|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران93/6/23: بي طرفي هاي غيراخلاقي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7000
يك شنبه 28 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5743 23/6/93 > صفحه 17 (انديشه) > متن
 
      


بي طرفي هاي غيراخلاقي
نقد و نگاهي به مساله «بي طرفي» و نسبت آن با اخلاق

نويسنده: شين گرانهولز
مترجم: علي پيرحياتي

شين گرانهولز (Shane Gronholz)، دانشجوي دکتراي فلسفه در دانشگاه کلرادوي امريکاست. او دوره کارشناسي فلسفه و دين را در دانشگاه ويتوورت طي کرد و دوره کارشناسي ارشد فلسفه را در دانشگاه کلرادو به پايان برد. اکثر پژوهش هاي او در حوزه فرااخلاق، نظريه اخلاقي، عقلانيت عملي و فلسفه دين است. گرانهولز در مقاله حاضر به اصل بي طرفي و رابطه آن با عمل اخلاقي مي پردازد. او با اشاره به اشکالاتي که بر بي طرفي محض وارد است، نتيجه مي گيرد تعيين نسبت ميان اخلاقي بودن يک عمل و تقيد آن به بي طرفي چندان که در ابتدا به نظر مي رسد، آسان نيست.
    
    غالباً تصور ما چنين است که در حوزه اخلاق بايد بي طرف باشيم. با اين حال، تقريباً همه مي دانيم با افراد نزديکي که براي ما عزيز هستند، مي توان رفتار خاص و متفاوتي داشت مثلاً به نظر مي رسد يک پدر، تعهد خاصي نسبت به فرزندان خود در برابر فرزند ديگران دارد و بايد براي آنان خوراک و پوشاک تهيه کند. پس اينجا با دو ادعاي اخلاقي مواجه ايم:
    بي طرفي: تا آنجا که به اخلاق مربوط مي شود بايد بي طرف باشيم.
    تبعيض: مي توان با برخي افراد رفتار خاص و متفاوتي داشت.
    به نظر مي رسد ميان اين دو اصل، نوعي تعارض وجود دارد. براي حل اين مساله، بايد يکي از اين راهکارها را پي بگيريم: (۱) اين ادعا را که بايد بي طرف باشيم، رد کنيم يا (۲) اين ادعا را که مي توان در مورد افراد خاصي، رفتار تبعيض آميز داشت، رد کنيم يا (۳) درک ديگري از بي طرفي ارائه دهيم.
    
     چرا بايد بي طرف باشيم
     چرا فکر مي کنيم بايد بي طرف باشيم و با همه افراد، رفتار يکساني داشته باشيم؟ اول اينکه ظاهراً نوعي شهود وجود دارد که ما را وادار مي کند تا به قول جان استوارت ميل، «مانند يک ناظر بي غرض و خيرخواه، کاملاً بي طرف باشيم». حتي مي توان گفت نگاه اخلاقي اصلاً همان نگاه بي طرفانه است، چون به هر حال، وظيفه فلسفه اخلاق آن است که گامي به عقب برود و بکوشد اصول اخلاقي قابل اطلاق به همه افراد را کشف کند. وقتي مي گوييم کسي بي طرفانه عمل کرده است، اغلب به اين معني خواهد بود که کار درست را انجام داده است.
    دليل ديگر براي بي طرفي آن است که اگر بي طرف نباشيم، بر پايه ترجيح فردي و دلبخواه عمل کرده ايم مثلاً اشکال نژادپرستي چيست؟ نژادپرستان بر پايه يک ويژگي که اخلاقاً نامربوط است، با افراد مختلف، رفتار تبعيض آميز دارند مثلاً سفيدپوستان از نظر اخلاقي، ارزش بيشتري نسبت به سياهپوستان ندارند، پس دليل مناسبي در دست نيست که با اعضاي هر يک از اين گروه ها، تبعيض آميز رفتار کنيم. شايد کسي بگويد افرادي هم که با خانواده و دوستان خود، رفتار متفاوتي دارند، دچار همين اشتباه مي شوند مثلاً اينکه فلاني اتفاقاً دوست من شده، چه اهميتي دارد؟ آيا او از نظر اخلاقي، ارزشمندتر از غريبه هاست؟ البته که نه؛ پس چه دليلي دارد با او رفتاري بهتر از غريبه ها داشته باشم؟
    
     چرا بايد تبعيض قائل شويم؟
     به نظر مي رسد اشکالاتي به ديدگاه ما درباره بي طرفي وارد است. آيا اين اشتباه است که با اعضاي خانواده ام، رفتاري متفاوت با غريبه ها داشته باشم؟ آيا بايد به همان اندازه که متعهد به تامين جاني و مالي فرزندانم هستم، نسبت به فرزندان ديگران هم متعهد باشم؟ پذيرفتن ديدگاهي که به اين نتايج منتهي شود، بسيار دشوار است، پس شايد بهتر باشد راهکار اول را پي بگيريم و بپذيريم که تبعيض، اخلاقاً مجاز يا حتي الزامي است مثلاً پدري را در نظر بگيريد که همه تلاش خود را مي کند تا نيازهاي اوليه مانند غذا، آب و پوشاک را براي کودکان نيازمند فراهم کند، اما هيچ امکانات بيشتري در اختيار فرزندان خودش نمي گذارد. اين پدر، پدر خوبي نيست و احتمالاً مي توان گفت اشکال اينجاست که او با همه کودکان رفتار يکساني دارد.
    به عنوان مثال ديگر، شخصي را در نظر بگيريد که با دوستانش همان رفتاري را مي کند که با غريبه ها. او هر جا احساس مي کند مي تواند کار خيري انجام دهد، منافع دوستانش را قرباني آن کار مي کند. به هر حال، ايجاد و حفظ دوستي نيازمند زمان، انرژي و هزينه است و اين موارد را مي توان صرف کارهاي بهتر کرد. در نظر بگيريد که يکي از دوستان من از همسرش جدا شده و بسيار غمگين است. وظيفه دوستي ايجاب مي کند که به خانه اش بروم، مدتي در کنارش باشم و دلداري اش بدهم، اما به نظرم مي رسد که همين وقت و هزينه را مي توانم صرف ياري رساندن به افراد فقير شهر کنم و بعد اين کار دوم را انجام مي دهم.
    اينجا بايد گفت من دوست خوبي نيستم و اصلاً اگر به اين راحتي دوستانم را ناديده مي گيرم، اصلاً دوست آنها نيستم. حتي مي توان استدلال کرد که دوست بودن لزوماً به اين معناست که با دوست، رفتار متفاوتي داشته باشيم. پس اگر دوست شدن با کسي، اخلاقي محسوب مي شود، رفتار تبعيض آميز نسبت به او نيز مجاز خواهد بود، چون دوستي مستلزم رفتار تبعيض آميز است. چنين نکاتي باعث شده برخي صاحبنظران معتقد باشند نظريه هاي اخلاقي معاصر در غرب که انتزاعي و بي طرفانه هستند، ناکارآمد به حساب مي آيند و نيازمند بازنگري اساسي هستند.
    
     رويکردهاي ديگر در درک بي طرفي
     نهايتاً به راهکار سوم مي رسيم. تاکنون فرض بر اين بود که بي طرفي يعني رفتار يکسان با همه افراد، اما مي توان درک ديگري از بي طرفي داشت. يکي از رويکردهاي جايگزين، «امر مطلق» کانت است مبني بر آنکه فرد تنها بايد به آن قواعدي عمل کند که خواستار پيروي همه افراد از آنهاست. تشخيص دقيق اين قواعد دشوار است، اما منطقي است که معتقد باشيم فرد مي تواند خواستار آن باشد که همه افراد از اين اصل پيروي کنند: «در برخي موارد بايد با دوستانم رفتار بهتري نسبت به غريبه ها داشته باشم». اين قاعده، يک اصل اخلاقي بي طرفانه است، به اين معنا که همه مي توانند از آن پيروي کنند و کسي که از اين قاعده پيروي مي کند مي تواند پيروي ديگران از آن را نيز تاييد کند.
    راه حل ديگر که تقريباً شبيه همين اصل بالاست، قراردادگرايي توماس مايکل اسکانلون است. طبق نظر اسکانلون، بايد با افراد چنان رفتار کنيم که «رفتارمان طبق اصولي باشد که آنها منطقاً نتوانند رد کنند». از آنجا که اکثر ما فکر مي کنيم خانواده و دوستان بسيار اهميت دارند، پس مي توان فرض کرد که هيچ کس نمي تواند منطقاً اين اصل را رد کند که مي توان با دوستان و خانواده، رفتار بهتري نسبت به ديگران داشت.
    يک انسان منطقي حتماً اين تصميم را از طرف من مي پذيرد که بخواهم به جاي آنکه امکانات اساسي را براي فرزندان ديگران فراهم کنم، هزينه تحصيل فرزندم در دانشگاه را بدهم، تنها به اين دليل که او، فرزند من است. اما مساله اينجاست که چطور مي توان براي يک انسان بسيار فقير توضيح داد که چرا تصميم گرفته ام با خانواده ام به يک منطقه خوش آب و هوا بروم، در حالي که مي توانستم با همين هزينه، فرزندان او را از بيماري، گرسنگي و مرگ نجات دهم.
    بي طرفي هاي غيراخلاقي / نقد و نگاهي به مساله «بي طرفي» و نسبت آن با اخلاق
    


 روزنامه ايران، شماره 5743 به تاريخ 23/6/93، صفحه 17 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 81 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه شهر و ساختمان
متن مطالب شماره 121، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است