|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد93/5/1: سرنوشت سياوش در تخت جمشيد
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4305
چهار شنبه 24 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 3016 1/5/93 > صفحه 9 (ادب و هنر) > متن
 
      


سرنوشت سياوش در تخت جمشيد
در آستانه مرداد ماه سالمرگ فريدون رهنما

نويسنده: فريدون جيراني


    
    
    
    
    
    
    
    
    

    39 سال پيش فريدون رهنما در همين فصل و ماه درگذشت. فريدون رهنما، شاعر، فيلمساز، نظريه پرداز سينمايي بود. فيلم هايش براي سينمادوستان سرسخت دهه 40 و 50 شناخته شده بود اما كمتر منتقدي يكي از دو فيلم او را در فهرست فيلم هاي محبوب خود قرار داده است. هدف رهنما نيز محبوبيت و فيلم هايش در بين عامه و حتي خواص نبود مي خواست راهي بيابد براي روايت سينمايي «هويت ايراني» مقوله يي كه از پيش از تولد رهنما و پس از فوت او هنوز كه هنوز است بر سر آن بحث است اما او تلاشش را كرد. پيش تر از اينكه به تحصيل سينما در فرانسه و فيلمسازي در ايران بپردازد، دستي در شعر و شاعري داشت و بزرگان شعر و هنر آن زمان ايران از احمد شاملو تا بهمن محصص حشر و نشر داشت و به زبان فرانسه شعر مي گفت، طبعا شعر شاعر ايراني ره به جايي نمي برد شايد تنها به متخصصان شعردوست. اما فيلم هاي او نيز چندان بر مدار زبان مفهوم براي تماشاگر عام نبود و تلاشش كشف زباني خاص، ايراني و باستاني چندان به تكامل و وضوح نرسيد با اين اهل فضل فرنگي همچون هانري كربن و هانري لانگلوا فيلم هايش را ستودند، بالاخص «سياوش در تخت جمشيد» را و فيلم محبوب جشنواره هاي غربي هم شد، جايزه ژان پستاين جشنواره لوكارنو. اما او در زماني به دنبال كشف زبان ايراني و ايضا هويت ايراني بود كه ملت در مسير ديگري بود و كم و بيش در تكاپوي انقلاب. در مطلب پيش رو فريدون جيراني در تحليلي متكي بر واقعيات سينمايي و جامعه سينمايي آن روز به كندوكاو مسيري مي پردازد كه فيلمسازي همچون رهنما و هم سلكانش در پي آن بودند.
    صحبت درباره «سياوش در تخت جمشيد» در مطبوعات از نمايش فيلم روزمره سينماي فرانسه (سينماتك پاريس) در 2 تيرماه 1344 (ژوئن 1965) شروع شد. اين نمايش را پرويز كيمياوي در فيلم و هنر 7 مرداد 1344 روايت كرد كه «جمال اميد» همين روايت را در كتابش چاپ كرد. «هانري كربن» شرق شناس فرانسوي و «فوكس» خبرنگار فرانسوي در نمايش ژوئن 1965 داخل سينماتك پاريس بودند
    در ايران برخلاف فرنگ «سياوش در تخت جمشيد» با سردي، سكوت، مخالفت و موافقت عده يي معدود روبه رو شد. حتي دكتر كاوسي دوست و همكار رهنما در تلويزيون ملي از نوشتن نقد ستايش آميز خودداري كرد و با نوشتن يك نامه به «فريدون رهنما» و با تعريف از «فكر» و انتقاد از تفكيك و يكسري حرف هاي كلي درباره سينماي ايران وظيفه اش را نسبت به دوستش انجام داد
    سرنوشت «سياوش در تخت جمشيد» در نمايش عمومي تلخ تر از «خشت و آينه» بود. اگر سينما راديوسيتي با «گلستان» دو هفته قرارداد بست و به قراردادش عمل كرد، سينما «بلوار» فقط چهار روز «سياوش در تخت جمشيد» را نمايش داد. «سازمان جام جم»،
    «كارگاه ايران فيلم» و شركت «آ.ش.ن.آ» كه در تيتراژ فيلم عنوان تهيه كننده را يدك مي كشيدند در رابطه با اين چهار روز هيچ واكنشي از خود نشان ندادند. «سياوش در تخت جمشيد» با كمي سر و صدا به نمايش عمومي آمد و بي سر و صدا از نمايش عمومي رفت.
    
    يك
    روزنامه كيهان روز دوشنبه 26 تيرماه 1346 مقاله يي از «كريم امامي» چاپ كرد. عنوان مقاله اين بود: «عصر طلايي سينماي فارسي» سه ماه و 10 روز قبل از نمايش عمومي «سياوش در تخت جمشيد» اين مقاله از نگاه روشنفكري به خوبي ما را وارد فضاي اكران فيلم در آن سال مي كند: «روشنفكر امروز مي داند كه بازي را به تاريك فكر باخته است و ديگر توده هاي وسيع را مخاطب قرار نمي دهد. حالاديگر كارش با خواص است و سخنش براي اعضاي كلوپ و گاهي فقط براي دل خودش. حالااستطاعتش را دارد كه معما بگويد يا پرت و پلا. امروز روشنفكران سينماي ايران كجا هستند. اميدهايي كه روزي نجات سينماي فارسي را در پيشاني آنها مي خوانديم و پيش بيني هاي تهورآميزشان درباره پايان كار قريب الوقوع پدرها و عموهاي سينماي فارسي چه شد؟ دوستان لابد مي دانند كه نتيجه اين پيشگويي ها معكوس از آب درآمد. جماعاتي كه بنا بود از فيلم هاي بد فارسي سر بخورند، همچنان اشتهاي جانانه يي از خود نشان مي دهند و اگر تعداد كمي هستند كه هر ساله از فيلمفارسي فارغ التحصيل مي شوند و رژيم فيلم فرنگي مي گيرند. در عوض صدها هزار علاقه مند تازه فيلمفارسي به جمع علاقه مندان آن مي پيوندند و اين نكته يي كه پيشگويان بدخواه فراموش كرده اند از طرف ديگر خلق الله فيلم هايي چون «خشت و آينه» گلستان و «شب قوزي» غفاري را با وجود همه مدح و ثناهايي كه از منتقدان جهان تحويل گرفته بودند نپسنديدند و نپذيرفتند. اين دو فيلم و نظاير آنها خوراك مقبول طبع آنها نيفتاد و اين نيز نكته يي است كه پخش كنندگان و صاحبان سالن به رخ آخرين فيلمسازان روشنفكر مي كشند و انجام هيچ گونه آزمايش ديگري را در اين باره لازم نمي دانند. فيلمساز روشنفكر اگر خودش پول دور انداختني داشته باشد اگر دولت بودجه در اختيارش قرار بدهد يا باني خير ديگر خدا برساند البته مي تواند فيلم روشنفكري خوب بسازد و آن را يك سيانس يا يك هفته در يك سينماي تهران نمايش دهد و براي كف زدن پرشور و كشيدن هورا هم مي تواند روي ما حساب كند. اگر فكر كند كه مخارج فيلمش را مي تواند از سه تومان «مش حسن» و دو تومان «داش حسين» دربياورد كور خوانده است. يكي، دو تا فيلمساز تحصيلكرده هنوز توي گود مانده اند ولي از قرار معلوم همه تظاهرات روشنفكرانه خود را غلاف كرده اند، اول سرگرمي، دوم سرگرمي و آخر سرگرمي.» اولين آگهي سياوش در تخت جمشيد صفحه 3 روزنامه هاي
    (كيهان و اطلاعات) در روز پنجشنبه 16 شهريور 1346 برابر با 7 سپتامبر 1967 چاپ شد. آگهي با اين مضمون: به زودي- سياوش در تخت جمشيد- جايزه ژان اپستاين از فستيوال جهاني لوكارنو- مدعو فستيوال تريست- مدعو فستيوال ريو دوژانيرو- مدعو فستيوال هي ير- سطح بسيار بالادارد فيلمي است به راستي فوق العاده (مدير موزه سينماي فرانسه) يك فيلم زيباي ايراني (ايل كارنتينو) فيلمي است بيرون زمان كه زيبايي شگفت انگيزي دارد (روود دولوژان)- اساطير و واقعيت در هم مي آميزد (لوموند) فيلمي بسيار زيبايي نشان از آسان جويي (ست ژور كانادا)- زيبايي آميخته با شكوه (گازت دولونان) نشانه پيشرفت عجيب سينماي ايران (ساجر و نتو) بر اعتبار فستيوال مي افزايد. «استامپاسيرا» فيلمي است كه به نخستين تماشا عادت هاي روزانه مان را بر هم مي زند. سازنده فيلم براي ما سنت هاي معنوي ايران كه در وجود خود دارد زنده نگه مي دارد (پروفسور هانري كربن). اين آگهي در روزهاي 19 و 20 شهريور و سه شنبه 4 مهرماه تكرار شد با اين فرق كه بالاي آگهي نوشته شد در سينما بلوار. نمايش عمومي فيلم «سياوش در تخت جمشيد» از صبح پنجشنبه 6 مهرماه 1346 و 23 جمادي الثاني 1387- برابر با 28 سپتامبر 1967 در سينما بلوار آغاز شد. درست يك روز بعد از آغاز نمايش هفته دوم چرخ فلك در 10 سينماي تهران. فيلمي كه بالاي آگهي هفته دوم آن نوشته شد: «اگر كسي ادعا مي كرد كه در يك هفته اول نمايش فيلم چرخ فلك تهران واقعا شلوغ شده بود شايد عده كثيري باور نمي كردند ولي عكس هايي كه از سينماها هنگام نمايش اين فيلم گرفته شد بهترين شاهدي است كه مي توان بر اساس آنها ادعا كرد تاكنون از هيچ فيلمي چنين استقبالي نشده و سال ها بود كه سينماها يك چنين جمعيت كثيري را به خود نديده بودند.» عكس ازدحام جمعيت جلوي سينماهاي ايران، نپتون، تهران، الوند و يونيورسال زير آگهي ديده شد. نمايش فيلم سياوش در تخت جمشيد تا دوشنبه 10 مهر ادامه يافت. از همين روز فيلم «قاتلين» ساخته «دان سيگل» جاي«سياوش در تخت جمشيد» را گرفت. سال 54 بعد از مرگ فريدون رهنما در ويژه نامه سينماي آزاد پيرامون او «نصيب نصيبي» فروش فيلم را هفت هزار تومان در طول يك هفته اعلام كرد كه در واقع برابر آگهي هاي روزنامه ها فيلم چهار روز در سينما بلوار نمايش داده شد. نمايش سياوش در تخت جمشيد مصادف شد با نبرد بي سابقه قواي مصر و اسرييل، اعلام اسامي 30 سناتور انتصابي، تب چگوارا در مطبوعات ايران، تقاضاي مردان و زنان انديشمند ايراني از ژنرال هاي يوناني براي آزادي «ميكس تئودورراكيس»، فعاليت ملينامر كوري، عليه كودتاگران در يونان، رو شدن ابعاد فاجعه جنگ ويتنام و آگهي كافه رستوران مجلل «سوسن» در لاله زار نو كه برنامه آتراكسيون خود را با اجراي «پريوش» خواننده شهير و آتشپاره تهران در روزنامه ها اعلام كرد.
    
    دو
    صحبت درباره «سياوش در تخت جمشيد» در مطبوعات از نمايش فيلم روزمره سينماي فرانسه (سينماتك پاريس) در 2 تيرماه 1344 (ژوئن 1965) شروع شد. اين نمايش را پرويز كيمياوي در فيلم و هنر 7 مرداد 1344 روايت كرد كه «جمال اميد» همين روايت را در كتابش چاپ كرد. «هانري كربن» شرق شناس فرانسوي و «فوكس» خبرنگار فرانسوي در نمايش ژوئن 1965 داخل سينماتك پاريس بودند. همين دو به نحوه شناخت فيلم اشاراتي كلي كردند. اشاراتي كه در گفت وگوي شاه الله ناظريان با پرويز لوشاني هم ديده شد. هانري كربن در معرفي فيلم «سياوش در تخت جمشيد» به دعوت انجمن ايران و فرانسه در تالار موزه گيمه سخنراني كرد. اين سخنراني در مجله «لوريان» پاريس چاپ شد. هانري كربن در قسمت پاياني سخنراني اش گفت امشب گرم ترين درود را به حاصل كارش كه مي دانم او با يك دلاوري و ايستادگي خاص طي سال هاي پرزحمت و دشواري دنبال كرده است مي فرستم (سپيد و سياه سال 46). فوكس، خبرنگار فرانسوي هم در روزنامه «لاسويس» در مطلبي تحت عنوان از پاريس فلاش بر فريدون رهنما ضمن نوشتن شرح حال فيلمساز مصاحبه يي با او كرد. فوكس در همين مطلب نوشت در (1341) 1962 فيلم داستان خود را به نام «سياوش در تخت جمشيد» آغاز كرد كه موضوع اصلي آن از شاهنامه گرفته شده است. داستان فيلم را خود او نوشته است و ساختن آن دو سال طول كشيد و من در نخستين شب نمايش اين فيلم را در موزه سينماي پاريس ديدم. رييس موزه سينما سخت شيفته آن بود. درميان گروهي از افراد روزنامه نويس و سينماشناس، دانشجو و شخصيت هاي گوناگون روبر ساباتيه بقيه نويسنده مشهور فرانسوي علاقه بسيار خود را به اين فيلم گفت (نگين 44) شاه الله ناظريان در انتهاي هر نمايش درباره فيلم به پرويز لوشاني گفت: «يك چيز ديگر هم بگويم من خودم از دور و نزديك شاهد تقلاي شديد رهنما براي ساختن اين فيلم بودم و خوب مي دانم كه يك فيلم يك ساعت و نيمه ظاهرا كم خرج، بيش از سه سال وقت رهنما و گروه هاي همكار او را گرفت و چه مصيبت ها در كار تهيه اش كه پديد نيامد.» (سپيد و سياه 46) «سياوش در تخت جمشيد» بعد از نمايش در سينماتك پاريس در جشنواره هاي لوكارنو، ترييست، هي ير و ريو دوژانيرو شركت كرد كه در جشنواره لوكارنو به خاطر پيشبرد زبان سينمايي جايزه ژان اپستاين را گرفت. بعد از اين جايزه روزنامه هاي گلوب اند ميل چاپ كانادا،
    ال گارتينو چاپ ونيز، گارنت دولوزان چاپ پاريس، استامپا سيرا چاپ ايتاليا، هفته نامه «ست ژور» چاپ مونرئال و مجلات «اوريان» و پاريسكو چاپ پاريس درباره سياوش در تخت جمشيد مطالب تمجيدگونه نوشتند.
    
    سه
    در ايران برخلاف فرنگ «سياوش در تخت جمشيد» با سردي، سكوت، مخالفت و موافقت عده يي معدود روبه رو شد حتي دكتر كاوسي، دوست و همكار رهنما در تلويزيون ملي از نوشتن نقد ستايش آميز خودداري كرد و با نوشتن يك نامه به «فريدون رهنما» و با تعريف از «فكر» و انتقاد از تفكيك و يكسري حرف هاي كلي درباره سينماي ايران وظيفه اش را نسبت به دوستش انجام داد. نامه يي كه به نظر مي رسد خيلي خوشايند رهنما قرار نگرفته كه از آن نام ببرد. دو سال بعد از نمايش عمومي فيلم، «رهنما» در مصاحبه با پرويز اسلامپور (مجله نگين) گفت: «البته كنجكاوي ها و نظرهاي ديگر نيز بود كه محدود شد به چاپ و ترجمه سخنراني هانري كربن در سپيد و سياه و گزارشي بي غرض در روشنفكر و مقاله يي آن هم لااقل بي غرض در نقش ناظريان در بامشاد آن زمان و پس از طي مقاله يي بسيار فني از ميناسيان درباره كار فيلمبرداري فيلم در روزنامه اطلاعات و دو، سه اظهارنظر ديگر از سينماگران جوان.»سياوش در تخت جمشيد در فستيوال فيلم اولين جشن هنر در كنار ريش سرخ (كوروساوا)، تصادف (جوزف لوزي)، بازي قتل (آلن ژه سوا) و اتاق موسيقي (ساتيا چيت راي) به نمايش درآمد كه از اولين نمايش واكنش ها درباره آن شروع شد. گزارش خبرنگار روزنامه كيهان از نمايش فيلم سياوش در تخت جمشيد در سينما پارامونت يك روز بعد از نمايش (چهارشنبه 22 شهريور) چاپ شد. «نمايش فيلم در سينماي تازه ساز پارامونت در اوايل بامداد صورت گرفت و اين برنامه جانشين برنامه قبلي شد كه قرار بود طي آن نمايشگاهي از آثار نقاشي حجاري در دانشگاه گشايش يابد. عنوان فيلم «سياوش در تخت جمشيد» بود. يعني تنها فيلم ايراني كه در چنين فستيوالي شركت كرده بود. اين فيلم سياه و سفيد سرگذشت سياوش، شاهزاده باستاني ايراني را در زمينه كاملامدرن عرضه مي دارد. هنگامي كه فيلم مزبور بعدازظهر همان روز براي عموم مردم نمايش داده شد با عكس العمل متفاوتي روبه رو شد. عده يي از تماشاگران وسط فيلم سينما را ترك كردند، در حالي كه نيمي بيشتر باقي مانده و تا پايان نمايش آن ابراز احساسات مي كردند. انشاي خبرنگار اعزامي كيهان به شيراز از جريان نمايش فيلم نشان داد كه تا آن روز اسم فيلم به گوش اين خبرنگار نخورده بوده است. ثانيا معلوم نيست مقصود خبرنگار از ابراز احساسات تماشاگران در طول نمايش فيلم چيست؟ ثالثا دو سال بعد رهنما در گفت و گو با اسلامپور در رابطه با نمايش بعدازظهر فيلم سياوش در تخت جمشيد گفت: در جشن هنر شيراز تماشاگران مي دانند كه شب نمايش فيلم سياوش در تخت جمشيد بليت بازار سياه شده بود. من براي اين امر به خودي خود اهميتي قايل نيستم. زيرا اكثريت يا اقليت تماشاگر ملاك ارزش فيلم نبوده، نيست و نخواهد بود. اما خب به هرحال چنين شد. اين خبر كه خواه ناخواه خبر است يا دست كم خبر هنري جالب توجه تواند بود – به خصوص كه درباره يگانه فيلم داستاني ايراني آن زمان در شيراز بود- در هيچ روزنامه يي چاپ نشد.» خبرنگار اعزامي «فيلم و هنر» به شيراز از فيلم خوشش نيامد و نوشت: «فيلم به رغم همه تعريف ها و تلاش هاي بي پايان سازندگانش از كوچك ترين ديد سينمايي برخوردار نيست» مجله «ستاره سينما» اصلاخبرنگاري به شيراز نفرستاد و از كنار فيلم بي تفاوت گذشت. اما پرويز لوشاني، خبرنگار اعزامي سپيد و سياه به شيراز كوشش كرد فيلم را بفهمد: «من باور مي كنم كه در مورد سينما دستم به جايي بند نيست – به همين جهت به هر در مي زنم كه شايد ديگران كمكم كنند. محمدعلي جعفري معتقد است كه اين فيلم پرت است. جعفر والي مي گويد: فريدون رهنما كار تازه يي عرضه نكرده است. از اين دو رفيق مي گذرم و به يكي ديگر مي رسم. شاه الله ناظريان هر نفر كار فيلم و انواع صنايع «مستظرفه» است. اينجا هم با يك مصنوع خلوت كرده و فيلم را مي پايد. چرتش را پاره مي كنم و از او مي خواهم كه چيزي بگويد و بينگارد كه من طلبه ام و طالب فهم و فيض. شاه الله ناظريان شروع مي كند: « عرض كنم كه به عقيده شخص من فريدون رهنما در اين فيلم نبرد انساني را از گذشته خيلي دور تا آينده نامعلوم نشان مي دهد. نبرد براي زيستن، نبرد براي نيكي و بدي و زيبايي و زشتي، نبرد ميان آرا و افكار و احساسات بشري كه هميشه دوگانه است: البته آرزوي او نيز ايجاد آن يگانگي مطلوب و رويايي است. داستان سياوش گرفته شده است از يك واقعه افسانه يي روي نيمه ويراني هاي توهم انگيز و اندوهبار واقعيات عظيم گذشته سياوش و همراهان رنج يك تراژدي بزرگ انساني را با خود به دوش مي كشند. توسط نسل كنوني ( آنجا كه سياوش و سودابه بر خرابه هاي تخت جمشيد مي رقصند) به طنزي دردآلود و ضمنا قشنگ و رويايي دچار مي شوند. اين نخستين بار است كه در سينماي فارسي در هر گوشه و تقسيم بندي آن چنين فكر با ارزشي عرضه مي شود و همچنين محتوا به صورت فيلم در مي آيد. اين محتوا را فردوسي در شاهنامه عظمت بخشيد و رهنما در فيلم خود كه نخستين اقتباس راستين از فردوسي است تلطيف كرد. بحث درباره محتواي اين فيلم بايد خيلي طولاني تر باشد. اما به يك نكته ديگر هم در اين گفت وگو مي توانم اشاره كنم. اين نخستين بار است كه رستم ها، افراسياب ها، سياوش ها، گرسيوزهاي فكور و انديشمند و گرفتار از كار خود و ديگران را به ما نشان مي دهد، رهنما همه صلابت و قهرماني اين پهلوانان را از آن ها باز مي ستاند يا بهتر است گفته شود اين صلابت و پهلواني آنها را در محك انديشه هايشان مي گذارد و آدم هاي فكور شاهنامه را به زبوني هاي دردناكي گرفتار مي سازد. نكته درخشان ديگر كار رهنما سير جالب و ناگسسته و لطيف شعر به نثر و بالعكس است. رهنما براي نزديكي نثر خود به شعر ساده ولي آهنين و محكم فردوسي زبان شعري قشنگي ايجاد كرده است. به طوري كه مي بيني، فرمي كه رهنما براي اين فيلم انتخاب كرده .... فرم متناسب و در عين حال كاملازيبايي است. ولي متاسفانه ارزش والاي اين فيلم به علت نداشتن تكنيك قوي نمودار نمي شود. سردبير مجله فردوسي هم بعد از ديدن فيلم در سينما پارامونت فيلم را باعث تعمق و تفكر دانست و نوشت: «شايد رهنما عمدي داشته كه سياوش فيلم سينمايي نباشد تا او بتواند حرف هايش را آزادانه تر بزند، به عقب برگردد در افسانه بلولد و از شاهنامه مدد بگيرد و ناگهان در آن بطن رويا و افسانه خيز بردارد به واقعيت امروز (در صحنه يي كه بحث جنگ توران و ايران است و افراسياب و گرسيوز، پسري يك شماره روزنامه كيهان مي آورد و خبر از جنگ و ستيز و بالاخره وقوع جنگ سوم) اينها بماند آنچه اثر رهنما را تا حد يك پيام انساني بالامي برد طرح مسائل و جواب به آنهاست. رهنما از آن جمله هنرمنداني است كه سوال هاي عميق و بحث انگيز طرح كرده و به آنها جواب داده است. معما را گفته خود به حل معما نشسته است. او سياوش را مظهر مظلوميت و معصوميت انسان در تمام قرون گرفته است كه هميشه قرباني مطامع، مظالم، شقاوت، فريب، پدر سوختگي، جنگ طلبي، حرص و آز و بالاخره مطامع شهواني است. خودكامگان را چه باك كه اين سياوش، اين انسان از آتش گذشته و قدسي است و پرتويي از روحانيت و الهيت در وجود است. فيلم باعث تعمق است و تفكر و عبرت گرفتن و چه باك كه در اين رهگذر «سينما» نيست. روال فيلمسازي: متداول به هر شيوه و تحت هر شرايط با سنت يا بي سنت را فاقد است. مهم آن است كه كارگردان چه گفته و چطور آن را در قالب بكر و به شيوايي و گيرايي خاص بيان كرده است» (فردوسي 28 شهريور 1346)
    
    چهار
    منتقديني كه بعد از ديدن فيلم در نمايش عمومي نقد مخالف نوشتند برخلاف شيفتگان محتوا كليت فيلم را الكن و ناتوان در بيان حرف خود تشخيص دادند. بيژن خرسند در ابتداي نقدش نوشت: «سياوش در تخت جمشيد را در نمايش بي سر و صدايش و اينكه هرشب تعداد تماشاچيان از انگشتان دو دست بيشتر نباشد، بالاخره مي بينم و بر وقت از دست رفته مان هم دريغي نداريم، زيرا مي گويند كه هر كتابي را يكبار مي توان خواند، پس هر فيلمي را هم يكبار مي توان ديد. سياوش ... فيلم بدي است و اين بد بودن بر دو مرحله اصلي اشتمال دارد: شكل و محتوا» (فردوسي سه شنبه 18 مهرماه 1346). «شميم بهار» نيز در شروع نقدش كل فيلم را زير سوال برد و فيلم را ناتوان در بيان همه چيز تشخيص داد: «بيژن خرسند» در ادامه نقدش به تشريح «شكل» فيلم پرداخت: «شكل در سراسر فيلم، نشان مي دهد كه كارگردان از تكنيك چيزي نمي داند و تمام آن هياتي كه با او بر سر اين فيلم كار كرده اند نيز چنين اند. اين مساله از تمام زوايا، نماها، حركات دوربين از يك طرف و نورپردازي وحشتناك و هنرپيشگان بي سر از طرف ديگر نمود دارد. فكر نمي كنم اين مساله نيز جزو هدف ها و نظرهاي خاص كارگردان بوده باشدكه در بسياري از نماها تماشاچي در ميان سايه روشن يا بهتر بگوييم در ميان سياهي به جست وجوي هنرپيشگان بپردازد تا ايشان را پيدا كند. نماها اكثرا قبل يا پس از ورود هنرپيشگان خالي مي ماند و بسياري از لحظات دوربين به احتمال زياد بي اراده در نقش يك تماشاگر تماشاخانه نشسته است و بي حركت، به حركات بازيگر كه در صدد ايفاي حالات هستند، اما ناموفق چشم مي دوزد كه چطور از اين طرف به آن طرف مي رود و دوباره بر مي گردند. در جاهايي كه دوربين حركت دارد نيز بسياري بي ربط و پر خبط است، مثل چند زومي كه ناشيانه هربار موضوع را گم مي كند و با جان كندني به دنبال آن مي گردد و روي آن متوقف مي شود» (فردوسي- همان تاريخ)«نصيب نصيبي» در گفت و گو با فريدون رهنما (نگين دي ماه 1346) داخل سوالي به اين قسمت نقد بيژن خرسند پاسخ داد: «خالي بودن اول بعضي از نماها (پلان هاي فيلم) را چند ناقد حمل بر ضعف تدوين يا مونتاژ كرده اند در حالي كه فكر مي كنم هر آدمي كه فقط عادت به ديدن داشته باشد اين را مي داند كه به سادگي آن چند كادر خالي را مي توان در آورد و به دور ريخت. چطور شخصي كه خود را ناقد مي داند ندانسته است كه آن شخصيت هاي افسانه يي پا به يك دنياي خيالي مي گذارند و بعد از رفتن شان هم كادر براي چند لحظه خالي مي ماند. زيرا خلابراي آن مكان اجتناب ناپذير است». «شميم بهار» بدون تفكيك شكل از محتوا با در نظر گرفتن ارتباط تنگاتنگ اين دو با هم نقدش را بنا كرد.
    سرنوشت سياوش در تخت جمشيد / در آستانه مرداد ماه سالمرگ فريدون رهنما
    


 روزنامه اعتماد، شماره 3016 به تاريخ 1/5/93، صفحه 9 (ادب و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 440 بار
    



آثار ديگري از "فريدون جيراني"

  صداي آشنا با خاطره هايي آشنا / بهرام زند ، دوبلور پيشكسوت درگذشت
فريدون جيراني، اعتماد 19/1/97
مشاهده متن    
  مرگ در پاورقي / رسول ارونقي كرماني درگذشت
فريدون جيراني، اعتماد 8/8/96
مشاهده متن    
  ايجاد فضاي گفت وگو و به رسميت شناختن سلايق مختلف
فريدون جيراني *، ايران 13/7/95
مشاهده متن    
  شرايط بد اقتصادي مانع حضور مردم در سينماها
فريدون جيراني*، دنياي اقتصاد 17/9/94
مشاهده متن    
  اين بازي ها را به خاطر بسپاريم
فريدون جيراني، اعتماد 20/11/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه پژوهش ملل
متن مطالب شماره 37، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است