|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد93/12/5: فلسفه نيچه بهانه اي براي كوبيدن مدرنيته نيست
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 3189 5/12/93 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


فلسفه نيچه بهانه اي براي كوبيدن مدرنيته نيست
گفت وگو با دكتر حميدرضا محبوبي آراني، محقق و پژوهشگر فلسفي نيچه

نويسنده: علي وراميني

نيچه در ايران فيلسوف نام آشنايي است. اين آشنايي به حدي است كه هركدام از ما بارها با جملات قصار نيچه بر روي در و ديوارهاي مجازي و واقعي برخورد كرديم. اما اينكه چقدر بر روي نيچه در ايران كار جدي انجام شده است جاي سوال دارد. يكي از كارهاي جدي كه در رابطه با نيچه اخيرا انجام و روانه بازار نشر شده است، «زايش و مرگ تراژدي: تفسيري بر زايش تراژدي از درون روح موسيقي» به قلم «حميدرضا محبوبي آراني» است. كتاب زايش تراژدي و بعضي از مولفه هاي خاص آن را مي توان به عنوان خاستگاه نخستين انديشه هاي محوري نيچه و همچنين خاستگاه انديشه هاي نقادانه متفكران بزرگ پس از او تلقي كرد. دغدغه هاي فرهنگي و نجات فرهنگ عصر خود از خطر سقوط و نيهيليسم ارزيابي دوباره ارزش ها، نشان دادن تقابل مسيحيت و فلسفه مفهومي سقراطي، با اصل زندگي و عنصر ديونيزوسي و آري گويي، تفسير زيبايي شناسانه از زندگي و هستي و از چشم انداز هنر به زندگي نگريستن را مي توان از اهداف نيچه براي نوشتن نخستين كتابش دانست. كتابي كه در ابتداي انتشار آن بسيار مورد نقد اصحاب آكادميك و جامعه روشنفكري آن زمان قرار گرفت. اصحابي كه خود را ميراثدار عقل مدرن مي دانستند. به بهانه انتشار اين كتاب كه توسط نشر ني انجام شده است، گفت وگويي با نويسنده آن انجام داديم كه در ادامه مي خوانيد.
    
     كتاب زايش تراژدي در زمان خود بسيار مورد نقد به خصوص اصحاب آكادميك فلسفه قرار گرفت. نيچه بر چه موضوعي دست گذاشته بود كه اينچنين بر فلاسفه آن زمان ناخوش آمد؟
    زايش تراژدي نخستين كتاب منتشرشده نيچه به دست خود اوست، با عنوان اصلي زايش تراژدي از [درون] روح موسيقي كه در اوايل سال ١٨٧٢ ميلادي منتشر شد و ١٤ سال بعد هنگامي كه ويراست دوم آن منتشر شد، نيچه عنوان كتاب را به زايش تراژدي يا هلنيسم و بدبيني [هلنيسم در اينجا به معناي جهان يوناني است و نه يوناني مابي يا يوناني گروي] تغيير داد. عنوان نخست حاكي از هدفي است كه نيچه در نگاشتن اين كتاب در نظر داشته است: نشان دادن اينكه چگونه از زهدان موسيقي يوناني، هنر تراژدي به ياري رانه ها و انگيزه هاي آپولوني و ديونيزوسي زاده شد. چگونه با ظهور ذائقه زيباشناسانه اي از نوع سقراطي- اوريپيدي درگذشت، يا خودكشي كرد. و نهايتا تحت چه شرايطي و چگونه اميد آن هست كه اين هنر در آلمان آن روزگار با گوش سپردن «به آواي دلربا و شاد پرنده ديونيزوسي» كه در آسمان آلمان و در اپرا-درام هاي واگنر به پرواز درآمده است _آرمان واگنري_ دوباره و از نو همچون ققنوس، مرغ خوش خوان افسانه ها، از دل خاك و آتش برآيد و راهبر فرهنگي والاو تراژيك شود، بدان معنايي كه در كتاب توضيح داده ام. اما عنوان دوم حاكي از ديدگاه نيچه اي است كه ديگر به آرمان واگنري باور ندارد و راه نجات را نيز لزوما در احياي هنري شبيه به تراژدي يوناني نمي داند، اگرچه هنر هنوز مي تواند راهنما و راهبر ما به عنوان مدل بارزي از آفرينندگي و خلاقيت انساني باشد (درباره نقش و كاركرد راهبر هنر در كتاب پيشينم، نيچه و آري گويي تراژيك به زندگي (نشر مركز ١٣٩٢)، و در ضمن بحث پنداره باوري سخن گفته ام.) اما چرا كتاب نيچه چندان در فضاي دانشگاهي زمان خود با استقبال مواجه نشد و به تعبير خود وي، تنها پاسخي كه يافت توطئه سكوت بود؟ نيچه زايش تراژدي را در مقام يك فيلولوگ جوان نوشته است، فيلولوگي برجسته كه بسيار زود و در ٢٥ سالگي (دو سال پيش از چاپ زايش تراژدي) توانسته به مقام استادي در دانشگاه بازل منصوب شود و پژوهش هاي ارزشمندي، به ويژه در حوزه يونان، عرضه كند. اما زايش، نه تنها پيوند تنگاتنگي با شيوه تحقيق علمي و دانشوري كلاسيك ندارد، كه رواي نثر دراماتيك استاد فيلولوگي است در دانشگاه بازل كه «با ناسپاسي تمام در برابر مادر واقعي اش كه از سينه خود به او شير خورانده است، يعني فيلولوژي» بيش از هر چيز بي ميلي نويسنده را به سنت نگارش دانشورانه تاريخ گزاران و استادان فيلولوگ هم روزگار خويش، كه نيچه همه را در زمره علماي اسكندراني مي خواند، نشان مي دهد. پس دليل اصلي مخالفت جامعه دانشگاهي با كتاب نيچه، در درجه نخست به سبك كتاب برمي گردد كه درآن نيچه كنتائوروس گونه پا از دايره فيلولوژي و تاريخ گزاري سنتي فراتر گذاشته و بينش هاي فلسفي و هنري خود را همراه با فيلولوژي مي كند. در اينجا وي با برتري بخشيدن به زبان مجازي و اسطوره اي يونانيان در قبال زبان مفهومي و نثر تحقيقي علمي روزگار مدرن، بيش از آنكه درصدد ارايه اثري در حوزه دانشوري كلاسيك باشد سر آن دارد كه كتاب خود را تا حد ممكن در كنار آموزه هاي رازمندانه و ژرف يونانيان روزگاران كهن جاي دهد. كتاب نوشته اي است چندرگه با سبكي درهم آميخته از ادبيات و دانش، هنر و انديشه، فلسفه و زندگي، و به تعبير دوست صميمي وي اروين روده، «شعري است تعليمي» كه سراينده آن تجسمي است از سقراط آفرينشگر. و به تعبير خود نيچه، خواننده در زايش تراژدي بيشتر نغمه و آواز مي شنود و كاش نويسنده آن به جاي نوشتن، مي سراييد. بنا به دلايلي از اين دست است كه نيچه خود چنين پيش بيني كرده بود: «فيلولوگ ها به خاطر موسيقي آن را نخواهند خواهند، موسيقيدان ها به خاطر فيلولوژي و فيلسوفان به خاطر موسيقي و فيلولوژي. »
    
     اين كه نيچه بعد از عصر روشنگري و مدرنيته درصدد احياي تراژدي است به ميانجي اين تراژدي به دنبال چه چيزي در جهان مدرن مي گردد؟
    سخن شما درست است اگر منظور از تراژي را هنري مانند اپرا_درام واگنري بدانيم با تمام ويژگي هايي كه داشت. اپرا_درام واگنري تنها يك هنر نبود، بلكه هنري بود تركيبي و مشتمل بر تمامي ديگر هنرهاي برجسته روزگار كه سعي در احياي اسطوره هاي ژرمني در قالب مراسمي شبه ديني _مذهبي، به اصطلاح جشنواره يا فستيوال بايروت، داشت. در واقع از اين لحاظ بود كه به طور خاص به تراژدي يوناني با آن ماهيت هنري و آييني اش شباهت پيدا مي كرد. تئاتر يوناني، چنان كه خود واگنر در كتاب هنر و انقلاب بازگو مي كند، صرفا پديده اي زيبايي شناسانه و محدود به حاشيه زندگي نبود، بلكه رخدادي بود مربوط به عموم مردم و در قلب حيات سياسي، ديني، فرهنگي و اجتماعي دولت شهر يوناني. رخدادي كه در آن تمام هنرهاي فردي اعم از موسيقي، شعر، نگارنگري، رقص و ساير هنرها كنار به كنار همديگر اثر هنري جامع و تركيبي اي را شكل مي دادند كه مضمون آن را اسطوره فراهم مي آورد. با زوال تراژدي يوناني تمام اين فرم هاي هنري از يكديگر جدا و مستقل شدند. به تعبير نيچه در موسيقي_درام يوناني تراژدي يوناني به مثابه فرم هنري جامع و درامي شاعرانه كه از معماري، نقاشي، آواز، رقص و موسيقي تشكيل يافته، اثري است سزاوار عصر انسان كامل و تمام عيار و آفريده انسان هنروري كه در زمان آيسخولوس، خود سراينده، آهنگساز، رهبر، كارگردان و بازيگر بود. پس به هنگام سخن گفتن از تراژدي يا اپرا_درام واگنري بايد اين معاني را در خاطر داشت و سخن از احياي آن را سخن از احياي هنري دانست كه بنا بود در قلب حيات فكري، فرهنگي، آييني و سياسي آلمان آن روزگار قرار بگيرد. نيچه از لحاظ فلسفي جهان مدرن را با دو مشكل اساسي روبه رو مي يابد: از يك سو ماده باوري علمي و از ميان رفتن حال و هواي ديونيزوسي انسان پساسقراطي و اهل علم مدرن را از «تسلاي متافيزيكي» بي بهره كرده است، تسلايي كه مي توانست آرام دل وي در گيرو دار مواجهه با «واقعيت هاي دهشتناك زندگي فردي انسان چون رنج و مرگ و گذر تند زمان» يا «سرشت ويرانگر تاريخ جهاني» باشد: از ديگر سو، رنگ و رو باختن اسطوره ها و زندگي در جهاني يكسره تهي از همه آنچه درخشان و مسحوركننده بود، انسان مدرن را به «انسان بدون اسطوره» بدل ساخته است و از آنجا كه اسطوره درونمايه هنر است، چنين انساني، انسان بدون هنر به معناي واقعي كلمه است. تسلاي متافيزيكي حاصل ويژگي هاي ديونيزوسي تراژدي بود و تاثير اسطوره ها به سرشت آپولوني آنها برمي گشت. در اولي، آدمي بنا به خصلت جمعي و آييني تراژدي حتي اگر شده براي لحظاتي پا بر وراي خودآگاهي فردي مي گذاشت و در نوعي بي خويشي فرومي رفت و از رنج و درد فرديت و زمان مندي رهايي مي يافت، چرا كه ريشه همه رنج ها در نظر نيچه شوپنهاوري زايش تراژدي در همين فردانيت است. اين فرارفتن از فردانيت در اصل ريشه در ارجي هاي ديونيزوسي يونان باستان دارد و به صورتي متمدنانه تر و با درجاتي متفاوت در مراسم هاي آييني انسان هاي مذهبي و تجربه هاي ديني جمعي در اديان مختلف كه به امر مقدس ماورايي قائل هستند يا در مثلايك مسابقه فوتبال پرهيجان براي تماشاگران رخ مي دهد. همان مسابقه فوتبال را در نظر بگيريد. اين مسابقه نمونه جايي است كه به قول درايفوس و شن كلي، امر مقدس به صورت سكولار خود اتفاق مي افتد. در اينجا، تماشاگران بازي از جهان پرآشوب و غوغاي درون خود به درآمده و در گونه اي فرارفتگي از خودشان و در اختيار نيروي بيرون از خويش، كه چيزي جز بازي و جريان بازي نيست، قرار مي گيرند. بازي شروع مي شود، بازي اي كه سرشار از شور، اضطراب و اميد است. تماشاگران نمي دانند در لحظه بعد چه اتفاقي مي افتد، اما هر چه هست گويي آنها همگي به همراه هم در مقابل امري شكوهمند و درخشنده قرار گرفته اند كه آنها را تحت كنترل خود مي گيرد و عنان غم و شادي و هيجان و شور و شوق آنها را در دست. روشن است كه چنين تجربه اي، برخلاف تجربه امر مقدس، تجربه اي است گذرا و كوتاه. از آن سو، ويژگي اصلي اسطوره، «دگرچهره گرداندن»، «شكوه و عظمت بخشيدن» و «كامل ساختن» است. نمونه چنين كاري را امروزه مي توان در تبليغ هاي گوناگون ديد، البته به صورتي بسيار ناقص و گذرا. نقاط زيبا بزرگ و برجسته مي شوند به گونه اي كه انگار مي درخشند و زشتي ها در زير پوششي فريبا پوشانده مي شوند، انگار كه چنين زشتي هايي وجود ندارند. انسان هاي اندكي فراتر از معمولي، به قهرمانان و ستاره ها (در سينما و فوتبال و موسيقي و...) تبديل مي شوند. ستاره هاي سينمايي به ويژه چنان در عكس ها به موهبت شگردهاي عكاسي و فتوشاپ زيبا و درخشان مي شوند كه انگار پريان دريايي هستند. اين عكس ها را هر روز مي توان در سايت هاي گوناگون و بر روي مجله هاي گوناگون ديد كه چگونه دلبري و طنازي مي كنند. خلاصه، هنر مي كوشد تا همه چيز زيبا و درخشان جلوه كند، آنقدر درخشان كه ما مجالي براي توجه به سويه هاي زشت و تاريك نداشته باشيم. اينجاست كه هنر آپولوني جايگاه خود را به ويژه در روزگار مدرن نشان مي دهد، هر چند شايد بتوان گفت كه به نظر نيچه تفاوت در اينجاست كه در يونان باستان اين درخشندگي به موهبت اسطوره هاي ملي و مذهبي اي ساخته مي شد كه به آنها خصلت ماندگاري مي داد. هراكلس ستاره اي نبود كه چندسالي بدرخشد و بعد محو شد، بلكه گويي صورتي فلكي بود در قلب آسمان كه هماره تازه و درخشان مي ماند. روزگاري كه من مشغول نوشتن اين كتاب بودم مصادف بود با سه گانه the lord of the rings از پيتر جكسون. چنان كه مي دانيد تراژدي هاي يوناني نيز سه گانه بودند. فيلم بر بستري اسطوره اي و با جلوه هاي ويژه شكوهمند در كنار بازي، موسيقي، فيلمبرداري، ديالو گ هاي عالي در كار ايجاد يك هنر تركيبي به مانند تراژدي يوناني است و من همواره با ديدن اين مجموعه به ياد اپرا_درام هاي واگنري مي افتادم. اما قدرت اين فيلم ها، به دلايل گوناگون، بسيار محدود و موقت است در حالي كه ايلياد و اوديسه هومر يا تراژدي هاي آيسخولوس، از نظر نيچه، براي سده ها در ذهن و جان يونانيان تاثيرگذار بودند. درست يا نادرست، نيچه دنبال چنين هنر اسطوره سازي مي گردد، نه هنر مدرن كه بيشتر در كار ساختن سلبريتي هاي موقت و گذراست. اما آيا به راستي چنين امري ممكن است؟ به نظر بعيد مي نمايد.
    
     چرا نيچه تراژدي را صورت جديدي از آگاهي زيبايي شناختي مي نامد؟
    يكي از هدف هاي زايش تراژدي تصحيح فهم ما از زيبايي شناسي كلاسيك از يونان باستان است. وينكلمان، كلاسيك پژوه برجسته، با طرح رويكردي نو به يونان، نه تنها در كلاسيك پژوهي كه در زيبايي شناسي و هنر نيز تاثيري شگرف برجا نهاد. وي تجسم يك ايده آل را در يونان باستان مي ديد، ايده آل زيبايي بصري. وينكلمان با مطالعه آثار هنري-ادبي يونان باستان، به ويژه با مطالعه و بررسي پيكرتراشي، به روح هنر يوناني دست يافت. به نظر وي و اخلافش، اين روح نه تنها مشخصه تمامي هنرهاي يوناني، اعم از شعري و بصري، بلكه همچنين معياري براي ارزش داوري هاي زيبايي شناسانه در اختيار جهان مدرن قرار مي داد. كمالي كه اين روح از خود آشكار مي سازد كمال يك هارموني ايستاست كه از آن به «سادگي والاو شكوه آرام» تعبير مي كردند. شايد يكي از ارزشمندترين بينش ها و بصيرت هايي كه در زايش تراژدي قرار دارد مواجهه با همين برداشت است. نيچه با استفاده از بصيرت هاي بدبينانه شوپنهاوري، آرام دلي يوناني را سرخوشي يك دوران زرين و معصومانه به اصطلاح پيش از هبوط، نوعي بهشت گمشده، نمي داند بلكه به نظر وي اين آرام دلي خود حاصل تقلاو ستيزه اي است درازآهنگ در چيرگي بر رنج آكندي و دردآلودگي هستي و زندگي: نشاني است از پيروزي سخت به دست آمده فرانمود آپولوني بر حكمت ديونيزوسي، بهار پاكي و زيبايي كه زمستاني سخت و سنگدلانه را پشت سر خود دارد. بر اين اساس نيچه سعي مي كند ذايقه زيبايي شناسي روزگار خود را نيز تغير دهد. وانگهي، ما اصل زيبايي شناسي سقراطي را نيز داريم كه هرچيزي براي زيبا بودن بايد عاقلانه و آگاهانه باشد. اصلي كه نيچه به شدت با آن مخالف است و به نظر وي براي تفسير زيبايي تراژدي بايد به اصولي غير از زيبايي شناسي سقراطي توسل جست. نكته بسيار مهم سبك و سياق زيبايي شناسي نيچه است كه در آن، تحت تاثير جنبش رمانتيستي و تاكيد آن بر شخص نابغه و نبوغ، وي به جاي آنكه مانند غالب زيبايي شناسان پيشين همچون افلاطون و ارسطو به بررسي تاثير زيبايي شناسانه بر روي مخاطب اثر هنري بپردازد، با پرداختن به رانه هاي طبيعي_متافيزيكي_روانشناسانه آپولوني و ديونيزوسي گامي فراتر نهاده و توجه خود را به سرشت آفريننده اثر هنري و فرآيندها و اتفاقاتي كه در وي به هنگام شكل گيري اثر هنري رخ مي دهد معطوف مي سازد.
    
     نقش موسيقي در زايش تراژدي تا چه اندازه است؟ (در اينجا نيچه ديونيزوس را در برابر آپولون به عنوان نمادي از انسان متمدن مي گذارد و موسيقي را راه رسيدن به شهود ديونيزوسي مي داند؟)
    تراژدي از درون روح موسيقي، از زهدان موسيقي، زاده مي شود و موسيقي به عنوان هنر ديونيزوسي به لحاظ متافيزيكي اصل و پايه است. اما موسيقي ناب، چنان كه نيچه مي گويد، برتافتني نيست و اگر با كلمه ها و تصويرها همراه نشود بنياد وجود فرد را درهم فرومي ريزد. به نظر نيچه، رانه و گرايش ديونيزوسي به لحاظ متافيزيكي اصل و مبناست و در واقع هنر آپولوني در واكنش به درك ديونيزوسي، يا همان حكمت سيلنوسي، ظهور پيدا كرد. حكمت ديونيزوسي همان واقعيت متافيزيكي اي است كه شوپنهاور بازگو مي كند. يك راه رهايي و نجات از اين حكمت و درك ويرانگر، وضعيت روان شناسانه ديونيزوسي است كه در آن وضعيت انسان ها خود را جزئي از كل جهان و طبيعت مي يابند، تفكيك و تمايزي ميان خود و ديگران نمي يابند. نمونه بارز اين حالت را در ارجي هاي باستاني مي توان يافت. هنر آپولوني به لحاظ وجودي متاخر از رانه ديونيزوسي و در واقع چونان پاسخي ديگر بدان است. مدنيت و مفاهيمي چون شهر و دولت و شهروند و خانه و خانواده، و به تعبيري كل نظام حقوقي بشر، اساسا بر پايه چنين رانه اي شكل گرفت، چرا كه همه اين مفاهيم مبتني بر تمايز ميان فرد حقيقي يا حقوقي با ديگري حقيقي يا حقوقي هستند. به تعبير نيچه، تمامي جهان رنج و الم كه حاصل درك ديونيزوسي است، پيش شرطي ضروري است تا هنرمند آپولوني ناگزير جهان خيالي و رويايي فرانمود را بيافريند. موسيقي موجود در تراژدي يوناني، يا اپرا_درام هاي واگنري، ما را به ياد واقعيت هستي و اينكه ما چيزي جز فرانمودي از كل هستي نيستيم مي اندازد و در گونه اي بي خويش فرومي برد. اين بي خويشي به مدد عنصر آپولوني تراژدي اما مهارشده و در حد و اندازه اي نيست كه سبب فروپاشي فردانيت را شود.
    
     چرا در اين دوگانگي ميان تجربه عقلي و تجربه زيباشناختي، صورت دوم اصل است و بايد اين سويه را به زندگي بازگرداند و سبك خشك و مرده عقل را كنار زد؟
    ببينيد به نظر من يكي از ژرف ترين بصيرت هاي نيچه كه در آثار گوناگونش از چشم اندازهاي گوناگون آن را تقرير مي كند، اهميت و نقشي است كه توهم و دروغ در زندگي فردي و اجتماعي ما بازي مي كند. اينكه ما همواره به خود دروغ مي گويم و در حجابي از توهم زندگي مي كنيم، اينكه مثلامن براي بيرون رفتن بهترين لباس خودم را مي پوشم، اينكه همواره سعي در بهتر نشان دادن خود هستم، اينكه واقعيت مرگ را فراموش كرده ام و به گونه اي زندگي مي كنم و تجارت مي كنم كه انگار بناست قرن ها و قرن ها زنده باشم همگي نشان از حضور همه جايي توهم دارد. داستان تولستوي را به ياد بياوريد در بيان معناي زندگي. زن در بسياري موارد در انديشه نيچه اشاره به اين سرشت توهماني بشري دارد چرا كه شايد يكي از بارزترين تجلي هاي حضور توهم و دروغ را نيچه در زن و تمايل او براي آراستن و جلوه گري و خود را درخشان و بي عيب نشان دادن، مي يابد، امري كه از نظر نيچه حاكي از سرشت بشري است. اگر توهم در ميان نبود، به نظر نيچه، وضعيت ما همواره به هملت مي مانست كه نمي توانست عمل كند، چرا كه كنش بسته به آن است كه فرد در پرده اي از توهم درپيچيده شده باشد. اينجاست كه هنر دست به كار مي شود و برجسته ترين و كاراترين توهمات را مي سازد.
    به نظر نيچه در زايش تراژدي، همه فرهنگ ها بر اساس توهم استوار هستند. به تعبير خود وي، يكي را لذت سقراطي فهم و اين پندار كه از اين رهگذر جراحت جاودانه هستي را مرهمي تواند يافت، سخت در چنگ خود گرفته، ديگري را حجاب فريباي زيبايي از راه به در برده است كه هنر در برابر ديدگان او به اهتزاز درآورده: سومي را هم اين تسلاي متافيزيكي كه در زير آشوب فرانمودها، زندگي جاودانه و ويراني ناپذير در جريان است، آرامشي بخشيده است. نكته اينجاست كه توهمات ديونيزوسي و لذا فرهنگي تراژيك كه بر پايه آن شكل مي گيرد از قدرت و باروري بيشتري برخوردار است.
     نيچه فيلسوف سختي است. فهم فضاي فكري نيچه به مراتب زحمتي بيشتر از ديگر فيلسوفان مي برد. به نظر شما چرا در ميان فيلسوفان نيچه اينچنين در جامعه ايراني مورد استقبال قرار گرفته است.
    به صورتي كه هركس دسترسي به يك شبكه اجتماعي را داشته باشد تا به حال به طور يقين با گفتاري از نيچه آشنا شده است.
    شايد يكي از دلايل اصلي اين حضور فراگير را ناشي از خصلت زباني و سيستم گريزي - دست كم در نگاه اوليه - نيچه دانست. آثار نيچه به صورت مشخصي يك به اصطلاح سيستم و نظام فلسفي در قالب زباني پيچيده پر از اصطلاحات فني و حرفه اي كه تنها خواص قادر به فهم آن باشند، ارايه نمي دهد. بيشتر آثار وي پر از تيزبيني ها و بينش هايي مثلادر حوزه روان شناسي يا روانكاوي فردي يا اجتماعي است كه حتي با خواندن قسمتي از يك كتاب نيز مي توان بدان دست يافت در حالي كه مثلاخواننده عادي نمي تواند نقد عقل محض كانت يا پديدارشناسي روح يا وجود و زمان هايدگر را از ميانه باز كند و صرفا با خواندن چند سطر نكته دلنشيني را دريابد و دوستان خود را نيز از آن بهره مند سازد. زبان در ظاهر ساده و قابل فهم در كنار نكات و بينش هاي قصاروار نيچه كه حتي خارج از بستر فلسفي خود نيز دلنشين و قابل فهم است، سبب شده كه نه تنها در ايران، بلكه در بسياري از ديگر نقاط جهان، توجه به انديشه هاي نيچه از قلمرو متخصصان و آشنايان با فلسفه پا بيرون نهد و خوانندگان غيرآشنا نيز تفسيرها و برداشت هاي خاص خود را از نيچه ارايه دهند. همه اينها را بگذاريد در كنار سبك و زبان گاه شاعرانه و خيال پردازانه نيچه، داستان پردازي هاي وي درباره شخصيت هاي گوناگون از جمله خودش، اعتماد به نفس و جسارتي كه در بيان آراي خود دارد، روحيه منتقدانه و مبارزه طلبانه حاكم بر آثارش در مقابل بسياري از نهادها و افكار تثبيت شده و رايج روزگار خودش.
    
     سنت ترجمه آثار نيچه را در ايران چگونه مي بينيد؟ اين روند از ابتدا تا به امروز مثبت بوده است؟
    تا آنجايي كه من اطلاع دارم و ترجمه هايي كه من تا اواخر دهه ٨٠ از آثار خود نيچه يا درباره نيچه ديده ام به جز چند ترجمه و چند اثر، هيچ كدام چنگي به دل نمي زنند و آن وسواس و دقتي را كه اهل فلسفه جويا هستند، ارضا نمي كنند. البته بسياري از ترجمه هاي ديگر نيز از آثار ساير فيلسوفان به همين بلاگرفتار هستند. در مقام قضاوت كلي نيستم چون بيشتر ترجمه ها را بررسي نكرده ام و صرفا داوري من در محدوده آثاري است كه در آنها دقت كرد ه ام. در حوزه ترجمه هاي نيچه، ترجمه هاي داريوش آشوري و مراد فرهادپور ترجمه هاي خوبي هستند و بسياري از ترجمه هاي ديگر يا به طور كلي ضعيف يا دست كم فاقد دقت ها و ظرافت هاي فلسفي بودند. در مورد زايش تراژدي، به عنوان نمونه، ترجمه هاي موجود از اين اثر، از كل اثر يا قسمتي از آن، را مي توانيد با فصل دوم كتاب زايش و مرگ تراژدي مقايسه كنيد تا تفاوت ميان زبان و منظور نيچه را با آنچه در آثار فارسي ظاهر شده است، بيابيد (البته من اطلاعي ندارم كه آيا ترجمه جديدي از زايش تراژدي در اين سال هاي اخير منتشر شده است يا نه). اما مهم تر از ترجمه ها، فهمي است كه دست كم در فضاي دانشگاهي ما درباره نيچه وجود دارد. من در مقدمه كتاب قبلي ام درباره نيچه، به اين نكته اشاره كردم كه يكي از بن مايه هاي اصلي مواجهه ما با غرب و دنياي مدرن، و به نظر من يكي از موانع بر سر فهم درست و كنار آمدن با آن، برداشتي است كه ما از فلسفه نيچه و مفهوم «نيهيليسم» در تفكر وي داشته و داريم. اين برداشت خاص ما سبب شده تا بسياري از فيلسوفان و انديشمندان ما با دستاويز قرار دادن نيهيليسم به عنوان يكي از اركان ذاتي تمدن غرب و صفت ذات مدرنيته، بهانه اي براي كوبيدن غرب و مدرنيته بيابند و به انواع ديگري از برداشت ها از جمله برداشت هاي افراطي پست مدرني خردستيزانه يا برداشت هاي وطني غرب ستيزانه پناه برند و در اين راه از نيچه توسل بجويند و مراد خود را طلب كنند. به عقيده من اما، نقد انديشمنداني مانند نيچه در وهله اول نقدي است دروني و در پي درمان پاره اي از مشكلات مدرنيته و نه در پي برانداختن بسياري از ارزش هايي كه مدرنيته ره آورد داشته است. حتي اگر اين متفكران و فيلسوفان با اين ارزش ها درافتاده باشند، ارزش هايي كه بر شالوده برخي از آنها بناي زندگي اجتماعي ما و ميثاق حقوق بشر استوار است، آنچه براي من جاي كنارنهادن دارد اين فلسفه هاست و من شخصا ترجيح مي دهم كار خويش را از اين ارزش ها بطلبم تا به برداشت هايي خاص از تفكر فيلسوفاني مانند نيچه دل بسپارم كه بنياد همه اين ارزش ها را ويران مي سازد. در كتاب نخستم سعي كرده ام نيهيليسم و راه چيرگي بر آن را از زوايايي ديگر، نسبت به آنچه در تفسير فلسفي ما از نيهيليسم و نيچه رايج بوده است، روشن سازم، زوايايي كه دست كم راه دستاويز قرار دادن انديشه نيچه در نقدهاي وطني از مدرنيته و فرهنگ غربي را تنگ مي سازند. در اين كتاب اخير كه مورد بحث اين گفت وگو است، نيز كوشش من از جمله نشان دادن اين بوده كه نيچه از دل چه فرهنگ و جامعه اي و با چه سوال ها و پرسش هايي تفكر فلسفي خود را آغاز نمود. بدون توجه به اين بستر فكري_اجتماعي_سياسي و پرسش هايي كه در چنين بستري براي نيچه طرح شده اند، هرگونه دركي از فلسفه نيچه كه در واقع حاكي از پاسخ هاي وي يا تفسير ها و چشم اندازهايي است كه در افق اين پرسش ها مي گشايد، ناقص و ناتمام خواهد ماند و اگرچه به عنوان يك درك و يك چشم انداز خود بي بهره از ارزش نخواهد بود، اما دست كم ارتباط استواري با شخص نيچه نخواهد داشت.
    
    برش -١
    نكته بسيار مهم سبك و سياق زيبايي شناسي نيچه است كه در آن، تحت تاثير جنبش رمانتيستي و تاكيد آن بر شخص نابغه و نبوغ، وي به جاي آنكه مانند غالب زيبايي شناسان پيشين همچون افلاطون و ارسطو به بررسي تاثير زيبايي شناسانه بر روي مخاطب اثر هنري بپردازد، با پرداختن به رانه هاي طبيعي_متافيزيكي_روانشناسانه آپولوني و ديونيزوسي گامي فراتر نهاده و توجه خود را به سرشت آفريننده اثر هنري و فرآيندها و اتفاقاتي كه در وي به هنگام شكل گيري اثر هنري رخ مي دهد معطوف مي سازد.
    
    برش -٢
    به نظر من يكي از ژرف ترين بصيرت هاي نيچه كه در آثار گوناگونش از چشم اندازهاي گوناگون آن را تقرير مي كند، اهميت و نقشي است كه توهم و دروغ در زندگي فردي و اجتماعي ما بازي مي كند. اينكه ما به خود دروغ مي گوييم و در حجابي از توهم زندگي مي كنيم، اينكه مثلامن براي بيرون رفتن بهترين لباس خودم را مي پوشم، اينكه همواره سعي در بهتر نشان دادن خود هستم، اينكه واقعيت مرگ را فراموش كرده ام و به گونه اي زندگي مي كنم و تجارت مي كنم كه انگار بناست قرن ها و قرن ها زنده باشم، همگي نشان از حضور همه جايي توهم دارد.
    فلسفه نيچه بهانه اي براي كوبيدن مدرنيته نيست / گفت وگو با دكتر حميدرضا محبوبي آراني، محقق و پژوهشگر فلسفي نيچه
    


 روزنامه اعتماد، شماره 3189 به تاريخ 5/12/93، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 194 بار
    



آثار ديگري از "علي وراميني"

  عطش ديده شدن
علي وراميني، اعتماد 26/6/97
مشاهده متن    
  داش آكل، قيصر و دوباره قيصر
علي وراميني، اعتماد 25/6/97
مشاهده متن    
  حرف و عملش يكي بود / تفكر آيت الله طالقاني در گفت و گوي منتشرنشده با زنده ياد محمد بسته نگار
علي وراميني، اعتماد 18/6/97
مشاهده متن    
  قيصر عليه منافع ملي / نگاهي به فيلم «لاتاري» به بهانه پخش در نمايش خانگي
علي وراميني، اعتماد 7/6/97
مشاهده متن    
  دوباره پاييز ...
علي وراميني، شرق 23/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو فصلنامه مطالعات فقه اسلامي و مباني حقوق
متن مطالب شماره 37، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است