|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد93/7/17: عروسك هاي من خيلي با شخصيت و مغرور هستند
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3973
سه شنبه بيست و يكم آذر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 3079 17/7/93 > صفحه 8 (نسل چهارم) > متن
 
      


عروسك هاي من خيلي با شخصيت و مغرور هستند
گفت وگو با زهرا فخرايي: خالق «عينكو»

نويسنده: فرزانه قبادي


    با زهرا فخرايي در يكي از شبكه هاي اجتماعي آشنا شدم، دختري كه داستان هايش را كنار تصوير هاي ساده و بدون رنگ با دست خطي ساده و كودكانه نوشته، دختري كه از رابطه اش با مادرش مي نويسد، از زندگي اش، از اتاقي كه مي خواهد رنگش كند، از عروسك هايي كه مي سازد، از روزمرگي هايي كه شايد توانسته از دلشان جذابيتي را بيرون بكشد و از ميان تمام آن جذابيت ها كتابي را جمع و جور كند. كتابي كه قهرمان اصلي آن خود اوست. «عينكو» داستان لحظه هاي زهرا است، گفت وگوهاي ذهني اش با خودش، با خدا و ديگران.
    وقتي پيشنهاد مصاحبه را به او دادم، منتظر بودم مثل بسياري كه پيام ها را مي بينند و به روي خودشان نمي آورند، از كنار پيامم بگذرد يا بهانه كمبود وقت بياورد يا... اما او مثل نوشته هايش، مثل تصوير هايي كه نقش مي زند و مثل عروسك هايش، خيلي ساده و بي رياست. جواب پيامم را داد و قبول كرد كه سوالات را برايش ايميل كنم. ساكن بندر دير بوشهر است، به همين دليل امكان مصاحبه حضوري براي مان فراهم نشد. هر چند كه لذت و پويايي مصاحبه رودررو چيز ديگري است اما جواب هايي كه زهرا به سوالات داده به تنهايي مي تواند بار جذابيت مصاحبه را به دوش بكشد. زهرا فخرايي يك هنرمند است، هنر او تنها تصوير سازي و عروسك سازي و نوشتن نيست، بزرگ ترين هنر او اين است كه توانسته خودش باشد، و خودش را زندگي كند، آن طور كه دوست دارد، آن طور كه هست، يك دختر جنوبي، خونگرم و دوست داشتني. زهرا از معدود آدم هاي دنياي ماست كه با خودش رو راست است و به خودش دروغ نمي گويد، به آدم هاي اطرافش هم همين طور، اين خصوصيت را لابه لاي جواب هايش هم مي توانيد پيدا كنيد.
    كتاب «عينكو» را مي توانيد از كتابفروشي حوض نقره در باغ فردوس و همين طور انتشارات مولي در خيابان انقلاب تهيه كنيد. از سايت «آي كتاب» هم مي توانيد به صورت آنلاين صاحب اين كتاب شويد.
    زهرا فخرايي خالق كتاب عينكو خودش را اين طور معرفي مي كند: من 14 آبان سال 68 در شهر دير يكي از شهرستان هاي استان بوشهر به دنيا آمده ام. ديپلم گرافيك دارم و هيچ مدرك ديگري ندارم. قصد ادامه تحصيل هم ندارم چون آدم با نظمي نيستم كه هر روز به موقع برسم به كلاس هايم. تا به حال دوبار دانشگاه رفتن را امتحان كرده ام، كه هر دوبار نتوانسته ام بيشتر از دو ترم دوام بياورم. دو ترم هنرهاي سنتي در دانشگاه باهنر كرمان خوانده ام و يك ترم ادبيات نمايشي در دانشگاه دامغان. منظورم از اينكه مي گويم آدم بانظمي نيستم اين است كه ساعت خوابيدنم مشخص نيست. آدمي كه مي رود دانشگاه بايد بداند كي بخوابد و كي بيدار شود كه به كلاسش برسد. من هر وقت خسته باشم مي خوابم، آدم خسته ممكن است ساعت هشت صبح بخوابد و ساعت سه بعد از ظهر بيدار شود، بعد از بيدار شدنش شايد دلش بخواهد چيزي بكشد و تا ساعت هشت شب نقاشي كشيدنش طول بكشد، متاسفانه كلاس هاي هيچ كدام از دانشگاه هايم ساعت هشت شب برگزار نمي شد. ساعت هشت شب شام مي دادند كه مي رفتم مي گرفتم. جز شام يك خوبي ديگر كه دانشگاه باهنر داشت اين بود كه خوابگاه داشت، در خوابگاه كتابخانه بود و درِ كتابخانه تا صبح باز بود و من مي توانستم شب ها بروم آنجا كتاب بخوانم. معمولانصف شب ها كتابخانه خلوت بود و چون در كتابخانه قفلش خراب شده بود و بسته نمي شد يك گربه پشمالو هم مي آمد زير ميز و خوشحالم مي كرد. به جز كتاب ها و گربه ها و جاهاي خلوت از وسايل كارم هم خيلي خوشم مي آيد: راپيد، جوهر راپيد، مقواهاي رنگي، چسب هاي كاغذي، تخته شاسي هاي چوبي و اين جور چيزها.
    
    زهرا فخرايي بيشتر داستان نويس است يا تصوير ساز و عروسك ساز؟
     به نظر من زهرا فخرايي دلش مي خواهد نويسنده باشد. نويسنده رمان. ولي چون آدم عجوليست و نمي تواند در عرض يك ساعت يك رمان بنويسد، چسبيده به تصويرسازي كه نياز به تمركز كمتري دارد. البته همه سعي خودش را هم مي كند كه كنار تصويرسازي اش حتما يك نوشته هم بياورد كه عذاب وجدان نگيرد و هي به خودش نگويد چرا من چيزي نمي نويسم؟ من كه دلم مي خواهد نويسنده باشم نه تصويرگر! زهرا فخرايي خود درگيري دارد، زياد جدي اش نگيريد، عروسك سازي را هم تازه شروع كرده و هنوز برايش خيلي جدي نشده. خلاصه ش اينكه زهرا فخرايي بيشتر تصويرساز است.
    
    براي تصوير سازي ها قصه مي نويسي يا براي قصه ها تصوير طراحي مي كني؟
     هر دو. خيلي وقت ها هيچ ايده يي براي نوشتن ندارم، اول تصوير مي كشم تا بعد نوشته خودش بياد. گاهي هم كه مي دانم چه چيزي مي خواهم بنويسم باز هم تصويرم را اول مي كشم ولي خب اين بار طبق نوشته يي كه توي ذهنم هست طرح مي زنم.
    
    تصوير سازي براي قصه هاي خودت راحت تر است يا تصوير سازي كتاب هاي ديگر؟
     البته كه براي نوشته هاي خودم راحت تر است. همه سعي خودم را مي كنم كه براي كسي تصويرسازي نكنم، از بس كه تا امروز از طرح هايي كه براي ديگران زده ام، راضي نبوده ام.
    
    تصوير سازها دنيا را چه شكلي مي بينند؟
     من كه سعي مي كنم دنيا را همين شكلي كه هست ببينم. نه مي خواهم قشنگ تر ببينمش و نه زشت تر. جنگ و فقر و بدي هست، خوبي و مهرباني و صداقت هم هست. ولي يك دوست تصويرگر دارم كه دنيا را به طرز شگفت انگيزي، عجيب مي بيند، جوري كه ممكن است همين الان يك هيولااز در وارد شود و بيايد مرا بخورد و من ديگر نتوانم به سوال هاي شما جواب بدهم.
    
    دنيايت چقدر شبيه تصاويري ا ست كه طراحي مي كني؟
     به نظر خودم دنيايم خيلي خيلي شباهت دارد به تصويرسازي هايم يعني سعي خودم را كرده ام كه تقريبا خيلي شبيه به دنياي واقعي باشد دنياي تصويري ام. به نظر خودم تنها تفاوتي كه بين اين دو وجود دارد اين است كه آدم هايي كه روي كاغذ مي كشم، ساده تر و يك رنگ تر از آدم هاي دنياي واقعي اند.
    
    دنياي فانتزي ات چه جور دنيايي ست؟
     به جاي نافم يك دكمه قرمز روي شكمم دارم كه هر وقت فشارش مي دهم هر آرزويي دارم برآورده مي شود.
    
    كتاب عينكو كي و چطور متولد شد؟ بازتاب ها چطور بود؟
     دي ماه 92 بود اگر اشتباه نكنم، خانم سهيلافكورِ عزيزم كه تصوير سازي هايم را از گوگل پلاس دنبال مي كرد به من پيشنهاد داد كارهايم را ببرم انتشارات حوض نقره، يك روز با هم رفتيم. خانم آتشين جان، ناشرِ دوست داشتني حوض نقره همان جا چندتا از كارها را ديد و خواند كه خوشش آمد. بعد هم قرارداد امضا كرديم و كتاب ارديبهشت ماه 93 چاپ شد.
    بازتاب؟ چه عرض كنم! آن طور كه در فيس بوك و گوگل پلاس از كتاب استقبال مي شد، فكر مي كردم خيلي زود، كتاب به چاپ دوم برسد ولي خب هنوز چاپ اول كتاب تمام نشده. آنهايي كه كتاب را خريداري كرده اند و خوانده اند تعريف مي كنند، آنهايي كه خوششان نيامده هم چيزي بهم نگفته اند هنوز.
    
    عينكوي 2 را هم مي نويسي يا مي خواهي يك فضاي جديد را در كتاب بعدي تجربه كني؟
     نوشته ام، به ناشر تحويل داده ام و منتظرم چاپ شود. كتاب عينكوي2 را اواخر مرداد به نشر حوض نقره تحويل دادم.
    
    نخستين بار كي ايده ساخت عروسك به ذهنت رسيد؟
     زماني كه تصميم گرفتم رمان بنويسم: رماني كه شايد هيچ وقت ننويسم. روزي كه تصميم گرفتم رمان بنويسم كرج بودم. به برادرم گفتم برمي گردم بندر دير و آنجا خودم را قايم مي كنم از چشم آدم ها و مي نشينم همه روزم را صرف نوشتن مي كنم، كه البته وقتي برگشتم شرايط آن طور كه مي خواستم نبود و تمركزي براي نوشتن رمان نداشتم. با خودم گفتم يك عروسك بزرگ از خودم بسازم، وقتي جايي مناسب براي نوشتن رمان پيدا كردم، عروسكم را بگذارم جلو رويم، وقتي از نوشتن خسته شدم با او حرف بزنم. آخر هميشه با خودم فكر مي كنم اگر بخواهم رمان بنويسم نبايد هيچ كس مزاحمم بشود، نبايد چشمم به هيچ كس بيفتد. همين ديگر. مي خواستم عروسكي بسازم كه جاي خالي خيلي از آدم ها را پر كند، ساختم، ديدم عروسكم حرف نمي زند ولي گفتم مهم نيست، مهم اين است كه وقتي عروسك مي سازم خيلي حس خوبي بهم دست مي دهد. دومي و سومي را هم ساختم. الان دوازده تا عروسك دارم و اگر خوب كار كنم، بهمن ماه جايي نمايشگاه ميگذارم حتما.
    
    تو براي عروسك سازي از خودت شروع كردي، يعني به نوعي با خودت و تصويري كه از خودت داشتي مواجه شدي، در زندگي چقدر خودت هستي؟ اهل نقاب زدن و نقش بازي كردن هستي؟
     زماني كه دانشگاه دامغان بودم و رشته ام ادبيات نمايشي بود، درس بازيگري هم داشتم. آنجا مطمئن شدم كه نمي توانم بازيگر شوم. خنده ام مي گرفت، خجالت مي كشيدم، نمي توانستم باور كنم كه مي خواهم نقش كسي كه نيستم را بازي كنم. من همه سعي خودم را مي كنم كه تنها باشم. آدم جلوي خودش نقش بازي نمي كند. وقتي توي جمع هستم از خودم بدم مي آيد، شايد توي شلوغي كاملاخودم نباشم. از بعضي حرف ها خوشم نمي آيد ولي لبخند مي زنم، بعضي حرف ها را نمي فهمم ولي سرم را تكان مي دهم كه يعني فهميده ام. ترجيح مي دهم يك آدم مجازي بمانم ولي خودم باشم. روبه رو شدن با آدم ها را خوب بلد نيستم. الان كه اينها را گفتم به نظرم رسيد اصلاانصراف دادن من شايد خيلي هم ربطي به بي نظم بودنم نداشته، شايد از اينكه سر كلاس نمي توانسته ام خودم باشم بدم مي آمده. چند جلسه يي كه به كلاس ها رفتم ديدم مجبورم اداي آدم هايي را در بياورم كه به حرف استاد گوش مي دهند، به حرف هاي استاد فكر مي كنند، از حرف هاي استاد نُت برمي دارند، از حرف هاي استاد لذت مي برند ولي خب من خيلي حواسم جمع نيست، معمولاتوي كلاس ساكت مي نشستم و توي دفترم چيزهايي مي نوشتم ولي نوشته هايم هيچ ربطي به حرف هاي استاد نداشت.
    
    مهم ترين خصوصيت شخصيتي ات چيست؟ آدم ها تو را با چه خصوصيتي مي شناسند؟
     تا به حال خيلي ها بهم گفته اند مهربان و بااستعدادي (آدم هاي دنياي مجازي) خيلي ها هم بهم گفته اند خودخواه و گربه صفت و بي حوصله و غرغرو هستي (آدم هايي كه باهام زندگي مي كنند) من بين دنياي واقعي و مجازي گير افتاده ام، خودم نمي دانم مهم ترين خصوصيتم چيست. دوست ندارم خنگ و حواس پرت، خودخواه و بداخلاق باشم، ولي هر وقت توي آينه نگاه مي كنم خودم را مثل يك دختر خنگ، حواس پرت و شلخته مي بينم كه مطمئنم خيلي با استعداد است و اگر اطرافيانش بهش نگويند تو خودخواهي، تو بداخلاقي و به حريم شخصي اش احترام بگذارند و هر وقت مي خواهد تنها باشد، مزاحمش نشوند يا با بداخلاقي جوابش را ندهند خيلي خيلي بيشتر از الان مي تواند از استعدادهايش استفاده كند.
    
    اسم عروسكت و كتابت را گذاشتي عينكو، چرا خصوصيت ديگري را از خودت پر رنگ نكردي؟
     من خيلي عينكم را دوست دارم، به اندازه گربه ام، حتي بيشتر. اگر عينكم نباشد دنيا تيره و تار مي شود، اگر عينكم نباشد نمي توانم خوب صداها را بشنوم، اگر عينكم نباشد نمي توانم چيزي بخوانم. اگر عينكم نباشم هر كسي مي تواند انگشتش را بكند توي چشمم، ولي عينكم از من مواظبت مي كند. تا به حال هيچ كس به اندازه عينكم بي دريغ به من محبت نكرده است. حالاكه فكرش را مي كنم من هم به يك نقاب نياز داشته ام هميشه كه پشتش قايم شوم، يك نقاب شفاف البته.
    
    تقريبا تمام عروسك هايي كه تا به حال ساختي شخصيت حقيقي داشتن، چرا آنقدر كم رفتي سراغ تيپ هاي شخصيتي در جامعه؟
    من آدم هايي را مي سازم كه يا خودشان را دوست دارم يا نوشته هاي شان را.
    
    چطور مي شود كه تصميم مي گيري عروسك كسي را بسازي؟
     يك لحظه احساس مي كنم شايد براي هميشه اينترنتم قطع شود، شايد ديگر نتوانم نوشته هاي حسين وحداني يا حسين نوروزي را بخوانم. عروسك شان را مي سازم، شبيه شان نمي شود ولي خب وقتي مي بينم شان حس خوبي دارم. بعضي وقت ها فكر مي كنم اگر عروسك كسي را بسازم خوشحال مي شود، عروسك پويا و احسان، شراگيم و شمسي، الهام و روجا را مي سازم. براي محمد دلم تنگ مي شود، خيلي. گاهي فكر مي كنم شايد ديگر هيچ وقت نبينمش چرا عروسكش را نسازم؟
    
     كسي هست كه دوست داشته باشي عروسكش را بسازي ولي به خاطر رو دربايستي يا هر دليل ديگر اين كار را نكرده باشي؟
    نه. يك جوري سوال مي پرسيد انگار واقعا عروسك ها عين خودشان مي شود! خب مي سازم، نمي نويسم عروسك كيست. البته پيش نيامده عروسك كسي را بسازم و بهش نشان ندهم.
    
    واكنش كساني كه عروسك شان را مي سازي وقتي خودشان را از زاويه نگاه تو مي بينند چطور است؟
     حتي اگر يك ذره هم شبيه شان نشده باشد، به نظرم خوشحال مي شوند كه به يادشان بوده ام.
    
    يك بار نوشته بودي: «هر وقت دلم واسه كسي تنگ بشه، عروسكشو مي سازم» با عروسك هات درد دل مي كني يا حرف مي زني؟
     بله حرف مي زنم، اگر كسي مزاحمم نشود.
    
    عروسك هاي كودكي ات را هنوز هم داري؟
     من بچه بودم فقط يك عروسك پلاستيكي داشتم، كه با ماژيك خواهرم برايش چشم و دهان كشيده بودم. معمولامادرم برايم با قرص عروسك هايي مي ساخت كه بهشان مي گفتيم «بيگ» شبيه به عروسك نيستند زياد، چند روز پيش خواهرم يكي از همان ها را برايم درست كرد، وقتي خوابيد، به بيگي كه كنار عروسك هايم بود نگاه كردم و گريه كردم. وقتي بچه بودم خيلي دلم مي خواست از اين عروسك ها داشتم كه رو دست شان سه تا قلب بود، يكي را فشار مي دادي مي خنديد، يكي ديگر گريه مي كرد، يكي مي گفت دا دا. وقتي من و خواهرم بچه بوديم تو مدرسه مان فقط يك نفر بود كه از آن عروسك ها داشته باشد، معمولامادرم برايمان ظرف مي خريد نه عروسك.
    
    به نظرت عروسك ها اسباب بازي اند يا يك شخصيت مستقل دارند براي خودشان؟
     عروسك هاي من خيلي باشخصيت و مغرور هستند، به عنوان اسباب بازي اصلابهشان نگاه نمي كنم، به عنوان دوست هايي كه به زور مي خواهم پيشم باشند نگاه شان مي كنم.
    
    اگر بخواهي يك شهر عروسكي بسازي شهرت چه شكلي خواهد داشت؟ آدم ها را چه جور توي شهر مي چيني؟
     شهر من فقط يك آپارتمان خواهد داشت. آدم هاي اين آپارتمان روزها مي خندند و براي هم خاطره تعريف مي كنند و شب ها پاي فيس بوك مي نشينند و آهنگ هاي عاشقانه گوش مي دهند و گريه مي كنند. يك آشپزِ خيلي خيلي خيلي چاق هم بايد باشد كه مدير ساختمان باشد، هر روز غذاهاي خوشمزه براي مستاجرها بپزد، غرغرو نباشد. مستاجرها همه چيز خوارند و به همه چيز مشكوكند ولي هيچ وقت لبخندشان را فراموش نمي كنند حتي وقتي خيلي غمگينند.
    
    حاضري در يك شهر عروسكي زندگي كني؟
     اگر به اينترنت دسترسي داشته باشم، چرا كه نه! البته پدر و مادرم هم بتوانند ماهي يك بار به ديدنم بيايند.
    
    زندگي با عروسك ها چه مزيت هايي مي تواند داشته باشد؟
     مزيت زندگي با عروسك ها اين است كه ديگر وقت صاحب عروسك ها را نمي گيري، هر حرفي دلت بخواهد با همين ها مي زني، صاحب عروسك ها هم زندگي خودش را مي كند.
    
    به نظرت با هنر و خلاقيت چقدر مي شود زندگي را از نظر مالي اداره كرد؟
     اگر خوش شانس باشي خيلي خوب هم مي تواني اداره كني. من جزو خوش شانس ها هستم، البته تا آخر اين ماه.
    
    روي هنرت چقدر براي ساختن آينده حساب مي كني؟
     من به هنر نياز دارم، حتي اگر به جايي برسم كه هيچ پولي از هنرم نتوانم به دست بياورم باز هم همين راه را مي روم. يعني امكانش هست يك روز من از فرط گرسنگي بميرم؟ چقدر بعيد به نظر مي رسد! ولي خب من مي خواهم خوش بين باشم. بله روي هنرم خيلي خيلي حساب باز كرده ام. در انتها مي خواهم از سه نفر تشكر كنم: از آقاي علي بهي پور معلم طراحي و تصويرسازي هنرستانم كه كوله پشتي ام را پر كرد و بهم ياد داد از همه مي توانم چيزي ياد بگيرم و بگذارم تو كوله ام. بعد از علي كرمي تشكر مي كنم كه مسيرم را بهم نشان داد و در آخر از ارسطو دلشادي كه توي اين مسير همراهيم كرد.
    
    عروسك هاي من خيلي با شخصيت و مغرور هستند / گفت وگو با زهرا فخرايي: خالق «عينكو»
    


 روزنامه اعتماد، شماره 3079 به تاريخ 17/7/93، صفحه 8 (نسل چهارم)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 701 بار
    



آثار ديگري از "فرزانه قبادي"

  عوارض يا جريمه؟ / عوارض خروج از كشور سه برابر شد
فرزانه قبادي، اعتماد 20/9/96
مشاهده متن    
  تجربه گردشگري فيلم در ميراث علي حاتمي / گزارش «اعتماد» از شهرك سينمايي - تلويزيوني ايران ( غزالي)
فرزانه قبادي، اعتماد 14/9/96
مشاهده متن    
  پديده اي به نام «سلبريتي- امدادگر» / در زلزله كرمانشاه جريان كمك رساني موازي با سازمان هاي رسمي شكل گرفت
فرزانه قبادي، اعتماد 29/8/96
مشاهده متن    
  لرزه بر جان دنياي صفر و يك
فرزانه قبادي، اعتماد 23/8/96
مشاهده متن    
  از حاشيه ها تا متن / «اعتماد» عملكرد سه ماهه رييس سازمان ميراث فرهنگي را بررسي مي كند
فرزانه قبادي، اعتماد 21/8/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه برزگر
متن مطالب شماره 1127، آبان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است