|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق93/4/21: بهنام كامراني، نقاش و استاد دانشگاه: دانشجويانم را از مهاجرت منع مي كنم
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2062 21/4/93 > صفحه 10 (تجسمي) > متن
 
      


بهنام كامراني، نقاش و استاد دانشگاه: دانشجويانم را از مهاجرت منع مي كنم


نويسنده: مريم اميرفرشي

هم نقاش است هم مدرس و پژوهشگر هنر. علاوه بر اينها نوشتن نقد و تحليل هنري هم در کارنامه او ديده مي شود. بهنام کامراني، نقاش پرکاري است. او به تازگي چهاردهمين نمايشگاه انفرادي اش را با عنوان «آنجا که مهم نيست کجاست» در گالري «آن» برگزار کرد. فرصت گفت وگو با بهنام کامراني در گالري «ويستا» به دست آمد که درآن نمايشگاهي گروهي برپا بود. آثار الهام شيروي، سميه دادرس، سحر مسلميان، شاهين نوروزي و شادي موسوي نيز در اين نمايشگاه به نمايش درآمده اند، هنرمنداني که در فضاي تجسمي، آموزش و پژوهش نيز فعال اند و بي توجه به تب وتاب بازار، کار خودشان را مي کنند.
    
     با نگاه به آثار گذشته و حتي همين نمايشگاه، شما بيشتر درباره آيکن و نشانه هاي تصويري صحبت کرديد. در دوره هاي مختلف، آثار شما از نظر تصويري تفاوت هايي باهم داشته اند اما به لحاظ محتوا گويا رويکرد ثابتي را دنبال مي کنيد. با اين حرف تا چه حد موافق هستيد؟
     بله. شايد در بررسي اولين دوره هاي کاري من، به لحاظي حرف شما درست باشد. هرچه قدر که پيش تر آمدم، مکانيسم تصوير، اهميت پيدا کرده و جنبه هاي فرهنگ ايراني، اعم از نقاشي يا هنر ايراني در کارهاي من به شکلي حضور داشته است البته همچنان حضور دارد. در کارهاي آخر من، اين جنبه هاي فرهنگي مبتني بر شخصيت ها و فضاهاست مثلادر مجموعه اسکناس ها که من اسم آن مجموعه را گذاشتم ايران گردي روي اسکناس، در واقع فضاهاي تاريخي پشت اسکناس ها که ما کمتر به آنها توجه کرديم، به مثابه در کار من مطرح مي شدند. در آنجا سعي کردم جنبه هاي نقاشانه و سبک شخصي خودم را کنار بگذارم چون به درد اين کارها نمي خوردند و سعي کردم مثل يک تصويرساز به فضا نگاه کنم. يک منظره داشتم و در اين منظره قرار بود چيزي قرار بگيرد که معني منظره را تشديد يا متحول کند. وقتي روي سي وسه پل کار مي کردم مثلايک فولکس غرق شده را هم روي آن کشيدم. خود پل باعث شد که من پهلواني را بکشم که دست هايش را پل کرده و دو پهلوان ديگر را روي دست هايش نگه داشته است. من در مجموعه اخير خيلي متنوع تر و سيال تر به سراغ شخصيت ها رفتم چون موضوع، شخصيت ها بودند، همه چيز پشت شخصيت ها حذف شد و اکثر فضاها تخت هستند. مي خواستم به نوعي فضا و زمان را حذف کنم و همه اين پرسوناژها درعين حال برداشتي از عکس بودند اما من ويژگي هاي نقاشانه را برايشان به کار بردم يعني از ساخت وساز پرهيز کردم، بعضي ها بسيار خام دستانه اجرا شدند و بعضي به روش اکسپرسيونيستي اجرا شدند. اين جنبه ها با عکس فاصله گذاري مي کنند برخلاف مجموعه آخري که درحال کار روي آن هستم. در اين مجموعه سعي داشتم روي عکس کار کنم ولي معني عکس بودن را از آنها گرفتم.
    
     علت انتخاب اين شخصيت ها از سوي شما دقيقا چيست؟ آيا دغدغه سنت در آنها مطرح است يا پرداختن به فرهنگ عامه، ارتباط يا گسست آنها؟
     نکته اصلي همين جاست. بعضي از مخاطبان اين عناصر را نامانوس خواندند ولي به نظرم اين شخصيت ها بيننده را با خود درگير مي کند. شما پرسش از شخصيت را مي بينيد. من در اين مجموعه زمينه را از اثر گرفتم و به نوعي کانتکس زدايي کردم. در يکي از کارها شما بروسلي را مي بينيد و روي سر او يک پهلوان سنتي زورخانه اي، در عين حال يک موقعيت گاليوري پيش مي آيد و خشونت بروسلي با زمينه گرم و حضور گل هاي رز يک تضاد ايجاد مي کند. شما درواقع درگير فرآيند رابطه شخصيت ها با هم مي شويد. در عين حال سبک هم سيال مي شود و شما بين فضاي پاپ، نوفيگوراتيو حتي اکسپرسيونيست و نيورومانتيسيسم جابه جايي مي بينيد. يک جور فضاي بينامتني به وجود مي آيد و نگاه مخاطب به شخصيت هاي مثلاقاجار، تغيير مي کند و به نظرم اين کار نويي است.
    
     اخيرا استفاده از اين تيپ ها در آثار هنرمندان مثل شخصيت هاي تاريخي و سياسي باب شده و اين شيوه را زياد مي بينيم، اين اتفاق با توجه به رويکردي که شما به دنبال آن هستيد و درباره آن گفتيد، سطح آثار شما را به سطحي شعاري و معمولي تقليل نداده است؟
     اگر معمولي بودند، مخاطب با آنها راحت تر ارتباط برقرار مي کرد. البته اين موضوع براي من هم به نوعي يک چالش محسوب مي شود. من در سال هاي اخير از عناصر پاپ هم استفاده کردم مثل اسکناس و عکس و اينها به نوعي مد هم هست اما في الواقع موقعيت تفکري اينها براي من مهم بوده است. من بعد از مدشدن از آنها استفاده نکردم. خيلي از اين عناصر را شايد براي اولين بار من استفاده کردم اما وجوهي که هنرمندان مختلف در به کارگيري عناصر مشترک دارند با هم متفاوت است. مساله اين است که استفاده از تصاوير يا لباس هايي که در عکس هاي مربوط به گذشته استفاده مي کنيم، خيلي تازگي ندارد. نقاشي ما همواره يک جنبه اسطوره اي و يک جنبه شاعرانه داشته است. در 20سال اخير شاهد توجه به اين گرايش هستيم. چيزي که براي من مهم بوده، جنبه مطالعات فرهنگي آن بوده است يعني اينکه من توسط اين نمادها چطور جرياني را خوانش مي کنم. بيننده در مقابل آثار من نياز به اطلاعات حداقلي و اوليه دارد با توجه به اينکه تکنيک نقاشي هاي من هم بيشتر معاصر است تا مدرنيستي. من هميشه به دنبال اين بودم که با نقاشي ام جنبه اي از دانايي را مطرح کنم. در نهايت فکر مي کنم هنر اينگونه است. البته من جنبه هاي زيبايي شناسانه را کنار نمي گذارم. بنابراين فکر مي کنم آثار من بيشتر براي بيننده توليد سوال مي کند، در ماهيت استفاده يک شکل يا کاراکتر درتصوير مثلادر دوران قاجار بيننده مي تواند هربار تعبير متفاوتي از آثار داشته باشد، با توجه به تنوع آثار در ارايه، چيدمان و موضوع که به نوعي شبيه زندگي روزمره ما هم هست. به نوعي کل نمايشگاه روي مخاطب اثر گذار است نه يک اثر و اين موضوع در حال حاضر در نمايشگاه هاي ما کمتر ديده مي شود. تنوع در آثار براي يک هنرمند که ازويژگي هاي هنر معاصر است هنوز خوب فهميده نشده و درحال حاضر يک امر مذموم است. در حالي که مي توان نمونه هايي را در هنر سنتي خودمان پيدا کرد. اگر شما يک مينياتور را در مکتب تبريز ببينيد، نقش، پرسوناژ و زمينه هر کدام بدون هم شخصيت مستقل خود را دارند.
    
     در کار شما بيشتر تجربه گرايي و شيطنت هاي دروني را شاهد هستيم تا به نوعي رويکرد دعوت به پرسش از سوي مخاطب...
    بله. واقعا جداکردن اينها از تجربيات روزمره بسيار سخت است. من دلايل زيادي را در روند اجراي يک پروژه دنبال کردم. مباحث اجتماعي، سياسي و حتي تجربه هاي شخصي من، در اين روند دخالت داشتند. بروسلي در دوره نوجواني براي من يک قهرمان بوده و من با اين موضوع مواجه شدم که چرا تا به حال تصوير بروسلي را به عنوان شخصيتي که دوستش دارم کار نکرده ام؟ اين آدم داراي يک ديدگاه است. او آدمي است که ضعف خودش را تبديل به قدرت مي کند. اينکه شما چگونه ضعف خود را تبديل به قدرت مي کنيد مهم است. من اين مسايل را در تدريس خودم هم اشاره مي کنم.
    
     اين قهرمان پروري خودش امري سطحي به شمار نمي آيد؟ مثل هزاران شخصيتي که در رسانه هاي مختلف با آن مواجه مي شويم.
    از نظر من اشکالي ندارد. اين شخصيت ها به شکل تازه اي در کاري مثل نقاشي مطرح مي شوند.
    
     مخاطبان رسانه اي همچون نقاشي که عموما خاص هستند و به قولي روشنفکر، چه تاثيري مي توانند از چنين شخصيتي بگيرند؟
     من راه را بر خوانش مختلف افراد نمي بندم. کار روشنفکرانه از نظر من ايجاد پرسش هاي پيچيده و فلسفي نيست. کار هنري مي تواند يک تصوير ساده يا قهرمان پرورانه اما بکر باشد.
    
     اين با حرف هاي شما کمي متناقض است، رويکرد شما به نظر مدرنيستي است اما کنش شما معاصر است.
    درمقاله اي اشاره کردم که چه کسي گفته آثار اندي وارهول عميق ترازآثار لوسين فرويد نيست؟ ما ارجاعاتي که درشخصيت هاي آثار وارهول مي توانيم پيدا کنيم، روزمره ولي عميق هستند به همان نسبت که لوسين فرويد پرتره مادر يا دختر خود را کار کرده است. گويا در جامعه هنري روشنفکري ايران اين شيوه هنر فيگوراتيو، عميق محسوب مي شود. من نسبت به اين موضوع موضع دارم. نمي توان مرز مشخصي بين عميق بودن يا نبودن اين دو قرار داد. براي همين هنرمندان جوان زير خيلي از چيزها را زدند. اگر شما مي گوييد چيزي مد شده، دليل دارد. اگر ناصرالدين شاه به تصويردرمي آيد، جنبه طنز آميز آن مهم است. پشت هر مد يک تفکر هم وجود دارد.
    
     تکنيک اجرا در مجموعه اخير شما با وجود اينکه گفتيد خيلي بازنمايانه نيست، اما هست و توجه بيش از حد شما به واقعي بودن تصاوير، نوعي رخ نمايي تکنيکي در اجرا به نظر مي آيد و خيلي هم در خدمت مفهوم و براي انتقال آن ضروري نيست. چرا مثلااز خود عکس استفاده نکرديد؟ توجه شما به شيوه اجرا، آثار شما را از توجه به مفهوم دور نکرده و ويژگي مدرنيستي در آنها به نظر با اين شيوه تشديد نشده است؟
     به نظرم مفهوم و تصوير خيلي به هم چسبيده هستند و در اين مجموعه سعي نکردم جنبه مفهومي کار غالب باشد. در مجموعه اسکناس ها جنبه مفهومي قوي تر بود. در بعضي از آثار مجموعه اخير نشانه اي از عکس پيدا نيست و حتي بعضي از شخصيت ها خطي کار شده اند. در واقع ضرورت اين را که من چگونه نقاشي کنم با ويژگي هاي نقاشانه در کار تعريف کردم.
    
     وضعيت آينده هنر ايران را چگونه پيش بيني مي کنيد؟
     اين بسيار کار سختي است مثل پيش بيني وضعيت ستارگان در کهکشان، اما در حال حاضر بسيار خوب است. هرگز هنر ايران به اين اندازه پويا نبوده. البته جسارت در کار هنرمندان جديد کمتر شده اما بسيار استعدادهاي درخشاني در حال تولد هستند. من دانشجوياني را که تصميم به مهاجرت دارند، منع مي کنم زيرا فضايي که الان براي آنها به وجود آمده در خارج از ايران نيست. ارجاعاتي که به يک شي مي توان داد در ايران به لحاظ اجتماعي، هنري و ... متفاوت است ولي در خارج يک ارجاع مشخص براي مثلاهمان شي وجود دارد. بعضي از دانشجوها را مي بينم که کارشان فوق العاده است و اين دليلي جز در دسترس بودن رسانه ها، بلاواسطه بودن تجربه هاي هنري و معاصر بودنشان با کشورهاي ديگر ندارد. بعضي از بچه ها هستند که شايد در کارشان يک لهجه نيويورکي باشد و هيچ وقت هم آنجا نرفته باشند.
    
     اين عدم خطرکردن و کم شدن جسارت در آثار هنرمندان به علت تغيير و تحول هاي سياسي، اجتماعي در اين سال ها بوده يا به نظر شما دليل ديگري دارد؟
     بله، اما هنرمند بيشتر به لحاظ اقتصادي خودش را محدود کرده است. قبلاچيدمان هاي بزرگي در شهر مي ديديم، هنرمند با پول خودش در کار هنري بيشتر خطر مي کرد اما الان مثلاراه مطمئن براي خيلي از دانشجوهاي ترم يک، دنباله روي از افرادي است که خيلي سريع از طريق کار هنريشان به موفقيت مالي مي رسند. وقتي هنرمندي که کارش نو است، پس از چند بار، فهميده نمي شود، بايد از آن روش دست بکشد، در آن تغيير ايجاد کند يا به دنبال مدهاي موجود در بازار برود.
    
     اين يک آسيب جدي نيست که طي چند دهه مانع رشد و ايجاد يک جريان فکري منسجم و مستقل در ايران شده و بدتر هم خواهد شد. به نوعي ادامه دادن مصرف هنر وارداتي؟
     چيزي که مد مي شود، زود هم از مد مي افتد، چيزي که آسيب ايجاد مي کند، کم بنيه بودن مطالعه نزد هنرمندان جوان است البته نه همه آنها. به علت نداشتن تجربه عميق درخواندن، هنرشان خيلي زود افول مي کند و از نفس مي افتد. ادامه کار براي هنرمند مهم است؛ اينکه چگونه با ادامه کارش وجه متفاوتي را روبه روي بيننده قراردهد و هربار چيز تازه اي در کار وي ديده شود.
    
     غير از کار هنري از شما مقالاتي هم به صورت پژوهشي يا نقد منتشر شده، وضعيت نقد را در فضاي تجسمي ايران چگونه مي بينيد، اگرچه اين سوال مقداري کلي است.
    در اين باره، من يک مقاله دارم که چطور مطالعات فرهنگي جايگزين نقد مي شود. نقد ژورناليستي در ايران خيلي پيشرفت کرده اما نقد جدي و دانشگاهي کمرنگ است، به خاطر اينکه نشرياتي که اين نوع نقد را چاپ کنند، کم هستند و اين نوع نقد است که مي تواند بين سره و ناسره تعادل ايجاد کند يا مثلامدهايي را که در حراجي ها به وجود مي آيد، افشا کند يا اينکه چه هنرمندي به نسبت ديگري که قيمت آثارش بالاتر است، خوب يا بد است. از جنبه اي ديگر منتقد هم آن مشروعيت لازم را ندارد. منتقدي را که دست روي يک هنرمند بگذارد و گالري ها و ساير مراکز ديگر به او اعتماد کنند، نداريم. در جاهاي ديگر وقتي منتقدي، هنرمندي را تاييد مي کند، راه هم به لحاظ شهيرشدن و هم به لحاظ توجه جامعه بين المللي به وي براي او باز مي شود.
    
     چرا در ايران منتقد اين مشروعيت لازم را ندارد؟ دلايل اين مشروعيت از کجا ناشي مي شود؟
     چون که نقد به عنوان يک صنف در ايران هنوز مطرح نشده. درواقع منتقداني را نداريم که به صورت حرفه اي و فقط از اين راه امرارمعاش کنند. اگر من نقدي نوشتم چون در آن فضا خلائي حس کردم يا به نوعي بده و بستاني بوده که با کار هنري خودم داشتم. من نه خودم را منتقد مي دانم نه پژوهشگر چون عميق و مشخص در هيچ کدام از اينها کار نکرده ام. موضوعي که در اين سال ها خيلي به آن اهميت داده ام نوشتن کاتالوگ هنرمندان جوان بوده است چون خود اين موضوع يک ادبيات نوشتاري است که بين همه مردم نشر پيدا مي کند و در عين حال ويژگي هاي هنرمند را حتي به گالري دار مي شناساند. در دنيا منتقداني هستند که در يک نشريه، جريان ساز هستند اما مسايل اقتصادي با تحميل خودش باعث شده اين موضوع کمرنگ شود. مهم اين است که هنرمند آگاه که در حوزه انديشمندانه کار مي کند چطور واکنش نشان مي دهد حتما لازم نيست در نوشته هايش نقد باشد. هر هنرمند حتي بايد بتواند کار خودش را توضيح دهد و تفهيم کند و اين يک خلااست. ما کمتر داريم نوشته هايي که نشان دهد هنرمندان ما چطور فکر مي کردند. در صورتي که از زمان رنسانس اين را در هنرمندان غربي داريم.
    
     اگر يک منتقد، هنرمند هم باشد درک وجوه تئوري براي او و بالطبع تاثير آن بيشتر نيست؟
     اگر اينگونه باشد که خيلي خوب است. در سال هاي اخير هنرمند به مثابه متفکر بيشتر مطرح مي شود، تحصيلات دانشگاهي بيشتر اهميت دارد. الان کتابي در رابطه با هنرمنداني که پي اچ دارند منتشر شده يا در خيلي از دانشگاه ها روي کار هنري به عنوان تز دکترا کار مي کنند. اين نشان دهنده اين است که جنبه انديشمندانه و تحصيل در هنر چقدر مهم شده است.
    
     حال که بحث نقد شد، دوست دارم نظرتان را درباره اين نمايشگاه هم بپرسم.
    چيزي که حسن اين نمايشگاه مي تواند باشد، ضعف آن هم مي تواند باشد و آن، تنوع است. تنوع کارها به جهت اينکه کارها ربط معنايي مشخصي با هم ندارند، مي تواند ضربه زننده باشد، در عين حال اين تنوع کنار هم جذابيتي هم براي بيننده دارد. ضعف نمايشگاه را در اين مي بينم که با آثاري روبه رو هستيم که يک پاي آن در آثار مدرنيستي است و يکسري آثار که جلوتر هستند به لحاظ زماني در نقاشي معاصر قرار مي گيرند. شايد اين يک کم به نمايشگاه لطمه زده است. درعين حال آثار روي خط داغ مدهايي که آدم الان، در گالري ها مي بيند، نيستند، اين يک حسن است. تعدادي از هنرمندان اين نمايشگاه با ماده رنگ کار کرده اند. کارهايشان بسيار اکسپرسيو است و هنرمندان ديگر از وجه فيگوراتيو و ساخت وساز، کاملاکارشان ديده مي شود مثلاکارهاي سحر مسلميان هيچ کدام از اين دو نيستند. وي يک جور هنر نوآبستره معاصر را به نمايش درآورده که تا اندازه اي هم به شکل چشم انداز ديده مي شود نه فيگوراتيو. اينها مطالبي است که مي شود به صورت کلي درباره آنها حرف زد.
    
     به کارهايي اشاره کرديد که يک پايشان در آثار مدرنيستي است، کدام وجه مدرنيستي بودن مدنظر شماست؟ تکنيک، محتوا يا عناصر؟
     به لحاظ تکنيک. کار شاهين نوروزي و شادي موسوي با ماده رنگ است البته قسمت هايي از کار شاهين نوروزي، پرداخت بيشتري شده مثلادهان، اسلحه يا پريز برق، اما درنهايت آن چيزي که تاتير اصلي را مي گذارد، ماده رنگي است که شکل فيگور را تداعي مي کند يا در کار شادي موسوي شکلي از اجزاي بدن را. مشابه کارهاي اکسپرسيونيستي قرن بيستم، هرچند باز در کار شاهين نوروزي نشانه هايي وجود دارد که ممکن است اين کارها را به فضاي نقاشي معاصر نزديک کند، چند لهجه اي است و آدم چند نوع پرداخت را در آن مي بيند اما همچنان تحت تاثير اکسپرسيونيست هايي مثل بيکن و اکسپرسيونيست هاي آلماني و انگليسي است.
    بهنام کامراني، نقاش و استاد دانشگاه: دانشجويانم را از مهاجرت منع مي کنم
    


 روزنامه شرق، شماره 2062 به تاريخ 21/4/93، صفحه 10 (تجسمي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 298 بار
    



آثار ديگري از "مريم اميرفرشي"

  زندگي در خانه درختي / گفت و گو با هادي هزاوه اي
مريم اميرفرشي، شرق 4/5/94
مشاهده متن    
  تهران برف آمده / نقدي بر «نگارخانه اي به وسعت يك شهر»
مريم اميرفرشي نژاد، شرق 20/3/94
مشاهده متن    
  موانع بي دليل / گفت وگو با معصومه مظفري رئيس انجمن هنرمندان نقاش
مريم اميرفرشي، شرق 16/3/94
مشاهده متن    
  تجربه اي از يك خاطره مشترك / چندسطر درباره عكس هاي نيما عليزاده
مريم اميرفرشي، شرق 29/2/94
مشاهده متن    
  زيباتركردن گذشته، كار تاريخ است / «هنر مهاجرت» در گفت وگو با شهرام انتخابي
مريم اميرفرشي، شرق 27/5/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه پيشگامان تاسيسات
متن مطالب شماره 54، آذر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است