|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/5/19: خويشاوندان نزديك جهان و شعر
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7003
چهار شنبه 1 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6565 19/5/96 > صفحه 12 (شعر) > متن
 
      


خويشاوندان نزديك جهان و شعر
نگاهي به دفترهاي تازه ايرج ضيايي، محمود معتقدي، محمود تقوي تكيار، مهرنوش قربانعلي، مزدك پنجه اي و رضا اكوانيان

نويسنده: يزدان سلحشور*

شعر اکوانيان، تغزل دارد اما «عوام فريبي احساسي» ندارد؛ اجتماعي ست اما درگير «پوپوليسم سياسي» نيست که دهه هاست چون ويروسي، شعر اجتماعي ايران را آلوده است. بيانش نرم است، مخاطب عام را نمي آزارد چه در «اجرا»، چه در کاربرد «زبان»، چه در رسيدن به شهود. شعر او، با مخاطب راحت است گرچه توجه بيشتر شاعر را به ريتم مي طلبد همچنان که توجه بيشترش را به توليد زيرگفتارها
    
    مزدک پنجه اي در آستانه ميانسالي اش، هم منتقد نام آوري ست ميان نسل خود و هم روزنامه نگار و پيرو امري رايج در اين سال ها، ترک شعر سهل کرده است. او از شعر سهل – و نه سهل و ممتنع- به شعر آوانگارد کوچيده است. «دوست داشتن اتفاقي نيست» تلاش منتقدي ست که نقدش از شعرش، پيشتر بوده و اکنون بر آن است که در اين کتاب، شعرش را به نقدش برساند تا شعرش هم آوانگارد باشد
    
    مهرنوش قربانعلي که از اعضاي مرکز آفرينش هاي ادبي کانون پرورش فکري در اوايل و اواسط دهه شصت بود، از نخستين شاعران جواني بود که شعرش در نشريات تخصصي منتشر و ديده شد. اوايل دهه هفتاد، محمد حقوقي منتقد نامدار دهه هاي چهل و پنجاه، در مقاله اي پيرامون شعر شاعران زن، از وي نام برد و همين مقاله بود که به اعتبار وي در جامعه ادبي آن روزگار افزود
    
    محمود تقوي تکيار شاعري ست که اغلب کوتاه مي نويسد لااقل کوتاه تر از هم عصرانش؛ «باران تابستان» ادامه همان شعر پيشين تکيار است که در دهه هفتاد هم شاهدش بوده ايم شعري که با يک واسطه، متاثر است از پهلويات؛ پهلويات هجايي پيش از شعر هزار ساله، نه فهلويات که به آثاري چون دوبيتي هاي باباطاهر هم اطلاق مي شود؛ مي گويم با يک واسطه، چرا که تداوم پهلويات از آغاز شعر هزارساله، در شعر گيلکي بوده است
    
    او با افزايش کميت شعرهايش، فرصت آزمون و خطا را به خود داد و از حصار سيميني که اغلب منتقدان بر گرد ذوق و درک هنري خود مي کشند، عبور کرد. در واقع، او بر منتقدي به نام محمود معتقدي فائق آمد تا فرصتي دوباره، به شاعري نوآمده به نام محمود معتقدي بدهد! «جهان جاي دوري نيست» ادامه مسير يادشده در آثار اوست، با روشن بيني بيشتر و بياني تغزلي تر و البته حسرت بارتر
    
    ضيايي شاعري گيلاني ست که بخش عمده جواني اش در اصفهان و حضور در حلقه ادبي اصفهان گذشته و از همين رو، دو فرهنگ از دو اقليم را با خود به شعر نيم قرن اخير هديه کرده است. پرهيز او از تغزل، در «روگفتار» آثارش، گرچه تا حدي او و شعرش را از پسند مُد روز دور نگه داشته اما «واقع نما»يي اشيا و محيط پيراموني و حضور «انسان» به عنوان همنشين ابدي و ازلي اشيا، «زيرگفتار»ي کم و بيش تغزلي به شعر او بخشيده

    
    شعر نه در ايران، که در جهان روزگار سختي را مي گذراند گويا تقاص محبوبيت چندهزارساله خود را پس مي دهد و مخاطبانش، دائم در حال اندک و اندک تر شدن هستند و شاعران اين زمانه همچون آخرين رزمندگاني که از شهر خود دفاع مي کنند، تا واپسين نفس با روزمرگي، اسنک ها و فست فودها، شوهاي تلويزيوني، بازي هاي رايانه اي و همه آنچه مي توان سربازان دنياي مدرن ناميد که به قصد تسخير ذهن مخاطبان شعر برآمده اند، مي جنگند؛ اينکه برنده و بازنده اين جنگ که خواهد بود، از پيش مشخص است! حتي اسب هاي سکه اي شهربازي ها هم از شعر پيشي گرفته اند با اين همه در اين تابستان داغ، جز کلمات براي شاعران چه مانده است؟ همين کلمات و دفترهاي لاغر و شمارگان اندک، آخرين خشاب هاي ايشان اند.
    
    گزينه اشعار ايرج ضيايي؛ تنهايي اشياء و خاطرات
    آنچه از ايرج ضيايي و شعرش در حافظه جمعي ست، شهود در جهاني ست که با اشيا گره خورده است. او با «شخصيت بخشي» به اشيا، ابتدا نقبي به گذشته نزديک زد و با آميختن روزگار مدرن با روزگاري که زندگي به سادگي، در دل سنت معنا مي شد، گونه اي نو از شعر مدرن را به مخاطبان عرضه کرد و بعد به دليل زندگي آميخته با ايران گردي اش، تاريخ را هم وارد شعرش کرد.
    ضيايي شاعري گيلاني ست که بخش عمده جواني اش در اصفهان و حضور در حلقه ادبي اصفهان گذشته و از همين رو، دو فرهنگ از دو اقليم را با خود به شعر نيم قرن اخير هديه کرده است. پرهيز او از تغزل، در «روگفتار» آثارش، گرچه تا حدي او و شعرش را از پسند مُد روز دور نگه داشته اما «واقع نما»يي اشيا و محيط پيراموني و حضور «انسان» به عنوان همنشين ابدي و ازلي اشيا، «زيرگفتار»ي کم و بيش تغزلي به شعر او بخشيده که گزينه اشعارش را به کتابي مقبول حتي براي مخاطبان عام بدل مي سازد. همنشيني او با حلقه داستان نويسان اصفهان در دهه پنجاه، شگردهاي داستان مدرن را نيز به شعرش افزوده و در نهايت او به شعري دست يافته که مي توان از آن به «داستان-شعر» تعبير کرد. خاطرات او از شهرهاي مختلف، که در قالب «نامه» شکل مي گيرد اگر در چارچوب خاطرات شخصي مي ماند احتمالاً شعر او نيز سرنوشتي بهتر از اغلب آثار آوانگارد دهه هاي پيشين نمي يافت اما وي با هوشمندي دريافت که تنها خاطرات مشترک هستند که کاربران يک «زبان» را به مخاطبان شعر در آن «زبان» بدل مي کنند و اين خاطرات مشترک از معبر ارجاعات فرامتني[تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و ادبي] حاصل مي شوند. اينکه ضيايي با وجود حضور و غياب هاي متعدد نقد ادبي در دهه هاي متمادي، همچنان به عنوان «حاضر در مجلس» شناخته شده و شعرش هنوز مخاطبان خود را دارد، محتملاً ناشي از همين امر است. در دهه نود، شعر او فراتر از مرزهاي جغرافيايي ما نيز خوانده و مورد نقد قرار گرفت و اين روند، همچنان به شکل رسانه اي خود حتي در رسانه هاي انگليسي و آلماني زبان پي گرفته مي شود.
    اين ابرها که اتاق را تار کرده اند
    ميان فنجان ها ،چمدان ها، جيب ها
    کمدها و کفش ها دنبال چي مي گردند
    اشيا که آرام نشسته اند و حرفي نمي زنند
    عنقريب باران ببارد
    چتر گيج بشود
    و دست آخر ابر راهش را بگيرد و برود
    و تو نداني که با رنگ هاي قاطي شده چه بايد بکني[اين ابرها/1378]
    جهان جاي دوري نيست؛منتقدي فراتر از نقدهايش
    اگر در دهه هاي شصت، هفتاد و حتي هشتاد، محمود معتقدي بيشتر به عنوان يک منتقد شناخته مي شد تا يک شاعر، اکنون ديگر در دهه نود چنين نيست؛ به دلايل متعدد. شايد حضور روزانه او در شبکه هاي اجتماعي در اين سال ها که گاه با نشر چند شعر در يک روز همراه بوده، دليلي مهم براي اين تغيير ناگهاني جايگاه او از يک منتقد به يک شاعر باشد اما به گمان من، اين امر با همه اهميت رسانه اي خود، تنها بخشي از واقعيت است، واقعيت عمده شايد اين باشد که معتقدي در دو دهه اخير، اين فرصت را به خود و شعرش داد تا در چارچوب تجربه هاي محدود و معدود و نشست هاي شعري محبوس نماند و با آنچه در جامعه «زبان ورزان پارسي» در حال وقوع است، هماهنگ شود.
    معتقدي در اين سال ها، بيش از آنکه نقد بنويسد، شعر سرود و با هر شعر، از آن بيان متاثر از «بيان شاملويي» اش، بيشتر و بيشتر فاصله گرفت و به «بياني نرم و توصيفي» دست يافت؛ بياني که خود در نقدهايي که بر آثار دهه هفتاد مي نوشت، آن را مي ستود اما توانايي به کارگيري اش، چندان در دسترس اش نبود. او با افزايش کميت شعرهايش، فرصت آزمون و خطا را به خود داد و از حصار سيميني که اغلب منتقدان بر گرد ذوق و درک هنري خود مي کشند، عبور کرد. در واقع، او بر منتقدي به نام محمود معتقدي فائق آمد تا فرصتي دوباره، به شاعري نوآمده به نام محمود معتقدي بدهد! «جهان جاي دوري نيست» ادامه مسير يادشده در آثار اوست، با روشن بيني بيشتر و بياني تغزلي تر و البته حسرت بارتر.
    وقتي عليشاه مولوي مي مرد
    هزار جنازه بي سر را
    بر دوش مي کشيد
    آخرين سکانس اش را
    به من بخشيد و
    لبخند خاموشي زد و
    دراز به دراز
    افتاد
    گاهي با هم
    در يک تظاهرات دو نفره
    به صداي هم
    گوش مي داده ايم
    يادش بخير
    چپ دلتنگي بود!
    
    باران تابستان؛ شاعري با دلتنگي هاي کوتاه اش
    محمود تقوي تکيار شاعري ست که اغلب کوتاه مي نويسد لااقل کوتاه تر از هم عصرانش؛ و اين کوتاه نويسي، صرفاً در تعداد سطرها اتفاق نمي افتد، يک «نظر» است؛ «نظر» به همان معنا که در فرهنگ کوچه نيز هست؛ درک يک لحظه، بدون ورود به حيطه خير و شر. حذف قضاوت ابدي يا ازلي از «لحظه». شايد به اين دليل است که شعر او بعد از اين همه سال و با وجود ذات شرقي خود، همچنان «ايراني»ست و نه مثلاً ژاپني تا با هزار اما و اگر، چون اين همه شعر کوتاه در اين سال ها، بشود يا نشود اسمش را «هايکو» گذاشت!
    «باران تابستان» ادامه همان شعر پيشين تکيار است که در دهه هفتاد هم شاهدش بوده ايم شعري که با يک واسطه، متاثر است از پهلويات؛ پهلويات هجايي پيش از شعر هزار ساله، نه فهلويات که به آثاري چون دوبيتي هاي باباطاهر هم اطلاق مي شود؛ مي گويم با يک واسطه، چرا که تداوم پهلويات از آغاز شعر هزارساله، در شعر گيلکي بوده است[مينورسکي اعتقاد دارد که پهلوي نام گونه زباني منطقه پهله بوده است که بعدها به گونه هاي غربي ايران اطلاق شده است و اين گسترش پيدا کرده و بعدها به گونه هاي زباني کرانه خزر (درياي گيلان در کهن ترين اسناد ايراني) نيز اطلاق شده است.همچنين در گذشته کساني را که ترانه هاي گيلکي مي خواندند پهلوي خوان مي ناميدند./ ويکي پدياي فارسي] و تکيار، آن «نظربازي» شعر گيلکي را از زباني که به آن تکلم مي کرده و مي کند به وام گرفته تا برسد به گفته حافظ شيراز که:
    «در نظربازي ما بي خبران حيران اند!»
    باغ تکه تکه شد
    درختان خميدند
    کنار رود خشکيده نشستيم و
    هق هق گريستيم
    کنار چاي بوته هاي ژوليده
    روزگار کمي بهتر
    سازگارتر مي شد شايد
    مي ماندي اگر...
    بر دريا قدم مي زنم؛ سهل گيري جهاني دشوار
    مهرنوش قربانعلي که از اعضاي مرکز آفرينش هاي ادبي کانون پرورش فکري در اوايل و اواسط دهه شصت بود، از نخستين شاعران جواني بود که شعرش در نشريات تخصصي منتشر و ديده شد. اوايل دهه هفتاد، محمد حقوقي منتقد نامدار دهه هاي چهل و پنجاه، در مقاله اي پيرامون شعر شاعران زن، از وي نام برد و همين مقاله بود که به اعتبار وي در جامعه ادبي آن روزگار افزود.
    با اين همه او که تا آن هنگام، متاثر شعر دهه شصت بود، از همگامي با شعر دهه هفتاد پرهيز کرد حتي با وجود اقبال نسبي منتقداني چون حقوقي و سميعي از اين نگرش و شيوه شاعري؛ او در دهه هشتاد، با افزودن زيرگفتارها و نشانه شناسي متون کهن، همچنان شيوه دهه شصتي خود را پي گرفت، گيرم با صدور مختصر مجوزي براي ورود برخي واژه ها و ترکيب هاي تازه و هم زمان، کنار آمدن با تاثيري محتاطانه، که از شاخه آوانگارد شعر هفتاد پذيرفته بود.
    «بر دريا قدم مي زنم» تداوم همان نماي پيشين ا ست که از شعر وي در ذهن داريم بدون اُفت و البته، بدون خيز چنداني؛ شعرهايي که مخاطبان را-چه عام و چه خاص- چندان هيجان زده نمي کنند اما به هر حال، در روزگاري که قبولي دفترهاي شعر، اغلب ناپلئوني ست، از تک ماده هم استفاده نمي کنند! به گمانم اگر محمد حقوقي اکنون زنده بود، محتملاً مي نوشت او شاعري حرفه اي ست که به حرفه اي بودن خود قانع مانده است!
    ...قناري بي پروايي!
    که در اضطراب چشم هايم خانه داري
    تا دهاني بخواني
    کلمات خود را به رگ هايم مي بندند و مي پرند
    وسط سيل شعري که مي گذرد!
    دوست داشتن اتفاقي نيست؛گذر از شعر سهل به شعر آوانگارد
    مزدک پنجه اي وکيل است يعني الان وکيل است، وقتي که با پدرش آشنا شدم اوايل دهه شصت، کودک بود، بعدها که نوجوان شد، مربي ادبي و پاسخگوي کانون پرورش فکري اش هم بودم و حالا که در 36 سالگي، هم منتقد نام آوري ست ميان نسل خود و هم روزنامه نگار است و صاحب امتياز نشريه اي در گيلان، احتمالاً من و نسل من، از منظرش، پيرمردها و پيرزن هايي هستيم که کمي، تا حدي از قافله عقب مانده ايم! البته مطمئنم هنوز جرات ندارد درباره پدرش علي رضا پنجه اي که سنش از من هم بيشتر است، چنين فکري کند! شايد به اين دليل واضح که پدرش هم به عنوان يکي از پيشگامان شعر سهل و ممتنع در دهه هاي شصت و هفتاد، خيلي دير، خرقه عوض کرد و به جمع شاعران آوانگارد پيوست؛ امري غريب، که در سه دهه اخير، به امري رايج بدل شده و شايد مشهورترين نمادش، علي باباچاهي باشد.
    مزدک پنجه اي هم در آستانه ميانسالي اش، ترک شعر سهل کرده است و شايد تفاوت اش با پدر و باباچاهي در اين باشد که آنان به شعر سهل و ممتنع رسيده بودند و خرقه، نو کردند اما او از شعر سهل – و نه سهل و ممتنع- به شعر آوانگارد کوچيده است.
    «دوست داشتن اتفاقي نيست» تلاش منتقدي ست که نقدش از شعرش، پيشتر بوده و اکنون بر آن است که در اين کتاب، شعرش را به نقدش برساند تا شعرش هم آوانگارد باشد. مي دانم که اين آخر قصه نيست چون شاهد بالنده شدن آن کودک سال هاي 64-63 و بدل شدنش به يکي از اعضاي مستعد آفرينش هاي ادبي ايران بوده ام. اکنون هم به روايت همين شعر آوانگاردي که در اين کتاب شاهدش هستيم، فکر مي کنم که او با بياني محکم تر به شعري معادل تر و مخاطب پسندتر باز خواهد گشت شايد در سال هايي نه چندان دور؛ شاهدش هم بر اين آرزو، شعرهايي از اين دست:
    اين گونه که باشي
    سخت مي شود فراموش کردن ات
    مثل عادتي ترک ناشدني
    آرزوهاي از دست شده
    روزهاي هفته اي که در فراموشي تو غافل مي مانند
    اين گونه که دوستم داري
    ترکت نخواهم گفت
    چون قويي که شيون ابر مي شنود/ پر نمي گيرد...
    زير پاي مي نا؛ تغزلي اجتماعي در بياني نرم
    رضا اکوانيان شاعر جواني ست؛روزنامه نگار جواني ست؛ ويراستار جواني ست، منتقد جواني ست؛ و کلاً مي توان او را با صفت جوان شناخت اما شعرش جوان نيست اگر استناد کنيم به گفته گذشتگان خود، که جوان را، خام مي ناميدند و پير را، پخته! شعر اکوانيان، شعر پخته اي ست به گونه اي که گاه از ياد مي برم که نزديک
    به خمس قرن، فاصله سني دارم با او!
    شعر اکوانيان، تغزل دارد اما «عوام فريبي احساسي» ندارد؛ اجتماعي ست اما درگير «پوپوليسم سياسي» نيست که دهه هاست چون ويروسي، شعر اجتماعي ايران را آلوده است. بيانش نرم است، مخاطب عام را نمي آزارد چه در «اجرا»، چه در کاربرد «زبان»، چه در رسيدن به شهود.
    شعر او، با مخاطب راحت است گرچه توجه بيشتر شاعر را به ريتم مي طلبد همچنان که توجه بيشترش را به توليد زيرگفتارها. مي توان او را براحتي، يکي از اميدهاي شعر اين دهه دانست اما به قول مفتون اميني، بايد چند کتابي ديگر، باز منتشر کند تا تکليف ما با شعر او و تکليف او با تاريخ ادبي مشخص شود!
    پيرت مي کند سفر
    چمدانت را باز کن
     و از شکل تازه زندگي نترس
    به خودت مجال بده
    بر قالي دست مادرت تکيه کن
    چشم هايت را ببند و آسوده بخواب
    براي دوست داشتن، دلايل زيادي خواهيم داشت...
    
    *شاعر و منتقدخويشاوندان نزديک جهان و شعر / نگاهي به دفترهاي تازه ايرج ضيايي، محمود معتقدي، محمود تقوي تکيار، مهرنوش قربانعلي، مزدک پنجه اي و رضا اکوانيان
    


 روزنامه ايران، شماره 6565 به تاريخ 19/5/96، صفحه 12 (شعر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 20 بار
    



آثار ديگري از "يزدان سلحشور"

  جايگزين تغزل در غزل انقلاب / نگاهي به تحولات ايدئولوژيك يك قالب كلاسيك در عصر انقلاب ها
يزدان سلحشور*، ايران 7/4/97
مشاهده متن    
  بالاخره حق با چه كسي بود: نيما يا توللي؟ / نگاهي به جدل تاريخي دشوارگويي و سهل گويي
يزدان سلحشور*، ايران 31/3/97
مشاهده متن    
  نه هر كه سر بتراشد قلندري داند! / زمينه هاي عدم تاثيرگذاري نقد ادبي بر شعر دو دهه اخير
يزدان سلحشور *، ايران 10/3/97
مشاهده متن    
  تنها شاعري كه در موج نو پُرمخاطب شد / نگاهي به دلايل موفقيت شعر احمدرضا احمدي
يزدان سلحشور*، ايران 27/2/97
مشاهده متن    
  اهميت قيصر بودن / درس هايي كه شعر امروز مي تواند از محبوب بودن شعر امين پور بگيرد
يزدان سلحشور*، ايران 6/2/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه پيام اتاق اروميه
متن مطالب شماره 6-8 (پياپي 2208)، شهريور و مهر و آبان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است