|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران93/6/8: دهه هفتاد پاگردي مهم در پلكان شعر معاصر
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5730 8/6/93 > صفحه 8 (شعر) > متن
 
      


دهه هفتاد پاگردي مهم در پلكان شعر معاصر
گفت و گو با «دكتر بهزاد خواجات» شاعر، منتقد و پژوهشگر درباره داده ها و از دست داده هاي شعر در چند دهه اخير

نويسنده: يزدان سلحشور

دهه هفتاد که شروع شد، پيگيران جدي شعر، هميشه از ديدن يک نام و شعرهايش غافلگير مي شدند و گمان همگاني اين بود که لابد شاعري ميانسال است با اين قدرت کشف و شهود. اما شاعر متولد سال 47 بود و جواني بود در حوالي 23 و 24 سالگي خود. حالاآن جوان، مردي ميانه سال است.
    دکتر بهزاد خواجات از چهره هاي شناخته شده «شعر دهه هفتاد» است و البته از پيشروان اين شيوه و نگاه شعري. وي غير از حوزه شعر، در حوزه ها ي پژوهش، نقد و بازخواني تاريخچه شعر پس از انقلاب ادبي نيما نيز فعال بوده و هست. با انتشار بيش از 60 مقاله در نشريات تخصصي و کتاب هاي «منازعه در پيرهن(بازخواني شعر دهه هفتاد)»؛ «زبان و ادب فارسي»[با دکتر مريم بختيار] و « رمانتي سيسم ايراني (سير جريان رمانتيک در شعر امروز فارسي)». از وي تاکنون چهار مجموعه شعر و يک گزيده شعر[حکمت مشاء/نشر تکا] منتشر شده است و سه مجموعه شعر تازه هم در دست انتشار دارد. در حوزه نقد ادبي هم کتاب «شکل جديد بازي کودکان» از وي بزودي منتشر مي شود. خواجات در دهه هاي هشتاد و نود شمسي به کار تدريس زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه مشغول بوده است. اين گفت و گو، بازتاب جريانات شعري در سه دهه اخير، از نگاه اوست.
    
    بگذاريد از اينجا شروع کنيم که چرا و چطور «شعر دهه هفتاد» شروع شد؟ به خاطر مد روز؟ اتفاقات خارج از مرزهاي ادبي و زباني ما؟ يا ضرورتي اجتماعي - ادبي - هنري؟
     بارها خوانده ايم که هيچ چيز از خود شروع نمي شود و اين قانون انگار که در عرصه ادبيات و هنر پررنگ تر و جدي تر است اما بوده اند کساني که به زعم خود براي تقويت مرزها و استقلال ماهيتي «شعر دهه هفتاد» سعي کرده اند که آن را جزيره اي تنها و وارسته از ماضي و مستقبل در شمار آورند و اتفاقاً بعضي از خرده گيران اين جريان هم از اين ايده بدشان نيامده چون در اين حال مي توانند فرزند عجيبي را نشان بدهند که هيچ مادري او را حمل نکرده اما در ناگهاني بي تعين به دنيا آمده است!
    شعر دهه هفتاد يک برآيند منطقي از زمينه اجتماعي، سياسي و تاريخي خود است و مانند تمام جريان هاي مشابه تمام قدرت و ضعف هايش را از اين زمينه به خود مي گيرد و اين سرگذشت تمام جريان هاي هنري است. نه مي توان با هوچيگري و فرياد، بر ارزش هاي آن افزود و نه مي توان با توهين و ناسزا و انکار، به زيرش کشيد.
    شعر امروز فارسي از زمان نيما چند پاگرد مهم دارد که خوب يا بد، آورده هايي تازه براي اين شعر داشته است. انگشت گذاري بر اين آوردگاه ها هرگز به معني طلق قبول يا طلق رد نيست، بلکه ديدن عناصر متحول و تجربه هاي معطوف بدان است، تا آنجا که بتوان به نامگذاري ها و شعبه هاي جديدي در شعر امروز نايل شد. به گمان من «شعر دهه هفتاد» يکي از اين پاگردهاست که در بسياري موارد، هژموني هاي پيش از خود را به چالش مي گيرد و تلقي هاي جديدي عرضه مي کند. من و دوستان بارها به اين شاخص ها اشاره کرده ايم؛ اما مهمترين اتفاقات به دو وجه داخلي و خارجي تقسيم مي شوند و خود عوامل داخلي به دو بخش «درون شعري» و «برون شعري». در وجه خارجي مسائلي چون اصل عدم قطعيت هاينرنبرگ، تئوري نسبيت اينشتين، فيزيک کوانتوم، نظريات يونگ و فرويد و حتي شايد مارکس، فروپاشي شوروي، فرو ريختن ديوار برلين، پيمان گات و... به تمامي، اتفاقاتي است که شاعر اين دهه را از تمام دوره هاي قبل متمايز مي کند. در حوزه داخلي هم شرايط جديد سياسي و اجتماعي، امکان انتشار نشريات تخصصي بيشتر و چاپ آثار و ... شرايطي نسبتاً ايده آل فراهم مي آورد که آثار متراکم پشت در مانده را به دست مخاطب مي رساند و از اين حيث خلق و ارائه آثار ادبي رنگ تازه اي مي گيرد. به همين موازات در جهان هاي شاعرانه و تجربه هايي از اين دست نيز اندک اندک تغييراتي ديده مي شود که اين تغييرات روز به روز بيشتر هم مي شود.
    البته نبايد ناگفته گذارد که شعر [روشنفکرانه] دهه شصت که من آن را «شعر گذار» ناميده ام با شاعراني چون شمس لنگرودي، سيد علي صالحي، فرشته ساري، مسعود احمدي، کسرا عنقايي، هرمز علي پور و... از پس جنگ و انقلاب و تحولات بديهي منبعث از اين وقايع، در واکاوي دروني و بيروني شاعران، نقطه عزيمتي بود براي آنچه بعدها قرار بود به شعر دهه هفتاد متصل شود؛ البته شعر دهه شصت همان قدر که نقطه تامل براي آينده است، از شعر دهه 40 و 50 مبرا نيست و دوزيستي اين شعر تا هم اکنون جزو مقدورات و مقدرات آن به حساب مي آيد.
    اما اگر من بخواهم به توضيح شاخص هاي شعر دهه هفتاد بپردازم بحثي پردامنه است و به نظر نمي رسد شما هم چنين قصدي داشته باشيد. من در کتاب «منازعه در پيرهن» و نيز مجله «کارنامه» و سايت «وازنا» به شرح اين شاخص ها پرداخته ام که مي توان بدان ها مراجعه کرد.
    
    تا آنجا که شخصاً به ياد دارم، خيلي ها که بعدها نام شان به عنوان پيشگامان شعر دهه هفتاد، حتي در سايت ويکي پديا درج شد، تا سال 76 هم به اين جريان نپيوسته بودند؛ حافظه من دچار اختلال شده يا تاريخ نويسي ما؟
     چيزي که دچار اختلال شده منطق بعضي از دوستان است که گمان مي کنند تحريف تاريخ در جهان رسانه ها کار ساده اي است و مي خواهند با دو تا مصاحبه و چندتا هوراکش حرفه اي براي عکس يادگاري خود در دهه هفتاد، عضلات مضاعف دست و پا کنند!
    ماجرا از اين قرار است که دوستاني بودند که در فقدان نشريات حرفه اي ادبي از اواخر دهه شصت در انزواي خود به تغييراتي در حيطه تفکر، تخيل و زبان شاعرانه دست يافته بودند و وقتي از اوايل دهه هفتاد اين کارها عرضه شد و پيش رفت، شمايي کلي از جرياني مستقل در شعر امروز را نشان مي داد. اين تغييرات نه در خلااتفاق افتاد و نه کسي پهلوان يا سوپرمن اين عرصه بود، با يکي - دو کتاب هم شروع نشد که حالامهرداد فلاح مي گويد اُس و اساس شعر دهه هفتاد کتاب هاي من و زرين پور و پاشاست، حال بر اساس کدام تحقيق ميداني و تاريخي، معلوم نيست! قبلاً هم عبدالرضايي از اين ادعاها سر داده بود، در حالي که عبدالرضايي در سال 1373 کتابي که با خانم پروين قمصري انتشار مي دهد ربطي به شعر دهه هفتاد ندارد و تازه با « پاريس در رنو» (1376) به سياقي دست مي يابد که مي توان آن را جزو رويکرد جديد در شعر دهه هفتاد در نظر آورد؛ البته ملاک در اين داوري ها لزوماً تاريخ چاپ کتاب نيست چون خيلي از شاعران منسوب به شعر دهه هفتاد با سرعتي که نشريات گرفته بود، پيش از چاپ کتاب هم شناخته شده بودند از جمله خود من، منتها من يادم هست که در جلسات شعر سه شنبه فرزين هومان فر بود که براي نخستين بار عبدالرضايي ظهور کرد و غالباً بيشتر برخوردهاي نامتعارف نام او را به ميان مي کشيد و نه شعرش. حتي يادم هست که مسعود اميني (م. روانشيد) يک بار عريضه اي نوشته بود به دادگاه مبني بر اينکه جلوي رفتارهاي عبدالرضايي را بگيرند و داشت امضا جمع مي کرد! و همين طور مهرداد فلاح که در کتاب «در نخستين انتظار» خود (1371) سخت تحت تاثير شعر شاملويي ا ست و اندک اندک به شاکله اي تازه دست مي يابد اما حساب ابوالفضل پاشا و زرين پور کاملاً جداست. پاشا از نخستين شعرهاي خود يک شاعر تمام عيار «هفتادي» است و البته زرين پور هم، که او هم پيش از انتشار کتاب، شعرهايش مي درخشيد؛ البته بر خلاف نظر بعضي از دوستان، من کتاب و نظريات پاشاي عزيز در کتاب «شعر و حرکت » را بيشتر حائز نقش يک کلوپ فکري مي دانم تا بازخواني و کشف يک جريان و در نقدي به همين منظور کاملاً بدان پرداخته ام. خود من هم در نخستين شعرهايم دلمشغولي هاي «موج ناب»ي داشتم و بعدتر به استحاله در تفکر شاعرانه و تخيل رسيدم اما در زبان چندان با تندروي هاي بخشي از شعر دهه هفتاد، عامدانه همراه نبودم.
    
    در دهه هفتاد سه طيف متفاوت قابل تشخيص بود؛ اول ادامه شعر تصويرگرا و نئورمانتيک دهه شصت (مثلاً در شعرهاي رضا چايچي و کسرا عنقايي)، دوم شعر فرماليستي و زبان گراي براهني و شاگردانش و سوم تنه اصلي شعر دهه هفتاد که شايد بتوان عناوين دگرديسي آن را در موارد زير خلاصه کرد:
    1- طرد و نفي زبان و بيان رمانتيک، حماسي و عرفاني (مگر در ايجاد پارودي) و گزينش، پرداخت و تشخيص لحن و زبان نسبتاً خصوصي.
    2- اعراض از مفاهيم کلان مطرح در نظام هاي فکري و سياسي و نفي ديدگاه «من» برتر.
    3- احضار چندصدايي و تکثرگرايي تعبيري و تفهيمي به شعر براي دعوت خواننده به مشارکت در معناگزيني.
    4- احتراز از بدوي ترين اشکال تخيل (تشبيه و استعاره) و کم رنگ شدن عناصر بياني.
    5- گريز از رسميت زبان و احضار حاشيه به متن، براي مقابله با تسلط زبان غالب براي کشف گوشه هاي مغفول زبان روزمره در شعر.
    6- بينامتنيت.
    7- جسارت هاي خلق الساعه زباني و بياني، در راه نيل به آفاق جديد.
    8- سادگي شگرف شعر از حيث ظاهر و استفاده از مناظر و مراياي روزمره و تدوين آن در شبکه اي عاطفي و شخصي.
    9- تنوع در ايجاد ساخت هاي جديد.
    10- به کارگيري نوعي طنز تلخ، عصبي و گروتسکي.
    البته من ادعا نمي کنم که طيف هاي ديگر از اين شاخص ها بي بهره بوده اند اما اين موارد در شعر دهه هفتاد به شکل سيستماتيک عمل مي کند و پس از مدتي، کف مطالبات اشعاري قرار مي گيرد که مي توان به عنوان نمونه هاي موفق بدان ها اشاره کرد. از سوي ديگر، تمام شاعران دهه هفتاد گر چه در معماري اين شبکه دگرديسي نقش ايفا مي کنند اما همگي به يک ميزان به تماميت اين هژموني متعهد و متکلف نبودند.
    
    به زعم من شاعران زبانزد دهه هفتاد (يعني ارکستري که در دهه هفتاد مي نواخت) کساني هستند چون:
    بهزاد زرين پور، حافظ موسوي، نازنين نظام شهيدي، کسرا عنقايي، يزدان سلحشور، شهرام شيدايي، [دکتر] مسعود جوزي، مسعود احمدي، گراناز موسوي، فرشته ساري، علي باباچاهي، رضا چايچي، محمدباقر کلاهي اهري، تقي خاوري، رسول يونان، شهرام رفيع زاده، نسرين جافري، هرمز علي پور، ابوالفضل پاشا، پگاه احمدي، رزا جمالي، شمس آقاجاني، هيوا مسيح، داريوش مهبودي، شهاب مقربين، شاپور جورکش، سعيد آرمات، علي آموخته نژاد، شيوا ارسطويي، علي عبدالرضايي، کوروش همه خاني، موسي بندري، هادي محيط، بهزاد خواجات، هوشيار انصاري فر، مهرداد فلاح، علي رضا پنجه اي، مهرنوش قربانعلي، آذر کياني و...
    يادم هست در مصاحبه اي با مفتون اميني، او اشاره اي داشت به دلايل استقبال ناگهاني رسانه ها و افکار عمومي از شعر شاگردان نيما؛ ويژگي هاي شعر دهه هفتاد، چه در حوزه راديکال و چه در حوزه متعادل اش چه بود که توانست از سال 77 رسانه ها را متوجه خود کند؟ بازتاب رسانه اي اين شيوه سرودن، فقط در تلويزيون ايران، کمتر ديده شد حتي در راديو هم، بسيار به آن توجه شد و اين طور به نظر مي رسيد که در حال تجربه دهه چهل از لحاظ رسانه اي هستيم...
    در محيطي که رسانه ها قدرت مي گيرند، هم مطالبات هنري به روزتر مي شود و هم خلق و ارائه آثار. شدت و سرعت تغيير در اين برهه خيلي زياد بود و فراموش هم نکنيم که کلي آثار معطل، به دنبال عرصه اي بودند براي جلوه، و تمام اين ها دست به دست هم داد تا با فوران شعر و نقد و داستان در نشريات رو به رو باشيم. در اين دهه، هم تحولات اجتماعي براي بسط خود به ادبيات نياز داشت و هم ادبيات از اين اعتنا خرسند بود و از آن بهره مي گرفت. من به خاطر دارم که مجلات و نشريات را چنان عطشي بود براي عرضه آثار که گاه نويسندگان از اين حيث کم مي آوردند. اين جريان، وامدار نگاه تازه به هستي و مسائل جهاني و ميهني بود، يعني چيزي که جامعه بدان دل مي داد و برايش مهم و ارزشمند بود.
    بعد از آن موفقيت، شعر هفتاد از سال 80، کم کم فانوس اش کم سو شد. چرا؟ سال 83 به گمانم، آخرين بارقه هاي رسانه اي را شاهد بوديم و با خاموشي اين جريان، حضور شعر[از هر نوعش] در رسانه ها، تا سال 87، تقريباً به فراموشي سپرده شد...
    البته نامساعد شدن فضاي رسانه اي در پيوند با اتفاقات اجتماعي، در کم سو شدن شعر دهه هفتاد نقش داشت چون اصولاً اين جريان وابسته به تجربه ورزي هاي بي مرز در حيطه زبان، معنا و تفکر بود و طبيعتاً وقتي زمينه رشد و بالندگي وجود نداشته باشد نمي توان به حيات يک گياه اميدي داشت. جز اين، به زعم من، شعر هفتاد به «پيک» و فرابستگي خود رسيده بود و ديگر کاملاً پاسخگوي نيازهاي - حتي - آوانگارد در زمينه شعر نبود و از سوي ديگر بيش از ارائه پيشنهادهاي نو، در تحکيم و تحصين[٭فرهنگ معين: استوار کردن] مرزهاي شناختي خود مي کوشيد.
    در اينجا بد نيست به نکته اي اشاره کنم که شما در سوال خود بدان اشاره داشته ايد و دوستان ديگري هم در نقدهاي کتبي و شفاهي بدان پرداخته اند. ببينيد! شعر دهه هفتاد مانند تمام جريان هاي ادبي شروعي دارد و فرازي و پاياني؛ قرار نبوده که اين رويکرد شعري تا ابدالاباد بماند يا لااقل در شکل هميشگي بماند. منتها در هنر و ادبيات تناسخ يک روال عادي است و تمام جريان هاي ادبي به نوعي در هم تنيده مي شوند و حلول مي کنند، حتي نه روحاً، شايد به قدر چند سلول. پس اگر شعر دهه هفتاد در دهه هشتاد با همان شاخص هاي مسجل حضور ندارد، اين به معني شکست يک پروژه نيست چون ما الان قريب بيست سال بعد از آن دهه داريم درباره اش حرف مي زنيم. مگر شعر امروز با تغيير مسير از شعر شاملويي يا نيمايي مي تواند حضور تاريخي اين جريان ها را انکار کند؟ اگر در شعر دهه هشتاد نوعي آرامش زباني ديده مي شود که ضرورتاً با آرامش زباني شعر دهه شصت و پنجاه متفاوت است و با آگاهي بيشتري از کارکردهاي زباني اتفاق مي افتد، اين موقعيت نتيجه مبارزات زباني شاعران هفتاد است و عبور آنان از سنگلاخ ها؛ البته نبايد ناگفته گذاشت که تمام شاعران دهه هفتاد نمي دانستند که دارند چه مي کنند و بعضي با خواندن دو سه کتاب تئوريک چنان آماسيدند که کم مانده بود حافظ و سعدي و مولانا را هم از دم تيغ بگذرانند! منتها اين بي سوادها در تمام جريان ها يافت مي شوند. کساني از شعر دهه هفتاد مانده اند هنوز و با انرژي مي نويسند که با سنت شعر فارسي و فرهنگ آن به قدر شعر و منابع فکري غربي آشنا بودند.
    بعد رسيديم به جريان ساده نويسي دهه80 که اين طور عنوان مي شد که انگار پيش از اين دهه و در دوره هاي پيشين و بيشتر از آن در شعر هزارساله، «راحت و روان گفتن» نبوده! تا آنجا که همه مي دانند قبلاً هم مشهور بود که: «شاعري طبع روان مي خواهد/ نه معاني نه بيان مي خواهد»!
    من قبلاً هم در اين مورد حرف زده ام و گفته ام که واقعاً نمي دانم ساده گويي يعني چه. اصلاً اين کلمه در چه زمينه معرفتي مطرح مي شود؟ به نظر مي رسد ما وقتي از ساده نويسي سخن مي گوييم به يک موضوع برون شعري چشم داشته ايم و خالق اثر را مقصود گرفته ايم و نه خود اثر را، که در اين صورت مساله کمي متفاوت مي شود. از سوي ديگر ظاهراً « ساده نويسي» گوشه چشمي دارد به يکي از اتفاقاتي که مطمح[*فرهنگ معين: نظرگاه] نظر اهل نقد بوده در سال هاي اخير در شعر امروز ايران: بحران مخاطب!
    اما اينکه چرا جديداً اين کلمه دست به دست و دهان به دهان مي چرخد من که کمي بدبين هستم مي گويم: اين انتقام حاشيه از متن است! از همان شروع دهه هفتاد و آن جريان، شاعران کندرو و ميانه رو در مقابل آن ايستادند و آن را انکار کردند. آنان داشتند جايگاه نسبي خود را از دست مي دادند چون هم اينکه نشريات در دست اصحاب اين جريان بود و هم توان همسويي فکري، فني و عاطفي با شعر دهه هفتاد را نداشتند، و وقتي اين جريان رو به ضعف نهاد و پشتيباني تريبون هاي خود را از دست داد و موجبيت هاي آن تغيير کرد، ما با نوعي شعر آرام و رام مواجه مي شويم که استمرار شعر دهه شصت است و با وجود برخورداري از تجربه هاي دهه هفتاد از آن تبري مي جويد و بدان دهن کجي مي کند و عَلَمي برافراشته که يعني: ساده باشيم، چه در باجه يک بانک / چه در زير درخت... آنان مي دانند که مخاطبان با پيچيدگي شعر دهه هفتاد مشکلات عديده داشته اند، پس بهترين اسم چيست؟ «شعر ساده»!
    
    و بعد، اين جريان شعري نتوانست پشتيباني قوي رسانه اي را چنان که شعر هفتاد داشت، داشته باشد. شعرها که ساده و قابل درک براي عامه بودند پس چرا رسانه ها کنار کشيدند؟
     همان طور که گفتم، شعر دهه هفتاد شعر تجربه هاي زباني و معنايي بود (و البته هر کس شلنگ تخته اي انداخت به اسم تجربه قابل دفاع نيست) پس طبيعي است که نه «شعر ساده» با آن کنار بيايد و نه شعر ساده براي هفتاديان قابل اعتنا باشد. من اگر بخواهم اين «برند» را بي توجه به پروپاگانداي آن بررسي کنم، بايد نمونه هايي از اين شعر را کنار هم بگذارم و ببينم اصلاً ماجرا چيست و در زير اين حباب چه اتفاقاتي مي افتد. حقيقت اين است که در مشت مشت اشعاري که به اسم ساده نويسي و ساده نويسان مطرح مي شود شعرهايي يافت مي شود که درخور درنگ است و بديهتاً اشعاري هم هست که به انشاهاي دبيرستاني شباهت دارد. ساده نويسي اصولاً ترکيب غلطي است چون در آن نوعي فرمان به شاعر مستتر است در حالي که اگر از ترکيب «شعر ساده » استفاده کنيم به ماهيت اين جريان نزديک تر مي شويم؛ اما به طور کلي سوالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که آيا ساده بودن يک شعر، مي تواند بار «ديگرعناصر بايسته» را بر دوش بکشد؟ يعني هر کس که شعر ساده گفت رسالتش را به انجام رسانده و خلاص؟ اگر بپذيريم که ذات شعر تجربه است، شعر ساده، با زباني آرام و رام، تک لايه، با معناهاي دم دستي و صور خيال مندرس قرار است به کدام رسالت شاعرانه متعهد باشد؟ البته بگويم که اين ويژگي هاي منفي برشمرده، يک عقده ادبي نيست بلکه منبعث است از اکثر شعرهايي که به نام شعر ساده در بوق کرده اند و کاش مجال بيشتري بود که به شکل کارگاهي بدان ها پرداخت.
    
    به نظر شما جريان ساده گويي در مقابل جريان غزل نو، به چه ميزان توانست از مخاطب عام نمره قبولي بگيرد؟
     شعر ساده که هميشه بوده است و يک جريان تازه نيست و اتفاقاً چنين شعرهايي هميشه مخاطب بيشتري دارند، همان طور که فيلم ها و ترانه هاي مبتذل بازار گرمي دارند منتها اشتباه نشود، ما بايد حساب شعر ساده انگار و تنبل را از حساب شعر ساده نما جدا بدانيم. بعضي شعرها ظاهراً ساده هستند چون در آن ها بيش از فعاليت زباني و زيباشناختي، با فعاليت هاي معنايي رو به رو هستيم و اين فعاليت هم، عميق و گرم و گيراست. مثلاً وقتي شاعر مي گويد: «شب که مي شود/ مانکن هاي پشت ويترين / مي روند چرخي بزنند، / سيگاري دود کنند / و بازگردند / جز يکي / يکي که فيگورش را به ياد نمي آورد...» سادگي اين شعر هرگز منافي لايه هاي پنهان معنايي آن نيست. غزل امروز هم در شاخه هاي مستقل خود با وجود مخاطبان پر و پا قرصش، با قدرت و حدت پيش مي رود و من ضرورتي نمي بينم که اين دو جريان (شعر ساده - غزل نو) را در يک برآورد آماري رو به روي هم قرار دهم چون هر يک از اين جريان ها هويت و شناسنامه مستقل خود را دارند و به همين ميزان مخاطبان خاص خود را.
    
    فکر مي کنيد در دهه 90، جريان شعر دهه 70 دوباره احيا مي شود؟
     پيش بيني در ادبيات کار مشکلي است و اگر بپذيريم که « هيچ کس دو بار از يک خيابان رد نمي شود »، پس هرگز نمي توان اميد داشت که چيزي با مختصات شعر دهه هفتاد در آينده اتفاق بيفتد مگر با استحاله اي به ناچار که در اين صورت ديگر چه ضرورتي دارد استفاده از اين نام؟ گرچه مردم هميشه با بعضي نوستالژي هاي خود دلخوش اند، اما اهل نقد و نظر مي دانند که «هيچ اتفاقي در تاريخ، رخدادي دوباره ندارد مگر به شکل کاريکاتوري از آن». از ميان شاعران هفتاد، آنان که پويا و باهوش بوده اند يا قرار است که باشند، از اين «معبد» دل مي کنند و خود را با زمانه ميزان مي کنند، نه اينکه هنوز با سندسازي و سندبازي در پي اثبات مالکيت خود بر آن قصر هزارتو باشند. همين «منم زدن» هاي بي مايه و ديدگاه بالانشين و ارباب مآب، يکي از آسيب هاي رفتاري بعضي از شاعران هفتاد بود که انگار هنوز دارويي برايش کشف نشده. اصلاً فرض کنيم که جناب آقاي فلان و دو سه دوست جانانه اش نخستين حجره را در بازار شعر هفتاد باز کرده اند، خوب، که چي؟ اين بدويت آيا تضمين مي کند که شما به ميزاني که اول و اول تر بوده ايد، بهترين هم بوده ايد؟!
    
    رسيديم به بخش گريه دار مطلب! تعداد شاعران ما از تعداد خريداران و خوانندگان کتاب شعر بيشتر شده! در چنين موقعيتي، چطور مي شود اقتصاد شعر را نجات داد؟
     من چندان ديدگاه اقتصادي ندارم و درباره رونق بازار نشر، بايد ناشرجماعت پاسخگو باشد اما گمان مي کنم که رسانه ها به عنوان ميانجي [ميان] خالق اثر و مخاطب مي توانند نقش مهم ايفا کنند. تاريخ شعر امروز نشان مي دهد هر وقت که رسانه ها قدرت گرفته اند، بازار نشر ادبي هم رونق يافته است. در حال حاضر فضاي مجازي مي کوشد اين خلارا پر کند اما فضاي مجازي به هيچ وجه نمي تواند اين بار را بر دوش بکشد يعني قدرتش را ندارد. همين سهل الوصولي از حيث ارائه اثر اتفاقاً يکي از بلاياي فضاي مجازي است و کثرت و تکثير شاعران و شاعرنمايان را توجيه مي کند و به هر کسي جرات مي دهد که نخوانده، احساس بزرگي نمايد. در گذشته، شاعر جوان بايد مي خواند و مي خواند و مي خواند و بر شعرش عالمانه و با وسواس کار مي کرد تا شايد مجله معتبر ادبي، چند خطي از او به چاپ برساند و اين وضعيت ادامه داشت تا شاعر اگر مستمر و پرتلاش بود، به مراتب بالاراه يابد و چاپ اشعارش سرعت بيشتري بگيرد و تازه شعر او بايد اعتناي منتقد يا بزرگي را برمي انگيخت تا درباره اش حرفي بزند و او سرانجام در مدار قرار بگيرد. اين شرايط سخت، تنها به کساني بليت عبور مي داد که پوست کلفت باشند و براي خود شعر به اين وادي آمده باشند نه براي درمان کمبودهاي جسمي و روحي؛ البته من هميشه به تکثر شاعران اميد داشته ام و معتقدم هر قدر اين تعداد بيشتر شود احتمال ميلاد چند شاعر خوب هم بيشتر مي شود. پس بگذاريم همه آن قدر بنويسند که لاطائلات، طائلات را نجات دهد.
    
    
    دهه هفتاد پاگردي مهم در پلكان شعر معاصر / گفت و گو با «دكتر بهزاد خواجات» شاعر، منتقد و پژوهشگر درباره داده ها و از دست داده هاي شعر در چند دهه اخير
    


 روزنامه ايران، شماره 5730 به تاريخ 8/6/93، صفحه 8 (شعر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 105 بار
    



آثار ديگري از "يزدان سلحشور"

  جايگزين تغزل در غزل انقلاب / نگاهي به تحولات ايدئولوژيك يك قالب كلاسيك در عصر انقلاب ها
يزدان سلحشور*، ايران 7/4/97
مشاهده متن    
  بالاخره حق با چه كسي بود: نيما يا توللي؟ / نگاهي به جدل تاريخي دشوارگويي و سهل گويي
يزدان سلحشور*، ايران 31/3/97
مشاهده متن    
  نه هر كه سر بتراشد قلندري داند! / زمينه هاي عدم تاثيرگذاري نقد ادبي بر شعر دو دهه اخير
يزدان سلحشور *، ايران 10/3/97
مشاهده متن    
  تنها شاعري كه در موج نو پُرمخاطب شد / نگاهي به دلايل موفقيت شعر احمدرضا احمدي
يزدان سلحشور*، ايران 27/2/97
مشاهده متن    
  اهميت قيصر بودن / درس هايي كه شعر امروز مي تواند از محبوب بودن شعر امين پور بگيرد
يزدان سلحشور*، ايران 6/2/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه مطالعات حفاظت گياهان
متن مطالب شماره 3 (پياپي 3203)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است