|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق93/8/15: صفي يزدانيان در گفت وگو با «شرق»: فيلم «در دنياي تو...» بخشي از زندگي من است
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2155 15/8/93 > صفحه 10 (سينماي ايران) > متن
 
      


صفي يزدانيان در گفت وگو با «شرق»: فيلم «در دنياي تو...» بخشي از زندگي من است


نويسنده: بهناز شيرباني

قطعا بسياري از کساني که سال ها پيگير نقد و نوشته هاي سينمايي هستند، با نام صفي يزدانيان به عنوان يکي از نويسندگان سينمايي آشنايي دارند و منتظر نمايش نخستين فيلم بلند سينمايي او هستند؛ فيلمي که در همين مدت کوتاه از زمان ساخت، در جشنواره هاي بين المللي خوش درخشيده است و اخيرا موفق به دريافت جايزه فيپرشي شده. گويا نخستين نمايش اين فيلم براي مخاطبان داخلي جشنواره فيلم فجر خواهد بود. يزدانيان معتقد است «در دنياي تو ساعت چند است؟» به نوعي بخشي از زندگي او و هم نسلان اوست. بدون شک کنجکاوي براي ديدن نخستين فيلم بلند صفي يزدانيان زياد است و مي توان يقين داشت که با فيلم متفاوتي روبه رو خواهيم بود. چگونگي ساخت اين فيلم را از زبان يزدانيان مي خوانيد:
    
    هرکدام از هم نسلان و همکاران شما در دوراني که نقدنويسي را جدي تر دنبال مي کرديد، وقتي وارد فضاي فيلمسازي شدند، سبک خاصي را در اين عرصه پيش گرفتند و فيلم هايي از آنها ديديم که حال وهواي خاص خودش را داشت. مثل ايرج کريمي يا احمد اميني. آيا چنين اتفاقي در اولين فيلم بلند سينمايي شما هم وجود دارد و اساسا به سبک خاصي در فيلمسازي رسيديد؟
     صحبت از سبک و اينها که حتما کار من نيست. به هرحال فکر مي کنم مهم است که هرکسي از کدام مسير وارد جريان فيلمسازي شده است. در مورد خودم اين را مي دانم که در چند مستند و فيلم کوتاهم توانسته ام از خودم و تاريخم و علاقه هايم مايه بگذارم، اين از بخت من بوده که هرچه ساخته ام به شکلي به زندگي و سليقه ام هم نزديک بوده است. حالابخش مهمي از اين علاقه مندي ها در فيلم بلندم هم هست. شهر مادري من رشت است و دلبستگي عاطفي من به آن خطه است. چندين سال پيش فيلمي درباره بازار شهر رشت ساختم و در همين فيلم بلندم هم باز به همان بازار برگشته ام. خط اصلي قصه «قايق هاي من» هم اتفاقي در کودکي خودم در رشت بود که دوروبرش قصه اي خيالي تنيده شد، اينجا هم شايد خطوطي از قصه به زندگي من شبيه باشد اما حس کلي فيلم است که به اين گذشته شباهت دارد و نه الزاما خود قصه هاي اصلي و فرعي.
    
    مي توان اينطور گفت که«در دنياي تو ساعت چند است؟» بخشي از خاطرات شماست؟
     نه. بخشي از خاطرات من نيست. بخشي از زندگي من است و دروني تر از آن است که اسمش را بشود خاطره گذاشت. شايد بيشتر از من، خاطره ديگران است. اما تا فيلم ديده نشود نمي توان درباره آن زياد صحبت کرد، اگر حرف زيادي درباره جزييات آن زده شود يک جور پيشداوري به وجود مي آورد که به نظرم قبل از ديدن فيلم خوب نيست.
    
    چيزي که در اکثر فيلمسازاني که نخستين فيلم بلندشان را مي سازند ديده مي شود، اين است که معمولابرآيندي از فيلم هاي موردعلاقه شان را مي توان در کارشان ديد. تصور مي کنم تاثير اين اتفاق براي کسي که پيگير جدي تر سينماست و درباره بسياري از فيلمسازان و فضاي فيلمسازي آنها نقد نوشته است، بيشتر است. آيا ردپاي سينماي موردعلاقه و فيلمساز محبوبتان در اين فيلم وجود دارد؟
     اتفاقي که از آن صحبت مي کنيد ارتباطي با منتقدبودن ندارد. اصلامايل نيستم اين فيلم مدام با کار نوشتنم قياس شود، البته مي دانم که اين چيزها در اختيار آدم نيست و بخش بزرگي از آن هم طبيعي است. نمي گويم آنکه مقاله هاي سينمايي مي نويسد کس ديگري جز سازنده «در دنياي تو ساعت چند است؟» بوده است. مي گويم نبايد روي اين پله بازايستاد. اصلامگر مي شد فيلمم را بدون تاثير از سينماگراني که عمري کنارشان و کنار آثارشان زندگي کرده ام، بسازم؟ اما مي گويم خب، اين که بديهي است و دلم نمي خواهد مساله اصلي براي تماشاگري که با کار نويسندگي من آشناست، پيداکردن ردپاي اين يا آن فيلمساز محبوبم باشد. در ضمن اي بسا سينماگراني در شکل گرفتن روح اين فيلم در کار بوده اند که خيلي کم به آنها اشاره کرده يا درباره شان نوشته ام. در همين چندنمايشي که بيرون از ايران داشتيم، براي خودم هم جالب بود که تماشاگران فيلم، بدون آگاهي از اينکه به فيلمساز خاصي علاقه مندم، مي گفتند معلوم است مثلاکار اين سينماگر را دوست داري، بدون اينکه خودم در زمان نوشتن فيلمنامه يا هنگام فيلمبرداري اصلابه آن سينماگر خاص فکر کرده باشم.
    
     نگارش فيلمنامه اين فيلم چقدر زمان برد؟
     خيلي زياد. قصه اي داشتم که به اشکال مختلف نوشته شده بود و مدام تغيير شکل پيدا مي کرد. فصل هاي فيلمنامه اوليه در فرانسه و ايران مي گذشت، اما در نهايت بدون اينکه دشواري هاي پيداکردن سرمايه چندان بر اين تصميم تاثير بگذارد، به اين نتيجه رسيدم احتياجي نيست از ايران خارج شويم و فيلمنامه را دوباره نوشتم و نسخه نهايي طي دو، سه سال اخير نوشته شده است.
    
     بين شما و ليلاحاتمي، علي مصفا و فردين صاحب الزماني دوستي ديرينه اي برقرار است و تصور مي کنم بعد از گذشت سال ها از عمر اين دوستي، سليقه مشترکي از سينما هم بين شما شکل گرفته است. اين را مي توان از فرم فيلمسازي و نگاهي که به نوع خاصي از سينما داريد، متوجه شد. آيا همين نگاه مشترک باعث شد در نخستين تجربه ساخت فيلم بلند با دوستانتان همکاري کنيد. علاوه بر اينکه ردپاي اين همکاري در تجربه هاي مستند و کوتاه شما هم ديده مي شود. مهم ترين دليل اين همکاري چيست؟
     همان طور که گفتيد، غير از دو،سه فيلم مستند اولم، در ساخت بسياري از فيلم هاي مستند و کوتاهم، کساني که اشاره کرديد نقش داشتند. فيلمي درباره تبليغات در ايران به نام «در جست و جوي شهرزاد» دارم که متاسفانه کم ديده شده و راوي آن که شهرزادي است که «مسخ» کافکا را تعريف مي کند، خانم حاتمي هستند و تدوين آن را آقاي صاحب الزماني انجام داده اند. «قايق هاي من» هم با صداي ليلاحاتمي و بازي علي مصفا ساخته شد و فيلم را فردين صاحب ا لزماني تدوين کرد. فيلمبردار همه اين فيلم ها هم دوستم همايون پايور بوده است. حالاهمه اينها ارکان اصلي «در دنياي تو ساعت چند است؟» بوده اند، اما نمي شود گفت ما الزاما سليقه سينمايي مشترکي داريم. معتقدم بيشتر از اينکه سليقه هاي ما به هم نزديک شده باشد که به هرحال کمابيش شده، خواست همه ما اين است کنار ديگري باشيم و هرکاري که از دستمان برمي آيد، براي پيش رفتن کار ديگري انجام دهيم. اين خواست هميشه مهم تر از هم سليقگي بوده است. البته در اين ميان من خيلي کمتر به دوستانم کمک کرده ام.
    چندين سال است علي مصفا، فردين صاحب الزماني و من دفتر فيلمسازي مان به نام «رودفيلم» را راه انداخته ايم. در اين دفتر به هرحال همه به کار هم سرک مي کشيم. من در حد اينکه چندنظر بدهم يا ببينم چه کاري از دستم برمي آيد، به دوستانم کمک مي کنم. اما آنها آدم هاي اجرايي تر و حرفه اي تري هستند و هميشه بيشتر در کار من حضور داشته اند. همه مي دانستند من فيلمنامه اي دارم که آرزوي ساختنش را دارم و طبعا پيداکردن سرمايه گذار کار من نبود. آقاي مصفا نقش تهيه کننده را برعهده گرفت و خودش هم جذب سرمايه کرد و کار بسيار بزرگي انجام داد. ما در اين دفتر فيلمسازي در سه اتاق مجزا در کنار هم هستيم و گويا جرياني اين وسط و ميان اين سه اتاق وصل است و کارها به اين شکل پيش مي رود. شايد اين يک جور شبکه حسي است که در کنار شبکه کامپيوترها در اين دفتر کار مي کند.
    
    گويا عنوان اين فيلم از يکي از کتاب هاي مارکز گرفته شده است.
    بله. خيلي سال پيش «پاييز پدرسالار»، مارکز را با ترجمه حسين مهري خوانده بودم و بعد هم کتاب را گم کردم، اما چندسطر از تک گويي راوي خطاب به محبوبش که به روال مارکز بيشتر طنيني شعرگونه دارد، در ذهنم مانده بود. نوشتن فيلمنامه که جلو رفت، ديدم چقدر بخشي از آن تک گويي براي عنوان اين فيلم مناسب است. آن چند سطر چنان که در ياد من مانده چنين چيزي بود:
    «... کجاست عطر شيرين بيان نفست در اين بوي گند غذاي سرد؟ گل سرخت کجاست؟ عشقت کجاست؟ در دنياي تو ساعت چند است؟»
    
    اين فيلم تا امروز موفقيت هاي خوبي در جشنواره هاي بين المللي داشته و اين اتفاق بسيار خوبي است. اولين نمايش آن براي تماشاگر داخلي جشنواره فجر خواهد بود؟
     بله. البته نمي دانم در کدام بخش جشنواره حضور خواهيم داشت. هرچند که سعي ما ابتدا اين بود که فيلم را همين امسال در پاييز اکران کنيم.
    
    چرا؟
     چون فيلم آماده شده بود و ترجيح مي داديم در اکران سال94 نباشد. اما به دليل اينکه مراحل فني فيلم تابستان امسال تمام شد ناگزير شديم که فيلم را نگه داريم و ترجيح داديم در زمان هاي محدودي مثل دي يا اسفند نيز فيلم را اکران نکنيم. اين شد که در اکران سال آينده قرار گرفت. در اين مدت دوستان زيادي خيلي لطف داشته اند و مدام به من مي گويند که دوست دارند فيلم را ببينند. خود من هم براي اکران عمومي آن بي تابم. اين حرف به نظر شعاري مي آيد و اميدوارم کساني که اين گفت و گو را مي خوانند آن را اغراق تلقي نکنند، اما وقتي فيلم را ببينيد متوجه مي شويد که چقدر براي تماشاگر ايراني ساخته شده است. فيلم پر از اشاره به چيزهايي است که در تجربه زندگي ما در همين کشور معنا دارد و طبعا بسياري از نکته ها يا شوخي هاي فيلم بين خودمان گرفته و درک خواهد شد. در هر صورت خواست من اکران فيلم در سال جاري بود که اتفاق نيفتاد و با وجود امکان پخش خوبي که دارد، بايد ديد در آينده چه اتفاقي براي آن رخ خواهد داد.
    
    آيا فيلمنامه آماده اي داريد که به اين زودي مقابل دوربين ببريد يا تا ساخت فيلم بعدي زمان زيادي فاصله خواهد افتاد؟
     اگر با همين ريتم جلو برويم که قطعا به اين زودي فيلم نخواهم ساخت! چون ما در «رودفيلم» با آرامش زيادي فيلم مي سازيم و ريتم ما کند است. اما حقيقت اين است که اگر مي دانستم در ساختن اولين فيلم بلندم اينقدر خوش مي گذرد قطعا زودتر مي ساختم! البته مي دانم اين موقعيت نادري بود که براي من اتفاق افتاد. بحران هاي مالي پروژه را دوستان حل مي کردند و اصلااجازه ندادند چيزي به من منتقل شود. دقيقا مثل فيلم «پول را بردار و فرار کن» وودي آلن شده بود، که برنامه فرار از زندان به هم خورده بود اما کسي به او چيزي نگفته بود. من هم در شهر محبوبم رشت براي خودم صبح ها يا شب ها مي رفتم سر صحنه و با خيال راحت کار مي کردم. نتيجه اين شد که فيلمي که خواهيد ديد را در آسودگي کامل ساخته ام. نمي گويم که فيلم خوب يا بدي شده است، اما اين دقيقا همان چيزي است که فکر مي کردم و دلم مي خواست که بسازم و براي ساختنش اين همه سال صبر کردم.
    صفي يزدانيان در گفت وگو با «شرق»: فيلم «در دنياي تو...» بخشي از زندگي من است
    


 روزنامه شرق، شماره 2155 به تاريخ 15/8/93، صفحه 10 (سينماي ايران)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1697 بار
    



آثار ديگري از "بهناز شيرباني"

  چرا «تنگه ابوقريب» فيلم مهمي است؟
بهناز شيرباني، شرق 11/6/97
مشاهده متن    
  «تنگه ابوقريب» كامل ترين روايت از جنگ است / گفت و گو با مهدي پاكدل
بهناز شيرباني، شرق 30/5/97
مشاهده متن    
  نقش ابدي آقاي بازيگر / عزت الله انتظامي در 94 سالگي درگذشت
بهناز شيرباني، شرق 27/5/97
مشاهده متن    
  نيكي كريمي: عكاسي هميشه ذهنم را مشغول مي كند
بهناز شيرباني، شرق 16/5/97
مشاهده متن    
  حواشي امسال معرفي فيلم به آكادمي اسكار
بهناز شيرباني، شرق 11/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پزشكي باليني ابن سينا
متن مطالب شماره 3 (پياپي 89)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است