|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق94/7/11: كالبد شكافي بدن در حال احتضار
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2412 11/7/94 > صفحه 12 (هنر) > متن
 
      


كالبد شكافي بدن در حال احتضار
مقدمه اي در نقد آموزش معماري در ايران امروز

نويسنده: ايمان رييسي*

بيماري آموزش معماري، در ايران امروز مزمن است و وضعيت آموزش معماري در ايران هم مشابه بدني در حال احتضار. براي کالبد شکافي اين بيمار مناسب تر است که تعدادي از اجزاي تشکيل دهنده آن را شکافته و مورد نقد قرار داد. به نظر مي رسد که اين بدن را در هشت حوزه مي توان تشريح کرد: يک: رويکرد سيستم آموزش، دو: نحوه انتخاب دانشجوي معماري، سه: سيستم قانون گذار و سرفصل ها، چهار: مدرس، پنج: دانشجو، شش: مکان و امکانات، هفت: هويت اختصاصي هر دانشکده، هشت: رابطه دانشگاه با حرفه. براي نزديک شدن به موضوع ترجيح مي دهم که اين موضوع را با توجه به تجربه هاي شخصي و به طور خلاصه مورد نقد قرار دهم، چون بحث بسيار مفصل است و دوستان رساله هاي دکتري در اين باره نوشته اند.
    
    يک. رويکرد سيستم آموزش: يکي از معضلات سيستم آموزش توجه نداشتن به پرسشگري و روحيه جست وجو گري در دانش آموزان است. با توجه به اينکه اساس رويکرد سنتي بر پذيرش بدون چون وچراست، در اين سيستم دانشجوي پرسشگر تربيت نمي شود، بلکه مدام در حال پذيرش معلم است. اينجا شاهد تناقضي بين سنت و مدرنيته هستيم. مدرنيته اساسش بر نقد مداوم سنت و خودش مي باشد در حالي که سنت محافظه کار است و پرسشگري را سرکوب نموده و پذيرش حرف بزرگان را تبليغ مي کند. بنابراين به نظر مي رسد تا زماني که رويکرد سنتي در سيستم آموزش جاري است، نمي توان انتظار داشت که دانش آموزان اهل مطالعه و تحقيق و تجربه هاي نو و پرسشگري باشند. از سوي ديگر دانشگاه به عنوان مغز متفکر جامعه در ايران جايگاه ويژه اي ندارد و بستري که حرکت هاي پيشرو و نوگرايي را از دانشگاه به سمت جامعه هدايت کند، تعريف نشده است.
     دو. نحوه انتخاب دانشجوي معماري: روش انتخاب دانشجوي معماري در ايران نادرست است. در اکثر دانشگاه هاي معتبر دنيا، دانشجوي علاقه مند به رشته معماري، بايد داراي سوابق مناسب در کارهاي هنري و ترسيمي باشد و پيشنياز هاي لازم را داشته باشد. به همين دليل دانشگاه ها براساس پورتفوليو (چارچوبي است که به صورت متن و تصوير به ارائه دستاوردهاي فرد مي پردازد) تنظيم شده توسط دانش آموز داراي ديپلم و مصاحبه و آزمون مرتبط با مباحث تاريخ هنر، به انتخاب دانشجو مي پردازند. در همين راستا سال ها قبل توان طراحي در کنکور ورودي دانشکده معماري دانشگاه تهران هم سنجيده مي شد و داوطلبان ورود به رشته معماري مي بايست در کلاس هاي آمادگي طراحي شرکت مي کردند، اما بعد از انقلاب ٥٧ تاکنون تنها معيار انتخاب دانشجو، کنکور سراسري بوده است و بسيار شنيده ام که دانش آموزان ممتاز رشته رياضي به علت پيوسته بودن دوره کارشناسي ارشد معماري اين رشته را انتخاب کرده اند. (از سال ٧٨ در دانشگاه هاي سراسري و از يک سال بعد در دانشگاه هاي آزاد رشته معماري به مقطع کارشناسي تبديل شد.) متاسفانه بعد از جنگ و توسعه پرشتاب دانشگاه ها و اهميت يافتن جنبه کمّي بر کيفي در آموزش، شاهد افت روزبه روز فارغ التحصيلان رشته معماري هستيم. معضل ديگر آزادشدن ورود به مقطع کارشناسي ارشد معماري از کليه مقاطع کارشناسي غيرمرتبط است. اکنون هم که بعضي از دانشگاه ها به تبليغ امکان تحصيل در دو رشته به صورت هم زمان و يا امکان تحصيل در دانشگاه در دوره سربازي مي پردازند بيانگر آن است که نگرش سيستم به دانشجو کمّي شده و در اين سال ها اکثر دانشگاه ها به بنگاه اقتصادي زودبازده تبديل شده اند!
     سه. سيستم قانون گذار و سرفصل هاي آموزشي: الف. سيستم بر پايه روش استاد و شاگردي سنتي پايه گذاري شده است؛ به عبارت ديگر قانون گذار، سيستم را استاد محور طراحي کرده است و استاد داناي کل فرض شده و دانشجو مريد و نادان! شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم با رويکرد سنتي و گذشته گرا سرفصل ها را تنظيم کرده است، بنابراين تعداد واحد هاي اضافه اي که به عنوان دروس عمومي در سرفصل گنجانده شده، اکثرا باعث هدررفتن انرژي دانشجويان است. بنابراين مناسب تر است که سيستم دانشجو محور طرح شود و لازم است که با بازنگري اين سرفصل، امکان انتخاب واحد هاي عمومي توسط دانشجويان در نظر گرفته شود. به ويژه براي رشته معماري که ماهيتي بين رشته اي دارد و مقولاتي از جمله فلسفه، روانشناسي، جامعه شناسي، حقوق، سياست، حسابداري، فنون مذاکره و آيين سخنراني برايش بسيار حائز اهميت است.
     ب. تاريخ مصرف سرفصل هاي دروس تخصصي مدت هاست که پايان يافته است و نياز به بازنگري در آنها با توجه به روح زمانه به شدت احساس مي شود. براي نمونه، سرفصل درس «آشنايي با معماري معاصر» دوره کارشناسي تا ابتداي جنبش پست مدرنيسم (دهه شصت ميلادي) تعريف شده است و هيچ اشاره اي به معماري معاصر ايران نکرده است و چنانچه مدرس علاقه نداشته باشد، از نظر سرفصل منعي ندارد که مدرس از معماري مکتب شيکاگو تا ابتداي پست مدرنيسم را تدريس و ختم کلاس را اعلام کند. حال آنکه به نظر مي رسد معماري معاصر از ابتداي پست مدرنيسم، تازه شروع مي شود و تا امروز ادامه دارد. همچنين منابعي که براي مطالعه اکثر دروس آمده، اکثرا قديمي و نيازمند بازنگري اند.
     چهار. مدرس: الف. مدرسان هم با توجه به سيستم استاد محور، اکثرا متکلم وحده هستند و اجازه تعامل بين دانشجويان را نمي دهند. هر چه مدرس در جلسه کرکسيون (اصطلاحي است تخصصي که بين دانشجويان معماري و معماران بار معنايي ويژه اي دارد و به معني بحث و تبادل نظر و حک و اصلاح در فرآيند طراحي معماري است) گفت، دانشجو بايد بدون چون و چرا بپذيرد. به همين دليل اکثر کرکسيون ها بدون بحث فني يا اغناکننده اند. اکثر بحث ها مطابق سليقه مدرس است و به همين دليل در پايان ترم تعداد کارهاي مشابه زياد است.
     ب. سيستم انتخاب مدرسان در ايران بسيار ضعيف است و متاسفانه شايسته سالاري در اين حوزه هم برقرار نيست و باعث تاسف اينکه پس از انتخاب اعضا هيچ دوره اي براي به روز نمودن مدرسان و سيستم کنترل کيفيت در اين باره وجود ندارد. ضمنا دانشکده ها هم تلاشي در براي بالابردن اطلاعات مدرسان خود انجام نمي دهند. بنابراين شاهد مدرساني هستيم که با گذشت ٣٠ سال از سابقه تدريس، همچنان اطلاعات زمان فارغ التحصيلي شان را به دانشجويان مي دهند و هنوز بسيارند مدرساني که تنها معيار قضاوت آنها در کرکسيون، عملکرد است!
     پ. مسائل مالي هم بر کيفيت آموزش مدرسان تاثير جدي دارد. براي نمونه، حق الزحمه استاد راهنماي طرح نهايي کارشناسي معماري در دانشگاه آزاد حدود دويست هزار تومان است! آيا با اين حق الزحمه، مي توان با يک دانشجو شانزده جلسه کرکسيون کرد؟ متاسفانه به همين علت است که اکثر همکاران دو يا سه جلسه کرکسيون نموده و اجازه دفاع مي دهند. بنابراين طرح نهايي که بايد بسيار با کيفيت تر از طرح هاي ديگر باشد، بي کيفيت مي شود.
     ت. به علت مشکلات فرهنگي، اکثر مدرسان در ظاهر با هم ارتباط خوبي دارند، اما در کلاس به تخريب همديگر مي پردازند.
     ت. پژوهش، مسئله فراموش شده در دانشگاه هاي ما است. مدرسان معماري عمدتا علاقه اي به پژوهش ندارند و بنابراين به تدريس درس طرح معماري- که ظاهرا نيازمند پژوهش نيست- علاقه اي وافر نشان مي دهند و هرچه شماره طرح بالاتر رود، شدت علاقه هم بالاتر مي رود! کم هستند مدرساني که علاقمند به مباني طراحي و دروس مقدمات باشند. زيرا دروس مباني انرژي زيادي را طلب مي کند. درباره پژوهش به ذکر تجربه اي شخصي مي پردازم. در سال ٨٢ يک طرح پژوهشي به دانشگاه ارائه نمودم و پس از سه سال- باوجود پي گيري ها- به تصويب نرسيد. جالب بود که در اين مدت سه معاون پژوهشي تغيير يافت و هر بار طرح را براي کارشناس مربوطه توضيح دادم. چون به محض تصويب بايد بودجه اي را به اين کار اختصاص دهند و از آنجا که امر مهم ساختمان سازي در اولويت است و مسئله توسعه بيشتر کمي است تا کيفي- همان طور که قبلاهم اشاره نمودم- بنابراين پژوهش به يک امر فانتزي تبديل شده است. پس از آن از سال ٨٥ تاکنون شش جلد کتاب در زمينه تخصصي معماري منتشر نموده ام، اما يک طرح پژوهشي در دانشگاه انجام نداده ام.
     پنج. دانشجو: دانشجويان ما، امروزه انگيزه کافي جهت ادامه تحصيل ندارند و دانشجو به معني واقعي بسيار کم داريم. اکثرا به اجبار خانواده به دانشگاه آمده اند و به دنبال گذراندن وقت هستند و تنها چيزي که برايشان اهميت ندارد، رشد فکري و فرهنگي است. ضمنا همان گونه که در ابتدا اشاره شد، يکي از مهم ترين معضلات دانشجويان ما از سيستم آموزش نشات مي گيرد. اين سيستم دانش آموزان را پرسشگر تربيت نمي کند. بنابراين اين معضل در سيستم آموزشي ما، دانشجويان تنبل توليد مي کند و اکثر دانشجويان منتظرند که کل اطلاعات را از مدرس بگيرند. نمونه شاخص آن علاقه وافر دانشجويان به «جزوه» است. حال آنکه به نظر مي رسد، چنانکه دانشجو مطالب را از طريق کتاب هاي مختلف پي گيري نمايد، حوزه دانش او بسيار گسترده تر خواهد شد. معضل ديگر دانشجويان ما، اعتياد است. بسيار متاسفم که مي بينم و مي شنوم که آمار اعتياد در خوابگاه هاي دانشجويي بسيار بالارفته است. جامعه اي که دانشجويانش معتاد شوند، ديگر اميدي به اصلاح آن نيست. دولت ها در همه جاي دنيا از دانشجويان به عنوان متفکران بيدار جامعه هراس دارند و در هر موردي سعي مي کنند نظر دانشجويان را جويا شوند، اما در ايران اکثر دانشجويان در خواب غفلت فرو رفته اند و قدرت پرسشگري و اعتراض شان با اعتياد سرکوب شده است. ضمنا به علت رشد بالاي بيکاري و تعداد بسيار زياد فارغ التحصيلان معماري، انگيزه دانشجويان هم براي تحصيل بسيار کم شده است. به عنوان نمونه اي جالب، مايلم به تجربه مهران حق بين از قول دوست گرامي، محمد مجيدي اشاره کنم. مهران براي ادامه تحصيلاتش به دانشکده معماري ياک در بارسلونا رفت و پس از حدودسه ماه که بازگشت، حدود ١٠ کيلو وزن کم کرده بود و محمد مي گفت که با تعجب از او پرسيدم که چه شده؟ ما تصور مي کرديم در بارسلونا به تو خيلي خوش خواهد گذشت، اما مهران گفت که در اين مدت حدود هشتاد جلد کتاب معماري پايدار را مطالعه، خلاصه نويسي و تحليل کرديم و کارمان هر روز از هشت صبح تا اوايل بامداد روز بعد ادامه داشت. بنابراين تجربه، دانشجوبودن در سيستم آموزشي دانشکده هاي معتبر دنيا يک کار تمام وقت است، اما در ايران تقريبا همه دانشجويان مقطع ارشد و دکتري در دوران تحصيل کار هم مي کنند. حال آنکه دانشجوي دکتري بودن در مثلادانشگاه ملي سنگاپور يک کار تمام وقت است و دانشجو موظف است هر هفته مسير مطالعاتش را به استادانش گزارش دهد و هرروز بيش از دوازده ساعت از وقتش را در کتابخانه دانشگاه مي گذراند.
     شش. مکان و امکانات: بر کسي پوشيده نيست که مکان آموزش، بر کيفيت آموزش تاثيرگذار است، اما در سيستم ما کوچک ترين توجهي به مکان هاي آموزشي نمي شود. دانشگاه هاي آزاد و پيام نور و غير انتفاعي اکثرا در واحد هاي اداري يا مسکوني قرار گرفته اند و واحد هايي که ساختمان جديد ساخته اند، نوع معماري آن با روحيه هنري رشته معماري سازگاري ندارد. نمي دانم دانشجوياني که در مدرسه اي که آلوارو سيزا آن را در پورتو طراحي کرده، درس مي خوانند، چه حسي دارند، اما مي توان تصور کرد که در درک صحيح آنها از معماري بسيار موثر است. ضمنا امکانات کمک آموزشي معماري امروزه بسيار توسعه يافته و تجهيزات بسياري به کمک فرآيند آموزش معماري آمده، که جايگاه اين امکانات در دانشکده هاي معماري ما خالي است.
     هفت: هويت اختصاصي هر دانشکده: يکي از ديگر معضلات آموزش معماري، وجود نداشتن هويت اختصاصي براي هر دانشکده معماري است. در حالي که اکثر دانشکده هاي معماري مطرح دنيا داراي هويت اختصاصي هستند و دانشجويان قدرت انتخاب دارند که به مدرسه هاي اي. اي يا کوپريونيون بروند که ماهيت تئوريک قوي تري دارند و يا به دانشکده معماري ام. اي.تي بروند که ماهيت تکنولوژيک بيشتري دارد. ضمنا حضور اساتيد برجسته در هر دانشکده باعث ايجاد شخصيت ويژه در اتمسفر آن دانشکده مي شود که نمونه بارز آن مدرسه ساي آرک لس آنجلس است. در ايران، در سال هاي قبل از انقلاب، شاهد حضور اساتيد شاخص در دانشکده هنرهاي زيبا بوديم که هويت ويژه اي در آنجا شکل گرفته بود. بعد از انقلاب هم با تجميع اساتيد فارغ التحصيل در خارج از ايران در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي، شخصيت متفاوتي نسبت به دانشگاه هاي سراسري اوايل دهه ٧٠ خورشيدي ايجاد شد. مدت کوتاهي هم در دانشکده معماري آزاد همدان با حضور بهرام شيردل، هادي ميرميران و رضا دانشمير، دانشکده معماري آزاد شيراز با حضور مهرداد ايروانيان و دانشکده معماري آزاد تبريز با حضور فرامرز پارسي و تعدادي از اساتيد مدعو تهران مرکز هويت هاي مستقلي در حال شکل گيري بود که رويکرد کميت گراي حاکم بر دانشگاه هاي ما ادامه حيات آنها را ممکن نساخت.
     هشت. رابطه دانشگاه با حرفه: پيرو مباحث مطرح شده درباره جايگاه پژوهش در دانشگاه، معضل رابطه دانشگاه با حرفه بسيار حاد شده است. متاسفانه دانشگاه هاي ما، متخصص حرفه اي تربيت نمي کنند و کارشناس معماري که تازه فارغ التحصيل شده است، به عنوان يک کارمند صفر کيلومتر در مهندسان مشاور مشغول به کار مي شود. اين رشته هم سر دراز دارد، اما به نظر مي رسد بخشي از آن به نحوه آموزش مدرسان مرتبط مي شود. چون اکثر مدرسان به کار حرفه اي اشتغال ندارند و با سيستم کار حرفه اي و مسائل اجرائي در ايران بيگانه هستند، بنابراين دانشجويان فانتزي تربيت مي کنند که اکثرا در خواب و خيال اند و با شرايط جامعه و مقررات ملي ساختمان ناآشنا هستند. به نظر مي رسد که دانشجوي مقطع کارشناسي، بايد اصول اصلي معماري را ياد بگيرد. زيرا همواره خطر فاصله گرفتن از اصول وجود دارد و به همين دليل است که اکثر کارشناسان معماري بسيار خوب فرم هاي کامپيوتري توليد مي کنند، اما از حل کردن جزئيات اتصال ديوار به کف محوطه ناتوانند، يا توانايي ترسيم جزئيات اجرائي نما را ندارند.
     پس بايد با هم درباره اين معضلات بيشتر تفکر کنيم و هر يک- هر چند مختصر- گامي در راه اصلاح آنها برداريم. واقعيت اين است که براي اصلاح هر سيستمي بايد مقداري هزينه داد. نمي توان بي تفاوت بود و اميد به اصلاح داشت.
     همان گونه که قبلاهم اشاره نمودم، معضل اساسي ما فرهنگي است و بايد از خود شروع کرد. به مدرنيته و اهميت انسان به مثابه انسان بايد توجه نمود. انسان مدرن تصميم گرفت که با کار و تلاش به ساختن جهان بپردازد. در اين راستا به ياد جمله اي از چگوارا بعد از انقلاب کوبا مي افتم که در کتاب «جنگ شکر در کوبا» نوشته ژان پل سارتر آمده است: «براي آبادي کوبا ديگر نبايد خفت». در پايان مايلم به نمونه اي از دستاوردهاي مثبت آموزش معماري در سال هاي بعد از انقلاب ٥٧ اشاره کنم، تا روزنه اميدي براي آينده معماري ايران باشد. مي خواهم به تجربه دانشکده معماري دانشگاه بهشتي (ملي) در دوره اي خاص بپردازم. با توجه به نقش تعيين کننده دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در معماري قبل از انقلاب، تاسيس دانشگاه آزاد اسلامي در سال ٦٨ و نقش مهم فارغ التحصيلانش در دهه ٧٠ و تغيير تمرکز معماري از تهران به همدان و تبريز و شيراز و تربيت نکردن چهره هاي شاخص در دانشکده معماري دانشگاه ملي در قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و پس از جنگ با عراق، شرايطي در دانشگاه بهشتي فراهم شد و نسل ارزشمندي از معماران امروز ايران تربيت شدند. استادان برجسته اي در دروس طراحي مانند محمدرضا جودت، کامران سميعي، فرهاد احمدي و در دروس سازه و جزئيات اجرائي استادان برجسته اي مانند سعيد مشايخ فريدني، ناصر شهسواري و در درس مديريت و تشکيلات کارگاهي، استاد برجسته محمدعلي کاشف و دروس مرتبط با شهر و زيبايي شناسي، استاد برجسته جهانشاه پاکزاد، معماران و پژوهشگران برجسته اي چون محمد مجيدي، همايون نيکبخت، حميدرضا خويي، افرا بانک، سام طهرانچي، ارشيا محمودي، بهرام کلانتري، عليرضا شرافتي، پانته آ اسلامي، بابک مطلب نژاد، مرواريد قاسمي، رامبد ايلخاني، نشيد نبيان، محمدرضا قدوسي، رامين مهدي زاده، بابک رستميان و... تربيت شدند که تاثير چشمگيري در معماري ١٥ سال گذشته ايران داشته اند. بنابراين به نظر مي رسد که با همه شرايط نابسامان و کمبود هاي اشاره شده، همچنان مي توان اميد داشت و علاوه بر جمله چگوارا، مدام بايد به ياد اين جمله لوکوربوزيه هم بود: «تنها جوّ ممکن براي خلاقيت هنري، نظم، فروتني، تداوم و جديت است».
     *استاديار دانشکده معماري دانشگاه آزاد اسلامي قزوينکالبد شکافي بدن در حال احتضار / مقدمه اي در نقد آموزش معماري در ايران امروز
    


 روزنامه شرق، شماره 2412 به تاريخ 11/7/94، صفحه 12 (هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 44 بار
    



آثار ديگري از "ايمان رييسي"

  نسبت فضا و مكان در اثر معماري / با تكيه بر انديشه هاي مارتين هايدگر و كريستين نوربرگ شولتز
ايمان رييسي، حسام عشقي صنعتي، شرق 23/1/91
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پزشكي اروميه
متن مطالب شماره 10 (پياپي 2910)، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است