخش از انديشه هايدگر در ايران مغفول مي ماند.
    
     اما به هرحال هايدگر از فلسفه متقدم خود به تفکر متاخرش مي رسد.
    بهمن پازوکي: همينطور است. راه يکي است. هايدگر متاخر سير تاريخ فلسفه را به آغاز اول و آغازي ديگر تقسيم مي کند. آغاز اول از يونان شروع شده و با هگل به پايان رسيده است. حال بايد از نو آغاز کرد. اما اين دو مرحله با هم ارتباط دارند. هايدگر با گذر از متافيزيک، بر خلاف تفسيري که در ايران هست و برخلاف نظر برخي از شاگردان فرديد، به سمت دين نمي رود بلکه اميد به آغاز تفکر ديگري دارد که در همسايگي شعر است، البته باز شعر به معنايي خاص که خود از آن مراد مي کند.
    پرويز ضياء شهابي: هايدگر شعر و تفکر را در همسايگي هم مي داند. منظور هايدگر از «تفکر» نيز عنواني است که او به فلسفه خود داده است. چون در پي آن بود تا بر اثر واسازي تاريخ فلسفه، از مابعد الطبيعه فراتر رود و به تفکري دست يابد که غيراز تفکر رايج در دوران جديد از روي الگوي رياضي است. اين تفکر شعر نيست، اما همواره مي تواند با شاعري بزرگ از در گفت وگو درآيد. مطلب يکي است اما ميان آنچه شاعر مي سرايد و متفکر مي انديشد تفاوتي وجود دارد که پرداختن به آن مجالي فراخ مي خواهد.
    
     با توجه به اينکه اين کتاب درسگفتارهاي هايدگر است، آيا خود او نيز به همين زبان سخنراني مي کرده که در زبان ترجمه دکتر شهابي وجود دارد؟
    بهمن پازوکي: مشکلي که من با دکتر شهابي در ترجمه اين کتاب داشتم همين مساله بود. البته اين مساله سليقه مترجم است و بايد به آن احترام گذاشت. ولي زيبايي واژگان و تعابير در بعضي از بخش هاي ترجمه، فهم متن را دشوار کرده و حتي در قسمت هايي از ترجمه سادگي کلام هايدگر نيز دشوارتر شده است. در اينجا مايلم نکته اي درباره چاپ کتاب بگويم. کاش ناشر محترم که در اين وضع اقتصادي چنين کتابي را منتشر کرده اند، دقت بيشتري به خرج مي دادند. در چاپ اين کتاب بي دقتي هايي شده که اي کاش چنين نمي شد. حيف است که چنين اثري با اين حد از غلط هاي چاپي منتشر شود. در صفحه شناسنامه کتاب آمده است: «اين کتاب بخشي است از... .» حال آنکه اين کتاب هيچ بخشي از کتابي که آقاي جهانبخش ناصر ترجمه کرده اند، نيست و اصلاربطي به آن کتاب ندارد. حتي عنوان لاتين را هم به اشتباه نوشته اند: حرف تعريف die را dir نوشته اند. صفحه آرايي کتاب هم در جاهايي ايراد دارد. البته خود آقاي ضياء شهابي بعد از چاپ کتاب دو صفحه غلط نامه تهيه کرده و به ناشر تحويل داده اند تا جداگانه ضميمه کتاب کنند.
    پرويز ضياء شهابي: زبان ترجمه، زبان من است. در ترجمه از زبان آلماني يا انگليسي به فارسي مطلب از اين قرار است که براي کسي مثل من، فردوسي و بيهقي معاصرترند تا نويسندگان امروزي. من تاريخ بيهقي و شاهنامه را راحت تر مي خوانم هرچند گاه به مشکلاتي هم برمي خورم. آنکه هزار سال پيش مي نوشت، به زباني سخن مي گفت که به نظر من مانوس تر مي نمايد تا زبان مختار امروز بسياري از نويسندگان مطرح. از سوي ديگر گمان مي کنم اين مساله حسن زبان فارسي است که همچنان مي توانيم اشعار رودکي را بخوانيم و بي زحمت بفهميم. هيچ آلماني زباني، آلماني ميانه و قديم را فهم نمي کند مگر آن را تحصيل کرده باشد. به اين جهت زبان آلماني هايدگر، زبان آلماني امروزي است ولي فارسي ما همچنان همان فارسي است که فردوسي عجم را با آن زنده کرده است. در خواندن آثار قدما نوعي بهجت و نشاط به من دست مي دهد که فکر مي کنم در ترجمه نيز بايد به همان سياق عمل کنم. مثلانثر فصيح و سليس فروغي که براي من از گذشته ها بسيار لذت بخش بوده مرا وادار به تفکر جدي فلسفي نمي کند. نثري نيست که مرا مجبور کند از روي مطالب چندبار بخوانم و ناگزير باشم درباره آن مطلب بيشتر فکر کنم. از اين رو، به نظرم خوب نيست کتاب فلسفي به همان راحتي خوانده شود که يک قصه عاميانه خوانده مي شود.
    
    درباره هايدگر پديدارشناس / ميزگردي با حضور پرويز ضياءشهابي و بهمن پازوکي به مناسبت ترجمه جلد 24 درسگفتارهاي هايدگر
    


 روزنامه شرق، شماره 2024 به تاريخ 4/3/93، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 737 بار
    



آثار ديگري از "سهند ستاري"

  بازسازي ماترياليسم تاريخي حول مفهوم مركزي مبادله / گزارشي از كتاب «كانت و ماركس» اثر فيلسوف ژاپني كوجين كاراتاني
سهند ستاري، شرق 1/2/97
مشاهده متن    
  نيچه «دو» چيز است: «فلسفه دو نزد نيچه»
سهند ستاري، شرق 16/7/96
مشاهده متن    
  «تكرار» يعني خاطره وارونه تجديد خاطره از آينده
سهند ستاري، شرق 19/6/96
مشاهده متن    
  ماشين هاي توليد ترس / گزارشي از «دولت قانون مدار» هابزي
سهند ستاري، شرق 27/1/96
مشاهده متن    
  متافلسفه فضايي ميان فلسفه و انقلاب / نگاهي به يكي از مهم ترين آثار فلسفي قرن بيستم اثر آنري لوفه ور
سهند ستاري، شرق 15/12/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه توسعه كارآفريني
متن مطالب شماره 3 (پياپي 41)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است