|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران93/11/9: گيتا گركاني نويسنده و مترجم:دوران نثر پيچيده در ادبيات تمام شده است
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7001
دو شنبه 29 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5854 9/11/93 > صفحه 7 (پنجشنبه بازار كتاب) > متن
 
      


گيتا گركاني نويسنده و مترجم:دوران نثر پيچيده در ادبيات تمام شده است


نويسنده: ساير محمدي

«داستان هاي پنجاه و پنج کلمه اي» نوشته استيوماس باترجمه گيتا گرکاني به چاپ شانزدهم رسيد و «يک روز ديگر» اثر ميچ آلبوم به چاپ نهم.«کافکا در ساحل» هم که رماني از موراکامي است و مترجمان ديگري هم روي آنها کار کرده اند، با ترجمه گرکاني توسط انتشارات نگاه به چاپ سوم رسيده است. اين نويسنده و مترجم هم اکنون رمان «پنجره هاي عوضي» را توسط همين ناشر و رمان «انسان ها» را توسط انتشارات هيرمند در دست چاپ دارد. گيتا گرکاني بابت نوشتن رمان «فصل آخر» در سال 87 جايزه ادبي پروين اعتصامي را گرفت و چاپ دوم آن اخيراً از سوي انتشارات کندر به بازار آمد. «سکوت و داستان هاي ديگر» شامل شانزده داستان کوتاه او توسط کتابسراي تنديس راهي کتابفروشي ها شد. گيتا گرکاني نويسنده، مترجم و پژوهشگر فعال به ادبيات کودکان و نوجوانان نيز توجه ويژه اي دارد و ده ها عنوان کتاب از نويسندگان مختلف جهان را ترجمه و منتشر کرده است و جايزه بهترين ترجمه رمان نوجوانان جشنواره کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان را در سال 83 براي ترجمه «ژانوس، ستاره آرزو» از آن خود کرد. گرکاني از دانشکده هنرهاي دراماتيک ليسانس ادبيات و نمايشنامه نويسي دارد و 10سال سرپرست گروه تئاتر و سينماي شوراي کتاب کودک بود.
    
     خانم گرکاني، رمان در دست انتشار «پنجره هاي عوضي» در مقايسه با رمان ديگر شما «فصل آخر»چقدر به لحاظ سوژه، زبان و اجرا متفاوت است؟
     رمان «پنجره هاي عوضي» به قدري با رمان قبلي ام تفاوت دارد که گاهي فکر مي کنم آن را نويسنده اي ديگر نوشته است، يعني زمان داستان مربوط به هفتاد سال پيش است. در شروع کار يک تريلوژي در ذهن داشتم، در واقع در اين سه کتاب شخصيت ها مشترک نبودند، حتي حوادث هم متفاوت بود. اما يک موضوع واحد در هر سه کتاب بود که ما چگونه اين گونه شديم. من هميشه فکر مي کنم تا وقتي به گذشته تاريخي خود اشراف پيدا نکنيم و شناختي از تاريخ و فرهنگ ايران نداشته باشيم يعني تا به گذشته نگاه نکنيم و بتدريج پيش نياييم به شناخت درست امروزمان نمي رسيم. من اصولاً در نوشتن رمان به آوردن فصل هايي از تاريخ اعتقاد ندارم، مگر اينکه ضرورت داستان مرا به اين کار ناگزير کند. من معتقدم حوادث و وقايع بيروني، وضعيت اقتصادي، اجتماعي، سياسي خودشان را در شخصيت هاي داستان نشان مي دهند. شما اين موارد را در افراد و چهره هاي مختلف داستان و در بافت جامعه در خانواده ها ببينيد، آن وقت است که در داستان شما ريشه کرده است. تا قبل از آن ريشه ندارد. خيلي حوادث مي آيند و مي روند. براي همين در رمان فصل آخر هم شما هيچ اشاره اي به اوضاع جامعه و مسائل روز نمي بينيد.
    
     گويا رمان «فصل آخر» در لندن ترجمه و منتشر شد. چرا و چگونه اين اتفاق افتاد؟
     واقعيت اين است که من کار خاصي در اين زمينه نکردم. ناشري اين کتاب را انتخاب کرد و آن را سارا فيليپس ترجمه کرد. قصدشان اين بود که بخشي از ادبيات جديد ايران را درکنار ديگر آثارشان منتشر کنند. البته از من اجازه گرفتند و حق التاليف آن را هم دادند. به نظر من در اين اثر عناصر و مولفه هايي به لحاظ اشتراکات فرهنگي، اجتماعي ديدند که آن را براي ترجمه انتخاب کردند، هرچند سخت است که نويسنده در مورد اثر خودش اظهار نظر کند.
    
     شما در رمان «فصل آخر» مانند يک کارگردان که دوربين به دست مي گيرد و سوژه را تعقيب مي کند، طلوع خورشيد را از لحظه برآمدن تا ورود به کوچه پسکوچه هاي شهر و ورود به آپارتمان آقا يوسف و اتاق کارش دنبال مي کنيد. اين نگاه سينمايي و تصويري ناشي از چيست؟
     ظاهراً همين طور است، چون رشته من بود. من ادبيات دراماتيک خواندم در سيزده سالگي به همراه دوستم فيلم ساختم. فيلمنامه نوشتم. در ذهن من ادبيات و سينما بشدت با هم در ارتباط اند. من به ارتباط اين دو موضوع خيلي اعتقاد دارم. رمان بعدي هم همين قدر تصويري است.
    
     سوژه داستان و رمان خود را از کجا پيدا مي کنيد؟ از صفحه حوادث روزنامه ها يا اتفاقاتي که پيرامون شما مي افتد يا از زبان اين و آن مي شنويد؟
     من سوژه هاي آثارم را از متن جامعه و مردم مي گيرم. با دقيق شدن به مردم و گوش دادن به درد دل هايشان موضوع داستان را پيدا مي کنم. آدم هايي که فکر مي کنيم براي ما هيچ چيز جالبي ندارند، اگر درست به آنها گوش بدهيم و در رفتار و کردارشان غور کنيم، متوجه مي شويم افراد جالبي هستند و مي توانند به عنوان يک شخصيت تاثيرگذار محور يک داستان قرار گيرند. انسان ها خيلي جذاب تر و عجيب تر و حتي رازآميز تر از آن هستند که فکر مي کنيم. فقط بايد کشف شان کنيم. انسان ابعاد مختلف و وجوه گوناگوني دارد که در موقعيت هاي ناگزير آشکار مي شود. مشکل ما اين است و هميشه در نوشتن در معرض اين خطر هستيم که در دايره دوستان خود بگرديم، نويسنده در چنين شرايطي ديگران را نمي بيند. در حالي که سوژه داستان پيش همين آدم هاست. آدم هايي که نه کتاب مي خوانند و نه به کاري که مي کنند فکر مي کنند، دارند زندگي روزمره خودشان را پيش مي برند. معمولاً تصويري در ذهنم جرقه مي زند، آن تصوير آن قدر در ذهنم پرورش پيدا مي کند تا وقتي که احساس کنم زمان به روي کاغذ آوردنش فرا رسيده است.
    
     براي مجموعه داستان شما، سکوت، عمران صلاحي مقدمه اي نوشت و اشاره کرد در اين داستان ها احساساتي نمي شويد و با خونسردي حوادث مهيج را روايت مي کنيد و نگاه شما را هم شاعرانه توصيف مي کند مگر شعر هم مي گوييد؟
     اين مقدمه به اصرار خود آقاي عمران صلاحي در اين کتاب آمده است. در مورد شعر، بايد بگويم نخستين شعرم در سن نوزده سالگي ام چاپ شد. هيچ وقت دنبال چاپ مجموعه نبودم و آن زمان اطرافيانم فکر مي کردند که من شاعر مي شوم نه نويسنده و مترجم. شعر را خودم کنار گذاشتم. به نظرم شعر نزديک ترين فرم به داستان کوتاه است. اول موسيقي است بعد شعر، سوم داستان است. اين سه ژانر هنري خيلي به هم نزديکند. من خيلي طول مي کشد تا يک داستان کوتاه بنويسم. آخرين داستاني که در مجموعه سکوت چاپ کردم، حدود 10 سال ذهنم را به خودش مشغول کرده بود تا سرانجام به روي کاغذ بيايد.
     اغلب داستان هاي کتاب سکوت از زبان راوي سوم شخص است که در مقايسه با نوشتن از زبان راوي اول شخص مشکل تر است.
    من تنها يک داستان دارم که در آن، راوي اول شخص است. بيشتر داستان هايم چند ديدگاهي محدود است. يا راوي سوم شخص محدود. در اين شيوه دست نويسنده باز است که در صحنه هاي مختلف حرکت کند. آدم هاي متفاوت را ببيند و راجع به آنها اظهار نظر کند. اما روايت از زبان راوي اول شخص محدوديت هاي خاص خودش را دارد. به قول سامرست موام، هيچ کس بدون آنکه وقيح باشد نمي تواند بگويد من خوشگلم. راوي اول شخص هيچ وقت نمي تواند بگويد من اين طور يا آن طورم.
    روايت اول شخص مزيت هايي دارد، يک محدوديت هايي هم دارد. اما در روايت سوم شخص شما حوادث را از منظر يک ناظر مي بينيد و دست شما را باز مي گذارد. چون هر صحنه را از ديد يک نفر مي بينيد. شما نخستين کسي هستيد که متوجه شديد داستان هاي من از زبان راوي اول شخص نيست. از اين بابت خيلي خوشحالم.
    
     زن ها در اغلب داستان هاي شما نقشي پررنگ دارند. آيا اين ناشي از جنسيت شما است؟
     شايد اين قضيه مربوط به جنسيت خودم باشد. اصلاً به اين موضوع هنگام نوشتن فکر نمي کنم. به اين فکر مي کنم تصويري که در ذهنم شکل مي گيرد، مي خواهد قصه اش را بگويد. اصلاً اعتقادي به زنانه نويسي در ادبيات فارسي ندارم. نويسنده، نويسنده است چه زن چه مرد. هر نويسنده اي يک نوع زندگي و تجربياتي دارد، فلسفه و ديدگاهي دارد که وقتي حرفي داشته باشد، آن را در قالب داستان مي نويسد.
     رمان «کافکا در ساحل» موراکامي با ترجمه شما به چاپ سوم رسيد. رماني که آقاي غبرايي هم آن را ترجمه و منتشر کرد. آيا هيچ وقت دست به مقايسه ترجمه خود با ديگران مي زنيد؟ براي رمان «حادثه اي عجيب براي سگي در شب» هم اين اتفاق افتاد.
    در مورد هر دو رمان بايد بگويم، نخست ترجمه هاي من به بازار آمد. هيچ وقت هم دست به مقايسه ترجمه خودم با ديگران نمي زنم، براي اين که من مسئول کار خودم هستم. وظيفه ام اين است کار خودم را درست انجام بدهم. اگر اشتباهي احياناً داشتم بايد سعي کنم اشتباه خودم را جبران کنم. يک قانون هم در ترجمه هست به اين صورت که اگر يک متن را به صد نفر براي ترجمه بدهيد صد ترجمه متفاوت تحويل مي گيريد.
    
    
     اگر دو مترجم هر دو در ترجمه يک متن و انتقال مفاهيم درست عمل کرده باشند چه عناصري اين دو متن را از هم متمايز مي کند و يکي را برتر از ديگري مي نشاند؟
     من شخصاً به عنوان خواننده يک اثر، ترجمه اي را خوب و بهتر مي دانم که ردپاي مترجم را در آن اثر نبينم. مترجم بايد يک واسطه نامرئي باشد. چون خواننده پول مي دهد کتابي را مي خرد تا کار نويسنده مورد نظرش را بخواند نه اثر من مترجم را. مترجم اگر مي خواهد در متن اعمال نفوذ و سليقه کند، بهتر است برود خودش داستان بنويسد. در ماجراي ترجمه رمان «حادثه اي عجيب براي سگي در شب» يک نفر به ترجمه ام ايراد گرفت و گفت که انگار اين متن را يک فرد عقب مانده ذهني نوشته است.
    قهرمان اين داستان بچه اي است که مبتلابه نوعي اوتيسم است و اصلاً قادر نيست شکل صحيح کلمات را ادا کند. نويسنده به دليل ارتباط با اين گروه از کودکان زبان داستانش را به اين صورت نوشته است. من وظيفه دارم متن نويسنده را عيناً برگردانم. حق ندارم در متن دست ببرم و به خيال خودم آن را اصلاح کنم. ادبيات کشور ما چگونه مي تواند رشد و اعتلاپيدا کند؟ زماني که بتوانيم نثرهاي گوناگون نويسندگان مختلف جهان را درست منتقل کنيم. اگر من مترجم همه نويسندگان جهان را وادار کنم به يک زبان حرف بزنند و طول جملات آنها را به دلخواه خود کوتاه و بلند کنم نتيجه کار به چه درد مي خورد. آن وقت تنوع و کثرت گرايي چه معنايي دارد؟
    
     تا يکي – دو دهه قبل آثار نويسندگان آسيايي و نويسندگان عرب در ايران چندان با اقبال مترجمان و خوانندگان ادبيات مواجه نمي شدند، اما مدتي است امثال موراکامي از اقبال گسترده اي برخوردارند، طوري که از هر اثرشان چندين ترجمه منتشر مي شود. چرا؟
     موراکامي نويسنده اي است که آثارش در دنيا هم با اقبال گسترده اي روبه رو شده است. لابد چيزي در آثارش هست که هم مخاطب آفريقايي با آن ارتباط برقرار مي کند هم مخاطب علاقه مند رمان در شيلي و امريکاي لاتين و اروپا، هم من مترجم در ايران و هزاران خواننده آثارم. موراکامي الان هر کتابي که مي نويسد علاوه بر ژاپن در دنيا پرفروش است. اين تحولي است که در ادبيات امروز ژاپن اتفاق افتاده است. ژاپن به لحاظ فرهنگ و ادبيات کشوري بسيار غني است. ادبيات مدرن ژاپن فوق العاده است. الان هم دارم يک کار از ادبيات مدرن ژاپن ترجمه مي کنم که متعلق به کسي است که پدر ادبيات مدرن ژاپن شناخته مي شود. خواننده ايراني دلش مي خواهد همان چيزي را بخواند که دنيا مي خواند. حالااگر ما به عنوان مترجم چسبيديم به چند اسم و حاضر نيستيم لحظه اي از آنها چشم بپوشيم و به نوآمدگان ادبيات جهان نگاه کنيم، بايد مواخذه شويم و نگاه خود را تغيير بدهيم. بايد نويسندگان جديد را به جامعه معرفي کنيم. آن قدر کتاب خوب و معرکه در دنيا نوشته مي شود که اگر به سراغ آنها برويم ديگر جايي براي ترجمه هاي مجدد و مکرر از يک نويسنده باقي نمي ماند. وضع ادبيات در دنيا خيلي خوب است، ما هم بايد پا به پاي آنها بدويم. اگر مي خواهيم ادبيات ايران پيش برود و رشد کند، بايد بدانيم در عرصه ادبيات دنيا چه مي گذرد؟ در ادبيات امروز جهان نثر پيچيده نيست. فکر پيچيده است. ديگر کسي دنبال نوشتن جمله هاي عجيب و غريب و معمايي نيست. آن دوران تمام شد. اين را با ادبيات جديد دنيا مي توانيم به نويسندگان جوان و به خواننده حرفه اي ادبيات نشان بدهيم. ما نبايد کلاسيک هاي قرن نوزده و بيست را به عنوان ادبيات قرن بيست و يک و ادبيات مدرن و پست مدرن به خورد خواننده بدهيم.
    
    گيتا گرکاني نويسنده و مترجم:دوران نثر پيچيده در ادبيات تمام شده است
    


 روزنامه ايران، شماره 5854 به تاريخ 9/11/93، صفحه 7 (پنجشنبه بازار كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 109 بار
    



آثار ديگري از "ساير محمدي"

  كاوش در جهان پيچيده يك نسل سرگشته / فرزانه طاهري، از ادبيات جهان و آخرين ترجمه خود مي گويد
ساير محمدي، ايران 25/6/97
مشاهده متن    
  آيا روسيه امپرياليست است؟ / تعريفي ديگر از روسيه
ساير محمدي، ايران 18/6/97
مشاهده متن    
  كتابي براي تمام فصول نمايش / گفت و گو با نگار يونس زاده مترجم درباره كتاب «پس از باران» نمايشنامه اي ازسرژي بلبل
ساير محمدي، ايران 11/6/97
مشاهده متن    
  گفت و گو با افشين خاكباز، مترجم كتاب «اخلاق بازجويي»: بازجوها زير ذره بين اخلاق
ساير محمدي، ايران 21/5/97
مشاهده متن    
  طنين صداي كلاسيك هاي آلماني در ادبيات ايران / محمود حدادي، مترجم ادبيات آلماني از آخرين ترجمه هاي خود و نويسندگان بزرگ آلمان مي گويد
ساير محمدي، ايران 15/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه جستار هاي سياسي معاصر
متن مطالب شماره 4 (پياپي 30)، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است