|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق95/8/18: گفت وگو با ميلاد كيايي، نوازنده و آهنگ ساز: تنديس ها را باور ندارم
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2724 18/8/95 > صفحه 9 (موسيقي) > متن
 
      


گفت وگو با ميلاد كيايي، نوازنده و آهنگ ساز: تنديس ها را باور ندارم


نويسنده: بهنام موحدان (ب-پندار)

ميلاد کيايي از جمله نوازندگاني است که تداوم ايرانيت و پاسداشت فرهنگ کهن، شاخصه تک تک مضراب هاي سنتور اوست. در آستانه ٧٢سالگي و به مناسبت انتشار تازه ترين اثر او با نام «راز آشکارا و ياد گلها» گفت وگويي کرديم با اين نوازنده و آهنگ ساز پيشکسوت.
    
     شايد براي هنرجويان و علاقه مندان موسيقي جالب باشد که سنتور، ساز تخصصي شما، ٧٢ سيم دارد و در اين برهه از زمان مقارن شده با سال شمار عمر شما يعني ٧٢سالگي. آيا به آن چيزي که هدف و خواسته تان بوده، رسيده ايد؟ کار ديگري باقي مانده که انجام نداده باشيد؟
     متاسفانه بنا بر دلايل و مشکلاتي که هميشه در اين مملکت و در اين سال ها پيشِ روي ما بوده، تا حدود کمي به اهداف و خواسته هايم در موسيقي ايراني رسيده ام و از همه سال هاي عمرم کمتر از ١٠ درصد، صرف انجام کارهاي هنري نشد! و بيشتر اين زمان به هدر رفت. حال در اين مجال نمي گنجد که شرح دهم چرا فرصت برايم مهيا نشد تا اين استعداد خدادادي ام را به نحو نيکو و آن طور که شايسته جوهره زندگي ام بود، به عرصه ظهور برسانم. اما در عرصه آموزگاري، به شاگردهايي آموزش دادم که امروز به درجات عالي هنري رسيده و برخي شان پروفسور موسيقي شده اند و در کشورهاي مختلف مشغول فعاليت هنري هستند. چندي پيش يکي از همين شاگردهايم که امروز در مالزي و سنگاپور به مقام استادي و پروفسوري موسيقي رسيده، من را به رسم ادب براي قدرشناسي و حق شناسي به پاس زحماتم دعوت کرد، که براي من مايه افتخار بود. همين طور ديگر شاگردهايم که امروز در کشورهاي کانادا، انگلستان و آلمان در حال گذراندن دوره دکتراي موسيقي و فعاليت در بالاترين سطح هنري هستند. زنده ياد [بابک بيات]، آهنگ ساز برجسته و شهير کشورمان، از شاگردان من بود. ايشان هميشه در مصاحبه هاي متعددش بيان مي کرد که [من الفباي موسيقي را نزد ميلاد کيايي فرا گرفتم]. البته اميدوارم نقل اين حرف ها حمل بر خودستايي و فخرفروشي نشود. به هرحال اگر فرصت بيشتري داشتم تا به موسيقي خودم و آهنگ سازي بپردازم، شايد مي توانستم امروز قابليت هاي بيشتري را از خودم به مرحله اجرا بگذارم. به قول شاعر: «دقايقي ز زمانه هنوز در پيش است/که از سراسر بگذشته ارزشش بيش است». اميدوارم بتوانم در اين چند صباحي که از عمرم باقي مانده و نمي دانم چند روز يا چند ماه يا چند سال است، آن کارها و انديشه هايي را که دست سرنوشت باعث شد نتوانم به آنها بپردازم و آن طور که بايد بازدهي داشته باشم، به سرانجام برسانم. [عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد/من صبوري کردم تاراجگر مغرور شد/ عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت/شمع فانوس جواني دم به دم کم نور شد].
    
     درباره آخرين اثر خود با عنوان «راز آشکارا» که با «يادي از برنامه هميشه محبوب گلها» است، بگوييد... .
     بعد از گذشت بيش از ربع قرن که در اين مدت بيشتر به امر آموزگاري و تدريس در کنار تحقيق و مطالعه در تاريخ و فرهنگ موسيقي ملي ايران مشغول بودم، پيشنهاد برخي دوستان و آشنايان انگيزه اي براي بازآفريني و تنظيم مجدد برخي قطعات قديمي موسيقي دستگاهي ايران و برخي قطعات موسيقي از ساخته هاي خودم شد که با ساختاري نو آماده انتشار است.
     اين اثر داراي سه بخش متفاوت از يکديگر است؛ بخش نخست آن شامل ١٠ قطعه از ملودي ها و آهنگ هاي خاطره انگيز و نوستالژيک گذشته بزرگان موسيقي ايراني است که با فرمي جديد و متفاوت آن را براي سنتور تنظيم کردم. از جمله «فانتزي ژيلا» اثر استاد جواد معروفي، قطعه «شانه» با نغمه پردازي آقاي عباس شاپوري هنرمند باذوق و موسيقي دان بزرگ ما که نغمات بسيار زيبايي در تاريخ موسيقي ايران ساخت، اما متاسفانه کمتر از او يادي مي شود و قطعه «چهارمضراب راز آشکارا» که از ساخته هاي خودم است و به دفعات از راديو و تلويزيون پخش شده.
     در بخش دوم اثر با ابتکاري نو و با استفاده از تجربه ها و آموخته هاي ٥٠ساله خود در عرصه موسيقي و سنتورنوازي براي اولين بار نغمه هاي آذري را با فرمي جديد با سنتور اجرا کرده ام. به همين دليل با تحقيق و مطالعه بيشتر در دستگاه ها و رديف هاي موسيقي ايراني و مقامات محلي و فولکلوريک ايراني، کوک هايي متفاوت براي سنتور ابداع کردم تا بتوانم مقامات موسيقي آذري را اجرا کنم. در اين مدت حدود دو هفته طول کشيد تا ساز من حس وحال نغمات آذري را پيدا کرد و با کوک جديد هماهنگ شد. بنابراين قطعاتي مثل [يتيم سه گاه]، [قره باغ] و [شکسته] و گوشه هايي در مقامات آذري را گلچين و در استوديو با همکاري خانمي به نام نازنين پدرثاني ضبط کردم. اميدوارم با ارائه اين اثر دِين خود را به هم وطنان خوب آذري زبانم در سراسر ايران ادا کرده باشم و مورد پسند ايشان قرار گيرد.
     بخش سوم اثر هم به موسيقي سنتي اختصاص دارد. در اين بخش من نغماتي را در دستگاه شور و دشتي به علاوه چند قطعه ضربي از ساخته هاي خودم که در سال هاي ٤١ تا ٤٥ زماني که ١٨ سال داشتم و در برنامه اي به نام [بزم آدينه] که در تلويزيون ملي ايران پخش مي شد، مجددا بازآفريني و براي ارکستري با ٤٠ نوازنده متشکل از نوازندگان سازهاي زهي، بادي و مضرابي و ديگر سازهاي ملي و نيز چند ساز بين المللي، از جمله ابوا و فلوت با همراهي شش نوازنده ويلن با آواز خواننده جوان و خوش صدايي به نام آقاي جواد مظفري از همدان به ياد برنامه گلهاي جاويدان تنظيم کردم. البته تنظيمي بسيار متفاوت با آهنگ ها و تنظيم هاي ديسونانس و ناموزون و مغشوش امروز موسيقي ما که براي شنوندگان خصوصا قديمي ها حالتي نوستالژيک داشته باشد.
    
     آيا مي توانيم اثر جديد شما را با عنوان «راز آشکارا» که از مجموعه ساخته هاي قديمي شماست و مجددا با فرمي جديد بازپروري و تنظيم کرده ايد، به عنوان يک اثر موسيقايي نو و علمي بناميم؟ چراکه اثري ارکسترال است و با ارکستري تلفيقي از سازهاي ملي ايران و سازهاي جهاني مانند فلوت و ابوا به اجرا درآمده است... .
     ببينيد، يک نوع از موسيقي ايراني هست که موسيقي سنتي ناميده مي شود و ما نبايد در اين نوع موسيقي حتي از ساز ويلن استفاده کنيم، چون ويلن و پيانو سازهايي با فرم غربي هستند. ولي زماني که اين دو ساز جهاني شدند، نه فقط در ارکسترهاي ايراني، بلکه در همه ارکسترهاي ملل جهان از آنها استفاده کردند. اما وقتي صحبت از موسيقي سنتي مي شود، فقط بايد از سازهاي اصيل ايراني بهره برد، حتي تنظيم اثر هم بايد سنتي و ايراني باشد. اما امروزه با توجه به رشد ارتباطات فرهنگي و پيوندهاي هنري هنرمندان ملل گوناگون با يکديگر در سطح جهان، مقداري موسيقي ملي ما تحت تاثير موسيقي و فرهنگ شرق و غرب قرار گرفته و خواه ناخواه مي بينيم با آمدن فلوت در موسيقي ايراني به جاي ني و همين طور آمدن کلارينت و ابوا، موسيقي ملي ما دستخوش مفاهيم موسيقي غربي شده است. گرچه معتقدم ورود اين سازها به ارکسترهاي ايراني هم زيبايي نغمات را دوچندان و هم حس زيبايي را منتقل مي کند، اما ديگر نمي توان به اين موسيقي، موسيقي سنتي گفت، بلکه نوعي موسيقي ترکيبي و تلفيقي است.
    
     به نظر شما، آيا با ساز ايراني بايد صرفا موسيقي ايراني اجرا کرد يا مي توان ملودي هاي غربي را هم با ساز ايراني به اجرا درآورد؟
     مي توان چنين کاري را انجام داد، اما درستي اين کار، اينکه علمي باشد يا اصولي و نيز چقدر مي تواند ماندگار باشد، قضاوت اين مهم را بايد به زمان بسپاريم چراکه من هميشه گفته ام؛ [هر نوآوري که ريشه در سنت نداشته باشد، مبتذل است]. در لحظه نمي توان قضاوت کرد بايد اجازه دهيم زمان بگذرد. زمان خود قاضي عادلي است و ماندگاري آثار را به خوبي نشان مي دهد. بنابراين من وقتي کار برخي آهنگ سازان کشورمان را مي شنوم و مي بينم، ظرافت و ارزش هنري در آن نمي بينم، قصد جسارت به شخصي را ندارم، اما جز يک شوي صحنه اي که ديدنش براي دقايقي انسان را سرگرم مي کند، نيست. اما قضاوت هنري آن آثار بر عهده زمان و در گذر زمان است. من با ابتکارات موافقم اما ميزان ارزش و ماندگاري اين ابتکارات و نوآوري ها را زمان مشخص مي کند.
    
     تعريف شما از آهنگ ساز و آهنگ سازي چيست؟ يک آهنگ ساز حقيقي چه شاخصه هايي دارد و آن آهنگي که مي سازد، بر چه اساسي ساخته مي شود و چه شاخصه هايي وجود دارد که ما بتوانيم اين دو را از هم تمييز دهيم؟
     به نظر من، ما آهنگ ساز نيستيم، بلکه يک واسطه، يک رابط هستيم و اگر دانش و تجربه مان اندکي بيشتر و احساساتمان عميق تر شود، پيام آور هستيم و اين الهام ها و ايده هاي موسيقايي از منبعي ناپيدا به ما وحي مي شود. آهنگ ساز آن کسي است که مي نشيند و قطعه اي فرمايشي را به دستور برخي صاحب منصبان مي سازد که بهتر است بگوييم: [آهنگ از بازار آهنگرها!]، اما اصوات و نغمه ها به آهنگ ساز حقيقي الهام مي شود، فقط مسئله تنظيم و ارکسترال کردن و هارموني آن نغمه مي ماند که آهنگ ساز با نبوغ و خلاقيت هنري خود آن را در فرمي مشخص مرتب مي کند و به عرصه ظهور مي رساند.
    
     آيا اين الهام ها متاثر از چيزي نيست؟
     يک آهنگ ساز علاوه بر استعداد و نبوغ و قريحه هنري بايد دانش موسيقايي و تحصيلات آکادميک هم داشته باشد، چون به هرحال کسي که ملودي را با خود زمزمه يا نغمه اي را پردازش مي کند، آهنگ ساز نيست، بلکه صرفا يک نغمه پرداز است. نغمه پردازي و آهنگ سازي دو مقوله کاملاجداست. بنابراين نخست الهام ها و احساس آدمي است که سرچشمه آفرينش هنري قرار مي گيرد و در مرتبه بعد دانش و نبوغ موسيقايي است که الگويي درست براي هارموني و ارکستراسيون و پردازش فرم آن نغمه است. آهنگ ساز حقيقي بايد هر دو اينها را با هم داشته باشد، به انضمام تعهد اخلاقي.
    
     وقتي در حال ايده پردازي و ساخت يک قطعه موسيقايي هستيد، در حقيقت داريد انديشه ها و باورهاي خود را با مردم اجتماع به اشتراک مي گذاريد، فکر مي کنيد اين ايده ها و انديشه هاي ناب هنري که در قالب قطعات موسيقي حالايا در پيوند با شعر يا بدون حضور کلام ارائه مي شود، چه ميزان در جامعه سنت گريز و تجددزده ما موثر بوده و انعکاس مثبتي دارد؟
     من چندان معتقد به موسيقي با کلام نيستم، به همين دليل در بيش از نيم قرن آهنگ سازي و نغمه پردازي ام بيشتر از ١٠ يا ١٢ کار با کلام ندارم! چرا که تجربه نشان داده متاسفانه عموم مردم و حتي خواص جامعه در هنگام معرفي يک اثر به يکديگر براي مثال، مي گويند: «آهنگ فلان خواننده!» نمي گويند [آهنگ سازي] آن آهنگ را روي شعرِ [شاعري] ساخته و اين خواننده آن را اجرا کرده است. خب، اين بي توجهي به آهنگ ساز و نوازنده ناراحت کننده و قدري اهانت آميز است. حق و حقوق بسياري از سازندگان و ترانه سرايان در اين رهگذر خيلي ضايع شده است. چه بسيار آهنگ سازاني با عشق و خون دلي آهنگ هايي را ساختند و خوانندگاني آن را خواندند، ولي مردم- البته فقط عوام را نمي گويم، حتي افرادي هم که تا حدودي اهل انديشه هستند و مثلاقدري نسبت به ديگران متفاوت- مي گويند آهنگ خانم فلاني يا آقاي بهماني! متاسفانه همه زحمات و هنر آهنگ ساز و شاعر پشت نام خواننده از ديده ها پنهان مي ماند و کل يک اثر به نام خواننده تمام مي شود! اين اجحاف بزرگي به هنرمندان آهنگ ساز و شاعرِ ماست که بار اصلي موسيقي و ادب اين سرزمين را به دوش کشيده اند.
     و دراين ميان [راديو فرهنگ] که رسالتش مثلافرهنگ سازي و اعتلاي فرهنگي و هنري جامعه و ملت ماست و قصد نهادينه کردن آن را در جامعه ما دارد، مسبب اصلي اين اجحاف در حق آهنگ سازان و شاعران اين کشور است. من خودم بارها از زبان گويندگان اين شبکه راديويي شنيده ام؛ خب، شنوندگان عزيز آهنگي که پخش شد، آهنگي بود از فلان خواننده! حتي نمي گويد با صداي او! طوري بيان مي کنند انگار شعر و آهنگ و همه آن قطعه ساخته و پرداخته آن خواننده است! بعد اسم شبکه خود را هم گذاشتند؛ [راديو فرهنگ]!!
     به هر تقدير، وقتي اين نابساماني ها و بي توجهي ها را مي بينم، به اين نتيجه مي رسم اگر دارم کاري را با عشق و شور مي سازم، بهتر است «بي کلام» باشد، تا شايد روزي در ميان آثار هنري موسيقايي اين سرزمين جايگاه ويژه خودش را داشته باشد. البته در فهرست آثارم قطعات با کلام زيادي هست، مانند قطعه «سارا»، «گل آفتاب» و «نقش تازه» با شعر [حبيب اصفهاني] در دستگاه چهارگاه با صداي آقاي [بهرام گودرزي]، اما ترجيح مي دهم بنا بر دلايلي که گفتم، به ارائه موسيقي بي کلام بپردازم.
    
     چرا با گذشت نزديک به يک قرن، ما هنوز يک ارکستر منسجم و دائمي سازهاي ملي نداريم که در سطح بين المللي معرف موسيقي ملي کشورمان باشد!؟ و فقط در دوره هاي کوتاهي به صورت مقطعي آن هم با همت و کوشش و احساس مسئوليت اشخاص دلسوزي همچون استادان حسين دهلوي و فرامرز پايور ارکسترهايي تاسيس مي شد، اما بعد از مدتي متاسفانه به دلايل گوناگون، از جمله غرض ورزي ها و خودخواهي هاي عده اي، آن ارکسترها منحل و تعطيل مي شوند و همه زحمات آن بزرگان از بين مي رود و به فراموشي سپرده مي شود!؟
     يکي از مهم ترين دلايل اين است که ما هنوز در اين مملکت تکليف مان با موسيقي معلوم نيست! مهرماه امسال، در جشن سالانه خانه موسيقي تنديسي به بنده دادند و در سال ١٣٨٠ هم، از طرف شوراي عالي ارزشيابي هنرمندان کشور به من مدرک درجه يک هنري معادل دکتراي موسيقي اهدا شد. ولي من اينها را باور نمي کنم، در بحران است که هميشه شخصيت افراد نمودار مي شود، در آرامش همه ظاهرا خوب هستند، اما اگر توفان و زلزله اي بيايد، آن وقت است که شما مي تواني آدم ها را بشناسي. خب، من اينها را باور کنم، يا اين تنديس طلايي و آن مدرک درجه يک هنري و تشويق نامه هاي صوري را!؟ من آن شرايط بحران را که نهاد حقيقي آدم ها عيان مي شود باور مي کنم نه اين لوح ها و تشويق نامه ها که در شرايط آرامش به ما اهدا مي شود. بعد در اين شرايط شما مي پرسي چرا ما يک ارکستر سازهاي ملي منسجم نداريم!؟ همين که آموزشگاه هاي موسيقي ما داير هستند و دست وپاشکسته فعاليت مي کنند، جاي شکر دارد!
    
     پس با توجه به اين درددل هاي پرغصه و گلايه شما، آينده موسيقي ملي ايران را روشن ارزيابي نمي کنيد؟
     از آنجا که من اصولاانسان اميدواري هستم و هميشه اميدوارانه صحبت مي کنم، از جهاتي به آينده ايران و موسيقي اصيل ايراني خيلي اميدوارم. يکي از دلايل آن استعداد بالاي نسل فعلي هنرجويان و دانشجويان موسيقي ماست. من از سال ١٣٤٠ خورشيدي، يعني از ١٨سالگي تا به امروز چيزي حدود ٥٠ سال است که موسيقي تدريس مي کنم، آن زمان ما کلي تلاش مي کرديم، اما از صد نفر فقط دو، سه نفر استعداد و قوه درک بالاي موسيقايي داشتند اما امروز از هر صد هنرجو حدود ٣٠ الي ٤٠ نفرشان واقعا بااستعداد و مستعد و خلاق هستند و ضريب هوشي بالايي دارند.
    گفت وگو با ميلاد کيايي، نوازنده و آهنگ ساز: تنديس ها را باور ندارم
    


 روزنامه شرق، شماره 2724 به تاريخ 18/8/95، صفحه 9 (موسيقي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 25 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه إضاءات نقديه في الادبين العربي والفارسي
متن مطالب شماره 31، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است