|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد93/7/7: در جست وجوي هويت گمشده
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 3071 7/7/93 > صفحه 7 (كتاب) > متن
 
      


در جست وجوي هويت گمشده
مساله هويت در رمان «پل ناتمام» اثر «عبدالرحمن منيف»



    احمد م. س. ابوبكر، مترجم: احمد فاضلي شوشي/
    
    پل ناتمام
    
    عبدالرحمان منيف
    
    ترجمه محمد حزبايي
    
    1000 هزار تومان
    
    نشر پوينده
    
    مقاله حاضر رد زندگي دردآور سربازي شكست خورده را پي مي گيرد كه در دنياي نفرت از خود و پوچي به دام افتاده است و تقلامي كند از ستم گذشته مفري بجويد و واقعيت خود و ملتش را دريابد. زكي نداوي، قهرمان رمان پل ناتمام [حين تركنا الجسر]، مدام در تلاش است هويت خود را بازانديشي و باز شناسي كند. پل ناتمام همانند ديگر رمان هاي منيف، آشكار مي كند چگونه شهروند عرب احترام به نفس و آزادي خود را به دليل فرهنگ مسلط شكست، از دست مي دهد. اكنون، بهتر است تعريفي از «هويت» ارايه كنيم تا پيش از ادامه تحليل رمان دركي از پيچيدگي هاي آن به دست آوريم.
    رمان مدرن منيف، همانند ادبيات مدرن امريكا و انگليس، دربرگيرنده پرسش هايي اگزيستانسيال درباره هويت شخص و ماموريتش در اين جهان است.
    زكي توان هيچ كاري را ندارد و آدم بي اهميتي است و جرات ندارد با دشمن بجنگد و از فرمان عقب نشيني سرپيچي كند. زكي قدرت مبارزه يا رويارويي با هيچ كس را ندارد. بنابراين كلامش همان طور كه خودش وصف مي كند «كلماتي گنگ هستن كه باد پاره شون مي كنه و آخر كار مث يه كومه كثافت شرم آور مي مونن» (ص ) و همانند «كلماتي بي جون» هستند كه «از دهاني ميان بيرون كه يه سوراخ داره كه هوا داخلش مي شه و يه مشت كلمه موميايي شده از توش درمياره.»
    حادثه پل زندگي زكي را تعريف مي كند ضمن آنكه مرگ استعاري او را نيز رقم مي زند چرا كه او در دام اين ماجرا اسير مي ماند و نمي تواند خودش و مافوق هايش را به خاطر صدور فرمان عقب نشيني و واداشتنش به ترك پست ببخشايد. زكي مي گويد: «ذهنم در آتش هزاران انديشه مي سوزد، اما پل ايده هايم را چنان در هم مي آميزد كه نمي دانم چطور عمل كنم» (ص 32)، و «هزار چيز از ذهنم گذشت اما پل مث يه ابر سياه مقابلم ظاهر شد. ديگه نمي تونستم چيزي رو ببينم» (ص 47) . پل درك او را مختل و امكان هر اقدامي را از او سلب مي كند گويي او را به خاطر دست روي دست گذاشتن در آن روز نكبت بار نفرين مي كند.
    زكي از سوي نبردي بيروني با اشياي طبيعي هم شكنجه مي شود: آبي كه به او «سيلي» مي زند (ص ) يا باراني كه سعي مي كند «چهره اش را استثمار كند» (ص ) كه اينها دشمن كامي طبيعت را نشان مي دهند. او با ورداني كه نمي تواند كنترلش كند مشكل دارد، و در اين باره بيشتر توضيح مي دهيم، و با مردمي هم كه «هيچ چي نمي دونن و واسه همينه كه مفت مي ميرن. انقراض» (ص ) اين مردم زكي را مي آزارند چرا كه در جهل خود احساس امنيت مي كنند، درست همان طور كه مردمي كه «آدم هاي عادي اند و در اطمينان امنيت كامل سرشان به كار خودشان گرم است» (كنراد، ص ) مارلو را مي آزارند. حقيقت آنكه، جهل نعمت است. زكي با پرندگان هم در جنگ است: جنگي كه تحقق آرزويش براي جنگي است كه آرزو داشت در آن نقشي مي داشت.
    زكي روياپردازي است كه اسير كابوس پل است و هرگاه به آن مي انديشد دنياي واقعي اش را به دنيايي غيرواقعي بدل مي كند. زكي شكارچي مي شود تا نوعي مفر براي آرزوي سركوب شده شليك به دشمن در روز پل بيابد. او از پرندگان انتقام مي كشد و هر مواجهه يي با يك پرنده را نوعي نبرد كوچك به شمار مي آورد. او مي گويد: «اي پرنده هاي حرومزاده... مي خوام انتقام بگيرم» (ص112) و خود و وردان را به «سربازهايي» تشبيه مي كند كه «منتظر يه جنگ هستن» (ص14) . زكي رابطه متزلزلي با سگ خود وردان دارد. او در كنترل كردن وردان مشكل دارد و اين هنگامي روشن مي شود كه از وردان مي خواهد «اطاعت كردن ياد [بگيرد]» (ص32) يا فرياد مي زند تا «كنترل وردان [از دستش خارج شود]» (ص 21).
    منيف آشكارا بر جامعه به خاطر «بلاهت و سستي» اش خرده مي گيرد و تماما بي تحركي و انفعالش را رد مي كند. ديدگاه فردي، بنا به گفته استيفن اسپندر، عنصر خلاقه ادبيات مدرن را شكل مي دهد كه «ديدگاه فردي نويسنده يي است كه در آثار خود سقوط ارزش هاي مدرن را در مي يابد و ضمن آن ارزش هاي فردي خود را از بافت جامعه جدا مي كند» منيف حتما خود را جدا شده از بافت اجتماعي كه آن را رد كرده و از سويش تبعيد شده احساس مي كند و احساسات خود را از زبان زكي بيان مي كند به ويژه هنگامي كه «شعر» را «شكست» به شمار مي آورد (ص140) . زكي توضيح مي دهد: «شعر نيست كه آدمو شكست مي ده. آدما هستن كه شعرو مي شكنن. وقتي رهاش مي كنن تا يك تنه بجنگه. اگه شانه به شانه شعر مي جنگيدن، پيروز مي شدن!» (ص140) .
    در واقع، پل ناتمام اشاره هاي فراواني به انتظار دارد. زكي خود را به «خدايي صبور [كه] منتظر لحظه مناسب» است (ص 33)، و به «گرگي زخمي [كه] بي حد و بي خستگي انتظار مي كشد» تشبيه مي كند (ص43) . او مي گويد: «منتظر مي مونم، اصلااز انتظار خسته نمي شم. مطمئنا كسي كه پيروز مي شه اوني يه كه از انتظار خسته نمي شه» (ص45) . وقتي «انتظار كنار پل» را به خاطر مي آورد، فرياد مي زند: «انتظار همه چيز نيست. چيزي كه من ميخوام يه انتظار لعنتيه، انتظاري كه بدونه چه جور منفجر بشه» (ص 45) . او همچنين معتقد است: «پل هنوز منتظره، از انتظار خسته نمي شه» (ص45) . و «شليك به سينه خوابيه كه بايد حالاحالاها در انتظارش جون بكني: محاله!» (ص49) . رمان اين گونه پايان مي يابد كه زكي «غم» را در چهره مردم كشف مي كند و پي مي برد «همه آدم ها درباره پل زياد مي دونن، و همه شون منتظرن، منتظرن تا يه كاري بكنن» (ص217).
    او گله مي كند كه وردان باعث مي شود «پوچي را احساس» كند (ص 80) . منيف براي شهروندان عرب پيام مي فرستد كه براي تغيير واقعيت تاريك خود هيچ كاري نكرده اند. همه كاري كه مي كند انتظار است، و انتظار، همچنان كه در داستان زكي مشهود است، هيچ چيزي را عوض نمي كند: او فقط در زمينه يي پوچ انتظار مي كشد، چيزها را زير سوال مي برد و شك مي كند. منيف تلاش مي كند شهروندان عرب را سيخونك بزند تا كنترل زندگي خود را كه تماما به دست حكومت هاي شان و با ايجاد ترس و ارعاب و شكنجه كنترل مي شود به دست بگيرند و فقط براي وعده آزادي و تغيير، انتظار پوچ و بي پايان نكشند، چرا كه اينها هرگز از راه نمي رسد همان گونه كه پرنده افسانه يي هرگز نمي آيد.
    خلاصه آنكه رمان منيف با مساله هويت درگير است كه مدام و تا زماني كه در بحران است بازشناسي مي شود. رمان دربرگيرنده تنگناي نويسنده مدرن است كه در آن «هنرمند مجبور است در جامعه يي زندگي كند كه عليه آن قيام و آن را رد مي كند و منيف چنين هنرمندي است. او با جامعه يي درگير است كه تبعيدش مي كند.
    اما او مجبور است خطاب به آن جامعه بنويسد تا تحريكش كند به تغيير و اصلاحات دست بزند. تا از ياس و شكست نجاتش دهد. خواننده و منتقد، اسير در دام آن، خود را در تلاش مي بينند از بي معنايي معنا به وجود بياورند. ظاهرا بي اهميت بودن انسان و ناتواني اش در درك واقعيت، همه تجاربش را به شكست محكوم مي كند، درست همانند زكي كه در بافتي اگزيستانسيال كه مشخصه اش پوچي، بي معنايي، اختناق، و شكست بدون مفر و رضايت است، اسير و سرخورده باقي مي ماند. او انسان توخالي اخته شده يي باقي مي ماند كه توان هيچ كاري را ندارد و به ويژه بعد از مرگ وردان جست وجوي پرنده افسانه يي را رها مي كند. مرغابي، مانند پيروزي و آزادي، به روياي تباه شده ديگري بدل مي شود كه آن روز كه زكي و همقطارانش پل را رها كردند بر باد رفت.
    در جست وجوي هويت گمشده / مساله هويت در رمان «پل ناتمام» اثر «عبدالرحمن منيف»
    


 روزنامه اعتماد، شماره 3071 به تاريخ 7/7/93، صفحه 7 (كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 63 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله انسان، محيط زيست و ارتقاء سلامت
متن مطالب شماره 3 (پياپي 12)، 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است