|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 94/5/15: چرا قانون آيسان را نمي بيند؟
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3200
يكشنبه سي و يكم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2365 15/5/94 > صفحه 17 (جامعه) > متن
 
      


چرا قانون آيسان را نمي بيند؟
روايت زندگي دختربچه ١٧ ساله اي كه ٧ سال كارتن خوابي و اعتياد را تجربه كرد

نويسنده: معصومه اصغري

اين بار هم قرار نيست مشخصات را کامل بدهيم؛ هم موردمان مي ترسد، هم کسي که به او کمک کرده. مي ترسند که اين کمک از بين برود و جلويش را بگيرند. مي ترسند قانوني که به فکر آنها نبوده حالابا ضعفش، سقف و سرپناه آنها را بگيرد و به همين دليل در اين گزارش من راوي ماجرا مي شوم تا بگويم دو دختربچه ١٧ساله اي که سال ها اعتياد و کارتن خوابي را تجربه کرده اند، وقتي براي ترک مواد و داشتن سرپناهي امن به مراکز ترک اعتياد آمدند، به در بسته خوردند، چراکه قوانين مراکز ترک اعتياد پذيرش معتادان کارتن خواب زير ٢٠ سال را منع کرده است و آنها بايد به کف خيابان هاي تهران برگردند. بخش هاي مختلفي از داستان آيسان و عاطفه شبيه همه دختران و زناني است که به سمت اعتياد کشيده مي شوند و جايي براي زندگي ندارند. آنها هم در خانواده اي معتاد و پرآسيب بوده اند و مجبور به فرار از خانه شده اند و در ادامه در دام اعتياد افتاده اند. پدر آيسان معتاد بوده و مادرش از همان ابتدا آنها را رها مي کند. پدر در حضور آنها زناني را به خانه مي آورده و با آنها مواد مصرف مي کرده و دراين ميان از کتک زدن و سوءاستفاده از او و دو برادر ديگرش روي گردان نبوده است. تا اينکه پدر را با مقدار زيادي مواد دستگير کرده و به او حبس ابد مي دهند. آيسان و برادرانش به خانه مادربزرگ و عموها مي روند اما آنجا هم شرايط بهتري نداشته و مادربزرگ فلج و عموهاي معتاد، او و برادرانش را کتک زده و گرسنگي مي دادند و از آنها کار مي کشيدند. آيسان در ٩ سالگي تصميم به فرار مي گيرد و از همان زمان با دوستي هايي که داشته دوران هفت سال کارتن خوابي و اعتيادش شروع مي شود.
     از آنجايي که اين قسمت هاي داستان آيسان جالب است، عينا نقل مي شود: «وقتي از خانه بيرون زدم، کمتر از ١٠ سالم بود و پيش دختري به نام آرزو که ١٧ سالش بود رفتم. آرزو با مادرش زندگي مي کرد و من پيش آنها ماندم. بعد متوجه شدم که آرزو ماده سفيدي رو مصرف مي کنه که همان شيشه بود و با او شيشه رو شروع کردم. بعد از مدتي آرزو ماده ديگري به نام «دوا» مي کشيد و به من هم معرفي کرد اما من اول نکشيدم چون در اين فاصله ترامادول مي خوردم. يک بار که خيلي حالم بد بود، از آرزو خواستم برام ترامادول تهيه کنه اما نرفت و بعد اصرار کرد که از همون «دوا» استفاده کنم و دست آخر هم مصرف کردم. نزديک دوسال با آرزو زندگي کردم تا اينکه مادر آرزو مرد و اون يک روز من رو بيرون کرد تا ازدواج کنه. تا مدت ها توي فضاي باز پشت «چشمه علي» شهرري مي خوابيدم و در اين مدت پسري به اسم حسين مراقبم بود و حتي نمي گذاشت مواد مصرف کنم و در مدت اون يک سال ترک کردم تا اينکه دوستان حسين با موتور او خفت گيري کردند و خلاصه حسين رو که صاحب مال بود براي ١٠ سال حبس بردند. بعد از اينکه حسين نبود، دوباره مصرف مواد رو شروع کردم و ديگر جايي هم براي ماندن نداشتم و توي پارک هاي مختلف شهر مي خوابيدم و چند سال همين طور کارتن خواب بودم. در اين مدت يک بار من را به خاطر دزدي اي که دوستم از خانه يک مردي کرده بود، گرفتند و مدتي در کانون اصلاح و تربيت بودم و بعد دوباره به خيابان برگشتم. يک بار سوار ماشين مردي شدم و قرار بود من را به تجريش برساند، اما من خمار بودم، توي ماشينش خوابم برد. اون مرد من رو به پارکينگ خانه اش برد و من مدتي اونجا بودم و بعد هم من رو به انباري تاريک و کثيف و بدون دستشويي برد که پر از سوسک بود. به من غذا مي داد و من برايش مواد تهيه مي کردم. حدود يک سال هم آنجا بودم، اما بعد خانواده اش فهميدند و من رو بيرون کرد. تو اين شرايط خيلي حالم بد بود، اما همه اطرافيانم مثل خودم بودن و هر طرف مي رفتم شرايط يه جور خراب مي شد. يک بار پليس من رو گرفت و برد دم در خونه مادربزرگم. اول من رو نمي شناختن، اما بعد باورکردن که من آيسان هستم و چون عموم نبود، قبول کردن و من رو نگه دارن و سعي کردن ترکم بدن، اما چون مي ترسيدم عموم دوباره که از سفر برگرده من رو بببينه و کتکم بزنه، باز فرار کردم و بعد از اون بارها اقدام به خودزني و خودکشي کردم (با دست روي آثار خودکشي و خودزني که روي دستش کاملامشهوده مي کشه) اين اواخر يه روز هم خفتم کردند و هرچه داشتم ازم گرفتند و هم شبش چند تا مرد درشت هيکل به زور و به اسم اينکه خواهر فراريمونه، مي خوايم ببريمش آدمش کنيم، جلوي چشم مردم من رو سوار ماشين کردن و بردن حوالي کرج و بعد هم بدون وسايلم توي بيابون هاي اون اطراف ولم کردند. اون موقع بود که ديگه دوست نداشتم بيرون بمونم و اومدم دم در اين مرکز و اون قدر گريه کردم تا دلشون به رحم بياد و گفتم من رو مثل سگ جلوي در اينجا ببنديد، اما نذاريد بيرون برم».
     دختر ١٧ساله اي که هفت سال بيرون از خانه با شيشه و خيابان و گرسنگي و سرما و گرما و مردهايي که همه دنبال سوءاستفاده از او بوده اند، دمخور بوده، مي گويد: «تو همه اين سال ها به اين شرايط عادت نکرده و هرروز براي خودش خيلي طول مي کشيد و سخت بود. عذاب داشت که حتي يه نون خشکي هم به خودش اجازه مي داد بياد و من رو اذيت کنه و... .
     مردمي که زندگي عادي داشتن به يه چشم ديگه به من نگاه مي کردن و هر مردي که مي فهميد من دختر هستم دنبال سوءاستفاده بود و همش در حال فرار بودم. ظاهرم رو شبيه پسرا مي کردم، اما بعد از مدتي توي يه محل متوجه مي شدن و موقعي که مي خواستم بخوابم اذيتم مي کردند و مجبور بودم تمام روز رو راه برم. دائم مامورها من رو مي گرفتند و ولم مي کردند، حتي بعضي شب ها من رو بازداشت مي کردند تا شب اونجا باشم و صبح ولم مي کردند».
     آيسان خودش را به يکي از مراکز ترک اعتياد مي رساند و مسئول مرکز در عين اطلاع از اينکه سنش زير سن قانوني پذيرش است حمايتش مي کند، اما با شرايطي مواجه مي شود که شايد ذکر آن هم لازم باشد: «وقتي آيسان وارد مرکز شد و غذايي خورد متوجه شديم که تمام تن اين دختربچه از سرش تا پايش شپش دارد. آن قدر که با شامپو ضدشپش که معمولااينجا استفاده مي شود هم از بين نرفت. دست آخر مجبور شديم براي اينکه عذاب نکشد و پوست سرش را خراب تر نکند، موهايش را با تيغ زديم و براي اينکه مطمئن شويم شپشي نمانده سرش را با دکولوره و رنگ، رنگ کرديم تا هم شپش ها بسوزد و هم با رنگ کمي روحيه اش برگردد».
     از آيسان پرسيدم چطور پيش مردي که نمي شناختي مي ماندي، گفت: «به من جا داده بود و در خيابان نبودم و به جاي چند نفر و اذيت و آزار مداوم، يک نفر گاهي اذيتم مي کرد. اين طوري بهتر بود». يعني آيسان با تمايل خودش با مردي زندگي مي کرد که در زير راه پله زندگي مي کرده و ترجيح داده بوده به جاي در خيابان ماندن و سوءاستفاده تعداد زيادي از مردان، پيش آن مرد بماند و جايي براي زندگي داشته باشد.
     اما داستان عاطفه؛ دختر ١٧ساله اي که از بچگي در کوره هاي آجرپزي ورامين با فقر و اعتياد و بي سرپرست بزرگ شده کمي فرق داشت.
     وقتي عاطفه به دنيا آمده مادر و پدرش معتاد بودند و در کوره هاي آجرپزي ورامين زندگي مي کردند. او بي شناسنامه بوده و فرصتي براي درس خواندن نداشته و حالاحتي در حفظ کردن شماره تماس مشاورش مشکل دارد. از زماني که در شکم مادرش بوده معتاد شده و در اين ١٧ سال زندگي با اعتياد زندگي کرده و حالااعتياد جزئي از زندگي اش شده است. عاطفه را مدتي به کانون اصلاح و تربيت برده اند و بعد چون خانواده اي نداشته به ستاد بحران ورامين سپرده اند و بعد هم به مرکزي ديگر براي ترک اعتياد آمده است. از خانواده اش خبري ندارد و فقط مي داند مادرش الان در شهرري معتاد و کارتن خواب است و پدرش در همان حوالي کوره هاي آجرپزي با اعتيادش سر مي کند. پدر عاطفه، او را براي ٤٠٠ هزار تومان به ساقي موادش مي فروشد و دو برادر ديگر هم شرايطي مشابه داشته اند تا اينکه يکي از برادرها را که سه ساله است از دست او گرفته اند، اما هنوز يکي از برادرهاي هفت، هشت ساله در کنار همان پدر است. اتفاقا عاطفه خيلي پدرش را دوست دارد و چندبار تلاش کرده با او صحبت کند.
     مسئول مرکز مي گويد: چند بار تلاش کردم با اين شماره اي که عاطفه داده بود تماس بگيرم، اما امکان پذير نبود تا اينکه بالاخره موفق شدم. شماره متعلق به يکي از کارگران افغان آن کوره هاي آجرپزي بود که خانواده عاطفه را مي شناخت و در جواب سراغ گرفتن من از پدر عاطفه گفت: «کدام پدر؟ اين آدم اصلاارزش اسم پدر ندارد. اين اصلاآدميزاد نيست! به دليل اعتياد اصلامتوجه نيست که بچه هايش کجا هستند، چه برسد که با آنها حرف بزند».
     چند ماهي مي شود که عاطفه اعتياد را کنار گذاشته، اما به دليل شرايطي که داشته سرشار از وسوسه مصرف دوباره است و هنوز وقتي از مواد حرف مي زند در چشمش برقي وجود دارد. وقتي کودکي از بارداري مادر با اعتياد متولد شده و از هفت سالگي علاوه بر فروش مواد، در کنار اعضاي خانواده اش مصرف آن را شروع کرده، اين مواد جزئي از سبک زندگي اش شده و حالاما مي خواهيم سبک زندگي او را تغيير دهيم و اين کار بسيار سختي است.
     مسئله مهم درباره اين کودکان معتاد و کارتن خواب شده اين است که نبايد يک دختربچه معتاد با اين شرايط را به مرکزي انتقال داد که دختران ديگري فقط با اشتراک سني و بي خانواده بودن حضور دارند و بعد از او خواست که اعتيادش را ترک کند. قطعا اين اقدام موفق نخواهد بود. اين کار براي او و همه دختران آن مرکز خطرناک خواهد بود، چون کسي او را درک نمي کند.
     به طور قطع مي توان گفت بردن اين دختران بين دختران ديگري که تنها در يک يا دو وجه مثل کارتن خوابي مشترک است، اشتباه خواهد بود و بايد درباره بلاتکليفي اين دختران بيشتر نگران بود. متاسفانه شرايط اعتياد در جامعه ما به سمتي مي رود که سن اعتياد و کارتن خوابي مدت هاست پايين آمده و حداقل در يک سال بيش از ١٠ تا ١٥ مورد از اين دختران به مراکز ترک اعتياد مراجعه مي کنند. ممکن است حتي اين کودکان معتاد نباشند اما نداشتن جايي براي ماندن آنها را به دام اعتياد بکشاند و همه مي دانند در خيابان هاي تهران چه چيزهايي انتظار آنها را مي کشد. متاسفانه در حال حاضر نه تنها جايي براي امثال آيسان ها و عاطفه ها نيست، بلکه جايي هم براي مادران کارتن خواب زير ٢٠ سال نداريم و از آنجايي که اين افراد معمولاشناسنامه ندارند امکان کمک هاي قانوني وجود ندارد و بسياري از مسئولان مراکز ترک اعتياد حوصله دردسر و اعلام تخلف را ندارند و حمايت قانوني هم وجود ندارد. بنا بر گفته مسئولان مراکز ترک اعتياد زنان، يکي از اولين موارد تقاضاشده افراد مراجعه کننده «امنيت» است، يعني داشتن جايي تا با خيال راحت بخوابند و مجبور نباشند شب ها براي دوري از آزار و اذيت زيرپل ها يا زيرماشين ها بخوابند. ماجراي آيسان، دختري که در ١٧ سالگي براي ترک اعتياد به يکي از مراکز ترک اعتياد مراجعه کرد اما به دليل سن او را طرد کردند، به همين داستان کوتاه خلاصه نمي شود. شايد مرور داستان او و عاطفه که خيلي شبيه هم هستند، بتواند روزنه اي باشد تا قانون در مورد دختران کارتن خواب و معتاد زير٢٠سال چاره اي بينديشد و اين دختران اين گونه بدون چاره در خيابان رها نشوند. طبق قانون، اين مراکز موظف به پذيرش زنان و مردان ٢٠ تا ٥٠ سال هستند و قانون تعيين تکليفي در مورد بيماران خارج از اين محدوده سني نکرده است. عاطفه و آيسان، حالا١٧ سال دارند و با پيگيري بسيار يکي از مراکز ترک اعتياد و با دستور قاضي و نامه بهزيستي، براي ترک اعتياد و برگشتن به زندگي تلاش مي کنند.
    چرا قانون آيسان را نمي بيند؟ / روايت زندگي دختربچه ١٧ ساله اي که ٧ سال کارتن خوابي و اعتياد را تجربه کرد
    


 روزنامه شرق ، شماره 2365 به تاريخ 15/5/94، صفحه 17 (جامعه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 221 بار
    



آثار ديگري از "معصومه اصغري"

  سپنتا نيكنام روي صندلي شوراي شهر / گفت و گوي «شرق» با نماينده شوراي شهر يزد
معصومه اصغري، شرق 31/4/97
مشاهده متن    
  معاون اجتماعي وزير كشور: درباره كاهش اعتماد هشدار داده بوديم
معصومه اصغري، شرق 24/4/97
مشاهده متن    
  دادستان تهران با اعلام آخرين جزئيات خبر داد: پرونده املاك نجومي مختومه شد
معصومه اصغري، شرق 10/4/97
مشاهده متن    
  بدقولي به علاوه بي پولي / بدهي دولت به شهرداري همچنان بلاتكليف است
معصومه اصغري، شرق 30/3/97
مشاهده متن    
  پلاسكو گود شد
معصومه اصغري، شرق 28/3/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه مطالعات منابع انساني
متن مطالب شماره 27، بهار 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است