|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/6/22: سفر پياده 60 روزه در اعتراض به «كنسرت بندان»
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6603
دوشنبه سوم مهر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6593 22/6/96 > صفحه 14 (زندگي) > متن
 
      


سفر پياده 60 روزه در اعتراض به «كنسرت بندان»
زن و شوهر مشهدي و دو فرزند خردسال شان با اين شعار كه «حق داريم آواهاي سرزمين مادري را در شهرمان بشنويم» پاي در جاده گذاشته اند و استان به استان مي گردند

نويسنده: سهيلا نوري

نيم نگاه
    
    در طول سفر به ديدار استادان موسيقي ايران مي رويم و از حمايت هاي معنوي آنان بهره مند مي شويم مسير سفر ما از پيش تعيين شده نيست به اين معنا که بر اساس اتفاقات مرتبطي که در هر کدام از شهرها رقم مي خورد بهترين مسير را براي حضور پيدا کردن در آنجا انتخاب مي کنيم

    
    هميشه شاگرد اول کلاس بود و وقتي هم که مي خواست فارغ التحصيل شود، اشتياق گذراندن طرح پزشکي در مناطق محروم کشور را داشت و مي خواست به زعم خود قدمي براي سرزمينش بردارد. سالها گذشت و با مردي پاي سفره عقد نشست که چون خود او دغدغه فرهنگ غني کشورش را داشت. با اين وصلت، همچراغ زندگي اش شد بهترين همراهش، تا بعد آن دست در دست هم باقي راه را طي کنند. گرچه پزشک است اما موسيقي براي خود و همسرش، نه صرفا ً هاي و هويي براي خوش سري ها و شلنگ اندازي هاي لحظه اي و مقطعي، بلکه دغدغه اي هماره جدي بوده... به همين خاطر نيز لغو موسيقي در شهرشان را بر نمي تابند و آن را انکار زندگي و «آواهاي برخاسته از سرزمين مادري» مي دانند. چندي پيش وقتي راهي شهري 150 کيلومتر آن طرف تر شدند تا در کنسرت موسيقي استاد شهرام ناظري و پسرش حافظ ناظري شرکت کنند و بار ديگر دست و بال موسيقي اصيل ايراني را در بند ديدند، ايده اي تازه به ذهنشان رسيد تا به سهم خود اعتراض شان را نسبت به لغو کنسرت هاي مشهد، به شکلي متفاوت اعلام کنند. از همين رو و براي حمايت از موسيقي نواحي تصميم گرفتند همت کنند و خانه و کاشانه را وانهند و پاي در راه بگذارند.
    زهره براتي و همسرش احمد مهرچيان که به همراه دو فرزندشان قدم در سفري 60 روزه گذاشته اند اکنون پس از 47 روز به استان کرمانشاه رسيده اند و تاکنون با استادان مطرح موسيقي سنتي و نواحي کشور ملاقات هاي متعددي داشته اند و از حمايت هاي معنوي آنها بهره مند شده اند.
    وي مي گويد: من و احمد عاشق موسيقي سنتي کشورمان هستيم و لغو کنسرت هاي مختلف در مشهد براي ما ناراحت کننده بود، اما وقتي کار به جايي رسيد که اين موضوع نه تنها شهرمان، بلکه استان مان را نيز دربرگرفت، احساس کرديم وقت آن رسيده است که واکنشي هرچند محدود و در ابعاد خانواده کوچک مان نشان دهيم.
    روزهاي نخست مرداد ماه بود که متوجه شديم قرار است کنسرت «آواز پارسي» استاد ناظري و فرزندش در شهر قوچان برگزار شود. جاي تاسف داشت که شهر ما مشهد، با وجود امکانات فراوانش، نمي توانست ميزبان اين کنسرت باشد. پيش از آنکه وقت بگذرد، با تهيه بليت براي خانواده چهار نفره مان، مسافت چند ساعته مشهد تا قوچان را با اشتياق طي کرديم تا در کنسرتي که ششم مرداد ماه در اين شهر برگزار مي شد شرکت کنيم، اما متاسفانه نه تنها خانواده هايي که از مشهد آمده بودند، بلکه خانواده هايي هم که از ديگر استان هاي همجوار از جمله سيستان و بلوچستان خودشان را به قوچان رسانده بودند با بي مهري مسئولان اجرايي کنسرت مواجه شدند و در نهايت پس از ساعت ها معطلي، با لغو کنسرت راهي شهرهايمان شديم. از برخوردي که با ما شده بود بسيار دلخور بوديم و در مسير بازگشت مدام از بي احترامي ها صحبت مي کرديم. ياد کلاس پنجم ابتدايي افتادم که نخستين اعتراض جدي ام را به زبان آوردم، درست همان لحظه اي که خانم معلم دوستم را که پدر نداشت پاي تخته برد و از او خواست تا مساله ساده تفريق را حل کند ولي او دستپاچه شده بود و نتوانست جواب مساله را بنويسد و خانم معلم نه تنها با کتابي که در دست داشت برسر او زد، که از بقيه بچه هاي کلاس خواست او را «هو» کنند. به ياد دارم، آن روز به حرف خانم معلم گوش ندادم و حتي اعتراض کردم.
     اگرچه رفتارم باعث شد تا خانم معلم مرا هم مورد عنايت قرار دهد. همين موضوع باعث شد تا هنوز هم نتوانم در مقابل بي عدالتي سکوت کنم. يکدفعه جرقه اي در ذهنم روشن شد و فکرم را به زبان آوردم. خوشبختانه در طول سال هايي که زندگي مشترک مان آغاز شده همسرم بهترين همراهم بوده است و اين بار هم مثل هميشه با ايده ام موافقت کرد و قرار شد در فرصت کوتاهي که تا برگزاري کنسرت استاد ناظري در تهران باقي مانده بود، مقدمات سفر کوله گردي مان «backpackers» را آغاز کنيم و راهي تهران شويم.
    
     در مسير ايران
    «من پزشک هستم اما به هر جهت يک شهروند معمولي ام همان طور که همسرم با وجود موقعيت اجتماعي مناسبي که دارد يک شهروند معمولي است و بالطبع تريبوني براي اعتراض نداريم به همين خاطر مي خواستيم راهي را انتخاب کنيم تا صداي اعتراض مان شنيده شود.»
     زهره براتي پزشک عمومي است و همسرش احمد مهرچيان نيز شغل آزاد دارد که به گفته او هيچ کدام سياسي نيستند و اگر دست به چنين کاري زده اند، صرفاً بايد آن را اعتراضي مدني به حساب آورد؛ به همين خاطر سفري 60 روزه، آن هم به روشي متفاوت را آغاز کرده اند تا اعتراض شان نسبت به لغو کنسرت ها در مشهد و شهرهاي اطرافش و پيام حمايت شان از موسيقي نواحي را به گوش استادان، مردم ايران و مسئولان برسانند.
     اين زوج جوان و دغدغه مند که آرامشي مثال زدني در لحن کلام شان وجود دارد و زندگي بي حاشيه و ساده اي دارند، معتقدند هر انساني در زندگي خود حقوقي دارد که براي دست پيدا کردن به آنها بايد تلاش کند و آنها هم که شنيدن آوازهاي مادري در زادگاهشان را جزو حقوق خود مي دانند، براي توجه هر چه بيشتر به اين مهم دست به اقدامي متفاوت زده اند.
    مهرچيان در اين باره مي گويد: خراسان داراي موسيقي هاي مقامي و سنتي زيبايي است که از کودکي به آنها گوش جان سپرده ايم و در عمق وجودمان خانه دارد. به همين خاطر تصميم گرفتيم سفرمان را از زادگاهمان مشهد و از مقابل حرم رضوي آغاز کنيم و تا پيش از اجراي کنسرت شهرام ناظري و فرزندش خودمان را به تهران برسانيم.
     به اين ترتيب پس از مقبره حکيم طوسي، به ديدار استاد عثمان خوافي و خانواده هنرمند استاد عبدالله اميني رفتيم و از آنها خواستيم چنانچه از ما بواسطه شعار و حرکت فرهنگي مان «ما حق داريم آواهاي سرزمين مادري مان را در شهرمان بشنويم» حمايت معنوي مي کنند، با ما و پلاکاردمان عکس بگيرند. به اين ترتيب پس از سفر به خواف، تايباد، تربت جام و نيشابور به تهران آمديم.
    مسير سفر ما از پيش تعيين شده نيست به اين معنا که بر اساس اتفاقات مرتبطي که در هر کدام از شهرها رقم مي خورد بهترين مسير را براي حضور پيدا کردن در آنجا انتخاب مي کنيم به همين خاطر پس از حضور در کنسرت استاد ناظري به سمت قم و بعد از آن کاشان حرکت کرديم تا درکنسرت سالار عقيلي در اصفهان هم شرکت داشته باشيم. پس از سفر به قزوين، زنجان و اروميه و ديدار با استاد دهقان، در تبريز به ديدار استاد قره باغي و آقاي عليرضا قرباني رفتيم و اکنون هم در نوار غربي کشور حضور داريم تا در کنسرت ها و اجراهاي محلي اين بخش از ايران نيز شرکت داشته و به منظور جان بخشيدن به هدف مان، با استادان موسيقي کردستان هم ديداري داشته باشيم. پس از آن هم قصد داريم به استان همدان سفر کنيم.
    
     آشتي دوباره با ميهن
    «از آنجا که با کاميون يا تريلي سفر مي کنيم، براي حفظ امنيت بيشتر با تاريک شدن آسمان و رسيدن به نخستين شهر بزرگ، چادر مي زنيم و استراحت مي کنيم تا براي روز بعد انرژي کافي داشته باشيم.
    البته در طول اين 55 روز گاهي در مدارس ساکن شديم تا از امکانات بهداشتي آنجا استفاده کنيم اما از 15 روز قبل براي مديريت هزينه ها، ديگر در مدارس هم مستقر نمي شويم و فقط چادر مي زنيم.» زهره براتي با بيان اينکه تاکنون همه
    مسافرت هايشان با هواپيما، اتوبوس يا وسيله شخصي بوده است و تجربه سفر به سبک کوله گردي را نداشته اند، ادامه داد: احساس خجالت عميق ترين احساسي بود که در ابتداي اين سفر احاطه مان کرده بود. اينکه بخواهيم کنار جاده بايستيم و منتظر باشيم تا يک راننده کاميون يا تريلي به ما اعتماد و جلوي پايمان توقف کند، بشدت برايمان خجالت آور بود، اما اين سفر و هدف مهمي که در سر داشتيم جداي از همه رهاوردهاي مثبتي که براي ما داشت موجب شد تا نه تنها خجالت فراموش مان شود که يکبار ديگر به همنوعان مان اعتماد کنيم. چراکه ما يک گروه 4 نفره هستيم و تنها مي توانيم سوار تريلي يا کاميوني شويم که تک سرنشين باشد و طبيعي است اگر بيشتر نه که هم اندازه ما راننده هم بايد به ما اعتماد کند تا اجازه دهد سوار اتومبيل اوشويم که در غير اينصورت من و احمد هنوز ايستگاه عوارضي مشهد را هم نگذرانده بوديم.
    اين سفر براي زهره براتي و همسرش حکم آشتي دوباره با همنوعان را دارد به همين خاطر است که اضافه مي کند: طبيعي است در اين سفر هم مانند تجربه هاي مختلفي که هر يک از ما داريم، با افرادي رو به رو شده باشيم که جمله هاي دلسردکننده اي به زبان آورده باشند و من و احمد را پدر و مادرهاي بي فکري تلقي کنند که باران 6 ساله و کوروش 4 ساله را اسير جاده و بيابان کرده ايم. اما واقعيت اين است که ما نگاهي فراتر از اين داريم. من و احمد خود را موظف مي دانيم فرزندان مان را با فرهنگ غني کشورشان آشنا کنيم. آنها بايد بدانند وطن شان مانند مادرشان است، همان طور که اگر فرزندي پس از سال ها مادرش را ببيند احساس وابستگي به او ندارد، فرزندان ما هم اگر از همين کودکي به وطن شان خو نگيرند در بزرگسالي وابستگي شان به ميهن را از دست خواهند داد. من و احمد آشنا ساختن فرزندان مان با مفهوم واژه «حق» را بر خود واجب مي دانيم و به جرات مي گويم اين يکي از مهم ترين رسالت هايي است که در قبال آنها حس مي کنيم و اميدواريم از پس آن بربياييم.
    
    هديه اي متفاوت
    ورزش، طبيعت و سفر سه اولويت مهم زهره و احمد است. شايد به همين خاطر است که اين زوج کوهنورد پس از 55 روز ايران گردي نه تنها خسته نشده اند که نمي خواهند اين سفر به پايان برسد اما چه کنند که مهرماه نزديک است و باران کوچولو بايد نخستين روز مهر و آغاز سال تحصيلي را در تقويم ذهنش ثبت کند.
    به قول احمد مهرچيان آنها در اين سفر باور کردند راننده هاي ماشين هاي بزرگ، قلب هاي بزرگي هم دارند که اين در استقبال شان از خانواده 4 نفره مهرچيان و هدف شان به وضوح احساس شده است. آنها متفاوت ترين و بهترين سفر عمرشان را تجربه کردند و از اينکه بيش از هر کسي مورد توجه و استقبال توريست هاي اروپايي قرار گرفته اند خوشحال هستند.
    شايد آغاز سال تحصيلي مانع سفر 60 روزه آنها شود، اما آنها که تازه شيوه اي متفاوت را در زندگي شان تجربه کرده اند قصد دارند پس از اين هم تجربه چنين سفرهايي را به خود هديه دهند.
    
    
    
    سفر پياده 60 روزه در اعتراض به «کنسرت بندان» / زن و شوهر مشهدي و دو فرزند خردسال شان با اين شعار که «حق داريم آواهاي سرزمين مادري را در شهرمان بشنويم» پاي در جاده گذاشته اند و استان به استان مي گردند
    


 روزنامه ايران، شماره 6593 به تاريخ 22/6/96، صفحه 14 (زندگي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 12 بار
    



آثار ديگري از "سهيلا نوري"

  مرا نشناس، اما من تو را خوب مي شناسم! / نگاهي به زندگي بيماران آلزايمري به بهانه فرارسيدن هفته جهاني آلزايمر
سهيلا نوري، ايران 29/6/96
مشاهده متن    
  » بر مدار اميد و استقامت / روايت زندگي دخترك بي سوادي كه از چوپاني و قاليبافي به آموزگاري با شيوه هايي خلاقانه رسيده است
سهيلا نوري، ايران 25/6/96
مشاهده متن    
  از قعر كوره هاي آجرپزي تا فراز قهرماني / حكايت دو دختري كه توانستند در متن فقر و محروميت و خانواده اي از هم پاشيده، سر رشته زندگي شان را به دست بگيرند و خود را تا سكوهاي قهرماني بالا بكشند
سهيلا نوري، ايران 21/6/96
مشاهده متن    
  از « مريم» اسطوره نتراشيم؛ الگو بسازيم / احمد ميرزاخاني، پدر ملكه رياضي جهان از مريم ، حال و هواي خانواده و رابطه خود با فرزندش مي گويد
سهيلا نوري، ايران 12/6/96
مشاهده متن    
  در ركاب آرزو / دو دختر ايراني با ايده «صد هزار مايل براي صد هزار كودك» به دنبال تحقق آرزوي كودكاني هستند كه دوچرخه برايشان روياست
سهيلا نوري، ايران 7/6/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه مهندسي اكوسيستم بيابان
متن مطالب شماره 15، تابستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است